يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي اْلأَمْرِ مِنْكُمْ
فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤمِنُونَ بِاللّهِ وَ
الْيَوْمِ اْلآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً «59».
ترجمه آيه 59 سوره نساء:
«اطاعت از خدا و رسول و اولوالأمر»
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، خدا را اطاعت كنيد و رسولش را اطاعت كنيد و
صاحبان امرى كه از خود شما هستند را اطاعت كنيد و اگر در چيزى نزاع كرديد، آن
را به خدا و رسول برگردانيد، اگر شما ايمان به خدا و روز آخرت داريد. آن براى شما
بهتر و عاقبتش نيكوتر است. (59)
تدبّر ما:
مؤنين كسانى هستند كه خداى تعالى و رسول و فرستاده او، و ائمّه اطهار علیهم السلام را
اطاعت مىكنند، و همچنين فقهاء و علماء جامع الشرائط را نيز مىتوان ملحق به اوالأمر
كه در واقع وجود شريف معصومين علیهم السلام هستند كرد و از آنها به عنوان نائبان عامّ
امام علیه السلام اطاعت كرد و اطاعت از هر كدام از موارد ياد شده در واقع اطاعت از خداى
تعالى است.
مردم مسلمان بايد براى اتّحاد و همبستگى ميان خود به هر كدام از موارد ذكر شده
بالا كه دسترسى دارند؛ يعنى يا پيامبر و يا امام معصوم و يا نهايت فقهاء جامع الشّرائط
كه در واقع جانشينان معصومين علیهم السلام هستند رجوع كنند و هر گاه با هم اختلاف نظر يا
سليقه پيدا كردند فرمايش آن بزرگواران را فصل الخطاب قرار دهند. در همين راستا
مردم مسلمان بايد توجّه داشته باشند فقيه خواه در رأس حكومت باشد يا نباشد
صاحب ولايت است و بر ديگران ولايت دارد و كسى نمىتواند منكر اين مسأله بشود،
توضيح اين كه؛ هر كسى كه در دين فقيه شد بر كسانى كه فقيه نيستند و تحت تربيت و
يا مقلّد آن فقيه هستند ولايت دارد.
عدّهاى از مردم گمان كردهاند كه منظور از «اولوا الأمر» تمامى زمامداران و حكّام در
هر زمان و هر محيط است و حتّى هيچ گونه استثنايى براى آن قائل نشدهاند، نتيجه اين
تفكّر آن است كه مسلمانان موظّف باشند از هر حاكم و هر حكومتى به هر شكل پيروى
كنند، حتّى اگر حكومت ظلم و جور باشد. اين نظريّه جمعى از علماى عامّه مىباشد،
امّا كسانى كه چنين گمانى دارند در اشتباه بزرگى هستند، چرا كه منظور از «اولواالأمر»
فقط ائمّه اطهار علیهم السلام هستند و لا غير،[1] البته شيعه معتقد است در غياب ائمّه اطهار علیهم السلام
بايد به فقيه جامع الشّرايط رجوع كرد و اين نه از باب اين كه فقهاء هم اولواالأمر هستند،
بلكه از جهت اين كه آن بزرگواران همگى نائبان عامّ و جانشينان معصومين علیهم السلام
مىباشند.
[1] – عَنْ جَابِرٍ الْأَنْصَارِى قَالَ سَأَلْتُ النَّبِىصلی الله علیه و آله عَنْ قَوْلِهِ يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ عَرَفْنَا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَمَنْ أُولِى الْأَمْرِ قَالَ هُمْ خُلَفَائِى يا جَابِرُ وَ أَئِمَّةُ الْمُسْلِمِينَ بَعْدِى أَوَّلُهُمْ عَلِى بْنُ أَبِى طَالِبٍعلیه السلام ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَينُ ثُمَّ عَلِى بْنُ الْحُسَينِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِى الْمَعْرُوفُ فِى التَّوْرَاةِ بِالْبَاقِرِ وَ سَتُدْرِكُهُ يا جَابِرُ فَإِذَا لَقِيتَهُ فَأَقْرِئْهُ مِنِّى السَّلَامَ ثُمَّ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ثُمَّ عَلِى بْنُ مُوسَى ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِى ثُمَّ عَلِى بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِى ثُمَّ سَمِيى وَ كَنِيى حُجَّةُ اللَّهِ فِى أَرْضِهِ وَ بَقِيتُهُ فِى عِبَادِهِ ابْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِى الَّذِى يفْتَحُ اللَّهُ عَلَى يدِهِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا ذَاكَ الَّذِى يغِيبُ عَنْ شِيعَتِهِ غَيبَةً لَا يثْبُتُ عَلَى الْقَوْلِ فِى إِمَامَتِهِ إِلَّا مَنِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ بِالْإِيمَانِ بحارالأنوار جلد: 23 صفحه: 289.