إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ
يُؤتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ «55» وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا
فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ «56» يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذينَ
اتَّخَذُوا دينَكُمْ هُزُوًا وَ لَعِبًا مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ الْكُفّارَ
أَوْلِياءَ وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤمِنينَ «57» وَ إِذا نادَيْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ اتَّخَذُوها
هُزُوًا وَ لَعِبًا ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ «58» قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ هَلْ
تَنْقِمُونَ مِنّا إِلاّ أَنْ آمَنّا بِاللّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْنا وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ وَ أَنَّ أَكْثَرَكُمْ
فاسِقُونَ «59».
ترجمه آيه 55 الى 59 سوره مائده:
«سرپرست شما خدا و رسول صلی الله علیه و آله و على بن ابيطالب علیه السلام است»
جز اين نيست كه ولىّ شما خدا و رسول او و كسانى كه ايمان آورده و نماز را
بپا مىدارند و در حال ركوع زكات مىدهند، (يعنى على بن ابيطالب) مىباشند. (55)
و كسى كه ولايت خدا و رسول او و كسانى كه ايمان آوردهاند (يعنى على بن
ابيطالب) را قبول كند، پس قطعاً حزب خدا همانها غلبه كنندگانند. (56)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از آنهائى كه قبل از شما به آنها كتاب داده شده كه
دينتان را به مسخره و بازى مىگيرند و كفّار را براى خود سرپرست انتخاب نكنيد و
از خدا بپرهيزيد، اگر ايمان داريد. (57)
و وقتى كه شما مردم را براى نماز مىخوانيد، آنها اين كار شما را به مسخره و
بازى مىگيرند. اين عمل آنها به خاطر آن است كه آنها جمعيّتى هستند كه عقلشان را
به كار نمىاندازند. (58)
بگو: اى اهل كتاب، شما از ما انتقام مىگيريد؟ آيا غير از اين است كه ما به
خداى يگانه و به آنچه بر ما از طرف او نازل شده و به آنچه قبل از اين نازل گرديده،
ايمان آوردهايم؟ و قطعاً بيشتر شما فاسقيد. (59)
تدبّر ما:
شأن نزول:
اين آيه وقتى كه أميرالمؤمنين على بن ابى طالب علیهم السلام در ركوع نماز انگشترى خود
را به سائل بخشيدند در شأن و فضيلت و تأييد امامت و ولايت آن امام عزيز و بزرگوار
نازل شد.
اين است و جز اين نيست كه ولىّ و سرپرست و صاحب اختيار و دلسوز ما در
تمامى مسائل مادّى و معنوى اوّل خداى تعالى، بعد پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله، بعد وجود شريف
و پربركت أميرالمؤمنين على بن ابى طالب علیهم السلام، بعد تمامى ائمّه اطهار علیهم السلام و در غياب
آنها فقهاء جامع الشّرائط هستند و لاغير.
سنّى و شيعه اتّفاق نظر دارند كه آيه: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّه» در شأن و منزلت
أميرالمؤمنين على بن ابى طالب علیهم السلام نازل شده است؛ ثعلبى در تفسير خود آورده: اين
آيه در شأن حضرت على بن ابى طالب علیهم السلام نازل شده و روايت كرده: شنيدم از منصور
حشادى كه گفت شنيدم از محمّد بن عبد اللّه حافظ، از ابى الحسن على بن الحسن، از
ابى حامد محمّد بن هارون خضرمى، از محمّد بن منصور طوسى، از احمد بن حنبل،
شنيدم كه گفت: على بن ابى طالب علیهم السلام افضل فضلاى صحابه است، زيرا آن چه او از
فضائل و كمالات دارد هيچ كس از مهاجرين و انصار ندارد، از جمله آن عبادت مالى و
بدنى است كه همزمان با هم از او صادر گرديد و مستجمع اين دو صفت عظيمه در
حالت واحده مخصوص على بن ابى طالب علیهم السلام است،[1] همچنين ابن مغازلى شافعى
از طرق متعدده نقل كرده: اين آيه شريفه در حقّ أميرالمؤمنين على بن ابى طالب علیهم السلام
نازل شده است؛ انس بن مالك نيز مىگويد: روزى خدمت پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله بودم كه آن
حضرت از خانه به سمت مسجد رفتند و على علیه السلام را ديدند كه مشغول خواندن نماز
مستحبى بود، ناگاه سائلى وارد مسجد شد و در حالى كه تضرّع مىكرد چيزى طلبيد،
وقتى على علیه السلام كلام سائل را شنيد، با دست راست به او اشاره نمود، سائل متوجّه شد
كه آن امام با عظمت قصد دارد انگشتر خويش را به او ببخشد، لذا جلو آمد و انگشتر را
از دست مبارك آن حضرت بيرون آورد و بسيار خوشحال شد، خداى تعالى به جهت
اين عمل حضرت على بن ابى طالب علیهم السلام اين آيه را نازل فرمود.
على بن ابى طالب علیهم السلام بعد از اتمام نماز به طرف منزل رفتند، پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله
ايشان را احضار كرده و فرمودند: امروز چه عملى در راه خدا انجام داه اى؟
على بن ابى طالب علیهم السلام جريان را به عرض پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله رسانيد، پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله
فرمود: گوارا و مبارك باد تو را يا على، خوشحال و مسرور باش كه خداى عزّ و جلّ در
حقّ تو آيه: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ» را نازل و تو را به تعظيم و تكريم ياد فرموده
است.[2]
سعيد بن جبير از ابن عباس نقل مىكند: روزى پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله در مسجد نماز ظهر
را خواندند و بعد از تمام شدن نماز از مسجد بيرون آمده و صحابه متفرّق شدند و كسى
در مسجد نماند مگر على بن ابى طالب علیهم السلام كه به نماز مشغول بود. سائلى وارد مسجد
شد و كسى را نديد، لذا متوجّه على بن ابى طالب علیهم السلام شد، عرض كرد: يا على، به آن
خدائى كه اين نماز را براى او به جا مىآورى هر قدر كه در توانت هست تصدّق و من
را از خوان احسان خود بهره مند فرما كه من بيچاره و درماندهام و قوت و غذائى ندارم.
على بن ابى طالب علیهم السلام با دست راست خود اشاره فرمود و انگشتر عقيقى را كه در
انگشت داشت به او بخشيد، سائل از آن عطيه بسيار خوشحال و حضرت را دعاى
بسيار نمود. خداى تعالى اين آيه را نازل كرد و پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمود: يا ابا الحسن،
خداى تعالى از اين حالت تو، به ملائكه مباهات نمود. يا على! بخوان آيه: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ
اللَّهُ وَ رَسُولُهُ»، تا آخر.[3]
كلبى نقل مىكند: اين آيه در شأن على بن ابى طالب علیهم السلام است، زيرا آن حضرت
انگشتر را در حال ركوع به سائل عطا فرمود.[4]
صاحبان ولايت از هر جهتى حقّ تصرّف در امورات ما را داشته و بلكه در اين
مورد از خود ما اولى ترند، خداى تعالى در مورد پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله مىفرمايد: «النَّبِى أَوْلَى
بِالْمُؤمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ».[5]
وقتى انسان اعتقادات صحيح و مطابق با واقع و برگرفته شده از اهل بيت عصمت و
طهارت علیهم السلام را كسب نكرده باشد دچار سرگردانى و جهالت مىشود، دشمنان دانا و
دوستان نادان با مطرح كردن بحث قيمتى و گرانبهاء بودن انگشتر أميرالمؤمنين على بن
ابى طالب علیهم السلام دچار جهالت و سردرگمى شدهاند، دشمنان دانا با طرح اين مسأله
خواستهاند منكر اين جريان و فضيلت حضرت على بن ابى طالب علیهم السلام بشوند، بعضى
نيز دچار سرگردانى شده و اصل حديث را ضعيف شمردهاند، ما در اين جا
نمىخواهيم در مورد ضعف و يا قوّت سند حديث بحث كنيم، چرا كه مسأله صحيح و
يا ضعيف بودن اسناد روايات بحثى است جدا كه مربوط به فقهاء مىشود؛ ما در اين
بحثى كه مابين دانشمندان موافق و مخالف مطرح هست و دشمنان معاند و دانا
مىخواهند توسّل به قيمتى بودن آن انگشتر كرده و بگويند: انگشتر قيمتى در شأن على
بن ابى طالب علیهم السلام نبوده، لذا اين جريان در اصل باطل و ساختگى است و به بعضى از
دوستان كه در مقام دفاع متوسّل به ضعف سند روايت شدهاند بگوييم: اگر ما اعتقادات
خويش را درست مىكرديم، مىفهميديم كه ثروتمند بودن براى يك انسان به شرط اين
كه ثروتش را از راه حلال بدست آورده باشد يك نقص و ضعف نيست، بلكه نشانه
كمال و فضيلت يك انسان است.
متأسفانه دشمنان دانا و دوستان نادان و تنبل اين مسأله را مكرّر بيان كرده و آن قدر
بيان شده كه اكثراً باورشان شده كه ثروتمند بودن با زهد منافات دارد؛ كسانى كه اصلاً
متوجّه معناى صحيح زهد نيستند بدانند، زهد يعنى: دلبستگى نداشتن به مال دنيا، و به
هيچ وجه معنى نداشتن دنيا را نمىدهد،[6] همه انبياء و اهل بيت عصمت و
طهارت علیهم السلام از نظر مادّى متمكّن بودهاند، تنها حضرت على بن ابى طالب علیهم السلام، آن هم
فقط در دورانى كه رهبرى و زعامت حكومت اسلامى در دستشان بود مانند فقيرترين
مردمان زندگى مىكردند، نه اين كه توّهم شود و خيال كنيم فقير بودند، خير؛ غنى بوده
و همان ايّام نيز از همه مردم ثروتمندتر بودند، امّا به خاطر اين كه در رأس حكومت
واقع شده بودند، با اين كه مانند قبل بسيار ثروتمند بودند، امّا در حد فقراء زندگى
مىكردند تا مبادا فقيرى به حال على بن ابى طالب علیهم السلام غبطه و غصّه بخورد و با خود
بگويد: من هم اگر جاى على بن ابى طالب علیهم السلام بودم زندگى خوبى داشتم.
ضمن اين كه نزول اين آيه و جريان انفاق انگشترى توسط على بن ابى طالب علیهم السلام
در زمان رسالت پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله بوده و در آن زمان على بن ابى طالب علیهم السلام در رأس
حكومت نبودند و امكانش هست كه ايشان انگشترى قيمتى به دست كرده باشند، آن
هم على بن ابى طالبى كه دائماً و هر روز و شب به فكر مستمندان و فقراء بوده و
برايشان پول و غذا مىبردند، چه مانعى دارد شخصى به قدرى ثروتمند باشد كه هم
زندگى خوب و مرفّهاى براى خود و اهل و عيالش فراهم كرده باشد و هم با اموال و
ثروتش از تمامى فقراء شهرى كه در آن زندگى مىكند دستگيرى نمايد!؟
بنابراين اصل كمال و فضيلتى كه خداى تعالى در مورد على بن ابى طالب علیهم السلام در
اين آيه به آن اشاره فرموده است و شيعه و سنّى همه اتّفاق نظر دارند اين است كه فقط
على بن ابى طالب علیهم السلام در ركوع نماز انگشتر خويش را به سائل بخشيده است، لذا
چنين شخصى از طرف خداى تعالى صاحب ولايت است، چرا كه آيه شريفه
مىفرمايد: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ يُؤتُونَ
الزَّكَوةَ وَ هُمْ رَاكِعُون»، حال اگر روايتى هم در اين باره آمده باشد،[7] كه انگشتر على بن
ابى طالب علیهم السلام قيمتى بوده، هيچ منافاتى با مقام و منزلت ايشان ندارد، بلكه كمالاتى
ديگر از آن همه فضل و كمالات آن امام عزيز و مظلوم براى ما روشن و بيان مىكند كه
اولاً: ايشان شخص تنبلى نبوده و در مواقع عادّى اهل كار و تلاش و در زمان جنگ در
جبهههاى جنگ فعّال بودهاند، چون ممكن است در جنگ غنائم زيادى نصيب افراد
شود، خلاصه به قدرى در همه اوقات كوشا و فعّال بوده كه انگشتريش قيمت بسيار
بالايى داشته، چه رسد به مابقى وسايل زندگى ايشان، و ثانياً: آن قدر ايشان زاهد بوده و
هيچ گونه دلبستگى به مال دنيا نداشتهاند كه وقتى سائلى از ايشان درخواست كمك
مىكند انگشترى كه بسيار گرانبهاء و ارزشمند بوده را بدون كوچكترين ناراحتى و
دلبستگى به سائل مىبخشد، و دهها و بلكه صدها كمال ديگر كه صاحبان عقل، از نقل
قيمتى بودن انگشتر حضرت على بن ابى طالب علیهم السلام متوجّه مىشوند، ولى جاهلان و
همچنين معاندان نه تنها متوجّه نمىشوند، بلكه مىخواهند آن را به عنوان يك نقص
معرفى كنند، امّا معاندان بدانند: كسى را كه خدا بخواهد عزيزش كند، اگر تمام خلايق
متّحد شوند و بخواهند از عظمت آن شخص بكاهند موفّق نخواهند شد، بلكه مانند
دست و پا زدن در باتلاق است كه هر چه بيشتر دست و پا زده شود بيشتر در لجن فرو
مىروند شاعر در اين باره مىگويد:
چراغى را كه ايزد برفروزد
هر آنكس پف كند، ريشش بسوزد
هر كس ولايت خداى تعالى و پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و صاحبان ولايت را قبول كند جزء
حزب اللّه خواهد بود و حزب اللّه هميشه موفّق و بر ديگران غالب است.
از عمر بن خطّاب نقل شده كه گفت: به خدا قسم، چهل مرتبه در نماز و در حالت
ركوع انگشتر صدقه دادم تا شايد درباره من هم مانند آيهاى كه درباره على بن ابى
طالب علیهم السلام نازل شده نازل شود، امّا ابداً نازل نشد.[8]
حكايت:
جمعى از يهوديان بعد از اين كه اسلام آوردند خدمت پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله شرفياب
شده و عرض كردند: اى رسول خدا! حضرت موسى علیه السلام پس از خود يوشع بن نون را
وصىّ خود قرار داد، سؤال ما اين است كه وصىّ بعد از شما كيست؟
در اين هنگام آيه: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ» نازل شد، پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله به آنها فرمود: بيائيد
با هم به مسجد برويم، وقتى به مسجد رسيدند و مىخواستند داخل مسجد شوند
سائلى را مشاهده نمودند، پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله از او پرسيد: آيا كسى در مسجد چيزى به تو
عطا نموده است؟
سائل عرض كرد: بله، اى رسول خدا! آن مردى كه مشغول نماز است، و اشاره به
وجود شريف على بن ابى طالب علیهم السلام كرد.
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمودند: در چه حالى به تو عطا نمود؟
سائل عرض كرد: در حال ركوع.
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله تكبير گفتند، بعد از تكبير ايشان همه مردم نيز تكبير گفتند، پيامبر
اكرم صلی الله علیه و آله رو به آنها نموده و فرمودند: پس از من على وصىّ من و ولىّ شما است،
كسانى كه حضور داشتند گفتند: راضى هستيم به پروردگار يكتا و به اين كه اسلام دين
ما و محمّد صلی الله علیه و آله پيامبر و على بن ابى طالب علیهم السلام ولىّ و امام ما باشد، در اين هنگام خداى
تعالى اين آيه را نازل فرمود: «وَ مَنْ يتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ
الْغالِبُون».
مؤنين نبايد از كسانى كه دأب و رويّه آنها را به مسخره مىگيرند و همچنين
كسانى كه كافرند و دين و ديانت ندارند پيروى و حرف شنوى داشته باشند، بلكه نبايد
تحت هيچ شرايطى خودشان را تحت سلطه و نفوذ چنين افراد پستى قرار دهند.
اعراض از افراد منحرفى كه دأب و رويّه كسانى كه در صراط مستقيم هستند را يا
قبول ندارند و يا به مسخره مىگيرند نشانه رعايت تقواى الهى است، خداى تعالى در
اين آيه بعد از منع كردن مؤنين از تحت سلطه و نفوذ رفتن چنين اشخاصى مىفرمايد:
«وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤمِنِين».
تبرّى داشتن نسبت به دشمنان راه خدا و بزرگان دين يكى از مهمترين مسائلى
است كه انسان را به تقوا مىرساند.
از مشخّصات مؤنين جدّى و حقيقى اين است: علاوه بر اين كه خودشان در
صراط مستقيم اهل بيت عصمت و طهارت علیهم السلام حركت مىكنند، دائماً ديگران را نيز
تشويق و ترغيب به كارهاى خوب و حركت در صراط مستقيم مىكنند.
از مشخّصات افراد بىعقل و كم درك اين است: علاوه بر اين كه خودشان در
صراط مستقيم نيستند، ديگرانى را كه مىخواهند در صراط مستقيم اهل بيت عصمت و
طهارت علیهم السلام حركت كنند مسخره كرده و به آنها خرده مىگيرند.
مؤّنها بايد قدر و منزلت خويش را بدانند، در روز قيامت ندا مىآيد: رعايت
كنندگان خورشيد و ماه كجايند؟ در اين هنگام مؤّنها در حالى كه بر نور سوار بوده و
تاجى از كرامت بر سر دارند وارد صحراى محشر مىشوند،[9] و آنها را با همان حال با
اكرام و احترام وارد بهشت خواهند كرد، همچنين پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله براى مؤّنين دعا كرده
و فرمودهاند: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤذِّنِين» و بعد فرمودند: گوشت مؤّنها بر آتش جهنّم
حرام است، يعنى مؤّن را به جهنّم نمىبرند،[10] البته همان گونه كه هر عاقلى متوجّه
هست منظور پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله مؤّنى هست كه اهل تقوا بوده و به حقيقت اذان عامل
باشد، و گرنه هيچ كجاى دين اسلام براى اذكارى كه فقط لقلقه زبان بوده و خالى از
عمل باشد ارزشى قائل نشدهاند.
بر خلاف عقيده فاسد كسانى كه فكر كردهاند اذان يك شعار ساختگى دست بشر
است و هر كس بخواهد مىتواند قسمتى از آن را حذف و يا قسمتى به آن اضافه كند،
بايد بدانيم به اعتقاد شيعه تمام بند بند اذان به صورت وحى از طرف خداى تعالى و
توسط جبرئيل بر پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله نازل شده است،[11] و هيچ كس حقّ كم و يا زياد كردن
فرازهاى آن را ندارد، چرا كه عبادات توقيفى است و هيچ احد النّاسى اجازه اِعمال
سليقه در عبادات را ندارد، بعضى از كسانى كه در صراط مستقيم اهل بيت عصمت و
طهارت علیهم السلام نيستند سعى بر حذف نمودن و يا تغيير دادن بعضى از فرازها و بعضى
ديگر نيز سعى بر اضافه كردن بعضى از فرازهائى كه به ميل و سليقه شخصىخوش
آمده دارند، همه اين افراد كارشان خطا و اشتباه بوده و از صراط مستقيم خارج هستند.
اذان حاوى بيست جمله است: چهار مرتبه «اللّه اكبر»؛ و دو مرتبه «اشهد ان لا اله الا
اللّه» و «اشهد انّ محمّداً رسول اللّه» و «اشهد انّ علياً ولى اللّه» و «حى على الصّلاة» و
«حى على الفلاح» و «حى على خير العمل» و «اللّه اكبر» و «لا اله الا اللّه» مىباشد.[12]
افراد منحرف به خاطر اين كه مؤنين به خداى تعالى و اوليائش ايمان آورده و
اطاعت امر آن بزرگواران را مىكنند، مؤنين را تمسخر و استهزاء كرده و در فكر لطمه
زدن و انتقام گرفتن از مؤنين هستند، امّا همه بدانند هر كس با خداى تعالى و يا اولياء
عزيزش در بيافتد فاسق است.
عمده علّت درگيرى افراد منحرف با مؤنين فسق درونى آنها است، حتّى اگر ظاهر
خود را حفظ كرده و ظاهر الصّلاح باشند باز هم فاسقند، چون اگر فاسق نبودند با
خداى تعالى و اولياء خدا و مؤنين اختلاف و جدائى نداشتند.
افراد منحرف چون نفس طغيان گرى داشته و نتوانستهاند نفس خود را رام
كنند،مؤنين با تزكيه نفس و ايمان آوردن به خداى تعالى و اوليائش توانستهاند پاك و
مهذّب و در نزد خدا و اولياء خدا صاحب مقامات عاليّهاى شوند، به همين جهت نسبت
به مؤنين حسادت مىورزند و همه خرده گيرىها و اذّيّت و آزار و تمسخر و استهزاء
هائى كه نسبت به مؤنين دارند نشأت گرفته از حسادت درونى آنها است كه ايمانرا از
بين برده و تمام وجودشان را به آتش كشانده است.[13]
[1] – الغدير جلد: 2 صفحه: 52.
[2] – شواهد التنزيل باب: 33 حديث: 223.
[3] – شواهد التنزيل باب: 33 حديث: 221.
[4] – مجمع البيان جلد: 2 صفحه: 210.
[5] – سوره: احزاب آيه: 6.
[6] – عَنْ عَلِى بْنِ هَاشِمِ بْنِ الْبَرِيدِ عَنْ أَبِيهِ أَنَّ رَجُلًا سَأَلَ عَلِى بْنَ الْحُسَينِعلیه السلام عَنِ الزُّهْدِ فَقَالَ عَشَرَةُ أَشْياءَ …الى ان قال أَلَا وَ إِنَّ الزُّهْدَ فِى آيةٍ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِكَيلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ الكافى جلد: 2 صفحه: 128.
عَنْ أَمِيرِ الْمُؤمِنِينَعلیه السلام الزُّهْدُ بَينَ كَلِمَتَينِ مِنَ الْقُرْآنِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى لِكَيلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ (وسائلالشيعة جلد: 16 صفحه: 19).
[7] – (مستدركالوسائل جلد: 7 صفحه: 259) و (البرهان فى تفسير القرآن جلد: 2 صفحه: 326).
[8] – فَرُوِى عَنْ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ أَنَّهُ قَالَ وَ اللَّهِ لَقَدْ تَصَدَّقْتُ بِأَرْبَعِينَ خَاتَماً وَ أَنَا رَاكِعٌ لِينْزِلَ فِى مَا نَزَلَ فِى عَلِى
بْنِ أَبِى طَالِبٍ فَمَا نَزَلَ الأمالىللصدوق صفحه: 124.
[9] – قَالَ رَسُولُ اللَّهِصلی الله علیه و آله إِذَا كَانَ يوْمُ الْقِيامَةِ يُنَادِى الْمُنَادِى أَينَ أَضْيافُ اللَّهِ فَيؤتَى بِالصَّائِمِينَ وَ ينَادِى أَينَ رُعَاةُ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ فَيؤتَى بِالْمُؤذِّنِينَ فَيحْمَلُونَ عَلَى نُجُبٍ مِنْ نُورٍ وَ عَلَى رُءُوسِهِمْ تَاجُ الْكَرَامَةِ وَ يذْهَبُ بِهِمْ إِلَى الْجَنَّةِ مستدركالوسائل جلد: 4 صفحه: 22.
[10] – عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه و آله قَالَ سَمِعْتُهُ يقُولُ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤذِّنِينَ ثَلَاثاً فَقُلْتُ لَهُ يا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّا نَضْرِبُ بِالسَّيفِ عَلَى الْأَذَانِ وَ مَا دَعَوْتَ لَنَا كَمَا تَدْعُو لِلْمُؤذِّنِينَ فَقَالَ يا جَابِرُ اعْلَمْ أَنَّهُ سَيأْتِى زَمَانٌ عَلَى النَّاسِ يكِلُونَ الْأَذَانَ إِلَى الضُّعَفَاءِ وَ أَنَّ لُحُوماً مُحَرَّمَةٌ عَلَى النَّارِ وَ هِى لُحُومُ الْمُؤذِّنِينَ مستدركالوسائلجلد: 4 صفحه: 22.
[11] – عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِعلیه السلام أَنَّهُ قَالَ هَبَطَ جَبْرَئِيلُعلیه السلام بِالْأَذَانِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِصلی الله علیه و آله وَ كَانَ رَأْسُهُ فِى حَجْرِ عَلِىعلیه السلامفَأَذَّنَ جَبْرَئِيلُعلیه السلام وَ أَقَامَ فَلَمَّا انْتَبَهَ رَسُولُ اللَّهِصلی الله علیه و آلهقَالَ يا عَلِى سَمِعْتَ قَالَ نَعَمْ يا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ حَفِظْتَ قَالَ نَعَمْ قَالَ ادْعُ بِلَالًا فَعَلِّمْهُ فَدَعَا بِلَالًا فَعَلَّمَهُ منلايحضرهالفقيه جلد: 1 صفحه: 282.
[12] – رساله عمليّه بزرگ مرجع جهان تشيّع حضرت آيت اللّه العظمى حاج سيّد صادق حسينى شيرازى «حفظه
اللّه» صفحه: 223 مسأله: 997.
[13] – عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِعلیه السلام قَالَ إِنَّ الْحَسَدَ يأْكُلُ الْإِيمَانَ كَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَبَ الكافى جلد: 2 صفحه: 306.