قُلْ أُؤَبِّئُكُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذلِكُمْ لِلَّذينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّاتٌ تَجْرى مِنْ
تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّهِ وَ اللّهُ بَصيرٌ
بِالْعِبادِ «» الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنا إِنَّنا آمَنّا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ قِنا عَذابَ
النّارِ«» الصّابِرينَ وَ الصّادِقينَ وَ الْقانِتينَ وَ الْمُنْفِقينَ وَ الْمُسْتَغْفِرينَ
بِاْلأَسْحارِ «»
ترجمه آيه 15 الى 17 سوره آل عمران:
«بندگان خوب خدا»
بگو: آيا به شما خبر دهم از آنچه بهتر از اينها است؟ براى كسانى كه تقوى
داشته باشند، نزد پروردگارشان بهشتهائى است كه از پائين آنها نهرهائى جارى
است، هميشه در آن مىمانند و همسران پاكيزهاى و رضوان خدا است و خدا به
حالات بندگانش بينا است. (15)
آن كسانى كه مىگويند: پروردگار ما، قطعاً ما ايمان آوردهايم، پس گناهان ما را
بيامرز و ما را از عذاب آتش نگه دار. (16)
آنهائى كه صابرند، راستگويند، خاضعاند و انفاقكننده هستند و در سحرها
استغفار مىكنند. (17)
تدبّر ما:
بهتر و لذّتمندتر از شهوات فوقالذكر آن نعمتها و لذّاتى است كه خداى
تعالى براى بندگان خاصّش در بهشت فراهم نموده است و آن قدر نعمتها و لذّات
بهشتى ارزشمندتر و لذّتمندتر از نعمات و لذّات دنيوى است كه اصلاً با يكديگر قابل
قياس نيستند و به اصطلاح معروف: حلواى لن ترانى تا نخورى ندانى .
نعمتهاى فوق الذكر در بهشت براى كسانى كه معصيت خداى تعالى نكرده و
در مرحله بعد روح و نفس خود را از آلودگىها پاك نمودهاند مهيا و آماده مىباشد.
زنان بهشتى از هرگونه خباثت ظاهرى مانند: حيض و نفاس و استحاضه و
همچنين از هرگونه خباثب باطنى مانند: رذائل اخلاقى پاكند و هيچ كدام از اينها در
وجود آنها يافت نمىشود.[1]
خانمهاى مؤنهاى كه وارد بهشت مىشوند به اذن و اراده خداى تعالى بسيار
زيبا و جذّاب و دلربا شده و از هر جهتى بهتر از حورالعينهاى بهشتند و در واقع
حورالعينها خدمتگزاران و نوكران اين خانمها هستند، حورالعينهاى بهشتى با
همه زيبائى كه دارند در مقايسه با خانمهاى بهشتى زيبائيشان صفر و قابل قياس
نيست، در بهشت با وجود خانمهاى مؤنه بهشتى مردان تمايل چندانى به
حورالعينها ندارند.
مشخصات اهل تقوى:
1- چشم بر حرامهاى الهى مىپوشند و هرگز نافرمانى خداى تعالى را انجام
نمىدهند.
2- به خداى تعالى و عالم قيامت ايمان آورده و مشغول تهذيب و پاكى روح و
نفس خويش هستند.
3- دائماً به محضر پروردگار دعا مىكنند و بخشش گناهان و كوتاهىهاى خود
را از خداى تعالى مسئلت مى نمايند.
4- بسيار صبور هستند و در هيچ كارى بىاستقامتى نمىكنند.
5- راستگو هستند و با راستگويان همنشين و رفيق اند.
6- به هيچ وجه متكبّر نيستند و بسيار خاضع و فروتن هستند.
7- اهل انفاق هستند و از اموال و دارائىهاى خويش در راه خدا بسيار انفاق
مىكنند.
8- اهل انس با خداى تعالى و عبادتهاى نيمه شب هستند و از خداى تعالى براى
كوتاهىهاى خود و دوستانشان درخواست عفوّ و بخشش دارند.
ملاقات حضرت باقر علیه السلام با اسقف نصارى:
در ذيل آيه «وَ الْمُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحارِ» روايت شده: هشام بن عبد الملك حضرت
باقر علیه السلام را از مدينه به شام تبعيد نمود و آن حضرت در مدّت اقامتشان در شام با
مردم آن جا رفت و آمد داشتند، روزى نظر مبارك حضرت به جمعيّتى از نصارى
افتاد كه به سوى كوهى كه در شام بود مىرفتند، حضرت از همراهان سؤل فرمود:
اين جمعيّت چه كسانى هستند؟ آيا آنها امروز عيدى دارند كه اين طور ازدحام
نموده و به جانب آن كوه مىروند؟
عرض كردند: اى فرزند رسول خدا اين جماعت نصارى هستند، خير، امروز
عيد نصارى نيست، لكن يكى از علماى بزرگ نصارى در آن كوه منزل دارد كه
مسيحيان هر سال در چنين روزى به ديدار آن عالم رفته و مسائل خود را از او
مىپرسند، حضرت به اصحاب خود فرمود: بيائيد ما هم نزد او برويم، اصحاب
عرض كردند:
چشم يابن رسول اللّه! حضرت با پارچه صورت مباركشان را پوشانيد و به
همراه اصحاب به قرارگاه و منزل آن عالِم رفتند. نصارى فرشى را كه با خود به درون
غار كه منزل آن عالم بود بيرون آوردند و روى آن فرش نشستند و حضرت و
اصحابش هم در حلقه آن نصارى بودند، آن شخص چشم خود را گشود و اولين
توجهش به سوى حضرت معطوف گرديد، پرسيد: شما از ما نصارى هستيد يا از
امت مرحومه؟ حضرت فرمودند: از امت مرحومه هستم. (امت مرحومه يعنى امت
حضرت محمد صلی الله علیه و آله). گفت آيا از دانشمندان آنها هستى يا از نادانان؟ حضرت
فرمودند: از نادانان نيستيم. عالم نصرانى گفت: شما سؤل مىكنيد يا من از شما
سؤل كنم؟ حضرت فرمودند: هر چه مىخواهيد بپرسيد.
گفت: اى طائفه نصارى! اين مرد از امت محمد صلی الله علیه و آله است، به من مىگويد: از هر
چه مىخواهى سؤل كن و ادعاى دانش دارد، نصرانى گفت: خبر بده مرا از ساعتى كه نه
جزء شب محسوب مىشود و نه جزء روز، آن چه ساعتى است؟
حضرت فرمودند: آن ساعت بين الطلوعين است كه فجر طالع مىشود.
عالم نصارى گفت: آن ساعتى كه نه شب و نه روز است پس از چه
ساعتهايىاست؟! حضرت فرمودند: آن از ساعتهاى بهشت است و در آن وقت
مريضها بهبودى حاصل كنند و درد بيماران تسكين يابد.
نصرانى گفت: درست گفتى، آيا باز من سؤل كنم يا سؤل مىكنيد؟
حضرت فرمودند: سؤل كن. نصرانى گفت: اى نصارى! اين مرد از مسائل زيادى
اطلاع دارد و پرسيد: خبر بده مرا از ساكنين و اهل بهشت كه چگونه غذا مىخورند لكن
محتاج به تخليه نمىشوند و به مستراح نمىروند، نظير آنها در دنيا هست يا خير؟
حضرت فرمودند: آنها مانند بچه در شكم مادر هستند كه مىخورد از آنچه
مادرش مىخورد لكن بول و غائط ندارد.
گفت: همه سخنانت درست بود ولى چرا نگفتى كه از دانشمندان هستى؟
حضرت فرمودند: گفتم كه از نادانان نيستم.
نصرانى گفت: سؤل مىكنيد يا سؤل كنم؟
حضرت فرمودند: سؤل كن. گفت: اى طايفه نصارى! اينك سؤلى خواهم
پرسيد كه از جواب فرو ماند و به كلى درمانده و شرمسار گردد، حضرت با كمال
تواضع فرمودند: هر چه دلت مىخواهد بپرس. پرسيد: خبر بده مرا از مردى كه با
عيال خود هم بستر گرديد و زنش باردار و حامله شد به دو پسر كه هر دو را با هم در
يك ساعت زائيد و در يك ساعت از دنيا رفتند و در يك ساعت دفن شدند، اما يكى
از آنها يكصد و پنجاه سال و ديگرى پنجاه سال عمر كرد، قصّه آنها چيست و آن
دو نفر كيستند؟
حضرت فرمودند: آن دو نفر عُزير و عزره مىباشند، همان طور كه گفتى: آن دو
در يك ساعت متولد شده و در يك ساعت از دنيا رفتند، لكن هر دو سى سال با هم
زندگى كردند، آن گاه خداوند ارميا را كه عزير باشد قبض روح فرمود و يكصد سال
مرد و عزره در دنيا ماند، پس از صد سال خداوند عزير را مبعوث گردانيده و عمر
دوباره بخشيد و به دنيا برگردانيد و با برادرش عزره بيست سال ديگر زندگانى نمود و
بعد وقتى كه او پنجاه سال و عزره يكصد و پنجاه سال عمر داشتند با هم وفات كردند.
عالم نصرانى به طايفه نصارى گفت: هرگز مردى دانشمندتر از اين مرد نديدهام!
تا وقتى كه ايشان در شام هستند از من چيزى سؤل نكنيد و مرا به مسكنم برگردانيد،
نصارى او را به منزلش بردند و مسائلى كه داشتند از حضرت باقر علیه السلام سؤل
مىكردند و جواب كافى از آن حضرت مىگرفتند.[2]
[1] ـ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِى قَوْلِ اللَّهِ لَهُمْ فِيها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ قَالَ لَا يَحِضْنَ وَ لَا يُحْدِثْنَ بحارالأنوار جلد: 8
صفحه: 139.
[2] ـ عَنْ عَمْرِو بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الثَّقَفِيِّ قَالَ أَخْرَجَ هِشَامُ بْنُ عَبْدِ الْمَلِكِ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ علیه السلام مِنَ الْمَدِينَةِ إِلَى
الشَّامِ وَ كَانَ يُنَزِّلُهُ مَعَهُ فَكَانَ يَقْعُدُ مَعَ النَّاسِ فِى مَجَالِسِهِمْ فَبَيْنَا هُوَ قَاعِدٌ وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ مِنَ النَّاسِ يَسْأَلُونَهُ إِذْ نَظَرَ إِلَى النَّصَارَى يَدْخُلُونَ فِى جَبَلٍ هُنَاكَ فَقَالَ مَا لِهَؤَاءِ الْقَوْمِ أَ لَهُمْ عِيدٌ الْيَوْمَ قَالُوا لَا يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ لَكِنَّهُمْ يَأْتُونَ عَالِماً لَهُمْ فِى هَذَا الْجَبَلِ فِى كُلِّ سَنَةٍ فِى هَذَا الْيَوْمِ فَيُخْرِجُونَهُ وَ يَسْأَلُونَهُ عَمَّا يُرِيدُونَ وَ عَمَّا يَكُونُ فِى عَامِهِمْ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ وَ لَهُ عِلْمٌ فَقَالُوا مِنْ أَعْلَمِ النَّاسِ قَدْ أَدْرَكَ أَصْحَابَ الْحَوَارِيِّينَ مِنْ أَصْحَابِ عِيسَى علیه السلام قَالَ فَهَلُمَّ أَنْ نَذْهَبَ إِلَيْهِ فَقَالُوا ذَلِكَ إِلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ فَقَنَّعَ أَبُو جَعْفَرٍ رَأْسَهُ بِثَوْبِهِ وَ مَضَى هُوَ وَ أَصْحَابُهُ فَاخْتَلَطُوا بِالنَّاسِ حَتَّى أَتَوُا الْجَبَلَ قَالَ فَقَعَدَ أَبُو جَعْفَرٍ وَسْطَ النَّصَارَى هُوَ وَ أَصْحَابُهُ فَأَخْرَجَ النَّصَارَى بِسَاطاً ثُمَّ وَضَعُوا الْوَسَائِدَ ثُمَّ دَخَلُوا فَأَخْرَجُوا ثُمَّ رَبَطُوا عَيْنَيْهِ فَقَلَّبَ عَيْنَيْهِ كَأَنَّهُمَا عَيْنَا أَفْعَى ثُمَّ قَصَدَ نَحْوَ أَبِى جَعْفَرٍ علیه السلام فَقَالَ لَهُ أَ مِنَّا أَنْتَ أَوْ مِنَ الْأُمَّةِ الْمَرْحُومَةِ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام مِنَ الْأُمَّةِ الْمَرْحُومَةِ قَالَ أَ فَمِنْ عُلَمَائِهِمْ أَنْتَ أَوْ مِنْ جُهَّالِهِمْ قَالَ لَسْتُ مِنْ جُهَّالِهِمْ قَالَ النَّصْرَانِيُّ أَسْأَلُكَ أَوْ تَسْأَلُنِي قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلامسَلْنِى فَقَالَ يَا مَعْشَرَ النَّصَارَى رَجُلٌ مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ يَقُولُ سَلْنِى إِنَّ هَذَا لَعَالِمٌ بِالْمَسَائِلِ ثُمَّ قَالَ يَا عَبْدَ اللَّهِ أَخْبِرْنِى عَنْ سَاعَةٍ مَا هِيَ مِنَ اللَّيْلِ وَ لَا هِيَ مِنَ النَّهَارِ أَيَّ سَاعَةٍ هِيَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام مَا بَيْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلَى طُلُوعِ الشَّمْسِ قَالَ النَّصْرَانِيُّ فَإِذَا لَمْ يَكُنْ مِنْ سَاعَاتِ اللَّيْلِ وَ لَا مِنْ سَاعَاتِ النَّهَارِ فَمِنْ أَيِّ السَّاعَاتِ هِيَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام مِنْ سَاعَاتِ الْجَنَّةِ وَ فِيهَا تُفِيقُ مَرْضَانَا فَقَالَ النَّصْرَانِيُّ أَصَبْتَ فَأَسْأَلُكَ أَوْ تَسْأَلُنِي قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلامسَلْنِي قَالَ يَا مَعَاشِرَ النَّصَارَى إِنَّ هَذَا لَمَلِيٌّ
بِالْمَسَائِلِ أَخْبِرْنِى عَنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ كَيْفَ صَارُوا يَأْكُلُونَ وَ لَا يَتَغَوَّطُونَ أَعْطِنِى مِثْلَهُ فِى الدُّنْيَا فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلامهُوَ هَذَا الْجَنِينُ فِى بَطْنِ أُمِّهِ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُ أُمُّهُ وَ لَا يَتَغَوَّطُ قَالَ النَّصْرَانِيُّ أَصَبْتَ أَ لَمْ تَقُلْ مَا أَنَا مِنْ عُلَمَائِهِمْ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام إِنَّمَا قُلْتُ لَكَ مَا أَنَا مِنْ جُهَّالِهِمْ قَالَ النَّصْرَانِيُّ فَأَسْأَلُكَ أَوْ تَسْأَلُنِي ]قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلامسَلْنِى [ قَالَ يَا مَعْشَرَ النَّصَارَى وَ اللَّهِ لَأَسْأَلَنَّهُ يَرْتَطِمُ فِيهَا كَمَا يَرْتَطِمُ الْحِمَارُ فِي الْوَحْلِ فَقَالَ اسْأَلْ قَالَ أَخْبِرْنِي عَنْ رَجُلٍ دَنَا مِنِ امْرَأَتِهِ فَحَمَلَتْ بِابْنَيْنِ جَمِيعاً حَمَلَتْهُمَا فِي سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ وَ مَاتَا فِي سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ وَ دُفِنَا فِي سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ فِي قَبْرٍ وَاحِدٍ فَعَاشَ أَحَدُهُمَا خَمْسِينَ وَ مِائَةَ سَنَةٍ وَ عَاشَ الْآخَرُ خَمْسِينَ سَنَةً مَنْ هُمَا قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلامهُمَا عُزَيْرٌ وَ عَزْرَةُ كَانَ حَمَلَ أُمُّهُمَا مَا وَصَفْتَ وَ وَضَعَتْهُمَا عَلَى مَا وَصَفْتَ وَ عَاشَ عَزْرَةُ وَ عُزَيْرٌ فَعَاشَ عَزْرَةُ وَ عُزَيْرٌ ثَلَاثِينَ سَنَةً ثُمَّ أَمَاتَ اللَّهُ عُزَيْراً مِائَةَ سَنَةٍ وَبَقِيَ عَزْرَةُ يَحْيَا ثُمَّ بَعَثَ اللَّهُ عُزَيْراً فَعَاشَ مَعَ عَزْرَةِ عِشْرِينَ سَنَةً قَالَ النَّصْرَانِيُّ يَا مَعْشَرَ النَّصَارَى مَا رَأَيْتُ أَحَداً قَطُّ أَعْلَمَ مِنْ هَذَا الرَّجُلِ لَا تَسْأَلُونِّي عَنْ حَرْفٍ وَ هَذَا بِالشَّامِ رُدُّونِى فَرَدُّوهُ إِلَى كَهْفِهِ وَ رَجَعَ النَّصَارَى مَعَ أَبِى جَعْفَرٍ علیه السلام بحارالأنوار جلد: 10 صفحه: 149 الى 151.