«سرپرستى مؤنين را كفّار نبايد داشته باشند»
مؤنين نبايد كفّار را بجاى مؤنين سرپرست خود قرار دهند و هر كس اين كار
را بكند، با خدا براى او رابطهاى نخواهد بود، مگر آنكه بخواهيد از آنها تقيّه كنيد
و خدا شما را از خود مىترساند و برگشت به سوى خدا است. (28)
بگو: اگر آنچه را كه در دلهايتان است مخفى كنيد و يا آن را اظهار نمائيد، همه را
خدا مىداند. بلكه هر چه در آسمانها و هر چه در زمين است، خدا مىداند و خدا بر
هر چيزى قادر است. (29)
تدبّر ما:
شأن نزول:
زمانى پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله تصميم گرفتند بدون اين كه اهل مكّه آگاه شوند از مدينه
وارد مكّه معظّمه شوند، حاطب بن أبى بلتعه نامهاى براى اهل مكه نوشت و اخطار
كرد كه رسول خدا صلی الله علیه و آله مىخواهد به طرف شما بيايد، حاطب آن نامه را به زنى سياه
چهره كه اهل مكّه و براى گدائى وارد مدينه شده بود داد، آن زن نامه را در لا به لاى
موى سر خود پنهان كرد و راهى مكه شد. جبرئيل نازل شد و پيغمبر خدا صلی الله علیه و آله را از
اين جريان آگاه نمود، پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله حضرت على بن ابيطالب علیهم السلام را با زبير بن
عوام در تعقيب آن زن اعزام كرده و آنها را آگاه نمودند كه آن زن از كدام راه رفته
است، آنها رفتند تا به آن زن رسيدند، زبير او را تهديد كرد و گفت: آن نامه را به من
بده، آن زن گريه كرد و سوگند خورد كه نامهاىهمراه ندارم، زبير برگشت و جريان را
براى حضرت امير علیه السلامشرح داد و گفت: بر مىگرديم و پيامبر خدا صلی الله علیه و آله را از اين
جريان آگاه مىكنيم، امّا حضرت امير علیه السلام با تعجب از اين گفتار زبير پيشنهادش را
نپذيرفت و فرمود: پيغمبر اكرم صلی الله علیه و آله به وسيله وحى به ما خبر داده كه اين زن نامه به
همراه دارد و بايد نامه را از او بگيريد، آن وقت تو مى گوئى: نامه همراه ندارد!!؟
سپس حضرت امير علیه السلام نزد آن زن رفت و فرمود: نامه را به من بده و الا تو را برهنه
مىكنم و نامه را در هر جاى بدنت پنهان كرده باشى از تو مىگيرم، در اين صورت
گردنت را هم مىزنم، بعد از اين سخن حضرت شمشير مباركشان را كشيده و به
طرف آن زن حمله كردند، آن زن با ترس گفت: اكنون كه بايد نامه را رد كنم پس شما
صورت خود را از من برگردانيد تا نامه را تحويل شما نمايم، بعد آن نامه را از ميان
موى سر خود خارج و به حضرت امير علیه السلامتقديم كرد، آن بزرگوار نامه را آورد و
خدمت پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله تقديم نمود، رسول خدا به بلال دستور داد تا ندا كند:
“الصلوة الجامعة”.
اين عبارت يك اصطلاحى بود كه مردم هنگام شنيدنش جمع مىشدند،
هنگامىكه مردم در مسجد حضور يافتند پيغمبر خدا بر فراز منبر رفت و پس از اين
كه خطبهاى خوانده فرمودند: من از خدا خواسته بودم كه بدون اطلاع اهل مكه وارد
مكه شوم، يكى از شما اين نامه را براى اهل مكه نوشته و ايشان را از منظور من آگاه
نموده است، بايد صاحب اين نامه برخيزد و اقرار كند والاّ به وسيله وحى رسوا
خواهد شد.
اين سخن را دو بار اعاده نمودند، ولى كسى جوابى نگفت. وقتى مرتبه سوم اين
سخن را اعاده نمودند حاطب بن أبى بلتعه برخواست و در حالى كه چون درخت
بيد به خود مىلرزيد گفت: اى رسول خدا! من اين نامه را نوشتهام اما سوگند
مىخورم به حق آن خدائى كه تو را بر خلق فرستاده اين عمل من از جهت منافق
بودنم نبود، زيرا من پس از اسلام منافق نيستم و بعد از يقين شك ندارم.
ولى چون خويشاوندانى در مكه دارم لذا اين نامه را براى آنان نوشتم. يكى از
صحابه به آن حضرت گفت: اجازه دهيد تا گردن وى را بزنم، زيرا او منافق است،
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمود: وى از اهل جنگ بدر مىباشد، او را نكشيد شايد خدا وى را
بيامرزد، فقط او را از مسجد خارج نمائيد.
مردم همچنان با حالت تحقير به پشت او زده و از مسجد بيرونش مى كردند، وى
همچنان به عقب نگاه مى كرد كه شايد پيامبر خدا صلی الله علیه و آله به او ترحم كند و دستور دهد تا او
را باز گردانند، رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد و او را باز گردانيدند و به وى فرمود: تو را عفو
نمودم، ولى توبه كن كه از اين پس اين گونه رفتارها را انجام ندهى و پس از اين جريان
آيه شريفه: «لا يَتَّخِذِ الْمُؤِنُونَ…» نازل گرديد.
از جريان فوق استفاده مىشود:
1- هيچ گاه نبايد در سخنان اولياء خدا شك كنيم چرا كه آنها متّصل به خدا و
سخنانشان متّكى بر وحى و يا الهامات الهى است امّا تدبيرات ما يا متّكى بر
وسوسههاى شيطان و يا نهايتاً متّكى بر فكر محدود خودمان است.
2- بايد همه چيزمان را فداى راه خدا كنيم و براى پيشرفت در راه خدا از جان
و مال و اقوام و خويشان و همه چيزمان بگذريم و اهداف بزرگان دين را بر همه كس
و همه چيز مقدّم بداريم.
مؤنين بايد هميشه ولى و سرپرست خود را از افراد مؤن و با خدا انتخاب
كنند و اگر كسى افراد گناه كار و غير مؤن را ولى و سرپرست خود قرار داد خداى
تعالى هم در قبال اين عملش رابطه خويش را با او قطع خواهد نمود. به طور كلى
مؤنين بايد سعى كنند تمام داد و ستدها و خريد و فروشهايشان را با افراد مؤن انجام
دهند و براى مؤنين در تمام كارها اولويّت خاصّى قائل باشند.
مؤنين بايد به تولّى و تبرّى بسيار اهمّيّت بدهند و محبّت و بغضهايشان را
تحت كنترل و در صراط مستقيم بياندازند،[1] چرا كه اگر به غير از اين باشد ممكن
است جزء دشمنان خداى تعالى محسوب شوند،[2] و بدانند خداى تعالى در روز
قيامت آنها را با همان كسانى كه محبّتشان را در دل داشتهاند محشور خواهد
نمود.[3]
داشتن محبّت اهل بيت پيامبر صلی الله علیه و آله سرمايه عظيمى است كه هر كسىمى تواند
از اين نعمت برخوردار باشد به غير از:
1- مخنَّث: يعنى كسى كه نستجير بالله مفعول عمل زشت و شنيع واقع شده و
يا باشد.
2- دَيّوث: به مردى مىگويند كه نسبت به زن خود غيرت نداشته باشد.
3- ولد الزنا: كسى كه به واسطه فعل حرام به دنيا آمده است.
4- كسى كه مادرش در موقع عادت ماهيانه به او باردار شده باشد[4].[5]
در دين مقدس اسلام تقيه از جايگاه خاصّى برخوردار است و هر كس كه تقيه را
در رويه خويش نداشته باشد ايمان ندارد،[6] تقيه نمودن يعنى خود را از انجام
اعمالى كه ضررشان بيشتر از سودشان هست نگه بدارند و بدانند تقيه رويه و روش
ائمه اطهار علیهم السلام است.[7]
مؤنين كسانى هستند كه به واسطه تقيه نمودن، خود را از خطرها حفظ
مىنمايند.[8]
اگر كسى به خاطر تقيه ولى و سرپرست غير مؤن را ستود بر او حرجى نيست.
كسانى كه به هر حيله و ترفندى كلاههاى شرعى درست كرده و مىخواهند از
زير بار احكام اسلام شانه خالى كنند بدانند خداى تعالى از اعماق قلب و نيّات آنها
با خبر است و احاطه كاملى به مخلوقاتش دارد.
[1] ـ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الْحُبِّ وَ الْبُغْضِ أَمِنَ الْإِيمَانِ؟ هُوَ فَقَالَ وَ هَلِ الْإِيمَانُ إِلَّا الْحُبُّ وَ الْبُغْض؟! وسائلالشيعة جلد: 16 صفحه: 170.
[2] ـ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام قَالَ مَنْ أَحَبَّ كَافِراً فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ وَ مَنْ أَبْغَضَ كَافِراً فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ ثُمَّ قَالَ علیه السلام صَدِيقُ عَدُوِّ اللَّهِ عَدُوُّ اللَّهِ وسائلالشيعة جلد: 16 صفحه: 180.
[3] ـ من احبّ حجرا حشره اللَّه معه غنائم الاّيام فى مسائل الحلال و الحرام جلد: 1 صفحه: 44.
[4] ـ البته لازم به ذكر است كه كار براى اين گروه سختتر است و معنايش اين نيست كه ايشان هرگز هدايت
نمىتوانند بشوند و مجبورند كه اينگونه باشند.
[5] ـ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ علیه السلام لَا يُحِبُّنَا مُخَنَّثٌ وَ لَا دَيُّوثٌ وَ لَا وَلَدُ زِنًا وَ لَا مَنْ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ فِى حَيْضِهَا بحارالأنوار جلد: 42 صفحه: 18.
[6] ـ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ اتَّقُوا عَلَى دِينِكُمْ فَاحْجُبُوهُ بِالتَّقِيَّةِ فَإِنَّهُ لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَه الكافى جلد: 2 صفحه: 218.
[7] ـ قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ علیه السلام التَّقِيَّةُ دِينِى وَ دِينُ آبَائِى مستدركالوسائل جلد: 1 صفحه: 334.
[8] ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِى يَعْفُورٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ التَّقِيَّةُ تُرْسُ الْمُؤِنِ وَ التَّقِيَّةُ حِرْزُ الْمُؤِنِ وَ لَا
إِيمَانَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ الكافى جلد: 2 صفحه: 221.