فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ
أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ
عَلَى الْكاذِبينَ «» إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلاَّ اللّهُ وَ إِنَّ
اللّهَ لَهُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ «» فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللّهَ عَليمٌ بِالْمُفْسِدينَ «»
ترجمه آيه 61 الى 63 سوره آل عمران:
«مباهله با نصارى»
پس اگر كسى (در خصوص قصّه عيسى) بعد از آنكه علم و دانشش به تو
رسيده با تو محاجه و بحث كند، به آنها بگو: بيائيد ما فرزندان خود را دعوت
مىكنيم و شما هم فرزندان خود را دعوت كنيد و ما زنان خود را دعوت مىكنيم
و شما هم زنان خود را دعوت كنيد و ما كسى را كه مانند جان خودمان هست
دعوت مىكنيم و شما هم كسى را كه مانند جان خودتان هست دعوت كنيد، آن
وقت مباهله مىكنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار مىدهيم. (61)
قطعاً اين همان سرگذشتهاى حقيقى و واقعى است و هيچ خدائى جز خداى
يكتا وجود ندارد و خدا همان عزيز حكيم است. (62)
و اگر روگرداندند، خدا بر احوال فسادكنندگان آگاه است. (63)
تدبّر ما:
شأن نزول:
مباهله پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله با نصاراى نجران:
از حضرت امام صادق علیه السلام روايت شده: وقتى كه نصاراى نجران خدمت پيامبر
اكرم صلی الله علیه و آله رسيدند بزرگان آنها (كه اهتم و عاقب و سيد نام داشتند) مى خواستند
براى نماز گزاردن ناقوس بزنند، اصحاب پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله خدمتشان عرض كردند:
نصارى قصد دارند در مسجد شما براى انجام مراسم مذهبى خود ناقوس بنوازند،
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمودند: آنها را نزد من بخوانيد، همين كه خدمت پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله
شرفياب شدند سؤل كردند: منظورتان از احضار و دعوت ما چيست؟
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمودند: براى اين كه شهادت بدهيد به وحدانيت خداى تعالى
و رسالت من و به اين كه عيسى يكى از بندگان و آفريده خداى تعالى است، مانند ساير
افراد بشر، مىخورد و مىآشاميد و محدث مىشد، گفتند: اگر او چون يكى از افراد و
مخلوقات بوده پس پدرش كيست؟ در اين هنگام آيه «إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ…» نازل
شد، پيامبراكرم صلی الله علیه و آله به آنها فرمود: نظر شما درباره آدم ابو البشر چيست؟ آيا او مخلوق
و بنده خدا بود و مثل ساير مردم مىخورد و مىآشاميد و با زن هم بستر مىشد يا خير؟
عرض كردند: بلى.
فرمود: بگوئيد پدر او كه بوده؟
نصارى مبهوت شده و سخنى نگفتند، سپس پيامبراكرم صلی الله علیه و آله فرمودند: بيائيد با
هم مباهله كنيم، اگر من در ادعاى خود صادق و راستگو باشم لعنت خدا بر شما باد
و چنانچه دروغ بگويم لعنت خدا بر من باد، آنها اين پيشنهاد پيامبر را قبول كردند و
گفتند: ما حاضريم و روز بعد را براى مباهله معين نموده و به منزلهاى خود رفتند.
بزرگان نجران گفتند: اگر فردا پيامبر صلی الله علیه و آله با اصحابش حضور يافت حتماً پيامبر
نيست و مباهله مىكنيم، و چنانچه با اهل بيت خود حاضر شود مباهله نخواهيم
كرد؛ زيرا اهلبيت خودش را مقدم نمىدارد مگر آن كه راستگو باشد. چون صبح
شد و براى مباهله آمدند ديدند پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله با أميرالمؤمنين و حضرت فاطمه و
امام حسن و امام حسين علیهم السلام تشريف آوردند، نصارى از مسلمين سؤل كردند:
همراهان پيامبرتان چه اشخاصى هستند؟
مسلمانها به آنها گفتند: اين على پسر عم و داماد و وصى اوست و آن زن،
دخترش و آن دو طفل فرزندان دخترش مىباشند، همين كه دانستند آنها خاندان
گرامى او هستند به پيامبر عرض كردند: ما مباهله نمىكنيم ولى حاضر به پرداخت
جزيه هستيم به قدرى كه راضى شويد، پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله براى آنها جزيه مقرّر
فرمودند و آنها مراجعت كردند.[1]
همچنين شيخ مفيد در كتاب اختصاص از حضرت موسى بن جعفر علیه السلام در ذيل
آيه «تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ» روايت كرده و فرموده: تمام فرق اسلامى از عامه و
خاصه، عادل و منافق، اتفاق دارند كه در قضيه مباهله پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله با نصاراى
نجران غير از پيامبر صلی الله علیه و آله و على و فاطمه و حسن و حسين علیهم السلام كسى نبود و مراد از
“ابنائنا “حسن و حسين و “نسائنا” فاطمه و “انفسنا” على بن ابيطالب علیهم السلام بوده و مورد
اتفاق تمام مسلمين است، و نيز در همان كتاب در حديث مفصلى روايت كرده: سيد
و اهتم و عاقب بزرگان نصاراى نجران، پس از آن كه حقّانيّت پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله را درك
كردند گفتند: ما تمام اوصاف و علائم اين پيامبر را در كتاب انجيل ديدهايم. به آنها
گفته شد: پس چرا ايمان نمىآوريد؟
گفتند: آيا نمىبينيد نصارى چگونه ما را تعظيم و تكريم مىنمايند؟! براى ما
كليسا بنا نموده و با صداى بلند نام ما را به زبان جارى مىكنند؟! چطور ممكن است
از اين همه رياست و مقام دل بكنيم و صرف نظر از بزرگى و تنعم كرده و در دين
اسلام داخل شويم كه بزرگ و كوچك و شريف و پست همه يكسان هستند؟!!
وقتى پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله پيشنهاد مباهله داد، فرمود: بيائيد مباهله كنيم كه با
وجيهترين افراد خانوادهام على و فاطمه و حسن و حسين در درگاه خداوند كه در
روى زمين بىمانند هستند دست به دعا و نفرين برادريم تا حق آشكار شود و لعنت
خداوند بر دروغگو باشد.
بزرگ نصارى از شنيدن اين سخن چنان اندامش به لرزه افتاد كه فوراً گفت: اى
رسول گرامى اسلام! با ما مباهله مكن، ما همه ساله هزار شمشير و هزار زره و هزار
دينار به شما جزيه خواهيم داد. پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمودند: قبول كردم، اما آگاه باشيد
به آن خدائى كه مرا به پيامبرى برگزيده اگر من با همين اهلبيتم كه در زير اين عبا
هستند با شما مباهله مىنمودم خداوند تمام اين بيابان را آتش نموده و بر سر شما
فرود مىآورد و در يك چشم بهم زدن همه مىسوختيد. در همين موقع جبرئيل بر
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آلهنازل شد و گفت: اى محمد! پروردگارت سلام مىرساند و
مىفرمايد: به عزت و جلال خودم اگر به واسطه على و فاطمه و حسن و حسين علیهم السلام
با تمام اهل زمين و آسمان مباهله كنى همانا آسمانها را فرو ريزم و زمين را قطعه
قطعه چون پشمزده شده گردانم كه ابداً موجودى روى آن قرار نگيرد.
آن گاه پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله سر مبارك و دستهاى شريف شان را چنان به سوى
آسمات بلند نمود كه سفيدى زير بغل او نمايان شده و فرمود: خدايا! لعنت و نفرين
تو تا روز قيامت بر آن كسانى باد كه به على و فاطمه و حسن و حسين علیهم السلام ظلم و
ستم كنند و حق و اجر آنها را از آن چه واجب و لازم و مقرّر فرموده كم و يا غصب
نمايند.
مؤنين بايد بدانند هر كس با امير و مولا و سرور آنها حضرت امام على ابن
ابيطالب علیهم السلام خصومت داشته باشد از دين اسلام خارج است، چرا كه وجود شريف
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله آن امام عزيز و مهربان را به منزله نفس خويش گرفته و شيعه و سنى
در اين رابطه اتفاق نظر دارند كه مراد پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله از “انفسنا” وجود نازنين على بن
ابيطالب علیهم السلام بوده است.[2] شعر:
بنونا بنو ابنائنا و بنو بناتنا
بنو ابناء الرجال الأباعدى
در مقابل آيات قرآن و روايات اهل بيت عصمت علیهم السلام قرار دارد، لذا اين شعر
پوچ و بىاساس است؛ چرا كه مورد اتفاق تمام مفسرين شيعه و سنى است كه در
اين آيه شريفه منظور از “ابنائنا” حضرت امام حسن و امام حسين علیهم السلام بوده است، لذا
پيامبراكرم صلی الله علیه و آله فرزندان دخترش را فرزندان خويش خوانده و خداى حكيم هم به
عنوان تأييد، آن را در كتابش آورده، لذا از اين آيه شريفه استفاده مىشود كسانى كه
مادرشان سيده باشد نيز جزء سادات محترم به شمار مىروند و ما نمىتوانيم به
خاطر يك شعر بىاساس آيات و روايات اهل بيت عصمت علیهم السلام را ناديده
بگيريم.[3]
مردم مسلمان بايد متوجه مقام والاى حضرت أميرالمؤمنين على علیه السلام باشند و
بدانند تمامى علماء و بزرگان بدون تعصب و كينه، و تمام فرق اسلامى به اين نكته
تصريح نمودهاند كه حضرت امام على بن ابيطالب علیهم السلام مقامش مساوى با رسول گرامى
اسلام صلی الله علیه و آله و افضل از تمامى انبياء و رسولان الهى است.[4]
مؤنين بايد به راه و هدفشان ايمان كاملى پيدا كنند تا اگر لازم شد بتوانند در راه
پيشبرد اهداف عاليه راه و روششان از نزديكترين و عزيزترينهايشان بگذرند،
وجود شريف پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله كه براى همه مسلمانها الگوى كاملى هستند در قضيه
مباهله،[5] عزيزترين افرادش را در معرض خطرى بزرگ قرار دادند. مؤنين بايد از
ارزش و اهمّيّت دعا كردن به محضر پروردگار غافل نباشند و بدانند سلاح و وسيله
نجات آنها در مقابل مشكلات و گرفتارىها دعا نمودن به محضر پروردگار عالميان
است.[6]
به خاطر اتصال مؤنين به خداى تعالى و همچنين به خاطر انحراف و خارج
بودن دشمنان و مخالفانشان از صراط مستقيم، آنها دائماً يك رعب و وحشتى از
مؤنين به دل دارند و اگر مؤنين در امتحاناتشان از خود استقامت نشان داده و از
صراط مستقيم خارج نشوند دشمنان و مخالفان آنها عقبنشينى خواهند كرد.
داستانهايى كه خداى تعالى در كتابش نقل نموده نستجير بالله براى وقت
گذرانى و يا خوشگذرانى نبوده بلكه همه اين قصص، قصهها و جريانات حقيقى
هستند كه در آنها پند و تجربه و حكمت بسيار زيادى نهفته است.
خداى تعالى بر احوالات همه ما سوى اللّه احاطه علمى دارد.
[1] ـ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّ نَصَارَى نَجْرَانَ لَمَّا وَفَدُوا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَ كَانَ سَيِّدُهُمْ الْأَهْتَمَ وَ الْعَاقِبَ وَ السَّيِّدَ وَ
حَضَرَتْ صَلَوَاتُهُمْ فَأَقْبَلُوا يَضْرِبُونَ بِالنَّاقُوسِ وَ صَلُّوا فَقَالَ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ يَا رَسُولَ اللَّهِ هَذَا فِى مَسْجِدِكَ فَقَالَ دَعُوهُمْ فَلَمَّا فَرَغُوا دَنَوْا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالُوا إِلَى مَا تَدْعُو فَقَالَ إِلَى شَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنِّى رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ أَنَّ عِيسَى عَبْدٌ مَخْلُوقٌ يَأْكُلُ وَ يَشْرَبُ وَ يُحْدِثُ قَالُوا فَمَنْ أَبُوهُ فَنَزَلَ الْوَحْيُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آلهفَقَالَ قُلْ لَهُمْ مَا يَقُولُونَ فِي آدَمَ أَ كَانَ عَبْداً مَخْلُوقاً يَأْكُلُ وَ يَشْرَبُ وَ يُحْدِثُ وَ يَنْكِحُ فَسَأَلَهُمُ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آلهفَقَالُوا نَعَمْ فَقَالَ فَمَنْ أَبُوهُ فَبَقُوا سَاكِتِينَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ الْآيَةَ إِلَى قَوْلِهِ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَبَاهِلُونِي إِنْ كُنْتُ صَادِقاً أُنْزِلَتِ اللَّعْنَةُ عَلَيْكُمْ وَ إِنْ كُنْتُ كَاذِباً أُنْزِلَتْ عَلَيَّ فَقَالُوا أَنْصَفْتَ فَتَوَاعَدُوا لِلْمُبَاهَلَةِ فَلَمَّا رَجَعُوا إِلَى مَنَازِلِهِمْ قَالَ رُؤَاؤُمْ السَّيِّدُ وَ الْعَاقِبُ وَ الْأَهْتَمُ إِنْ بَاهَلَنَا بِقَوْمِهِ بَاهَلْنَاهُ فَإِنَّهُ لَيْسَ بِنَبِيٍّ وَ إِنْ بَاهَلَنَا بِأَهْلِ بَيْتِهِ خَاصَّةً فَلَا نُبَاهِلُهُ فَإِنَّهُ لَا يُقْدِمُ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ إِلَّا وَ هُوَ صَادِقٌ فَلَمَّا أَصْبَحُوا جَاءُوا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ مَعَهُ أَمِيرُ الْمُؤِنِينَ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ علیهم السلامفَقَالَ النَّصَارَى مَنْ هَؤَاءِ فَقِيلَ لَهُمْ هَذَا ابْنُ عَمِّهِ وَ وَصِيُّهُ وَ خَتَنُهُ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ هَذِهِ ابْنَتُهُ فَاطِمَةُ وَ هَذَانِ ابْنَاهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ فَفَرِقُوا وَ قَالُوا لِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آلهنُعْطِيكَ الرِّضَا فَأَعْفِنَا عَنِ الْمُبَاهَلَةِ فَصَالَحَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَلَى الْجِزْيَةِ وَ انْصَرَفُو بحارالأنوار جلد: 21 صفحه:340 الى 341.
[2] ـ اسامى علماء اهل تسنن كه به اين مسأله اذعان داشته اند در پاورقىهاى آينده خواهد آمد.
[3] ـ بسيارى از فقهاء و مراجع معظم تقليد در طول تاريخ به اين امر فتوا دادهاند نه شيعه بلكه اهل تسنن هم بهاين امر فتوا دادهاند. ابوبكر رازى كه از علماى بزرگ حنفى مذهب كه به جصاص معروف است مىگويد:
اين آيه شريفه دلالت مىكند بر اين كه حضرت حسنين پسران پيامبر اعظم اسلام صلی الله علیه و آلهمىباشند. و نيز دلالت مىكند كه پسر دختر انسان واقعاً و حقيقتاً پسر خود انسان است. فخر رازى و نيشابورى و ديگر بزرگان اهل تسنن نيز به اين مساله در تفاسير خود اشاره نمودهاند.
[4] ـ قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله يا على خلق الناس من شجر شتى و خلقت انا و انت من شجرة واحدة، بحار ج 35 ص
25،
قال محمد صلی الله علیه و آله يا قوم لاتعجبوا من امر اللّه انا على و على انا و كلنا واحد من نور واحد و روحنا من امر اللّه اولنا محمد و اوسطنا محمد و آخرنا محمد و كلنا محمد، بحار الانوار ج 26 ص 15.
فخر رازى از بزرگان اهل سنت در تفسير كبير خود مىگويد: در اين آيه شريفه براى شيعه هست كه استدلال كنند به آن بر فضيلت حضرت على علیه السلام بر جميع انبياى اولوا العزم و غير ايشان، زيرا خداوند تعبير فرموده است از على بن ابيطالب علیهم السلام كه او نفس حضرت پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله است. و از واضحات آن كه: اتحاد دو شخص در ذات غير معقول باشد، پس لابد بايد مراد به اتحاد در مماثلت و مشابهت تامّه در صفات و كمالات نفسانيه است، از علم و عصمت و طهارت و رحمت و عفّت و كرم و شجاعت و زهد و عبادت و جوانمردى و فتوّت و غير اينها از صفات كماليه حضرت نبوى صلی الله علیه و آله و شبههاى نيست كه از جمله صفات پيامبر خاتم، افضليّت آن سرور است بر تمام انبياء و رسل. و بعد از آن كه حضرت على علیه السلام به نص آيه مباهله، نفس حضرت پيامبر است پس بايد او نيز مانند رسول خدا افضل از ساير انبياء و رسل باشد.
همچنين علماء و بزرگان نامبرده زير همگى اذعان داشته كه اين آيه در عظمت پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و اهل بيت پاكش علیهم السلام نازل گرديده است:
اول: مسلم بن حجاج نيشابورى صاحب صحيح معروف كه از كتب شش گانه مورد اعتماد اهل سنت است در جلد: 7 صفحه: 120 چاپ محمد على صبيح- مصر.
دوم: احمد بن حنبل در كتاب مسند جلد: 1 صفحه: 185چاپ مصر.
سوم: طبرى در تفسير معروفش در ذيل همين آيه جلد: 3 صفحه: 192(چاپ ميمنيه- مصر).
چهارم: حاكم در كتاب مستدرك جلد: 3 صفحه: 150(چاپ حيدر آباد دكن).
پنجم: حافظ ابو نعيم اصفهانى در كتاب دلائل النبوة صفحه: 297(چاپ حيدر آباد).
ششم: واحدى نيشابورى در كتاب اسباب النزول صفحه: 74(چاپ الهندية مصر).
هفتم: فخر رازى در تفسير معروفش جلد: 8 صفحه: 85 (چاپ البهيه مصر).
هشتم: ابن اثير در كتاب جامع الاصول جلد: 9 صفحه: 470طبع السنة المحمدية- مصر.
نهم: ابن جوزى در تذكرة الخواص صفحه: 17 (چاپ نجف).
دهم: قاضى بيضاوى در تفسيرش جلد: 2 صفحه: 22(چاپ مصطفى محمد مصر).
يازدهم: آلوسى در تفسير روح المعانى جلد: 3 صفحه: 167(چاپ منيريه مصر).
دوازدهم: طنطاوى مفسر معروف در تفسير الجواهر جلد: 2 صفحه: 120(چاپ مصطفى البابى الحلبى- مصر).
سيزدهم: زمخشرى در تفسير كشاف جلد: 1 صفحه: 193(چاپ مصطفى محمد- مصر).
چهاردهم: حافظ احمد بن حجر عسقلانى در كتاب الاصابة جلد: 2 صفحه: 503چاپ مصطفى محمد- مصر.
پانزدهم: ابن صباغ در كتاب الفصول المهمة صفحه: 108(چاپ نجف).
شانزدهم: علامه قرطبى در تفسير الجامع لاحكام القرآن جلد: 3 صفحه: 104(چاپ مصر سال 1936).
[5] ـ لَقَدْ كانَ لَكُمْ فى رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ سوره: احزاب آيه: 21.
[6] ـ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: الدُّعَاءُ سِلَاحُ الْمُؤِنِ وَ عَمُودُ الدِّينِ وَ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وسائلالشيعة جلد: 7
صفحه: 38.