سَنُلْقى فى قُلُوبِ الَّذينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِما أَشْرَكُوا بِاللّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ
سُلْطانًا وَ مَأْواهُمُ النّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَى الظّالِمينَ «» وَ لَقَدْ صَدَقَكُمُ اللّهُ
وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتّى إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِى اْلأَمْرِ وَ عَصَيْتُمْ مِنْ
بَعْدِ ما أَراكُمْ ما تُحِبُّونَ مِنْكُمْ مَنْ يُريدُ الدُّنْيا وَ مِنْكُمْ مَنْ يُريدُ اْلآخِرَةَ ثُمَّ
صَرَفَكُمْ عَنْهُمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ وَ لَقَدْ عَفا عَنْكُمْ وَ اللّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى
الْمُؤِنينَ«»
شأن نزول:
زمانى كه ابو سفيان و مشركين بعد از جنگ احد به سوى مكه باز مىگشتند،
مقدارى از راه را كه رفتند پشيمان شده و با خود گفتند: اين چه كارى بود كه كرديم؟
ما بيشتر آنها را كشتهايم و عده كمى از آنها ماندهاند كه رهايشان كرديم، باز گرديم
و ريشهكنشان سازيم، چون اين تصميم را گرفتند خداى تعالى در دلشان ترس و
وحشت زيادى از مسلمانها انداخت لذا از قصد خويش منصرف شدند، و آيه
«سَنُلْقِى فى قُلُوبِ…» به اين مناسبت نازل شده است.
از جريان فوق استفاده مىشود:
1- مردم مسلمان اگر در صراط مستقيم باشند و علماء و بزرگان دين خود را
تنها نگذارند خداى تعالى هم در سختىها و مشكلات به وسيله امدادهاى غيبى
آنها را كمك خواهد نمود.
2- مؤنين بايد هميشه ايمانشان به خدا باشد و آن قدرى كه روى امدادها و
كمكهاى خداى تعالى حساب مىكنند روى هيچ چيز و هيچ كسى حساب باز
نكنند چرا كه كمكهاى خداى تعالى مفيد است و لا غير، لشكر و نيروهاى ظاهرى
در مقابل اراده خداى تعالى هيچ كارى از دستشان بر نمىآيد، مثال بارزش لشكر
ابرهه براى نابودى خانه خدا بود كه خداى تعالى به وسيله پرندگان، همه آن لشكر
را شكست داد.
3- منافقان و معاندان هر چند هم تعدادشان زياد و مسلّح به انواع قدرتها
باشند اما چون نظر لطف خداى تعالى با مؤنين است پيروزى نهائى با آنها است.
4- برنامه و هدف خداى تعالى اين است كه دينش را در تمام دنيا گسترش دهد
هر چند منافقان و معاندان كراهت داشته باشند، لذا هميشه با امدادهاى غيبىاش
مؤنين را يارى مىكند. در جنگ احد كه به خاطر نافرمانى بعضى از مسلمانها
مشركها بر مسلمين پيروز شدند و عدّه زيادى از آنها را شهيد كردند، اگر عده كمى
كه باقى مانده بودند كه يكى از آنها پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و ديگرى على بن ابيطالب علیهم السلام
و ديگر مسلمانانى كه فرار نكرده و شهيد هم نشدند بودند، را هم آن روز به شهادت
مىرساندند ديگر اسلام براى هميشه نابود شده و امروز اسمى از اسلام نبود.
بنابراين مردم مسلمان خيلى بايد مواظب اعمال و كردار خويش باشند كه اگر امداد
خداى تعالى در روز احد نبود در اثر نافرمانى چند مسلمان اهل هواى نفس، به طمع
جمع كردن چند غنيمت جنگى براى هميشه نام اسلام از بين رفته بود.
خداى تعالى از كسانى كه تحت ولايت خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام نيستند
نور و بركت را خواهد گرفت و در اثر قبول نكردن ولايت، انواع نكبتها و رذائل به
آنها روى خواهد آورد. مسلمان بودن به تنهائى كافى نيست، مهمتر از داشتن
اسلام، پذيرفتن ولايت اولياء الهى است.
چون مؤنين اقتداء به رسول خدا صلی الله علیه و آله كردهاند خداى تعالى رعب و وحشتى از
آنها در دل معاندان و منافقان انداخته است، پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله نيز يكى از عوامل
نصرت خويش را رعبى مىداند كه خداى تعالى از او به دل دشمنانش
مىانداخت.[1]
شأن نزول:
زمانى كه پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله از جنگ احد به مدينه بازگشتند و مسلمين آن
صدمات را متحمل شده بودند، بعضى از اصحاب گفتند: پس آن نصرت خدا كجا
بود؟ آيه «وَ لَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَه» الى آخر آيه در جواب آمد كه خدا به وعده خود
وفا كرده بود، لكن كسانى كه خواهان غنيمت بودند (يعنى تيراندازانى كه جاى خود
را خالى كردند) باعث شكست شدند.
از جريان فوق استفاده مىشود:
1- خداى تعالى براى همه مخلوقاتش خير و خوبى و براى مؤنين مضافاً
پيروزى و نصرت را نيز خواسته است، اما اين خود ما هستيم كه گاهاً از خود سلب
نعمت مىكنيم، لذا نبايد خرابكارىهاى خودمان را به گردن خداى تعالى
بياندازيم.
2- بعضى از صحبتها و اعمال هست كه نشأت گرفته از هواى نفس مى باشد
كه باعث بدبخت شدن خود و ديگران مىشود، لذا مسلمانها بايد از تجربههاى
تاريخ پند گرفته و هر چه سريعتر نفس خويش را تزكيه كنند. حرص و محبّت به مال
دنيا در وجود بعضى از مسلمانها در جنگ احد باعث شد تا صدمات بسيار بزرگى
بر پيكره اسلام وارد شود و عده زيادى شهيد و بازماندگانى هم كه فرار نكردند نيز به
شدّت مجروح شدند. مثلاً بدن مبارك أميرالمؤمنين على بن ابيطالب علیهم السلام هشتاد
زخم عميق برداشته بود.
نصرت و يارى خداى تعالى به شرطى با مؤنين است كه در صراط مستقيم
باشند و استقامتشان را نيز از دست ندهند.
بزرگترين فضل خداى مهربان بر مؤنين اين است كه از گناهان قبلى آنها كه در
اثر جهل و عدم تزكيه نفس بوده مىگذرد.
از ناحيه عامه وارد شده: “طلحة بن عثمان” كه پرچمدار مشركين و به
كبشالكتيبه معروف بود، برخواست و گفت: اى اصحاب محمّد! شما گمان مىكنيد
كه خدا ما را به وسيله شمشيرهاى شما، سريع به سوى دوزخ مىفرستد و شما را به
وسيله شمشيرهاى ما با عجله به طرف بهشت روانه مىكند، اكنون آيا كسى از شما
هست كه خدا او را به وسيله شمشير من به جانب بهشت بفرستد؟! يا اين كه من را
به وسيله شمشير او داخل جهنّم نمايد؟!
ناگاه (حضرت) على بن ابيطالب علیهم السلام از جاى برخاست و به ميدان رفت و با
شمشير پاى او را قطع كرد و وى به زمين افتاد، به طورى كه عورتش پيدا آمد، او به
(حضرت) على بن ابيطالب علیهم السلام گفت: تو را به خدا قسم مىدهم كه ملاحظه من را
بكنى. حضرت امير او را رها نمود و پيامبر عالىقدر اسلام صلی الله علیه و آله تكبير گفتند. ياران
حضرت امير به آن بزرگوار عرض كردند: چرا او را به سزاى خود نرساندى؟! فرمود:
او من را قسم داد.
[1] ـ قَالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله أُعْطِيتُ خَمْساً لَمْ يُعْطَهَا أَحَدٌ قَبْلِي الي ان قال وَ نُصِرْتُ بِالرُّعْبِ منلايحضرهالفقيه جلد: 1
صفحه: 241.