لِلرِّجالِ نَصيبٌ مِمّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ اْلأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّساءِ نَصيبٌ مِمّا
تَرَكَ الْوالِدانِ وَ اْلأَقْرَبُونَ مِمّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصيبًا مَفْرُوضًا «» وَ إِذا
حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكينُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا
لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفًا «» وَ لْيَخْشَ الَّذينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرّيَّةً ضِعافًا
خافُوا عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا اللّهَ وَ لْيَقُولُوا قَوْلاً سَديدًا «» إِنَّ الَّذينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ
الْيَتامى ظُلْمًا إِنَّما يَأْكُلُونَ فى بُطُونِهِمْ نارًا وَ سَيَصْلَوْنَ سَعيرًا«»
يُوصيكُمُ اللّهُ فى أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ اْلأُنْثَيَيْنِ فَإِنْ كُنَّ نِساءً فَوْقَ اثْنَتَيْنِ
فَلَهُنَّ ثُلُثا ما تَرَكَ وَ إِنْ كانَتْ واحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَ لأَبَوَيْهِ لِكُلِّ واحِدٍ
مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمّا تَرَكَ إِنْ كانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَواهُ
فَلأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ كانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلأُمِّهِ السُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصى بِها أَوْ
دَيْنٍ آباؤُمْ وَ أَبْناؤُمْ لا تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعًا فَريضَةً مِنَ اللّهِ إِنَّ
اللّهَ كانَ عَليًما حَكيًما «» وَ لَكُمْ نِصْفُ ما تَرَكَ أَزْواجُكُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ
لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ كانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمّا تَرَكْنَ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصينَ
بِها أَوْ دَيْنٍ وَ لَهُنَّ الرُّبُعُ مِمّا تَرَكْتُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ وَلَدٌ فَإِنْ كانَ لَكُمْ وَلَدٌ
فَلَهُنَّ الُّثمُنُ مِمّا تَرَكْتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ تُوصُونَ بِها أَوْ دَيْنٍ وَ إِنْ كانَ رَجُلٌ
يُورَثُ كَلالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ
كانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذلِكَ فَهُمْ شُرَكاءُ فِى الثُّلُثِ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصى بِها أَوْ
دَيْنٍ غَيْرَ مُضَارِّ وَصِيَّةً مِنَ اللّهِ وَ اللّهُ عَليمٌ حَليمٌ «» تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ وَ
مَنْ يُطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنّاتٍ تَجْرى مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ خالِدينَ فيها
وَ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ«» وَ مَنْ يَعْصِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ
يُدْخِلْهُ نارًا خالِدًا فيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهينٌ «»
ترجمه آيه 7 الى 14 سوره نساء:
«سهم ارث»
براى مردها از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان به ارث مىگذارند، سهمى است
و براى زنها از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان به ارث مىگذارند، سهمى خواهد
بود. فرقى نمىكند آن اموال كم باشد يا زياد، سهمى است كه تعيين شده است و بايد
پرداخت شود. (7)
و وقتى كه ارث تقسيم مىشود، خويشاوندان و يتيمان و مستمندان حضور
دارند، چيزى از آن اموال را به آنها بدهيد و با آنها خوب حرف بزنيد و خوب
صحبت كنيد. (8)
و بايد از روى محبّت بترسند، كسانى كه از آينده فرزندان ناتوان خود كه به
يادگار بعد از خود مىگذارند، اگر بر آنها مىترسند، پس بايد تقواى الهى را پيشه
كنند و سخن محكمى (درباره آنها) بگويند. (9)
قطعاً كسانى كه اموال يتيمها را به ظلم مىخورند، جز اين نيست كه آنها در
شكمهايشان آتشى را مىخورند و به همين زودى آنها به سوى آتش جهنّم
روانه خواهند شد. (10)
خدا درباره فرزندانتان به شما توصيه مىكند كه سهم پسر به اندازه سهم دو
دختر است و اگر فرزندان شما بيش از دو دختر باشد، دو سوّم ميراث مال آنها
است و اگر يك دختر باشد، نيمى از ميراث مال او است و براى هر يك از پدر و
مادر يك ششم ميراث است. اين در صورتى است كه ميّت فرزند داشته باشد و
اگر فرزندى نداشته باشد و تنها پدر و مادر وارث او باشند، براى مادرش يك
سوّم (و بقيّه مال پدر است) و اگر او برادرانى داشته باشد، مادرش يك ششم از
ارث را مىبرد. اين بعد از انجام وصيّتى است كه او كرده و بعد از اداى دِيْن او،
اينها هست. شما نمىدانيد پدران و فرزندانتان، كدام يك نفعشان به شما
نزديكتر است. اين فريضه الهى است و قطعاً خدا داناى حكيمى است. (11)
و براى شما نصف آنچه زنهايتان مىگذارند، مىباشد. اين در صورتى است كه
براى همسران شما فرزندى نباشد. پس اگر براى آنها فرزند باشد، يك چهارم از
ماترك زنهايتان مال شما است، بعد از وصيّتى كه كردهاند يا دِيْن او را ادا كرده
باشيد و براى زنهايتان هم يك چهارم از آن چيزى است كه گذاشتهايد. اين در
صورتى است كه شما فرزندى نداشته باشيد ولى اگر شما فرزندى داشته باشيد،
براى زنهايتان يك هشتم از آنچه كه مىگذاريد بعد از آن كه به وصيّتهايتان عمل
كرده باشند يا دِيْن شما را ادا كرده باشند، مىباشد. و اگر مردى باشد كه خواهر يا
برادر از او ارث مىبرند، يا زنى كه برادر يا خواهرى دارد، سهم هر كدام يك ششم
است و اگر بيش از يك نفر باشند، آنها در يك سوّم شريكاند، پس از انجام
وصيّتى كه شده و اداى دِيْن گرديده باشد. اين به آنها ضررى نمىزند. اين
سفارش از جانب خدا است و خدا داناى حليمى است. (12)
اينها حدود الهى است و هر كس خدا و پيامبرش را اطاعت كند، خدا او را در
بهشتهائى كه از زير درختان آنها نهرها جارى است و هميشه در آن بهشتها
خواهند بود، داخل مىكند و اين موفّقيّت و فوز عظيمى است. (13)
و كسى كه خدا و رسولش را معصيت كند و به حدود الهى تعدّى نمايد، خدا او
را در آتشى كه هميشه در او خواهد بود داخل مىكند و براى او عذاب خواركنندهاى
است. (14)
تدبّر ما:
شأن نزول:
در عصر جاهليّت، عرب رسمشان اين بود كه تنها مردان بالغ را وارث
مىشناختند و زنها و اطفال صغير را جزء ورثه به حساب نمىآوردند، آنها معتقد
بودند ارث به كسى كه قدرت حمل سلاح و جنگ و دفاع از حريم زندگى را ندارد
نمىرسد، به همين دليل زنان و كودكان را از ارث محروم مىساختند و ثروت ميّت
را در ميان اقوام دورتر قسمت مىكردند.
تا اين كه يكى از انصار بنام اوس بن ثابت از دنيا رفت در حالى كه دختران و
پسران خردسالى به جاى گذاشته بود، عمو زادههاى او به نام خالد و عرفطه آمدند
و اموال او را ميان خود تقسيم كرده و به همسر و فرزندان خردسال او چيزى ندادند،
همسر اوس نزد رسول اللّه صلی الله علیه و آله رفت و ماجرا را به ايشان گفت و اظهار كرد: بچّهها
خرجى ندارند در حالى كه پدرشان مال قابل توجّهى به جا گذاشته كه در اختيار
سويد و عرفطه است و از آن مال به من و دخترانم چيزى نمىدهند. ضمناً تا آن زمان
حكمى در اين زمينه در اسلام نازل نشده بود، در اين موقع آيه فوق نازل شد و پيامبر
اكرم صلی الله علیه و آله آن دو نفر را خواست و به آنها دستور داد كه در اموال مزبور، هيچ گونه
تصرّفى نكنند و آن را براى بازماندگان درجه اول يعنى؛ فرزندان و همچنين همسر او
بگذارند تا طرز تقسيم آن در ميان آنها در نزول آيات بعد روشن گردد.
از جريان فوق استفاده مىشود:
1- كسانى كه به جهت خويشى از انسان ارث مىبرند سه دسته اند:
دسته اول: پدر، مادر و فرزندان ميّت مىباشند، و با نبودن اولاد، فرزندان اولاد
هر چه پائينتر روند، هر كدام كه به ميّت نزديكتر است ارث مىبرد و تا يك نفر از
اين دسته هست، دسته دوم ارث نمىبرد.
دسته دوم: جدّ يعنى پدر بزرگ، جدّه يعنى مادر بزرگ، خواهر و برادر مىباشند
و با نبودن برادر و خواهر، اولاد ايشان، هر كدام كه به ميّت نزديكتر است ارث
مىبرد و تا يك نفر از اين دسته هست، دسته سوم ارث نمى برند.
دسته سوم: عمو، عمه، دائى، خاله و فرزندان آنان مىباشند و تا يك نفر از
عموها، عمهها، دائىها، و خالههاى ميّت زندهاند، اولاد آنان ارث نمىبرند، ولى
اگر ميت، عموى پدرى و مادرى داشته باشد ارث به پسر عموى پدر و مادرى
مىرسد و عموى پدرى ارث نمىبرد.[1]
2- ارث يعنى ما ترك، يعنى آن چه ميّت از خود به جاى گذاشته است.
مردم دنيا بايد بدانند تا قبل از ظهور دين مقدس اسلام مردم بسيار منحرف
بودند و با انجام رسومات غلط، دائماً در حق ديگران ظلم و ستم مىكردند، دين
مقدّس اسلام آمد و همه مردم را هدايت نمود و راه درست و صحيح زندگى كردن را
به آنها آموخت، با اين كه مردم زمان جاهليّت به زنها و بچّههاى نابالغ ارث
نمىدادند اما اين دين مقدّس حتى براى نوزادى كه در رحم مادر است ارزش قائل
شد و از حقّش دفاع نموده و مىفرمايد: هر گاه بخواهند ارث را تقسيم كنند براى
بچهاى كه در شكم است كه اگر زنده به دنيا بيايد ارث مىبرد، سهم دو پسر را كنار
مىگذارند، ولى اگر احتمال بدهند بيشتر است، مثلاً احتمال بدهند كه زن، به سه
بچّه حامله باشد، سهم سه پسر را كنار مىگذارند و چنان چه يك پسر يا يك دختر به
دنيا آمد زيادى را بين ورثه تقسيم مىكنند.[2]
مردم مسلمان بايد بدانند ارث كه همان ما تَرَك ميّت است همه بازماندگانى كه
در بالا توضيح داديم در آن حق دارند و ما ترك همه افراد همان ارث است و معنائى
ندارد كه بعضى را بخواهيم استثناء كنيم، حتى پيامبران هم ارث به جا مىگذارند،
لذا بعضى كه حضرت فاطمه زهراء عليهاالسلام را از ارث محروم مىدانند خداى تعالى
جوابشان را در اين آيه داده است، اما بايد بدانيم فدك به عنوان ارث نبود بلكه
مال شخصى حضرت فاطمه زهراء عليهاالسلام بود كه پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله در زمان حياتشان
به حضرت فاطمه زهراء عليهاالسلام بخشيده بودند.
فدك چيست؟ و در كجا بوده است؟
فدك اسم قريه آباد و پر درختى است كه در اطراف مدينه قرار دارد و فاصلهاش
تا مدينه دو تا سه روز راه بوده است.
اين قريه در روزگار قديم نيز به همين نام مشخّص بوده و بدون ترديد يكى از
پُردرآمدترين قرّاء و يا شهرستانهاى آن سامان بوده است.
فدك در تصرّف يهوديان بود، ولى در سال هفتم هجرى كه مسلمانان، خيبر را
فتح كردند، يهوديان قريه فدك به وحشت افتادند و شخصى را خدمت پيامبر
اكرم صلی الله علیه و آلهفرستادند و تقاضاى صلح نمودند. رسول خدا صلی الله علیه و آله تقاضاى آنها را قبول
كرد و با آنها صلح نمود. آنها در مقابل، نصف كلّيه اموالشان اعمّ از باغات و
اراضى فدك را در اختيار پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله قرار دادند، يعنى به او واگذار نمودند، و
چون يكى از قوانين مسلّم اسلام اين است كه اگر جائى بدون توسّل به جنگ براى
مسلمانان فتح شود متعلّق به رسول خدا صلی الله علیه و آله خواهد بود و مسلمين در آن حقّى
ندارند و چون يهوديان خودشان به حضور پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله رسيده و فدك را تقديم
كرده بودند، لذا فدك ملك خالصه آن حضرت بود و به هيچ يك از مسلمانان تعلّق
نداشت.
آيا صحيح است كه پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله فدك را به حضرت فاطمه عليهاالسلام داده است؟
بدون ترديد اسلام به هر كسى اين حقّ را داده است كه از ملك متعلّق به خود به
هر كس بخواهد ببخشد، بخصوص اگر مصالحى در آن وجود داشته باشد و ما يقين
داريم كه پيامبر معصوم صلی الله علیه و آله هيچ كارى را بدون مصلحت انجام نداده است.
و لذا فدك كه در اختيار رسول اكرم صلی الله علیه و آله بود و به علاوه خداى تعالى
مىخواست فدك در اختيار حضرت فاطمه عليهاالسلام قرار بگيرد، اين آيه را نازل فرمود:
«وَ اتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ»،[3] (حقّ نزديكان را بده) پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله حضرت فاطمه عليهاالسلام
را خواست و فدك را به او مرحمت فرموده و بخشيد و به او گفت: از بابت مهريّه
مادرت حضرت خديجه كبرى عليهاالسلام كه در گردنم هست فدك را به تو واگذار مىكنم.
(آنچه گفته شد خلاصهاى از دهها حديث در تفسير اين آيه ى شريفه است كه
حتّى بعضى از آنها را اهل سنّت هم نقل كردهاند).
[1] ـ رساله توضيح المسائل مرجع عاليقدر جهان تشيع حضرت آيت اللّه العظمى سيد صادق حسينى شيرازى
حفظه اللّه مسأله: 3219 صفحه: 550.
[2] ـ رساله توضيح المسائل مرجع عاليقدر جهان تشيع حضرت آيت اللّه العظمى سيد صادق حسينى شيرازى
حفظه اللّه مسأله: 3277 صفحه: 560.
[3] ـ سوره: اسراء آيه: 26.