حضرت حمزه عليه السلام

حضرت حمزه   علیه السلام عموى پدرى ايشان است، پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله حضرت
حمزه   علیه السلام را اسداللّه و اسد رسوله، يعنى شير خدا و شير رسول خدا   صلی الله علیه و آله ناميدند.[1]

حمزه شخصيتى بود كه پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله و على بن ابى طالب   علیه السلام و اهل بيت
عصمت و طهارت   علیهم السلام هميشه به عنوان سندى ماندگار به او افتخار مى‏كردند وى
سرانجام پس از مجاهدت‏ها و تلاش‏هاى فراوان جهت پيشبرد دين اسلام و مبارزه با
مشركان و دشمنان دين خدا و رسول خدا   صلی الله علیه و آله در جنگ احد به فوز عظيم شهادت
دست يافت، پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله در جنگ احد شخصاً فرماندهى لشكر را به عهده گرفته و
شخصاً در نظم صفوف سربازان فعّاليّت مى‏كردند.

اوّلين كارى كه بعد از تنظيم صفوف سربازان انجام دادند اين بود كه عبداللّه بن
جبير را با پنجاه نفر از تيراندازان ماهر مأمور كردند تا در شكاف كوه احد قرار گرفته و
آنجا را از ورود دشمنان محافظت نمايند و ضمناً به آنها دستور فرمودند: چه در موقع
پيروزى، و چه در موقع شكست از موضع خود حركت نكنيد و در همانجا بمانيد تا
دستور بعدى براى شما صادر شود.

از آن طرف ابوسفيان كه سرپرستى لشكر كفّار قريش را به عهده داشت به خالد بن
وليد دستور داد با دويست نفر از سربازانش مراقب اين گردنه باشند تا در موقعيّتى
مناسب از پشت سر به سربازان اسلام حمله كنند.

دو لشكر در مقابل يكديگر قرار گرفتند، ابوسفيان به وسيله بت هائى كه از مكّه با
خود آورده بودند و با جلب توجّه زنان زيبا، جنگ جويان لشكرش را سر شوق
مى‏آورد.

امّا پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله به نام خداى تعالى و مواهب و الطاف الهى، مسلمانان را به
جنگ تشويق مى‏كرد، صداى اللّه اكبر، اللّه اكبر مسلمانان تمام منطقه احد را فرا گرفته
بود و كم كم جنگ تن به تن شروع شد.

پس از مدّتى لشكر قريش شكست خوردند و هر كدامشان به سوئى مى‏گريختند،
از طرف ديگر تير اندازانى كه به فرماندهى عبداللّه بن جبير مواظب شكاف كوه احد
بوده و دفع حمله خالد بن وليد و سربازانش را مى‏كردند، ديدند كه لشكر قريش فرار
كرده و بعضى از مسلمانان مشغول جمع آورى غنائم شده‏اند، آنها از دستور رسول
خدا   صلی الله علیه و آله و فرمانده شان سرپيچى كرده و براى جمع آورى غنائم از كوه پائين آمدند، هر
قدر عبداللّه بن جبير كوشش كرد كه آنها را از اين كار منع كند و هر چه دستور رسول
خدا   صلی الله علیه و آله را به آنها ياد آورى مى‏كرد، مؤّر واقع نشد، بالاخره خالد بن وليد حمله كرد و
چون تعداد تيراندازان كم شده بود، نتوانستند مقاومت كنند، در نتيجه عبداللّه بن جبير با
چند تن ديگر كه مى‏گويند كمتر از ده نفر بودند كشته شدند و خالد بن وليد و
سربازانش از پشت و از همان شكاف كوه به سائر مسلمانان حمله كردند، ناگهان
مسلمانان خود را در محاصره دشمن زخم خورده خود ديده و از هر طرف، زير
شمشيرهاى آنها قرار مى‏گرفتند.

در اين جنگ حضرت حمزه عموى بزرگوار و مهربان پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله كه هميشه
حامى و طرفدار او بود به دستور هند زوجه ابوسفيان، و به دست وحشى برده سياه
جبير بن معطم، شهيد شد و عدّه كمى در اطراف پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله باقى مانده و بقيّه
مسلمانان پا به فرار گذاشتند.

على بن ابى طالب   علیهم السلام از هر طرف پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله را از دشمن حفظ مى‏كرد و
وقتى ديد مسلمانان پا به فرار گذاشته‏اند به دنبال آنها حركت كرد؛ عمر بن خطّاب
مى‏گويد: ناگهان على   علیه السلام را ديدم كه شمشيرى پهن در دست دارد و به سوى ما حمله
مى‏كند، من گفتم: يا اباالحسن   علیه السلام تو را به خدا قسم به ما حمله نكن، رسم عرب اين
است كه گاهى حمله مى‏كند و گاهى مى‏گريزد و من هر وقت صورت غضبناك حضرت
على   علیه السلام را كه در آن روز داشت به خاطر مى‏آورم وحشت و ترس مرا مى‏گيرد.

على بن ابى طالب   علیهم السلام با كمال رشادت مى‏جنگيد تا اين كه شمشيرش شكست.

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله شمشير خود را كه اسمش ذوالفقار بود به على بن ابى طالب   علیهم السلام
داد و آن حضرت پروانه وار از شمع وجود مقدّس پيامبر خدا دفاع مى‏كرد.

حضرت جبرئيل در ميان زمين و آسمان فرياد زد: لاسيف الاّ ذوالفقار ولا فتى الاّ
على.

يعنى: شمشيرى مانند ذوالفقار نيست و جوانمردى مانند على بن ابى طالب   علیهم السلام
در عالم وجود ندارد.

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله فرمودند: على   علیه السلام از من است و من از اويم، جبرئيل عرض كرد:
و أنا منكما. يعنى: من هم از شما هستم.

در اين جنگ ناگهان كسى فرياد زد: محمد   صلی الله علیه و آله كشته شد و دشمن به گمان اين كه
پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله كشته شده‏اند ميدان جنگ را به قصد مكّه ترك گفتند.

كفّار قريش قبل از ترك سرزمين احد، شهداى احد را مثله كردند و هند همسر
ابوسفيان با وحشى كنار بدن مطهّر حضرت حمزه حاضر شده و جنازه مطهّر آن مرد
بزرگ را مثله كردند، هند جگر آن حضرت را بيرون آورده و زير دندان جويد و شقاوت
و پستى خود را نشان داد.

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله به حضرت على بن ابى طالب   علیهم السلام و سعد بن أبى وقّاص امر
فرمود: در تعقيب لشكر قريش برويد اگر بر شتر سوار شده و اسب‏ها را يدك مى‏كشند
قصد رفتن به مكّه را دارند و اگر غير از اين باشد قصد غارت مدينه را نموده‏اند،
على   علیه السلام ديد لشكر كفّار سوار بر شتر شده و اسب‏ها را يدك مى‏كشند.

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله با يارانشان به مدينه برگشتند، وقتى آن حضرت از حضرت حمزه
جويا شده و او را نديدند، به حارث بن الصمه دستور فرمودند: براى تحقيق از حضرت
حمزه، به بيابان احد برود، او هم اطاعت كرد ولى وقتى جسد ايشان را با آن حالت ديد
نتوانست خبر جانگداز شهادت حضرت حمزه   علیه السلام را به پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله بدهد، لذا در
همان جا ماند، پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله بر سر جنازه حضرت حمزه تشريف بردند و گريسته و
فرمودند:

ما وقفت موقفا قط اغيط لى من مدا؛

يعنى: هرگز نايستاده بودم در جائى كه اين چنين خشمگين و ناراحت باشم، و
فرمودند: اگر من به قريش دسترسى پيدا كنم هفتاد نفر از آنها را مى‏كشم امّا خداى
مهربان اين آيه را نازل فرمود: وَ اِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِه وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ
خَيْرٌ لِلصّابِرينَ.

يعنى: اگر عقوبت مى‏كنيد نظير آن عقوبت كه ديده‏ايد، عقوبت كنيد و اگر صبورى
كنيد، همان براى صابران بهتر است.

سپس پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله عباى مباركشان را روى بدن مثله شده حضرت حمزه
انداختند.

صفيّه، خواهر حضرت حمزه به بالاى سر ايشان آمد و از خداى تعالى آمرزش او
را درخواست نموده و برايش نماز خواند ولى نتوانست خود را از گريه كردن نگاه
دارد، او آن چنان گريه مى‏كرد كه پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله از گريه‏هاى او به گريه افتادند، آن
حضرت دستور فرمود تا شهداء را با همان لباس‏هاى خون آلودشان به خاك بسپارند.

در مدينه از هر خانه‏اى به خصوص خانه‏هاى انصار، صداى ناله و گريه بلند بود و
همه مصيبت زده بودند ولى از خانه حمزه سيّدالشّهداء   علیه السلام صدائى بلند نمى‏شد، پيامبر
اكرم   صلی الله علیه و آله وقتى اين صحنه غربت را براى عمويشان مشاهده كردند، فرمودند: براى
عمويم حمزه در اين شهر غربت، گريه كننده‏اى نمى‏باشد.

وقتى سخن پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله به گوش انصار رسيد زن و مرد به خانه حضرت حمزه
رفته و تا شب بر او گريه كردند، اين رسم در ميان زنان انصار باقى ماند كه براى هر
مصيبتى كه مى‏خواستند گريه كنند اوّل بر حضرت حمزه گريه كرده و بعد به مصيبت
خود اشك بريزند در اين موقع پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله اين آيات را تلاوت فرمودند: وَ
لاتَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا فى سَبيلِ اللّهِ اَمْواتًا بَلْ اَحْيآءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ.
[2]

امام مجتبى   علیه السلام فرمودند: لقب سيدالشهداء را خداى تعالى به حمزه عطا
فرمود.

امام حسين   علیه السلام در روز عاشورا فرمودند: آيا حمزه سيدالشهداء عموى من
نيست؟[3]

امام سجاد   علیه السلام در مجلس يزيد فرمودند: از افتخارات ما اين است كه حمزه
سيدالشهداء از ماست.[4]

امام صادق   علیه السلام فرمودند: روز قيامت حمزه سيدالشهداء گواه و شاهد
رسول‏اللّه   صلی الله علیه و آله است.

حضرت حمزه   علیه السلام شباهت زيادى به امام حسين   علیه السلام دارد، به طورى كه او نيز
سيدالشهداء ناميده شد و مردم مسلمان از تربت قبر او براى مهر و تسبيح استفاده
مى‏كردند، حضرت فاطمه زهراء   عليهاالسلام از تربت قبر او تسبيح درست كرده بود و با آن
تسبيح، ذكر خدا مى‏گفت، مردم مسلمان نيز به تبع از آن بانوى بزرگوار از تربت
حضرت حمزه تسبيح درست مى‏كردند و با آن ذكر مى‏گفتند تا وقتى كه واقعه جانسوز
عاشوراء در سال 61 هجرى قمرى اتفاق افتاد، تربت امام حسين   علیه السلام را جايگزين
تربت حضرت حمزه كردند چون فضيلت تربت امام حسين   علیه السلام بيشتر از تربت
حضرت حمزه بود.[5]

همچنين همان گونه كه به ما دستور داده‏اند وقتى بر چيزى مى‏خواهيد گريه كنيد
اول بر حسين بن على   علیهم السلام گريه كنيد، همين دستور را پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله براى حضرت
حمزه   علیه السلام دادند.[6]


[1] – الاحتجاج على اهل اللجاج جلد: 2 صفحه: 334.

[2] – رسول اكرم   صلی الله علیه و آله صفحه: 127 الى 133.

[3] – الارشاد جلد: 2 صفحه: 98.

[4] – بحارالانوارجلد: 45 صفحه: 138.

[5] – وسائل‏الشيعة جلد: 6 صفحه: 455.

[6] – منتهى الامال جلد: 1 صفحه: 128.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: