چرا حضرت اباالفضل العبّاس عليه السلام برادرانش را قبل از خود به ميدان جنگ فرستاد؟

برادرانش را قبل از خود به ميدان جنگ فرستاد؟

از آنجايى كه دشمنان اهل بيت عصمت و طهارت   علیهم السلام هميشه و در طول تاريخ
سعى و تلاش داشته‏اند تا آن بزرگواران و اصحاب و محبّين‏شان را به بدترين شكل و
داراى ضعف و نقص معرفى كنند؛ كمالات و فضائل آنها را از ديگران پنهان و نقائص و
ضعف‏هاى دروغى به آنها نسبت داده و حتى‏المقدور جريان‏هاى تاريخى را تحريف و
آن گونه كه خود دوست داشته‏اند بازگو كرده‏اند، به همين دلايل آنها از جمله‏اى كه
حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام به برادرانش فرمود، خواسته‏اند سوء استفاده كنند و آن
حضرت را نستجير باللّه زبانم لال و قلمشان شكسته فردى مكّار و دنيا دوست و
بى‏عاطفه معرفى كنند.

انسان وقتى در حالات دشمنان اهل بيت عصمت و طهارت   علیهم السلام كوچك‏ترين
توجهى مى‏كند بسيار تعجب كرده و متوجه مى‏شود واقعاً همانطور كه حضرت على بن
الحسين   علیهم السلام فرمود خدا را شكر كه خدا دشمنان ما را از افراد سفيه و نادان قرار داد، آنها
نيز چقدر احمق و نادان هستند! و همچنين انسان متوجه بغض و كينه و حسادت شديد
آنها نسبت به اهل بيت عصمت و طهارت   علیهم السلام و محبين شان مى‏شود، تا آن جا كه
فردى را كه هيچ كس در عطوفت و مهربانى و كمالات و فضائل به پاى ايشان نمى‏رسد،
مى‏خواهند فردى بى‏عاطفه و دنيا دوست معرفى كنند.

لذا اين جمله حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام را كه فرمود: يا بنى امى تقدموا حتى
أراكم قد نصحتم لله و لرسوله فانه لا ولد لكم؛

يعنى: اى فرزندان مادرم از من پيشه بگيريد تا شما را در ميدان نبرد ببينم كه براى
خدا و رسول خدا خيرخواهى مى‏كنيد پس بشتابيد كه فرزندى براى شما نيست.

اين گونه تحريف كرده و تغيير داده‏اند كه حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام به
برادرانش فرمود: شما در شهادت پيش قدم شويد حتى أرثكم فانه لا ولد لكم؛ تا من از
شما ارث ببرم چون فرزندى نداريد كه از شما ارث ببرد.

ما در جواب مى‏گوييم اولاً: در همه نقل‏هاى معتبر سنى و شيعه، حتى اراكم آمده
يعنى تا من خيرخواهى شما در راه خدا و رسول خدا   صلی الله علیه و آله را ببينم، فقط يك نفر
مغرضانه به خاطر غرض ورزى “حتى اراكم“ را “حتى أرثكم“ نوشته است، ضمن اين
كه هيچ سندى هم براى ادعاى خود ارائه نداده و كاملاً مشهود است كه ساختگى و
تخيلات شخصى خودش مى‏باشد، حتى طبرى در تاريخ خود اين بحث را با “قال
زعموا
“ آورده و بيان نموده، يعنى بعضى گمان كرده‏اند كه حضرت اباالفضل
العبّاس   علیه السلام به برادران مادرى خود اين گونه گفته است، البته يكى دو نفر ديگر از
شخص اول تقليد كرده و عين نوشته‏هاى او را نقل كرده‏اند اما چون آنها نيز مدرك و
دليلشان نقل ادعاى شخص اول است و فقط به آن استناد كرده‏اند و شخص اول نيز هيچ
مدركى براى ادعايش ارائه نداده، پس آنها نيز مانند شخص اول، باطل و بى‏مدرك
سخن گفته‏اند.

ضمن اين كه اكثر قريب به اتفاق علماء علم نحو براى “حرف قد” شش معنا ذكر
كرده‏اند كه اولين آن اين است: زمانى كه “قد حرفيه” بر سر فعل ماضى بيايد، هم متكلم
و هم مخاطب در انتظار تحقق آن عمل هستند، خليل بن احمد، امام نحو بصره و
مرحوم سيبويه از جمله علمائى هستند كه قائل به اين قول اند، علماء ادبيات در توضيح
و براى شاهد مثال اين مسأله فرموده‏اند: “قد قامت الصلاة“ در اقامه به همين معناست،
يعنى: بر پا شد آن نمازى كه همه شما مسلمانان انتظارش را در اين وقت مى‏كشيديد.

لذا در واقع حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام مى‏خواهند به برادران خويش بفرمايند
همان طور كه الآن همه مردم مسلمان حتى خود شما معتقديد و انتظارش مى‏كشيد كه
در راه خدا و رسول خدا جانفشانى كنيد، هم اكنون وقتش رسيده، پس به ميدان برويد
تا من نيز به ميدان رفتن و خيرخواهى شما براى سيد و مولايمان فرزند رسول خدا   صلی الله علیه و آله
ببينم.

با اين توضيح عرض مى‏كنم كه تمام بنى هاشم، اصحاب و همه مردم مسلمان
احترام ويژه و فوق العاده‏اى براى قمر بنى هاشم حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام قائل
بودند و از بديهيات و مسلّمات عقلى بود كه تا برادران آن حضرت در قيد حيات بودند
به هيچ وجه نمى‏گذاشتند ايشان در جنگ از آنها پيش قدم شود، نه تنها برادران مادرى
شان بلكه تمام اصحاب و بنى هاشم نسبت به ايشان همين گونه بوده و تا خود در قيد
حيات بودند نگذاشتند حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام بر آنها در رفتن به ميدان جنگ
مقدم شود و حتى همان گونه كه در تاريخ ثبت است، حضرت سيدالشهداء   علیه السلام نيز
دوست نداشتند حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام را زودتر از خود به ميدان بفرستند و با
اكراه، تقاضاى ايشان را پذيرفتند و راضى شدند كه به ميدان برود، زمانى هم كه به ايشان
اذن ميدان رفتن دادند براى تهيه آب اذن صادر فرمودند، نه براى جنگيدن.[1]

مورخان، علماء و بزرگان همه و همه معتقدند كه اگر حضرت اباالفضل
العبّاس   علیه السلام براى جنگيدن به ميدان رفته بود همان طور كه از تاريخ زندگى‏اش
پيداست، يك تنه تمام لشكريان عمر سعد را قلع و قمع مى‏كرد و به درك مى‏فرستاد و
هيچ احد الناسى جلودارش نبود، در تاريخ زندگى ايشان اگر توجه شود از همان دوران
نوجوانى وقتى به ميدان جنگ مى‏رفتند و دشمن به صورت دست جمعى به آن
حضرت حمله مى‏كرد ايشان يك تنه همه آنها را به خاك مذلت مى‏انداخت، در حادثه
جانسوز كربلاء نيز در اولين مرتبه‏اى كه براى تهيه آب رفته بودند، لشكر عمر سعد به
صورت دست جمعى به آن حضرت حمله ور شدند، اما ايشان همه آنها را فرارى دادند
و تعدادى را به خاك مذلت انداخته و بيست مشك آب به طرف خيام بردند.

بنابراين چون حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام به دستور امام زمان خويش مأمور به
تهيه آب بود، تمركز خويش را فقط روى تهيه و رساندن آب به خيام گذاشته و اصلاً
نمى‏جنگيد بلكه هر گاه لازم مى‏شد فقط از خود دفاع مى‏كرد،[2] براى همين بود كه
لشكر عمر سعد جرأت پيدا كرده و به طرف ايشان رفتند، وگرنه هر زمان كه آن حضرت
به قصد جنگ به ميدان مى‏رفت هر كس به مصافشان مى‏آمد، حتى اگر به صورت دست
جمعى بود، همه را به خاك سياه و مذلت مى‏نشاندند.

لذا اگر آن حضرت برادران مادرى‏اش را قبل از خود به ميدان جنگ مى‏فرستند و
به آنها مى‏فرمايند: يا بنى امى تقدموا حتى أراكم قد نصحتم لله و لرسوله، خلاف
تصور نيست، بلكه اگر غير از اين بود خلاف توقع و تصور بود.

ثانياً: مادر آنها حضرت ام‏البنين   عليهاالسلام در قيد حيات بودند و مادر در دسته اول
كسانى است كه از ميت ارث مى‏برند و برادر جزء دسته دوم است و تا دسته اول در قيد
حيات باشند به دسته دوم ارث نخواهد رسيد، از آنجا كه خداى تعالى اراده كرده تا
آبروى چنين افراد جاعل را ببرد، از جعلى كه كرده‏اند به دست مى‏آيد آنها حتى جاهل
به احكام شرعى و فقه اهل بيت   علیهم السلام بوده و قدر متيقن آگاه به احكام ارث نبوده و
جاهل بوده‏اند، چرا كه نوشته‏اند: حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام بزرگ‏ترين پسر
ام‏البنين و آخرين نفر از برادران پدرى و مادرى‏اش بود كه كشته شد و به خاطر اين كه
داراى زن و فرزند بود و ساير برادران (مادرى‏اش) فرزندى نداشتند پس آنها را در
جنگ بر خود مقدم كرد و همه كشته شدند سپس او تمام ارثيه آنها را جمع كرد و
اموالشان به عبّاس رسيد، آنگاه خود به جنگ رفت و كشته شد و كليه اموال و ارثيه ها،
به همراه ارثيه خود ايشان به فرزندش عبيداللّه رسيد، اما عموى عبيداللّه، عمر بن على
در اين ارثيه با او نزاع كرد پس با هم مصالحه كردند و عمر بن على نيز راضى شد.

ثالثاً: حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام مى‏دانستند تا لحظاتى ديگر خودش هم به
درجه رفيع شهادت نائل خواهد شد، چون در شب عاشورا وقتى حضرت
سيدالشهداء   علیه السلام خطاب به اصحاب و ياران شان فرمودند: الآن شب شده، از تاريكى
شب استفاده كنيد و برويد چون اين‏ها فقط با من كار دارند و هر كس هم با من بماند به
شهادت مى‏رسانند، من از دست اين‏ها در امان نخواهم بود حتى اگر به آسمان بروم من
را خواهند گرفت و خونم را خواهند ريخت.

وقتى كلام آن حضرت به اين جا رسيد اصحاب و ياران ايشان مى‏گريستند و اول
كسى كه ايستاد و در جواب آن حضرت اظهار ثبات و ايستادگى نمود حضرت اباالفضل
العبّاس   علیه السلام قمر بنى هاشم بود، آن بزرگوار كه همراه با برادرها و برادرزاده‏ها و پسر
عموهايش از كلمات غم‏انگيز و حاكى از غربت امام حسين   علیه السلام سخت متأثّر و دلتنگ
شده بود از زبان خود و سايرين محضر مبارك حضرت سيدالشهداء   علیه السلام عرضه داشت:

اى مولا و اى سرور ما، به خدا قسم ما هرگز اين كار را نخواهيم كرد! شما را به
دست دشمن بسپاريم و خود جان سالم بدر ببريم!؟ خدا آن روز را نياورد كه ما در دنيا
زنده باشيم و شما نباشيد، قدم‏هاى ما بريده باد اگر از در آستانه شما قدم برداريم و
چشمانمان كور باد اگر به غير از جمال شما بنگريم.

پس از قمر بنى هاشم حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام ساير برادرها و برادر زاده‏ها و
خواهرزاده‏ها ادب كرده و عرضه داشتند:

ما با جان و دل مطيع و فرمان بردار آن چه حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام به عرض
حضرتتان رساند مى‏باشيم.[3]

بعد از خطبه حضرت سيدالشهداء   علیه السلام عده زيادى از تاريكى شب استفاده كرده و
رفتند، آيا نستجير باللّه اگر حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام آن گونه كه دشمنان
مى‏خواهند معرفى‏اش كنند بود چه مانعى سر راهش وجود داشت كه ايشان نتواند مانند
ديگرانى كه رفتند از تاريكى شب استفاده كند و برود؟

آيا همين حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام نبود كه وقتى شمر فرياد زد: اَينَ بنو
اختنا
؟ يعنى: پسران خواهر ما كجايند؟ اصلاً به شمر هيچ توجهى نكرد تا اين كه
حضرت سيدالشهداء   علیه السلام به ايشان فرمودند: أجيبوه ولو كان فاسقاً.

يعنى: جوابش را بدهيد هر چند او آدم فاسقى است.

و بعد از اين كه شمر او و برادران مادرى‏اش را مورد خطاب قرار داد و
گفت: اى فرزندان خواهرم! شما در امان هستيد، خودتان را با حسين به كشتن ندهيد،
شما از يزيد اطاعت كنيد.

حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام فرمود:

لعنك اللّه و لعن امانك اتؤننا و ابن رسول اللّه لا امان له؟[4]

يعنى: لعنت خدا بر تو و بر امان نامه تو باد، آيا به ما امان مى‏دهى و فرزند
رسول‏اللّه   صلی الله علیه و آله امان ندارد؟ كه در نتيجه شمر خشمناك شد و به سپاه خود بازگشت.

و در مرتبه بعدى كه شمر مجدداً امان نامه به ايشان ارائه داد با غضب بر سر شمر
فرياد زد: دو دستت بريده باد، چه بد امانى است اين امانى كه آورده‏اى، اى دشمن خدا
آيا مى‏خواهى ما سيد و مولاى خود فرزند حضرت فاطمه زهراء   عليهاالسلام را رها كنيم و در
بيعت لعينان و لعين زادگان درآييم.[5]

چه كسى باور مى‏كند حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام كه عصر تاسوعا و همچنين
در روز عاشورا در برخورد با شمر كه امان برايش آورده اين گونه بود و شب عاشورا در
جواب حضرت سيدالشهداء   علیه السلام اولين شخصى بود كه ابراز ارادت و وفادارى و
محبت خود را رساند فرداى آن روز نستجير باللّه، زبانم لال آن طورى باشد كه
حسودان و معاندان خواسته‏اند معرفى‏اش كنند؟

آيا اگر نستجير باللّه ايشان مى‏خواست در دنيا بماند و ارث برادرانش به او برسد
برخوردهايش اين گونه بود؟

اگر حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام برادرانش را قبل از خود به ميدان مى‏فرستد به
اين جهت بود كه اولا: او برادر بزرگ‏تر آنها بود و برادر بزرگ جانشين پدر است و ديگر
برادران بايد احترامش را بگذارند، همچنين برادر بزرگ بايد ديگر برادران را مانند
فرزند خود دوست بدارد و از هيچ كمك مادى و يا معنوى در حق آنها كوتاهى نكند، و
شهادت، آن هم در ركاب حضرت سيدالشهداء   علیه السلام فوز عظيمى بود كه حضرت
اباالفضل العبّاس   علیه السلام برادرانش را تشويق و ترغيب به رسيدن به اين فوز نمود وگرنه
ايشان خوب مى‏دانست كه كلام امام   علیه السلام تخلف ناپذير است و حضرت
سيدالشهداء   علیه السلام در شب عاشورا فرمودند: به غير از فرزندم على بن الحسين   علیهم السلام
ديگران حتى طفل شيرخواره‏ام به شهادت خواهند رسيد لذا فقط چند ساعتى ممكن
بود در شهادت خودش تأخير بشود.

همچنين آن معظم له مى‏خواست به برادران خويش ابراز لطف و محبت بكند و به
آنها بفهماند اگر چه شما فرزندى نداريد كه پس از شهادت برايتان محزون شود و
عزادارى كند، اما من خودم بعد از شهادت شما برايتان محزون خواهم شد و عزادارى
خواهم كرد، همچنين مى‏خواستند اجر صبر در راه شهادت برادران نيز ببرند.

رابعاً: احتمال ديگرى كه وجود دارد اين است كه چون جاعل اين جريان،
همان‏گونه كه از قرائن و توضيحاتى كه عرض شد و همچنين با توجه به پيشگويى و
دعاى حضرت سجاد   علیه السلام پيداست شخص عالم و با ذكاوتى نبوده، شايد در جائى از
قول حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام خطاب به برادرانش “حتى اثأركم“ ديده باشد، حال
اللّه اعلم، يا از روى غرض و عمدا و يا از روى جهل و بى‏سوادى حتى أرثكم فانه لا
ولد لكم
نقل كرده كه در واقع حتى اثأركم بوده كه آن را تحريف كرده و به حتى أرثكم
تغيير داده‏اند و در اين صورت معناى كلام حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلاممى‏شود: اى
برادرانم! شما در شهادت پيش قدم شويد زيرا فرزندى نداريد كه انتقام خونتان را
بگيرد پس در شهادت پيش قدم شويد تا بعد از شما من انتقام خون تان را بگيرم.

“ثار” در لغت به معنى گرفتن انتقام خون مقتول از قاتل است،[6] در مجمع البحرين
در توضيح معناى اين ريشه مى‏فرمايد: “ثائر“ به كسى مى‏گويند كه بر هيچ وضعى آرام و
قرار نمى‏گيرد تا اين كه خون بهاى خويش را بگيرد، در فرهنگ ابجدى در توضيح واژه
“الثَّأْر“ جمع “أَثار“ چنين آمده: قصاص و گرفتن خون بهاء در مقابل جنايت انجام شده
و همچنين در توضيح واژه “الثائر” آن كه آرام ننشيند تا آن كه كشنده مقتول را بكشد
آمده است و اين كه امام حسين   علیه السلام را ثار اللّه مى‏گويند به معنى كسى است كه خداى
تعالى انتقام خونش را خواهد گرفت.

بنابراين احتمال بالا بعيد نيست بلكه قوى نيز هست كه جمله “حتى ارثكم“ كه تنها
يكى دو نفر به آن اشاره كرده‏اند در واقع “حتى اثأركم” بوده است.

در واقعه جانسوز كربلاء كسانى كه بدون معرفت گرد امام   علیه السلام تجمع كرده بودند و
نمى‏خواستند شهيد بشوند شب عاشورا از تاريكى شب استفاده كرده و امام
حسين   علیه السلام را تنها گذاشتند، ضمن اين كه حضرت سيدالشهداء   علیه السلام شب عاشورا
فرمودند: همانا من اصحابى با وفاتر و بهتر از اصحاب خود نمى‏دانم و اهل بيتى از اهل
بيت خود بهتر ندانم،[7] حال اگر نستجير باللّه اين اتهاماتى كه دشمنان به ساحت مقدس
ايشان نسبت مى‏دهند درست بود، هيچگاه امام معصوم   علیه السلام درباره‏اش اين چنين
نمى‏فرمودند.

پس كسانى كه در روز عاشورا حضور داشتند اشخاصى بودند كه با دل جان
پذيرفته بودند كه در راه يارى دين خدا و امام زمانشان جان فشانى كنند پس همه
مى‏دانستند كه شهادت شان حتمى خواهد بود.


[1] – رياض الابرار فى مناقب ائمه الاطهار  علیهم السلام جلد: 1 صفحه: 227.

[2] – معالى السبطين صفحه: 268.

[3] – نفس المهموم صفحه: 195.

[4] – كبريت احمر صفحه: 158.

[5] – مثيرالاحزان صفحه: 56.

[6] – (فرهنگ ابجدى صفحه: 277) و (لسان العرب جلد: 4 صفحه: 97).

[7] – منتهى الامال جلد: 1 صفحه: 520.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: