خولى بن يزيد اصبحى از عمال سرسپرده حكومت بنى اميه و از دشمنان سر
سخت اهل بيت پيامبر   صلی الله علیه و آله بود، او در روز عاشورا پس از آن كه امام حسين   علیه السلام در
گودال قتلگاه بر زمين افتاد جلو آمد تا سر مطهر آن حضرت را جدا كند اما بر بدن
نحسش لرزه افتاد و موفق نشد.[1]

او همان كسى بود كه با پرتاب تير به سوى عثمان بن على بن ابى طالب   علیهم السلام آن
بزرگوار را مجروح نمود و عثمان بر زمين افتاد، همچنين يكى از قاتلين جناب جعفر
بن على بن ابى طالب   علیهم السلام بود.

او جنايات زيادى مرتكب شد من جمله:

در حادثه عاشورا حضورى فعال داشت، هدف قرار دادن عثمان بن على بن ابى
طالب   علیهم السلام و جعفر بن على بن ابى طالب   علیهم السلام برادران امام حسين   علیه السلام در روز عاشورا
كه سبب شهادتشان شد.

او و حميد بن مسلم ازدى، مأمور آوردن سر بريده امام حسين   علیه السلام از كربلاء به
كوفه نزد ابن زياد بودند.

چون شب هنگام به كوفه رسيدند و درب قصر بسته بود خولى به خانه خود رفت
و سر مطهر آن حضرت را در تنور خانه پنهان كرد، وقتى به رختخواب آمد به زنش
گفت: جئتك بغنى الدهر.

يعنى: چيزى آورده‏ام كه براى هميشه غنى خواهى شد.

همسرش پرسيد: چه آورده اى؟

خولى ماجرا را برايش تعريف كرد.

زن خولى كه نوار نام داشت و از شيعيان و علاقمندان به اهل بيت عصمت و
طهارت   علیهم السلام بود تا اين جمله را از شوهر جنايتكارش شنيد، از رختخواب بلند شد با
ناله و شيون فرياد زد: واى بر تو، مردم طلا و نقره آورده‏اند و تو سر فرزند پيامبر
خدا   صلی الله علیه و آله را آورده اى؟

و لباسش را پوشيد و از خانه بيرون رفت در حالى كه مى‏گفت: واللّه لا يجمع
رأسى و راسك فى بيت ابدا؛

يعنى: به خدا قسم ديگر با تو زير يك سقف زندگى نخواهم كرد.

از نوار همسر خولى نقل شده كه مى‏گويد: به خدا قسم ديدم از آن تنور كه سر
مبارك حضرت سيدالشهداء   علیه السلام در آن بود نورى به آسمان ساطع است و پرندگانى
سفيد رنگ در اطراف آن نور در پرواز بودند.[2]

سرانجام صبح كه شد آن سر مقدس را نزد ابن زياد بردند.

وقتى مختار قيام كرد گروهى را در پى خولى فرستاد آنها رفتند و خانه خولى را در
محاصره خود در آوردند، خولى كه غافلگير شده بود و راه نجات و فرارى براى خود
نمى ديد، ناچار به مستراح خانه‏اش پناه برد و خود را در چاه مستراح، مخفى كرد و
سبدى چوبى روى دهانه چاه گذاشت تا او را نبينند، مأموران مختار به خانه ريختند زن
خولى جلوى آنان آمد و گفت: چه خبر است؟

مأموران گفتند: شوهرت كجاست؟

اين زن كه تنفر شديدى نسبت به شوهر خبيثش داشت و از علاقمندان به اهل بيت
پيامبر   صلی الله علیه و آله بود با صداى بلند خطاب به مأموران گفت: من نمى‏دانم شوهرم كجاست!
ولى با دست اشاره به طرف مستراح كرد و محل مخفى شدن خولى را به مأمورين نشان
داد.

آنها به طرفى كه زن خولى اشاره كرد رفتند و آن سبد چوبى را از روى چاه
برداشتند و خولى را با وضع بدى كه پيدا كرده بود بيرون كشيدند و او را بسته و به نزد
مختار بردند.

مختار به او گفت: خدا تو را لعنت كند كه عثمان و جعفر فرزندان على بن ابى
طالب   علیهم السلام را به شهادت رساندى و سر مطهر امام حسين   علیه السلام را به كوفه آوردى. سپس
فرمان داد تا او را به خانه‏اش برگردانند و در خانه خودش به آتش افكندند و زنده زنده
سوزاندند تا خاكستر گرديد.[3]


[1] – نفس المهموم صفحه: 313.

[2] – مثيرالاحزان صفحه: 85.

[3] – امالى شيخ طوسى صفحه: 244.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: