يكى از مسائلى كه درباره عبداللّه بن عبّاس مطرح است، نسبت سرقتى است كه
بعضى از مورخان به او دادهاند، كه وى در زمانى كه از جانب على بن ابى طالب علیهم السلام
استاندار بصره بود مقدارى از اموال بيت المال را براى خود گرفت و از آن حضرت جدا
گشت و به مكه گريخت و چون على بن ابى طالب علیهم السلام به او نامهاى نوشت و
درخواست باز گرداندن اموال را كرد، وى اعتنائى به نامه آن حضرت ننمود.
اين در حالى است كه ناقل اين جريان شخص مجهول الهويه و نامعلومى است و
علماى بزرگى همچون علامه حلّى در رجال،[1] و علامه محسن امين در اعيان
الشيعه،[2] آن روايت را ضعيف دانسته و ضمن ردّ اين نظر، ابن عبّاس را از شيعيان
مخلص و مقرب به اهل بيت و وفادار به ائمه اطهار علیهم السلام دانستهاند.
همچنين بعضى از دانشمندان و بزرگان اهل سنت نيز اين اتهام را نسبت به عبداللّه
بن عبّاس قبول نكرده و بعيد و دور از عقل دانستهاند من جمله: ابن ابى الحديد
معتزلى،[3] و طبرى،[4] به اين مسأله اذعان كرده و آورده است كه عبداللّه بن عبّاس تا
آخر عمر از طرف على بن ابى طالب علیهم السلام والى بصره بوده و از بصره خارج نشده است.
مضافاً دلائل متقنى بر دروغ و جعلى بودن اين اتهام وجود دارد:
1- حضرت آيت اللّه خويى رحمهالله در اين باره چنين فرمودهاند: اين روايت (روايت
اختلاس اموال بصره توسط ابن عبّاس) و ما قبل آن، از طريق عامّه نقل شده است و تنها
انگيزهاى كه عامل جعل اين اخبار دروغ و تهمت و طعن زدن بر ابن عبّاس شده،
دوستى و همراهى او با أميرالمؤمنين مىباشد، تا آنجا كه معاويه پس از نماز (به گفته
طبرى) او را همراه على و حسنين علیهم السلام و قيس بن سعد بن عبادة و مالك اشتر لعن
مىكند؛[5] علامه شوشترى نيز انگيزه جعل اين خبر (اختلاس ابن عبّاس) را چنين بيان
مىكند: ريشه جعل اين خبر در مورد ابن عبّاس، اين بود كه مىخواستند دامن خليفه
دوم را پاك كنند؛ زيرا وى در دوران امارتش منافقان و آزاد شدگانى مانند مغيرة بن
شعبة و معاويه را به كار گرفت و نزديكان پيامبر را كنار گذاشت.[6]
2- علامه شوشترى مىفرمايد: ما قاعدهاى عقلى داريم كه اگر عقل با نقل تعارض
پيدا كرد، دليل عقلى مقدم بر دليل نقلى است، پس در حالى كه براى ما عقلا مسلم است
كه عبداللّه بن عبّاس ملازم على بن ابى طالب علیهم السلام بوده و در حيات آن حضرت هيچ
گاه از ايشان دور نبوده و حضرت او را تأييد مىكرده است، و با اين كه زمانه به گونهاى
بوده كه هر كس ميلى به ظواهر دنيا داشته به سمت معاويه جذب مىشد و على بن ابى
طالب علیهم السلام را رها مىكرد، اين روايت در مذمت ابن عبّاس باطل است، ضمن اين كه
معاويه در طعن به خيانت اصحاب على علیه السلام هيچ اشارهاى به خيانت عبداللّه بن عبّاس
نكرده است.[7]
3- در بعضى اسناد در نقل اين داستان به جاى عبداللّه بن عبّاس، لفظ عبيداللّه بن
عبّاس آمده و با توجه به اين اختلاف اين موضوع درباره هيچ كدام شان ثابت نخواهد
شد.[8]
4- در “رجال كشى” مقدار اختلاس دو ميليون درهم، در “عقدالفريد” شش ميليون
درهم و در جاى ديگر ده هزار درهم دانسته شده است و اين اختلافات دليلى بر
ساختگى بودن اين تهمت دارد.
5- آن چه از زندگى ابن عبّاس و كثرت علاقه وى نسبت به أميرالمؤمنين علیه السلام نقل
شده، اين داستان را تكذيب مىكند، زيرا ابن عبّاس تا آخر عمر با على بن ابى
طالب علیهم السلام بود و هيچ گاه از فرمان ايشان تخلف نكرد، و پس از ايشان به فرزندان آن
حضرت نيز ابراز علاقه شديد مىنمود، حتى در ماجراى سفر حضرت
سيدالشهداء علیه السلام به كوفه تا جايى كه توانست براى آن حضرت خير خواهى نمود و
نگران ايشان بود كه مبادا گرفتار دشمنان اهل بيت علیهم السلام گردد، از طرف ديگر ايشان يكى
از صحابه جليل القدر پيامبر نزد شيعه و سنى بوده كه پيامبر بارها از او تمجيد نموده و
اكثر علماى رجال او را حسن الحال و نيكو كردار مىدانند،[9] لذا از چنين شخصيتى به
دور است كه دزدى كند.
6- چگونه ممكن است چنين خيانتى از وى سر زده باشد و در هيچ يك از
مناظراتى كه ابن عبّاس با معاويه و اطرافيانش داشته، آنها به اين خيانت اشاره نكرده
باشند؛ با اين كه آنها همواره در پى عيب جويى درباره وى و امثال وى بودهاند؟
7- چگونه ممكن است در حكومت على بن ابى طالب علیهم السلام كه ايشان هر هفته مال
جمع شده در بيت المال كوفه را تقسيم و سپس مكانش را جارو مىكرد و در آن نماز
مىگزارد، در بصره شش ميليون درهم جمع شود، با توجه به احتياج زيادى كه
مسلمانان در جنگها به آن داشتهاند؟[10]
خلاصه علت اين تهمت اولا: دشمنى ديرينه امويان و مروانيان با عبداللّه بن عبّاس
بوده، زيرا ايشان با مناظرات و احتجاج هائى كه با معاويه و ابن زبير داشت، دائماً
حقانيت علويان و اهل بيت عصمت و طهارت علیهم السلام را ثابت مىكرد.
ثانيا: چون امويان خود به غارت بيت المال معروف بودند، از اين رو براى توجيه
اين غارتها و تجاوزها به اموال مردم مسلمان، به جعل اين واقعه و اتهام پرداختهاند تا
شخصيت و موقعيت علويان را بكوبند.
ثالثا: بنى اميه دائماً از بنى هاشم مىترسيدند، لذا به آنها تهمت و افترا مىبستند و با
آبروى آنها بازى مىكردند.
[1] – رجال حلى صفحه: 103.
[2] – اعيان الشيعه جلد: 8 صفحه: 75 .
[3] – شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد جلد: 16 صفحه: 172.
[4] – تاريخ الطبرى جلد: 5 صفحه: 141.
[5] – معجم رجال الحديث جلد: 10 صفحه: 238.
[6] – قاموس الرجال جلد: 6 صفحه: 441.
[7] – قاموس الرجال جلد: 6 صفحه: 443.
[8] – رجال الكشى صفحه: 60.
[9] – فيض الاسلام جلد: 5 صفحه: 868.
[10] – دائرة المعارف صحابه پيامبر اعظم صلی الله علیه و آله جلد: 2 صفحه: 396.