عبداللّه بن عبّاس قبل از شهادت حضرت على علیه السلام در بصره بوده و از جانب آن
حضرت نيز به استاندارى بصره منصوب شد.[1]
ايشان به امام مجتبى علیه السلام به ديده احترام مىنگريست و در تكريم و احترام آن
حضرت مىكوشيد و همواره از ايشان تجليل مىنمود.
عبداللّه بن عبّاس در هنگام شهادت امام مجتبى علیه السلام در شام بود، زمانى كه خبر
شهادت آن حضرت به معاويه رسيد، معاويه و تمام كسانى كه با او بودند سجده كرده و
هماهنگ تكبير گفتند.
عبداللّه بن عبّاس وقتى اين جريان را شنيد به ديدار معاويه رفت، معاويه گفت: اى
فرزند عبّاس، ابو محمد علیه السلام مرد.
ابن عبّاس گفت: آرى رحمت خدا بر او باد، به من خبر تكبير و سجدههايت
رسيد، اناللّه و اليه راجعون به خدا قسماى معاويه اگر حسن مرد، اما مرگ تو فراموش
نشده و جسم او قبر تو را پر نمىكند، او به بهترين وجه درگذشت، اما تو به بدترين
صورت باقى ماندى.
معاويه گفت: تصور مىكنم كه او تنها عدهاى يتيم به جاى گذاشته.
ابن عبّاس گفت: تمام ما كوچك بوديم بعد بزرگ شديم.
معاويه گفت: خوشا به حال تو كه رئيس قومت شدى.
عبداللّه بن عبّاس پاسخ داد: تا زمانى كه ابا عبداللّه الحسين علیه السلام هست نه، زيرا او
رئيس قوم است.[2]
زمانى كه حضرت سيدالشهداء علیه السلام قصد رفتن به كوفه كرد، عبداللّه بن عبّاس نزد
امام حسين علیه السلام رفت و با محبت به ايشان عرض كرد: خبر تصميم حركت شما به سوى
عراق مردم را منقلب كرده است، بگو چه خواهى كرد؟
امام حسين علیه السلام فرمودند: من به خواست خدا قصد سفر كردهام و در همين يكى
دو روز آينده خواهم رفت.
ابن عبّاس گفت: از اين سفر به خدا پناه مىبرم، رحمت خداوندى بر تو، به من
بگو آيا به سوى مردمى مىروى كه امير خود را كشته، و شهرهاى خود را در اختيار
گرفته، و دشمن را بيرون راندهاند؟ اگر چنين كرده باشند به سوى آنان برو، ولى اگر تو را
دعوت كردهاند درحالى كه امير آنها در رأس كار است و بر آنها حكومت مىكند و
كارگزاران او سرگرم جمع آورى اموال و اداره شهرها هستند، در اين صورت تو را به
جنگ دعوت كردهاند، اطمينان ندارم كه تو را فريب ندهند، و دروغ نگويند، و با تو از
در ستيز بيرون نيايند و تنهايت نگذارند، و دشمن را به جنگ تو نياندازند، و بدترين و
سختترين دشمن تو نباشند.
امام حسين علیه السلام فرمودند: پسر عمو، و اللّه مىدانم كه شما خير خواه من هستى و
نسبت به من مهربانى، ليكن من تصميم و عزم خود را بر اين قرار دادم كه به كوفه بروم.
ابن عبّاس گفت: حال كه مىخواهى بروى پس با زنان و بچههايت نرو، و اللّه من
مىترسم كشته شوى.
امام حسين علیه السلام فرمودند: من در اين باره از خدا طلب خير مىكنم و در كار خود
خواهم انديشيد.[3]
چون تلاش ابن عبّاس براى بازداشتن امام حسين علیه السلام از سفر به عراق بىنتيجه
ماند از حضور امام حسين علیه السلام مرخص شد در حالى كه با ناراحتى و اندوه مىگفت:
بىحسين شدم، خبر مرگ حسين را از من بشنويد.[4]
ابن عبّاس مىگويد: شبى كه حسين علیه السلام كشته شد، پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله را در خواب
ديدم كه تُنگى بلورين در دست داشت، و در آن خون جمع مىكرد، عرض كردم: اى
رسول خدا اين چيست؟
فرمود: خون حسين و ياران اوست كه نزد خدا خواهم برد.
صبح آن شب، ابن عبّاس خبر شهادت امام حسين علیه السلام را اعلام، و خواب خود را
بازگو كرد. پس از آن تاريخ، واقعه شهادت امام حسين علیه السلام را با زمان خواب ابن عبّاس
تطبيق كردند، با هم يكى بود.[5]
عبداللّه بن عبّاس به علت كهولت سن و كم سوء بودن و يحتمل نابينا بودن
چشمانش در واقعه جانسوز كربلاء حضور نداشت ايشان قريب به پنج سال از
حضرت سيدالشهداء علیه السلام بزرگتر بودند و هيچ روايتى از هيچ امامى دالّ بر سرزنش
ايشان به جهت حضور نيافتن در واقعه جانسوز كربلاء نداريم.
[1] – اعيان الشيعه جلد: 8 صفحه: 57.
[2] – بحارالانوار جلد: 28 صفحه: 159.
[3] – تاريخ طبرى جلد: 5 صفحه: 383.
[4] – انساب الاشراف جلد: 3صفحه: 147.
[5] – انساب الاشراف جلد: 3صفحه: 147.