عبيداللّه در زمان امام حسن علیه السلام آن قدر مورد اعتماد ايشان بود كه به اعتقاد بعضى
مورخين از طرف آن حضرت به عنوان فرمانده سپاهشان منصوب گشت و تا آخر عمر
هيچ خيانتى به امام حسن علیه السلام و اهل بيت پيامبر صلی الله علیه و آله نكرد ايشان پس از به شهادت
رسيدن على بن ابى طالب علیهم السلام به امام مجتبى علیه السلام اقتداء كرده و با محبت تمام مردم را
به طرف امامت ايشان سوق مىداد.
عبيداللّه بن عبّاس بعد از شهادت حضرت على علیه السلام قبل از خطبه امام مجتبى در
بين مردم مسلمان خطبهاى خوانده كه نشانگر ميزان ارادت و محبت وى به اهل بيت
عصمت و طهارت علیهم السلام است و مضمون آن به شرح زير مىباشد:
أميرالمؤمنين على بن ابى طالب علیهم السلام به شهادت رسيد ولى يادگار و جانشينى از
خود به جاى گذاشته؛ اگر دوست داريد از راه او پيروى كنيد، فرزندش در ميان
شماست از او پيروى كنيد، و اگر طالب چنين حقيقتى نيستيد (به دنبال فرد ديگرى
مىگرديد) من كسى را سراغ ندارم. در اين جا صداى گريههاى مردم در فراق على بن
ابى طالب علیهم السلام بلند شد و نسبت به فرزندش اعلام وفادارى كردند.[1]
ايشان مجددا پس از اتمام خطبه امام مجتبى علیه السلام خطاب به مردم چنين گفت:
اى مردم اين پسر پيغمبر و جانشين رسول اكرم صلی الله علیه و آله و خليفه أميرالمؤمنين است با
او بيعت كنيد.
در اثر تبليغات ايشان مردم تحريك شده و گفتند: به به او چقدر محبوب و شايسته
خلافت است و براى بيعت با امام حسن علیه السلام بر يكديگر پيشى مىگرفتند و همه با آن
حضرت بيعت كردند.[2]
ايشان هيچگاه به شام نرفته و به معاويه نپيوست، وى در دوران كناره گيرى امام
حسن مجتبى علیه السلام از حكومت نيز به تبعيت از امام زمانش امام حسن مجتبى علیه السلام به
مدينه برگشت و به تبع آن حضرت از حكومت كناره گيرى كرده و به امر تجارت
مشغول گرديد.[3]
ايشان بعد از امام حسن مجتبى علیه السلام محب و پيرو حضرت سيدالشهداء علیه السلامبودند،
و چون به امر تجارت مشغول بوده، دارائى فراوانى داشت، لذا از جهت مالى به امام
حسين علیه السلام در جهت پيشبرد اهداف شان كمك مىكرد.
عبيداللّه بن عبّاس به تمام معنا محب امام زمانش حضرت سيدالشهداء علیه السلام بود،
زمانى كه در دوران حكومت معاويه، به خاطر ظلم بنى اميه به امام حسين علیه السلام آن
حضرت از جهت مالى در مضيقه قرار گرفت و اين جريان به گوش عبيداللّه بن عبّاس
رسيد اشك در چشمانش حلقه زد و گفت: واى بر تواى معاويه از جرائمى كه مرتكب
مى شوى، كه تو خود در جاى نرم و رفاه كامل زندگى كنى اما فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله
حسين بن على علیهم السلام در تنگنا و مضيقه باشد.
سپس به خدمتكار خود دستور داد و گفت: نصف تمام دارائى مرا از طلا و نقره و
اسب و استر و لباس و غيره را از اموالم جدا كن و خدمت آن حضرت ببر و بگو كه من
اموالم را با شما نصف كرده ام.
بعد مجددا به خدمتكار خود گفت: اگر اين نصف رفع احتياجاتش را نكرد، برگرد
و نصف ديگر را هم به ايشان تحويل بده.
خدمتكارش به وى گفت: با اين بخشش، خرجهايى كه بعدا پيش مىآيد را از كجا
تأمين خواهى كرد؟
عبيداللّه گفت: اگر كار به آن جا رسيد شما را راهنمائى مىكنم.[4]
[1] – الدرجات الرفيعه فى الطبقات الشيعه سيد على خان مدنى صفحه: 147.
[2] – مناقب ابن شهر آشوب جلد: 4 صفحه: 31.
[3] – الاصابه جلد: 4 صفحه: 331.
[4] – العقدالفريد جلد: 1 صفحه: 248.