دعوت كوفيان از امام حسين عليه السلام

مردم كوفه بالاخص شيعيان كه از خبر هلاكت معاويه خشنود بودند و دائماً
شادمانى خود را از اين واقعه ابراز مى‏كردند، وقتى از ورود امام حسين   علیه السلام به مكه
باخبر شدند كنفرانسى در خانه بزرگترين رهبر خود سليمان بن صرد خزاعى تشكيل
داده و آن حضرت را به كوفه دعوت كردند.

آن زمان در بين اكثر مردم مسلمان فعاليت‏هائى به نام آن حضرت آغاز گرديد و
براى خلافت ايشان جنبش‏هايى صورت گرفت، در اين بين بيشتر از همه مردم كوفه به
اين امر توجه داشته و فعاليت مى‏كردند و با تشكيل جلسات و سخنرانى‏ها دائماً تائيد و
دعوت خود را از امام حسين   علیه السلام اعلام مى‏داشتند.

فعاليت كوفيان در اين مسأله به قدرى زياد شد و به جائى رسيد كه شروع به
نوشتن و ارسال نامه به امام حسين   علیه السلام كردند و هر روز عده زيادى از آن حضرت
تقاضاى حركت به سمت كوفه و اقامت در آن شهر و پيشوائى و رهبرى مردم بر ضد
خليفه را خواستار مى‏شدند.

آنها علاوه بر نوشتن و ارسال نامه فورا هيأتى را كه يكى از افراد آن عبداللّه بجلى
بود برگزيدند تا نزد امام حسين   علیه السلام بروند و ايشان را به كوفه و تشكيل حكومت در آن
شهر دعوت كنند.[1]

اما در عين حال حضرت سيدالشهداء   علیه السلام جواب صريح و مثبتى در اين باره اعلام
نمى فرمودند،[2] طرفداران حضرت سيدالشهداء   علیه السلام در كوفه براى اين كه به اين امر
قطعيت دهند و به امام ثابت كنند حقيقتا خواستار ايشان هستند، در منزل سليمان بن
صرد خزاعى جمع شدند و در اين باره به گفت و گو و مذاكره پرداختند.

سليمان بن صرد خزاعى در آن زمان از علماء و بزرگان شيعه در كوفه بود، لذا
شيعيان در منزل وى تجمع كردند، ايشان به حاضرين گفت: قبل از هر چيز و هر كارى
درست و اساسى فكر كنيد، اگر واقعاً در يارى فرزند حضرت فاطمه زهراء   عليهاالسلام ثابت

قدم هستيد و قلبا مصمم به اين كار مى‏باشيد و حاضريد در راه او با لشكريان يزيد تا
پاى جان بجنگيد او را به كوفه دعوت كنيد و اگر واقعاً چنين اراده و قدرتى در خود
سراغ نداريد بيهوده و بى‏جهت حسين بن على   علیهم السلام را به اين شهر نكشانيد و اغفال
نكنيد، پس خوب بينديشيد و سپس اظهار عقيده كنيد.

همه حاضرين در آن جلسه يك دل و يك زبان گفتند: ما از صميم قلب و با تمام
وجود به حسين بن على   علیهم السلام ارادت داشته و در راهش فداكارى و جانبازى خواهيم
كرد.

سليمان صرد خزاعى وقتى اراده شيعيان را آن گونه ديد، نامه‏اى خدمت اباعبداللّه
الحسين   علیه السلام نوشتند كه خلاصه آن به شرح زير است:

اى حسين بن على   علیهم السلام در حال حاضر عالم اسلام به خصوص ما كوفيان كسى را
نداريم كه در مقام امامت و مرجعيت قرار گيرد، نزد ما و به شهر كوفه عزيمت فرما،
باشد كه خداى تعالى ما را در پيروى از حق و حقيقت موفق بدارد، با آن كه نعمان بن
بشير والى كوفه است، ما نه در اعياد از او ديدن مى‏كنيم و نه در نماز جماعت به او اقتدا
مى‏نمائيم و اگر مطمئن باشيم دعوت ما را مبنى بر آمدن به كوفه اجابت خواهى فرمود
والى كوفه را اخراج خواهيم ساخت.[3]

اين نامه كه به امضاى حاضرين و معتمدين شهر رسيده بود براى حضرت
سيدالشهداء   علیه السلام كه از مدينه به مكه مسافرت و در اين شهر اقامت داشتند فرستاده شد،
بعد از اين نامه، نامه‏ها و طومارهاى ديگرى در همين زمينه تهيه و تكميل گرديده و
براى آن حضرت ارسال شد و همانگونه كه در تاريخ ضبط شده فقط در عرض دو روز

تعداد 150 دعوتنامه كه زير هر كدامش ده‏ها و صدها نفر امضاء كرده بودند براى امام
حسين   علیه السلام فرستاده شد، حالا شما حساب كنيد وقتى فقط در مدت دو روز اين همه
دعوت نامه به طرف آن حضرت ارسال شد در كل چند دعوت نامه با چند امضاء به
ايشان ارسال شده است؟

لذا وقتى حضرت سيدالشهداء   علیه السلام با كاروان از مكه حركت نمود دو خورجين كه
مملوّ از نامه‏هاى كوفيان بود همراه داشتند.


[1] – معالى السبطين صفحه: 139.

[2] – اعيان الشيعه جلد: 1 صفحه: 589.

[3] – وقعة الطف صفحه: 34.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: