اولين امان نامه شمر

براى حضرت اباالفضل العبّاس و برادرانش   علیهم السلام

بعد از اتمام آن جلسه ساعتى بيش نگذشته بود كه همه بنى هاشم و صحابه خدمت
حضرت سيدالشهداء   علیه السلام رسيده و در محضر آن امام مظلوم جلوس نموده بودند كه
ناگهان صداى سم اسبى كه شتابان به سمت خيمه‏هاى اهل بيت مى‏آمد شنيده شد، آنها
بسيار تعجب كردند كه ناگهان صدايى به گوش رسيد كه فرياد مى‏زد: خواهر زادگان من
كجايند؟

همه اصحاب و بنى هاشم از لحن آن صدا فهميدند كه اين شمر بن ذى الجوشن

است كه اين طور با صداى بلند فرياد مى‏كشد و خواهر زادگان خود را كه مقصودش
حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام و ساير برادران تنى وى مى‏باشد صدا مى‏كند.[1]

حضرت ام‏البنين   عليهاالسلام و شمر بن ذى الجوشن از يك قبيله بودند، به همين جهت
شمر بن ذى الجوشن به اصطلاح خود مى‏خواست حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام و
برادرانش را خواهر زاده خطاب كند بلكه بتواند قلب آنها را به دست بياورد، چون از
ابن زياد گرفته تا لشكريان عمر سعد همگى از نام حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام
وحشت عجيبى داشتند،[2] و با اين كه لشكريان دشمن هزاران هزار نفر و لشكر امام
حسين هفتاد و چند نفر بود، اما با حضور حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام در جمع
لشكريان امام حسين   علیه السلام ابن زياد و ديگران حتى خود شمر بن ذى الجوشن احتمال
مى‏دادند كه لشكر چندين هزار نفره آنها با شكست مواجه شود.

لذا با هر خدعه و نيرنگى بود با هم قرار گذاشتند حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام را
از لشكر امام حسين   علیه السلام جدا كنند، حتى شمر وقتى برگشت و نتوانسته بود حضرت
اباالفضل العبّاس   علیه السلام را از امام حسين   علیه السلام جدا كند گفت: به اميد صيدى رفتم و نا اميد
آمدم، عمر بن سعد از كردار و گفتار شمر خنده‏اى تمسخر آميز كرد.[3]

شمر كنار خيام امام حسين   علیه السلام آمد، صدا زد: كجايند خواهر زادگان ما؟

حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام و ديگر برادران مادرى‏اش از شنيدن صداى شمر
بسيار خجالت زده شدند و رنگ رخسارشان سرخ گشت و سر به زير انداخته و هيچ
عكس العملى از خود نشان ندادند، وقتى چندين مرتبه شمر آنها را صدا زد و آنها هيچ

عكس العملى از خود نشان ندادند، امام حسين   علیه السلام خطاب به آنها فرمود: اگر چه فاسق
است اما او را جواب دهيد.

حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام با برادرانش جعفر و عبداللّه و عثمان بيرون آمدند و
فرمودند: چه مى‏خواهى؟

شمر گفت: شما خواهر زادگان ما در امانيد، خود را با برادرتان حسين به كشتن
ندهيد، بياييد از يزيد اطاعت نماييد.

حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام فرمودند: تبت يداك و لعن ما جئت به من امانك
يا عدو اللّه أتأمرنا أن نترك أخانا و سيدنا الحسين صلوات اللّه عليه و ندخل فى طاعة
اللعناء و ابن اللعناء.

يعنى: دو دستت بريده باد! و بر آن چه از امان آورده‏اى لعنت باد، اى دشمن خدا،
آيا به ما امر مى‏كنى برادرمان و آقايمان حسين صلوات اللّه عليه را رها كنيم، و از لعين
پسر لعين اطاعت نماييم؟ شمر بن ذى الجوشن وقتى متوجه شد حيله و نيرنگش
جواب نداد با سرخوردگى برگشت.[4]


[1] – اعيان الشيعه جلد: 1 صفحه: 600.

[2] – معالى السبطين صفحه: 267.

[3] – رياض القدس جلد 1 صفحه: 282.

[4] – (تاريخ طبرى جلد: 7 صفحه: 3011) و (تذكرة الخواص صفحه: 142).

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: