پس از خطبه امام حسين علیه السلام زهير بن قين در برابر سپاه دشمن ايستاد و آنان را از
عذاب الهى ترساند و به برخى از جنايات معاويه و يزيد، من جمله شهادت حجر بن
عدى و هانى بن عروه اشاره كرد و در كنار آن به بيان ويژگىهاى والاى رسول خدا صلی الله علیه و آله
و فرزندان حضرت فاطمه زهراء عليهاالسلام پرداخت.[1]
زهير بن قين يكى از ياران با وفاى امام حسين علیه السلام بود، او در روز عاشورا به علت
شدت محبت و علاقهاى كه به حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام داشت تصميم گرفت
بهانهاى جور كرده و با آن حضرت همكلام شود، لذا زمانى كه حضرت اباالفضل
العبّاس علیه السلام سوار بر اسب اطراف خيام مىگشت و نگهبانى مىداد و مراقب بود تا
دشمن به خيام شبيخون نزند، زهير بن قين نزد ايشان آمد و با ذوق و شوق و محبت
عرض كرد: در اين وقت آمدهام تا شما را به ياد سخنى از پدرتان، على بن ابى
طالب علیهم السلام بيندازم.
حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام چون خيام اهل بيت علیهم السلام در خطر بود، از اسب
پياده نشده و يك لحظه چشم از خيمهها برنداشتند، عذر خواهى كرده و فرمودند: الآن
مجال سخن گفتن نيست، من مأموريت دارم و مشغول انجام وظيفه ام، اما چون نام
پدرم را بردى، نمىتوانم از شنيدنش بگذرم، شما بگو، من در حالى كه به انجام وظيفه
خود مشغولم به گوش هستم.
زهير عرض كرد: پدرتان هنگامى كه مىخواست با مادرتان حضرت امالبنين عليهاالسلام
ازدواج كند، به برادرشان عقيل فرمود: زن شجاعى از خاندان شجاع برايم پيدا كن، زيرا
مىخواهم فرزند شجاعى از او به دنيا بيايد و حامى و ايثارگرى فداكار براى برادرش
امام حسين علیه السلام باشد.
بنابراين اى عبّاس، پدرت تو را براى چنين روزى (كه عاشورا است) خواسته،
مبادا كوتاهى كنى.
غيرت حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام با شنيدن اين سخن به جوش آمد و فرمود:
اى زهير! آيا با اين گفتار مىخواهى به من جرأت بدهى؟! سوگند به خدا، هرگز دست از
برادرم برنداشته و در حمايت از حريم ايشان كوتاهى نخواهم نمود و اللّه لأريتك شيئا
ما رأيته قط.[2]
يعنى: به خدا قسم فداكارى خود را به گونهاى ابراز كنم و به تو نشان دهم كه هرگز
نظيرش را نديده باشى.
حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام از اولين لحظات صبح عاشورا تا لحظهاى كه به
درجه رفيع شهادت نائل گشت در حركت و سعى و تلاش بود، از يارى اصحاب در
جنگ و نجاتشان از محاصره گرفته تا حفاظت از خيمهها و دفع حملات دشمن و
حمايت از قلب سپاه و انتقال مجروحان و سقايت خيمهها و نظم بخشيدن به صفوف
لشكر و مسائل مهم ديگر و اين در حالى بود كه در تمام اين كارها حتى يك لحظه هم
عَلَم لشكر حضرت اباعبداللّه الحسين علیه السلام را به زمين نگذاشت.[3]
[1] – الموسوعة الكبرى عن فاطمه الزهراء عليهاالسلام جلد: 7 صفحه: 317.
[2] – كبريت احمر صفحه: 168.
[3] – الخصائص العباسيه صفحه: 253.