آيه 189 سوره بقره

وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ وَ تُدْلُوا بِها إِلَى
الْحُكّامِ لِتَأْكُلُوا فَريقًا مِنْ أَمْوالِ النّاسِ بِاْلإِثْمِ وَ أَنْتُمْ
تَعْلَمُونَ 
«189».

ترجمه آيه 189 سوره بقره:

«دستور اخلاقى»

و اموال يكديگر را بين خودتان به باطل نخوريد تا براى
خوردن قسمتى از اموال مردم به گناه، مجبور شويد آن اموال را
به حكومتها و قاضيها بدهيد و حال آنكه شما مى‏دانيد. (189)

تدبر ما:

مؤنين بايد بسيار مواظب مالى كه كسب مى‏كنند باشند تا مبادا به حرام
مخلوط شود.

مؤنين بايد بدانند رشوه دادن كار بسيار زشت و ناپسندى است و خداى تعالى
كسى را كه رشوه مى‏دهد و كسى را كه رشوه مى‏گيرد و همچنين كسى كه رابط بين
رشوه دهنده و رشوه گيرنده باشد را لعنت كرده[1] و همه آنها را به آتش جهنم
خواهد انداخت.

مردم مسلمان بايد تقواى الهى را رعايت نمايند و از راه هايى كه شرع مقدس
اسلام ممنوع كرده مالى به دست نياورند و بدانند كه اشتغال به بعضى از شغلها در
شرع مقدس اسلام حرام است كه در كتب مربوطه ذكر شده است.

مردم مسلمان نبايد فكر كنند كه اگر نام رشوه را عوض كردند ديگر حرمت آن
برداشته خواهد شد بعضى به نام هديه و يا چشم روشنى و غيره رشوه مى‏دهند و
مى‏گيرند و فكر مى‏كنند حرمت آن هم به واسطه تغيير نام از بين رفته است.

مؤنين بايد براى اموال ديگران احترام قائل باشند و در اموال ديگران
مخصوصا شركائشان به ناحق تجاوز نكنند و امانت‏دار خوبى براى اموال برادران
دينى خويش باشند.

مؤنين بايد حتى المقدور در معاملاتشان قسم نخورند مخصوصاً قسم دروغ
براى اينكه مال و دارائى ديگرى را به تمليك خويش در آورند.

قضّات محترم بايد توجه داشته باشند اگر به حق بر آن منصب نشسته باشند
شغل بسيار شريف، حساس و مهمى دارند چرا كه آنها شغلى دارند كه مخصوص
پيامبران و ائمه اطهار  علیهم السلام يا وصى آنها است و بايد نهايت تقواى درونى خويش را
حفظ نمايند و بدانند اگر در حكم هائى كه صادر مى‏كنند به هر دليل عمدى به كسى
ظلم شد يقيناً اهل جهنم خواهند بود و بدانند امير المؤنين  علیه السلامدر جواب كسى كه
يك ظرف حلوا براى ايشان هديه آورده بود تا شايد حضرت در قضاوت بر او آسان
بگيرد فرمودند: «به خدا سوگند اگر هفت اقليم را با آنچه در زير آسمانهاى آنها است
به من دهند كه يك پوست جو را از دهان مورچه‏اى به ظلم و نا حق بگيرم هرگز
نخواهم گرفت. دنياى شما از برگ جويده‏اى در دهان ملخ براى من كم ارزش‏تر
است»[2] و بدانند اگر تقواى درونى خويش را حفظ نكردند جزء شقاوتمندان
خواهند بود.[3]

قضّات بايد توجه داشته باشند كه هيچ امرى نبايد در حكم دادن آنها تاثير
داشته باشد حتى ابراز محبت‏هاى ديگران و آنها بايد فقط به حق و مطابق با آئين
اسلام حكم صادر كنند لذا دين مبين اسلام به خاطر اينكه ابراز محبت‏هاى مردم بر
بعضى از قاضى هائى كه ضعيف النفس هستند اثر گذار نباشد فرموده كه قاضى
براى خريد، خودش نبايد به بازار برود (منظور اين كه خدمتگذارش را به بازار
بفرستد) كه با تخفيف و محبت‏هاى ديگران روبرو نشود و در حكم‏هايش اثرگذار
نباشد.

بعضى از آداب قضاوت كه در روايات آمده عبارت است از:

اول: قاضى به دو طرف دعوا به يك چشم نگاه كند و برابرى ميان آنها را حفظ
كند[4].

دوم: قاضى به هيچ كدام از طرفين جسارت نكند و حتى صدايش را بلندتر از
آنها نكند[5].

سوم: قاضى در هنگام قضاوت نبايد اظهار خستگى بكند[6].

چهارم: قاضى به سخنان هر دو طرف به طور كامل و با دقت گوش فرا دهد.[7]

پنجم : قاضى در وقتى كه خشمگين و عصبانى است قضاوت نكند و حكمى
صادر ننمايد[8].

ششم: قاضى در اوقاتى كه خواب آلود و خسته است قضاوت نكند و حكمى
صادر ننمايد[9].

هفتم: قاضى در اوقاتى كه گرسنه و يا تشنه هست قضاوت نكند و حكمى صادر
ننمايد[10].

هشتم: قاضى ميزبان هيچكدام از طرفين دعوا نباشد[11] (منظور اينكه هيچكدام
از طرفين دعوا در حال و يا گذشته بر قاضى ميهمان نشده باشند اگر اين چنين بود در
بين آنها قضاوت نكند و امر قضاوت بين آنها را به قاضى ديگرى بسپارد). لازم به ذكر
است دين مقدّس اسلام آداب بيشترى براى قضّات بيان فرموده كه ما به همين
مقدار اكتفا نموديم.

قضّات دادگسترى بايد بدانند كه همواره نظر لطف خداى تعالى بر آنهاست و
خداى تعالى براى هر كدامشان دو ملك را مأمور كرده كه آنها را به حقيقت‏ها

راهنمائى كنند[12] اما اگر از صراط مستقيم خارج شده و ستم و حق‏كشى بنمايند
خداى تعالى نظر لطفش را از آنها برخواهد داشت و آنها را به حال خود رها
مى‏نمايد[13].


[1] ـ روى عن الرضا  علیه السلام أنه قال حدثنى أبى عن على بن أبى‏طالب  علیه السلام لعن اللّه الراشى و المرتشى و الماشى بينهما و قال إياكم و الرشوة فإنها محض الكفر و لا يشم صاحب الرشوة ريح الجنة و إياكم و التواضع لغنى فما تضعضع أحد لغنى إلا ذهب نصيبه من الجنة جامع‏الأخبار صفحه: 156.

[2] ـ هَبِلَتْكَ الْهَبُولُ أَ عَنْ دِينِ اللَّهِ أَتَيْتَنِى لِتَخْدَعَنِى أَ مُخْتَبِطٌ أَنْتَ أَمْ ذُو جِنَّةٍ أَمْ تَهْجُرُ وَ اللَّهِ لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اللَّهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِيرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ وَ إِنَّ دُنْيَاكُمْ عِنْدِي لَأَهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِى فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا مَا لِعَلِيٍّ وَ لِنَعِيمٍ يَفْنَى وَ لَذَّةٍ لَا تَبْقَى نهج‏البلاغة صفحه: 347.

[3] ـ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤمِنِينَ  علیه السلام لِشُرَيْحٍ يَا شُرَيْحُ قَدْ جَلَسْتَ مَجْلِساً لَا يَجْلِسُهُ إِلَّا نَبِيٌّ أَوْ وَصِيُّ نَبِيٍّ أَوْ شَقِيٌّ اصول
كافي جلد: 7 صفحه: 406.

[4] ـ امام على بن ابيطالب  علیه السلام لشريح ِ ثُمَّ وَاسِ بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ بِوَجْهِكَ وَ مَنْطِقِكَ وَ مَجْلِسِكَ حَتَّى لَا يَطْمَعَ
قَرِيبُكَ فِى حَيْفِكَ وَ لَا يَيْأَسَ عَدُوُّكَ مِنْ عَدْلِكَ وسائل‏الشيعة جلد: 27 صفحه: 212.

[5] ـ رُوِيَ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤمِنِينَ  علیه السلام وَلَّى أَبَا الْأَسْوَدِ الدُؤلِيَّ الْقَضَاءَ ثُمَّ عَزَلَهُ فَقَالَ لَهُ لِمَ عَزَلْتَنِى وَ مَا خُنْتُ وَ لَا
جَنَيْتُ فَقَالَ  علیه السلام إِنِّى‏رَأَيْتُ كَلَامَكَ يَعْلُو كَلَامَ خَصْمِكَ مستدرك‏الوسائل جلد: 17 صفحه: 359.

[6] ـ امام على بن ابيطالب  علیه السلام لشريح ِ إِيَّاكَ وَ التَّضَجُّرَ وَ التَّأَذِّيَ فِي مَجْلِسِ الْقَضَاءِ الَّذِي أَوْجَبَ اللَّهُ فِيهِ الْأَجْرَ
وَ يُحْسِنُ فِيهِ الذُّخْرَ لِمَنْ قَضَى بِالْحَق وسائل‏الشيعة جلد: 27 صفحه: 212.

[7] ـ عَنْ عَلِيٍّ  علیه السلام أَنَّهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى اللّه عليه و آله إِذَا تَقَاضَى إِلَيْكَ رَجُلَانِ فَلَا تَقْضِ لِلْأَوَّلِ حَتَّى
تَسْمَعَ مِنَ الْ‏آخَرِ فَإِنَّكَ إِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ تَبَيَّنَ لَكَ الْقَضَاءُ قَالَ عَلِيٌّ  علیه السلام فَمَا زِلْتُ بَعْدَهَا قَاضِياً وَ قَالَ لَهُ النَّبِيُّ صلى اللّه عليه و آله اللَّهُمَ‏فَهِّمْهُ الْقَضَاءَمن‏لايحضره‏الفقيه جلد: 3 صفحه: 13.

[8] ـ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤمِنِينَ  علیه السلام لِشُرَيْحٍ لَا تُسَارَّ أَحَداً فِى مَجْلِسِكَ وَ إِنْ غَضِبْتَ فَقُمْ فَلَا تَقْضِيَنَّ فَأَنْتَ غَضْبَانُ
اصول كافى جلد: 7 صفحه: 413.

[9] ـ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلى اللّه عليه و آله أَنَّهُ نَهَى أَنْ يَقْضِيَ الْقَاضِي وَ هُوَ غَضْبَانُ أَوْ جَائِعٌ أَوْ نَاعِس
مستدرك‏الوسائل جلد: 17 صفحه: 349.

[10] ـ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤمِنِينَ  علیه السلام لِشُرَيْحٍ وَ لَا تَقْعُدَنَّ فِى مَجْلِسِ الْقَضَاءِ حَتَّى تَطْعَمَ اصول كافى جلد: 7 صفحه:
413.

[11] ـ أَنَّ رَجُلًا نَزَلَ بِأَمِيرِ الْمُؤمِنِينَ  علیه السلام فَمَكَثَ عِنْدَهُ أَيَّاماً ثُمَّ تَقَدَّمَ إِلَيْهِ فِى خُصُومَةٍ لَمْ يَذْكُرْهَا لِأَمِيرِ الْمُؤمِنِينَ  علیه السلام فَقَالَ لَهُ أَ خَصْمٌ أَنْتَ قَالَ نَعَمْ قَالَ تَحَوَّلْ عَنَّا إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى اللّه عليه آله نَهَى أَنْ يُضَافَ الْخَصْمُ إِلَّا وَ مَعَهُ خَصْمُهُ اصول كافى جلد: 7 صفحه: 413.

[12] ـ عن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله ما من قاض من قضاة المسلمين الا و معه ملكان يسددانه الى الحق ما لم يرد غيره فاذا اراد غيره و جار متعمدا تبرا منه الملكان و وكلاه الى نفسه كنزالعمال 14993.

[13] ـ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤمِنِينَ  علیه السلام يَدُ اللَّهِ فَوْقَ رَأْسِ الْحَاكِمِ تُرَفْرِفُ بِالرَّحْمَةِ فَإِذَا حَافَ وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَى نَفْسِهِ
اصول كافى جلد: 7 صفحه: 410

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: