سؤال بيستم:
در كتاب در محضر استاد جلد دوم صفحه 12 پاراگراف آخر، مطالعه
كردم آمده بود: حضرت فاطمه زهراء عليهاالسلام به آن فرد مىفرمايند: تو
درست است كه محبت دنيا را ترك كردهاى و صفات رذيله را از خود
دور نمودهاى، ولى شرط دوم كه شناختن نور مقدس امام است را هنوز
انجام ندادهاى.
آيا با تزكيه نفس و از بين بردن صفات رذيله انسان معرفت به نور
مقدس ائمه اطهار علیهم السلام پيدا نمىكند؟ و منظور از شناخت نور مقدس
امام چيست؟
پاسخ ما:
انسان با تزكيه نفس زمينه ايجاد معرفت در خود ايجاد مىكند يعنى تا انسان از
صفات رذيله خود را پاك نكند نمىتواند معرفت امام را كسب كند چون معرفت
امام علیه السلام همان معرفت به خداى تعالى است مَعْرِفَتِى بِالنُّورَانِيَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ
مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَعْرِفَتِى بِالنُّورَانِيَّة.[1]
پس كسى كه نفسش را تزكيه مىكند مانند كسى است كه ظرفش كثيف بوده و شير
در آن نمىريختهاند حالا كه رفته و ظرفش را تميز كرده بايد زحمت بكشد برود به
مغازه و شير تهيه كند لذا كسى كه نفسش از خبائث پاك نمود حالا نوبت كسب معرفت
امام بِالنُّورَانِيَّةِ است.
منظور از شناخت نور مقدس امام همان كسب معرفت بِالنُّورَانِيَّة نسبت به مقام امام
است كه كمترين حد آن اين است كه معتقد باشيم آنها از طرف خداى تعالى امام
هستند و اطاعتشان بر ما واجب است آن چه در روايات آمده اين است وَ هُوَ يَعْلَمُ أَنَّهُ
إِمَامٌ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مُفْتَرَضُ الطَّاعَةِ عَلَى الْعِبَادِ.[2] بايد ائمه اطهار علیهم السلام را
الگوهائى بدانيم كه از طرف خداى تعالى براى ما انتخاب شدهاند امام علیه السلام مىفرمايد:
سُمِّيَ الْإِمَامُ إِمَاماً لِأَنَّهُ قُدْوَةٌ لِلنَّاسِ مَنْصُوبٌ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ تَعَالَى[3] يعنى امام را به اين
جهت امام مىنامند كه براى مردم از طرف خداى تعالى الگو است.
سؤال بيست و يكم:
كتاب امام مجتبى علیه السلام را مطالعه مىكردم در صفحه 40 نوشته بود
حضرت موسى بن عمران زمانى كه از خوبان قومش هفتاد نفر براى
ميقات پروردگارش انتخاب مىكند همه آنها منافق از كار بيرون
مىآيند.
چگونه ممكن است با علم و عصمتشان اشخاصى انتخاب كنند كه
همه آنها منافق باشند؟
پاسخ ما:
به جهت اين كه فقط چهارده معصوم علیهم السلام هستند كه عصمت مطلق يعنى حتى از
جهل نيز عصمت دارند مابقى حتى پيامبران الهى عصمت از جهل ندارند بلكه هر كدام
از آنها بسته به مقامشان ممكن است عصمت از گناه و خطا و اشتباه داشته باشند.
حضرت موسى نيز عصمت از جهل نداشت بنابراين عدهاى را انتخاب كرد كه
منافق بودند لذا امام عصر «ارواحنا فداه» همين قضيه را استدلال مىكنند و به سعد بن عبد
اللّه قمى مىفرمايند: مردم حتى اگر پيامبران الهى باشند حق انتخاب امام را ندارند و
امام را فقط خداى تعالى انتخاب مىكند و اجازه انتخاب امام به هيچ احد الناسى نداده
است.[4]
سؤال بيست و دوم:
اگر ممكن است قدرى در رابطه با مشخصات و تفاوت اصحاب
خاص و خاص الخاص ائمه و اولياء خدا علیهم السلام شرح بفرماييد؟
پاسخ ما:
نمىدانم منظورتان از اين سؤل چيست امّا مثلاً اصحاب خاص مانند: ابوذر
غفارى و اصحاب خاص الخاص: مانند سلمان فارسى.
سؤال بيست و سوم:
يكى از علماء و بزرگان در موضوع حقيقت روح انسان مىفرمودند:
اولياء خدا در دنيا حكم زندان بان را دارند. هر وقت بخواهند
مىتوانند روحشان را به ملكوت اعلى پرواز دهند… اولياء خدا اين طرف
دنيا و آن طرف دنيا برايشان فرقى نمىكند. با توجه به اين كه اين بزرگوار
مىفرمودند: اولياء خدا در اين عالم بودن و يا در عالم بعد بودن برايشان
فرقى ندارد آن چه برايشان مهم است عبوديت و تحت فرمان خداى
تعالى بودن است پس چرا خداى تعالى در قرآن فرموده است: اگر گمان
مىكنيد كه جزء اولياء خدا هستيد پس تمناى مرگ كنيد؟
پاسخ ما:
به خاطر اين كه درست است اولياء خدا از روى بندگى و عبوديت برايشان فرقى
نمىكند كه كجا باشند امّا آنها نيز انسان هستند و فرق بين جاى خوب و بد را مىفهمند
يك ولى خدا در دنيا هر چه اموال و قدرت داشته باشد باز وقتى در قياس با عالم بعدش
بسنجيم مىبينيم اصلا قابل قياس نيست مثلاً يك زندانى را رئيس همه زندانىها كنند
بهتر است يا همان زندانى را آزادش كنند و رئيس جمهور كشورش كنند.
لذا اولياء خدا چون هر چه هم در دنيا در رفاه باشند بالاخره برزخ و قيامت بهتر و
آبادتر از دنيايشان هست تمنا و خواهش رفتن به آن لذات و خوشىها را دارند امّا اگر
خداى تعالى خواستش بر اين باشد كه اين ولى خدا در دنيا بماند و به مردم خدمت كند
از روى عبوديت مىپذيرند.
روزى امام حسن مجتبى علیه السلام در كوچههاى مدينه در حالى كه لباس فاخرى
پوشيده و بر اسب قيمتى سوار شده و عدّهاى از غلامان در خدمتش در حركت بودند
عبور مىكردند.
يك مرد يهودى مفلوكى هم در كنار مردم مسلمان سر راه آن حضرت ايستاده و
جلالت و عظمت آن حضرت را نگاه مىكرد امّا طاقت نياورد و چند قدم جلو آمد و
گفت: از شما سؤلى دارم. امام مجتبى علیه السلام فرمودند: بپرس.
يهودى گفت: فَقَالَ جَدُّكَ يَقُولُ الدُّنْيَا سِجْنُ الْمُؤمِنِ وَ جَنَّةُ الْكَافِرِ وَ أَنْتَ مُؤمِنٌ وَ أَنَا
كَافِرٌ فَمَا أَرَى الدُّنْيَا إِلَّا جَنَّةً تَتَنَعَّمُ بِهَا وَ تَسْتَلِذُّ بِهَا وَ مَا أَرَاهَا إِلَّا سِجْناً لِى قَدْ أَهْلَكَنِى
ضُرُّهَا وَ أَتْلَفَنِى فَقْرُهَ. يعنى: جدّ شما فرموده كه دنيا زندان مؤن و بهشت كافر است و
حال آن كه شما كه مؤنيد و در دنيا كه زندان شما است با اين راحتى زندگى مىكنيد و
من كه كافرم و در دنيا در بهشت هستم با اين فلاكت زندگى مىكنم؟! آيا اين سخن چه
معنى دارد؟!
امام مجتبى علیه السلام فرمود: يَا شَيْخُ لَوْ نَظَرْتَ إِلَى مَا أَعَدَّ اللَّهُ لِى وَ لِلْمُؤمِنِينَ فِى الدَّارِ
الْآخِرَةِ مِمَّا لَا عَيْنٌ رَأَتْ وَ لَا أُذُنٌ سَمِعَتْ لَعَلِمْتَ أَنِّى قَبْلَ انْتِقَالِى إِلَيْهِ فِى هَذِهِ الدُّنْيَا فِى
سِجْنٍ ضَنْكٍ وَ لَوْ نَظَرْتَ إِلَى مَا أَعَدَّ اللَّهُ لَكَ وَ لِكُلِّ كَافِرٍ فِى الدَّارِ الْآخِرَةِ مِنْ سَعِيرِ نَارِ
الْجَحِيمِ وَ نَكَالِ الْعَذَابِ الْمُقِيمِ لَرَأَيْتَ أَنَّكَ قَبْلَ مَصِيرِكَ إِلَيْهِ الْآنَ فِى جَنَّةٍ وَاسِعَةٍ وَ نِعْمَةٍ
جَامِعَةٍ[5] يعنى: تو اگر مقام و نعمتهائى كه در قيامت خدا براى مؤنين در نظر گرفته
مىديدى و آن نعمتهاى بهشتى را مشاهده مىكردى متوجّه مىشدى كه من با همه
اين نعمتها بالنسبة به آن الطافى كه خداى تعالى در قيامت به من خواهد داشت در
زندان هستم و همچنين اگر آن عذابهائى را كه خدا به كفّار وعده كرده مىديدى
مىفهميدى كه زندگى دنيا با همه فقر و پستى كه دارد براى تو بهشت است.
سؤال بيست و چهارم:
فرموديد اگر خداى تعالى بخواهد فردى را هدايت كند چون خداى
تعالى هميشه كارها را به وسيله اسبابش انجام مىدهد لذا خداى تعالى ما
را به وسيله اوليائش هدايت مىكند، پس چرا گاهى فردى هدايت
مىشود امّا بعد از مدتى مجددا به راه ضلالت قبلى خويش برمىگردد با
اين كه خداى تعالى در قرآن مىفرمايد: خداوند كسى را كه هدايت كند
او از هدايت شدگان است؟ و منظور از هدايت شدگان چه كسانى
هستند؟
پاسخ ما:
علت اين است كه همان طور كه اولياء خدا تمام سعى و تلاش خويش را مىكنند تا
يك شخص را به طرف خداى تعالى بكشانند در نقطه مقابل شيطان و شيطان سيرتان
نيز تمام سعى خود را مىكنند تا همان شخص و ديگران را به ضلالت و بدبختى
بكشانند و از اطراف اولياء خدا دورشان كنند زيرا گرچه متاسفانه ما هنوز قطعى و صد
در صد به اين نتيجه نرسيدهايم امّا شيطان رجيم در طول مدت عمرش كه زياد هم
هست به اين تجربه و نتيجه رسيده است كه قرب با اولياء خدا يعنى قرب با خداى
تعالى و اطاعت از اولياء خدا يعنى اطاعت خداى تعالى، در اين ميان افراد مختلفند
بعضى زيرك و زرنگ هستند وقتى خداى تعالى هدايت را براىشان رساند، وقتى آنها
را با شخصى كه قلبش مملوّ از علم و حكمت است و روحش متصل به آنجايى است
كه عقل من و شما نمىتواند درك كند آشنا نمود قدر مىدانند و لحظه به لحظه خود را
مطيعتر و مقربتر مىكنند امّا بعضى افراد هستند كه بىارزش هستند و عقل و فكر
درست و حسابى هم ندارند و فرق يك ولى خدا با مثلاً اطرافيان منحرف خويش را
نمىتوانند متوجه باشند حالا چنين شخصى يك كار خوبى انجام داده و خداى تعالى
چون شكور است به خاطر تشكر كردن از كار خوب اين فرد كه گاهى شايد تصادفا هم
يك كار خوبى كرده باشد ولى چون خداى مهربان شكور است به شكرانه اين كارش
بزرگترين لطف خود را شامل حال چنين شخصى مىكند و بزرگترين نعمت خود را به
او مىدهد و برنامه زندگىاش را به گونهاى تنظيم مىكند تا او با يكى از اوليائش آشنا
شود امّا او بعد از مدت كمى به همان دلايل فوق الذكر همان كارهائى كه شما سؤال
نمودهايد مىكند.
منظور از هدايت شدگان كسانى هست كه خداى تعالى راه صحيح و صراط
مستقيم را به آنها نشان مىدهد و آنها هم آن راه را قبول كرده و در صراط مستقيم
مىافتند.
سؤال بيست وپنجم:
مقرب و مستعد بودن به اولياء خدا به چه معناست؟
پاسخ ما:
مستعدين يعنى كسانى كه استعداد هضم مطالب علمى سنگين و بالا را دارند اكثر
مقربين مستعد نيستند امّا همه مستعدين مقرب هستند مثلاً به عنوان مثال پيامبر
اكرم صلی الله علیه و آله را در نظر بگيريد عده زيادى خود را جزء اصحاب و مقربين ايشان قرار دادند
امّا عده انگشت شمارى جزء مستعدين بودند مانند سلمان و ابوذر و امثالهم و بقيه هر
چند جزء بهترين و مقربترين افراد بودند امّا مستعد نبودند لذا پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله فقط به
سلمان و ابوذر مىفرمايند: منا اهل البيت فَقَالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آلهسَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ[6] و يا
اين كه به ابوذر فرمودند: يَا أَبَا ذَرٍّ إِنَّكَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ.[7]
سؤال بيست و ششم:
چگونه مىتوانيم خود را از مقربين و يا مستعدين قرار دهيم؟
پاسخ ما:
براى مقرب شدن بايد سعى كنيم خودمان را روحاً و جسما كه البته روحاً مهم
است به اولياء خدا نزديك كنيم و براى اين كه مستعد باشيم ان شاء اللّه بايد زياد از
خداى تعالى تقاضاى اين امر و دعا كنيم چون مستعد شدن تقريبا اكتسابى نيست امّا
مقرب شدن اكتسابى است.
سؤال بيست و هفتم:
در روايت إِنَّ حَدِيثَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ
نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ آيا ملك مقرب كه در اين جا
آمده جزء مستعدين محسوب مىشوند كه قابليت هضم مطالب علمى را
دارند يا اين كه اين مقام فقط مربوط به انسانهاست؟
پاسخ ما:
بالاخره هم در انسانها و هم در اجنه و هم در ملائكه عدهاى با استعدادتر از بقيه
هستند مثلاً در ملائكه جبرائيل، ميكائيل، اسرافيل و عزرائيل مستعدتر از مابقى ملائكه
هستند إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اخْتَارَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ أَرْبَعَةً اخْتَارَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ جَبْرَئِيلَ وَ
مِيكَائِيلَ وَ إِسْرَافِيلَ وَ مَلَكَ الْمَوْت.[8]
سؤال بيست و هشتم:
با توجه به اين كه اگر مشخصاتى كه اهلبيت عصمت و
طهارت علیهم السلامبراى فقيه فرمودهاند با هر كسى صدق كرد ما وظيفه داريم به
عنوان يك فقيه جامع الشرائط ادب حضورش را حفظ كنيم و در امور
دينى مطيعش باشيم چگونه مىتوان متوجه اين مشخصات در افراد
شد؟
پاسخ ما:
چون ما ملاك داريم لذا هيچ گاه به اشتباه نخواهيم افتاد و كوچك و بزرگ هم براى
ما فرقى ندارد علم و تقوا بايد داشته باشد.
علم شامل إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ آيَةٌ مُحْكَمَةٌ أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَة[9] و تقوا هم
شامل صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ[10] مىشود.
اين مشخصات در هر كه جمع بود بدون هيچ شك و شبههاى قابل تشخيص است
كوچك و بزرگ، زن و مرد هم مطرح نيست فرقى ندارد البته خانمها مىتوانند مجتهد
بشوند امّا مرجع و مقلَد نمىتوانند قرار بگيرند چون خداى تعالى نخواسته آنها در
امور اجتماعى وارد شوند بنابراين حضرت فاطمه زهراء عليهاالسلام با اين كه عصمت مطلقه
داشتند امّا امام نبودند.
سن و سال هم مطرح نيست فقط همان مشخصاتى كه اهلبيت عصمت و
طهارت علیهم السلام براى يك فقيه بيان فرمودهاند با هر كس در هر سن و سال صدق كرد همان
شخص فقيه هست فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا ابْنُ ثَلَاثِ سِنِينَ فَقَالَ وَ مَا يَضُرُّهُ مِنْ ذَلِكَ
فَقَدْ قَامَ عِيسَى علیه السلام بِالْحُجَّةِ وَ هُوَ ابْنُ ثَلَاثِ سِنِينَ.[11]
يك جريان براى بچه كوچكى كه بزرگترين ولى خداست امّا كودك و خردسال
است جهت تقريب اذهان مىآورم:
سعد بن عبد اللّه قمى مىگويد در نامهاى چهل و چند مسأله مشكل كه كسى
نمىتوانست جواب آنها را بدهد نوشتم و با خود فكر كردم از احمد بن اسحاق وكيل
امام حسن عسكرى علیه السلام كه بهترين شخص آن ناحيه بود سؤال كنم. وقتى از وى سراغ
گرفتم متوجه شدم كه به طرف سامراء رفته من هم در پى او رفتم در بين راه به او
رسيدم.
با يكديگر مصافحه نموديم گفت خوش آمدى سبب آمدنت چيست؟
گفتم علاقه به شما و هم به جهت عادتى كه دارم براى پرسيدن سؤالاتم خدمتتان
آمدهام. گفت من نيز قصد دارم خدمت مولايم امام حسن عسكرى علیه السلام برسم و از
مشكلات تفسير سؤالهائى دارم توفيقى است كه هر دو از خدمت امام استفاده كنيم
چون امام دريائى بىپايان است.
وارد سامراء شديم به در خانه آقايمان امام حسن عسكرى علیه السلام رسيديم اجازه
ورود خواستيم اجازه دادند احمد بن اسحاق كيسهاى چرمى داشت كه در داخل آن يك
عباى طبرى نهاده و در داخل آن صد و شصت كيسه پارچهاى محتواى درهم و دينار
بود كه صاحب هر كيسه سر كيسهاش را بسته و روى آن مهر خود را زده بود.
وقتى چشمم به مولايم افتاد صورتش را چون ماه شب چهارده ديدم بر روى
زانوى راستش پسرى بود چون ستاره درخشان و بر سر فرقى با دو گيسوى آويخته
داشت مثل اَلِفى كه بين دو واو باشد پيش روى امام انارى از جنس طلا بود كه نقش آن
مىدرخشيد و نگينهاى عالى بر آن قرار داشت اين انار را يكى از رؤاى بصره به
ايشان هديه داده بود.
امام عسكرى علیه السلام نامهاى مىنوشت آن كودك نيز دائما دست امام را مىگرفت و
نمىگذاشت امام چيزى بنويسد (مانند ديگر كودكان كه بعضا مزاحمتهائى در عالم
كودكى خويش دارند) امام عسكرى علیه السلام براى اين كه آن كودك را مشغول نمايد مكرر
آن انار را روى زمين مىانداخت تا آن كودك با آن بازى كند و مزاحم نوشتنش نشود.
ما سلام كرديم امام عسكرى علیه السلام اظهار لطف زيادى نموده و اشاره به نشستن
فرمود ما نيز نشستيم وقتى آن جناب از نوشتن نامه فراغت حاصل كرد احمد بن
اسحاق كيسه چرمى را از داخل عبا خارج نموده خدمت مولى گذاشت امام علیه السلامنگاهى
به كودك كرده فرمودند: مهر از كيسههاى هداياى شيعيان و دوستان خود بردار.
آن كودك عرض كرد آقا جايز است دست پاك خود را به هديههاى نجس و اموال
ناپاك بزنم كه حلال و حرام آن با يكديگر مخلوط شده است.
امام عسكرى علیه السلام به احمد بن اسحاق فرمود كيسه را باز كن تا حلال و حرام آن را
از هم جدا كند.
اولين كيسهاى را كه احمد بن اسحاق برداشت آن كودك فرمود اين كيسه متعلق به
فلان كس فرزند فلانى است كه در فلان محل قم ساكن است شصت و دو دينار در آن
است كه چهل و پنج دينار آن بهاى خانهاى است كه از پدرش به ارث برده و فروخته و
چهارده دينار بهاى نه جامه است و سه دينار آن اجاره دكان است امام عسكرى علیه السلام
فرمودند: درست گفتى اينك هر كدام حرام است به او بگو.
فرمود جستجو كنيد از دينارى كه در فلان تاريخ در رى سكه زده شده كه نقش يك
طرف آن سائيده شده و تيكه طلائى كه يك چهارم مثقال وزن دارد. علت حرام بودن آن
اين است كه صاحب اين پولها در فلان تاريخ يك من و ده سير نخ به همسايه پارچه
باف خود داده مدتى گذشت نخ را دزدى برد، پارچه باف جريان را به صاحب نخ گفت
ولى او قبول نكرد و به جاى آن نخ يك من و نيم نخى باريكتر از آن گرفت از همان نخ
لباسى تهيه كرد كه اين دينار و تيكه طلا بهاى همان است.
سر كيسه را باز كرد داخل كيسه دينارى بود به اسم خود آن شخص و مقدارى
دينارها همان طورى كه آن جناب فرموده بود. دينارها و آن تيكه طلا را با همان علامت
بيرون آورد كيسه ديگرى را بيرون كرد. فرمود اين متعلق به فلان كس است از فلان
محله قم پنجاه دينار در آن است كه دست زدن ما به آن جايز نيست پرسيد ازچه جهت؟
آن كودك فرمود: زيرا اين پول بهاى گندمى است كه صاحب آن به زارعش ستم
كرده چون در موقع تقسيم سهم خود را با پيمانه پر بر داشته و سهم زارعش را با پيمانه
اى سر خالى و كم.
امام عسكرى علیه السلام فرمود صحيح است به احمد بن اسحاق دستور داد همه اين
كيسه را برگردان به صاحبانش ما احتياجى به اينها نداريم.
امام عسكرى علیه السلام فرمود آن جامه پيره زن را بياور. احمد بن اسحاق گفت اين
جامه داخل خرجين من بود كه فراموش كرده بودم همين كه رفت آن را بياورد امام علیه السلام
به من نگاهى نموده فرمود تو چرا آمدهاى؟
عرض كردم احمد بن اسحاق من را به زيارت شما تشويق نمود.
امام علیه السلام فرمودند: مسائلى كه مىخواستى بپرسى چه شد؟
عرض كردم هست.
فرمود از نور ديدهام بپرس و به فرزندش اشاره نمود.
آن كودك فرمود: از هرچه مايلى بپرس.
سؤالهاى مختلفى از قبيل طلاق زنان پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله به دست حضرت على و
فاحشه مبينه و از اين دستور خدا به حضرت موسى فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ و از تاويل كهيعص
نمودم و جواب كافى گرفتم.
تا اين كه عرض كردم: بفرمائيد چرا مردم نمىتوانند براى خود امام و پيشوائى
انتخاب نمايند.
آن كودك فرمود: منظورت پيشواى درست است يا نادرست؟
عرض كردم: پيشواى درست.
فرمود: آيا امكان دارد كه مردم كسى را به عنوان يك فرد لايق انتخاب كنند ولى او
در حقيقت و در باطن يك فرد نالايق و پستى باشد؟
گفتم: بله ممكن است.
آن حضرت فرمود: همين كه گفتى، علّتى است كه به عنوان دليل براى تو مىگويم و
عقلت قبول مىكند (يعنى چون آنها ممكن است در انتخاب امام اشتباه كنند نبايد
خداى تعالى اختيار انتخاب امام را به دست مردم بدهد).
گفتم: بله درست است.
سپس فرمود: آيا پيامبران با آن كه خداى تعالى انتخابشان كرده و بر آنها كتاب
نازل فرموده و به وسيله وحى تأييدشان نموده ممكن است با علم و عصمتشخصى را
انتخاب كنند كه او منافق باشد؟
گفتم: نه اين نمىشود.
فرمود: اين حضرت موسى بن عمران است كه با وفور عقل و علمى كه دارد و
وحى بر او نازل مىشود از خوبان قومش هفتاد نفر را براى ميقات پروردگارش
انتخابمى كند ولى همه آنها منافق از كار بيرون مىآيند و خداى تعالى درباره آنها
مىفرمايد: وَاخْتارَ مُوسى قَوْمَهُ سَبْعينَ رَجُلاً لِميقاتِنا.
پس در جائى كه پيغمبر اولوالعزم نتواند اشخاص صالحى را انتخاب كند چگونه
ممكن است مردم عادى ولو همه آنها از مهاجر و انصار باشند بتوانند امام زمان خود را
انتخاب نمايند. بنابراين انتخاب امام بايد از جانب خدائى كه از دلها و از آينده و گذشته
آنها آگاه است باشد.
و آن كودك كسى نبود مگر ولى اللّه الاعظم امام زمان ما حضرت حجت بن الحسن
العسكرى علیه السلام.
بنابراين اگر كسى ولى خدا باشد كودك باشد يا بزرگ، زن باشد يا مرد از حال و
روزش و از علم و تقوايش مشخص است هر چند تا چند لحظه پيش با اعمال
كودكانهاش مزاحم نوشتن نامه پدرش امام حسن عسكرى علیه السلام بود و با انار طلا بازى
مىكرد راوى مىگويد سَأَلْتُهُ يَعْنِى أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام عَنْ شَيْءٍ مِنْ أَمْرِ الْإِمَامِ فَقُلْتُ يَكُونُ
الْإِمَامُ ابْنَ أَقَلَّ مِنْ سَبْعِ سِنِينَ فَقَالَ نَعَمْ وَ أَقَلَّ مِنْ خَمْسِ سِنِينَ.[12]
داستانهاى زيادى در مورد امام حسن و امام حسين علیهم السلام هست كه در عالم كودكى
علم و تقوايشان بارز بوده است و همچنين ديگر اولياء خدا.
سؤال بيست و نهم:
چه اعمال و كارهائى هست كه اولياء خدا انجام نمىدهند ولى ما بايد
انجام بدهيم و با انجام دادنشان زمينه رشد و پيشرفت خود را فراهم كنيم
و چه كارهائى هست كه آنها انجام مىدهند ولى ما نبايد انجام دهيم و
در غير اين صورت زمينهپسرفتمان را فراهم كردهايم؟
پاسخ ما:
مثلاً ائمه اطهار و اولياء خدا علیهم السلام نستجير باللّه چون گناه نمىكنند توبه نيز نمىكنند
چون توبه كردن مخصوص افراد گناه كار است ولى ما اگر گناه كار باشيم بايد توبه كنيم
البته اشتباه نشود توبه با استغفار فرق دارد و امّا كارهائى كه آنها مىكنند و ما نبايد بكنيم
مثلاً پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله نه همسر دائم داشتند ولى بر ما حرام است كه بيشتر از چهار همسر
دائم داشته باشيم.
سؤال سىام:
بلوغى كه در شرايط مرجع تقليد به آن اشاره شده به چه معناست؟
آيا منظور بلوغىاست كه در احكام به آن اشاره شده يا منظور بلوغ فكرى
است؟
و اين كه بزرگان فرمودهاند فقيه و مجتهد يك سرى خصوصياتى
دارد كه بر هر شخصىصدق كرد هر چند قبل از بلوغ باشد چنين
شخصى فقيه است به چه معناست؟
پاسخ ما:
بلوغى كه در شرايط مرجعيت بيان شده منظور بلوغ جسمى است شايد يكى از
علل آن براى حفظ ظاهر فرموده باشند يعنى اگر كودكى قبل از سن بلوغ مجتهد شد و
اين را آوردند و مرجع تقليد كل شيعيان جهان قرارش دادند ممكن است به حسب
ظاهر همين امر باعث تمسخر كردن دشمنان دين بشود.
اين كه فرمودهاند شرطش بلوغ است اولا براى مرجعيت فرمودهاند نه براى اجتهاد
چنين كودكى مسلما فقيه و مجتهد است امّا تا زمانى كه نابالغ است نبايد مركزيت و
مرجعيت پيدا كند و ربطى به اين كه او فقيه است يا نيست ندارد البته اگر مطيع چنين
فقيهى باشيد هيچ اشكالى كه ندارد مفيد هم هست عدهاى از بزرگان ما در سن كودكىبه
مقام اجتهاد نائل گرديدهاند.
سؤال سى و يكم:
آيا به غير از اهلبيت عصمت و طهارت علیهم السلام ديگر كودكان مىتوانند
قبل از بلوغ امامت داشته باشند؟ اگر بتوانند اين امامت چگونه است؟
پاسخ ما:
امام يعنى راهنما خودتان بيانديشيد اگر كودك زير سن بلوغ مىتواند كسى را
راهنمائىكند پس مىتواند امام باشد و اگر نمىتواند كسى را راهنمائى كند پس
نمىتواند.
من در كتاب در محضر قرآن جلد اول و هم در جلد دوم توضيح مسأله امامت
دادهام.
استاد عزيزم (جانم به فدايش) به ما آموخته است كه امامت در اسلام به سه دسته
تقسيم مىشود:
امامت خاص الخاص كه شامل امامت چهارده معصوم علیهم السلام مىشود.
امامت خاص كه شامل امامت انبياء الهى و همچنين فقهاء جامع الشرايط مىشود.
امامت عام كه شامل هر كسى كه هر راهنمائى چه مادى و چه معنوى به ديگرى
بكند مىشود حتى چنين امامانى ممكن است مردم را به طرف جهنم نيز بكشانند
(منظور امامت عام است) قرآن مىفرمايد: وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ
الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُون.[13]
آن چه در آيات و روايات آمده امامت نوع اول كه حتماً و قطعاً و همچنين امامت
نوع دوم را خداى تعالى انتخاب مىكند و اجازه انتخابش را به احدى نداده است امّا
امامت نوع سوم اختيارش با خود ما است مثلاً در يك شهر غريب وارد شده و آدرس
فلان خيابان مىخواهيد از هر شخصى كه خودتان دوست داشتيد مىتوانيد بپرسيد امّا
احكام دينمان چطور؟
احكام دين چون مربوط به امامت خاص الخاص و يا نهايت خاص مىباشد پس
ما اجازه نداريم از هر كسى كه خودمان دوست داشتم بپرسيم بلكه بايد ببينيم چه
كسانى از ناحيه خداى تعالى و اهلبيت عصمت علیهم السلام مورد تأييد هستند از همانها
بپرسيم.
سؤال سى و دوم:
در فرمايشى كه أميرالمؤمنين علیه السلام مىفرمايند: إِنَ الْبَلَاءَ لِلظَّالِمِ أَدَبٌ وَ
لِلْمُؤمِنِ امْتِحَانٌ وَ لِلْأَنْبِيَاءِدَرَجَةٌ وَ لِلْأَوْلِيَاءِ كَرَامَةٌ منظور از اين كه بلا براى
اولياء خدا كرامت است به چه معناست؟
پاسخ ما:
يعنى آنها را نزد خداى تعالى عزيزتر و محبوبتر مىنمايد.
سؤال سى و سوم:
با توجه به اين كه خداى تعالى در حديث قدسى فرموده: بنده من
اطاعت مرا بكن تا تو را مثل خودم قرار دهم، من وقتى به چيزى مىگويم
باشد، هست. تو هم وقتى به چيزى مىگوئى باشد، خواهد بود.
آيا مىتوان گفت عدهاى از اولياء خدا البته غير از معصومين علیهم السلام
داراى ولايت تكوينى نيز هستند؟
پاسخ ما:
اگر شخصى به اين مقام كه مىفرمايد: أَطِعْنِى فِيَما أَمَرْتُكَ برسد به طورى كه به
تمام معنى بتواند بگويد من عبد خداى تعالى هستم بله مىتوانند، مانند حضرت
عيسى علیه السلامبا اين كه جزء چهارده معصوم نيست امّا چون به تمام معنا و صد در صد عبد
خداى تعالى بود كه قرآن از قول ايشان مىفرمايد: إِنِّى عَبْدُ اللَّهِ لذا در تكوينيات
تصرف مىنمود تا آنجا كه وقتى شخصى اجلش مىرسيد و از دنيا مىرفت را زنده
مىكرد.
سؤال سى و چهارم:
با توجه به اين كه علوم قرآن طورى است كه براى همه زمانها مفيد
است و محدود به دوره خاصى نمىباشد چرا بطون علوم قرآن به
مقتضاى زمان هر يك از ائمه اطهار علیهم السلام بيان مىشده است؟
پاسخ ما:
تمام علوم اولين و آخرين و هر چه بشريت در هر موضوع و در هر دورهاى به آن
نيازمند است در قرآن هست وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ[14] اين اصل
موضوع.
سواى اين كه تمام علوم اولين و آخرين در اين كتاب هست در اساتيد و معلمان
اين كتاب كه اهلبيت عصمت و طهارت علیهم السلام هستند نيز هست وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فى
إِمامٍ مُبينٍ[15] و يا در دعاى ندبه مىخوانيم وَ أَوْدَعْتَهُ عِلْمَ مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ إِلَى انْقِضَاءِ
خَلْقِكَ.
پس اهلبيت عصمت و طهارت علیهم السلام در هر دوره مناسب با نياز همان وقت مطالبى
از كتاب خدا براى مردم بيان مىكردند مثل اين كه شما دكتر هستيد و داروخانه هم كنار
دست شماست از همه داروها به مقدار نياز مردم در داروخانه هست امّا شما به هر
مريض مطابق با نيازش دارو مىدهيد.
سؤال سى و پنجم:
در روايتى كه مىفرمايد: إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاء خواهشمندم قدرى
در اين رابطه كه چگونه و چه چيزهايى از انبياء به علماء به ارث مىرسد
توضيح بفرماييد؟
پاسخ ما:
يعنى همان طور كه انبياء همّ و غمشان در امورات مادى مردم نبود و حتى بعد از
مرگشان درهم و دينارى براى مردم به ارث نمىگذاشتند بلكه هادى مردم به طرف
خداى تعالى بودند و علم و تقوا و حكمت براى مردم به ارث مىگذاشتند ما نيز نبايد از
علماء توقع ماديات داشته باشيم بلكه بدانيم علماء هدايت گر ما به طرف خداى تعالى
و خوبىها هستند لذا انتظار مادى نيز از آنها نداشته باشيم بلكه انتظارات معنوى از
آنها داشته باشيم.
از انبياء علم كتاب خدا و علم سنت پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله براى علماء به ارث مىرسد مَا
أَرِثُ مِنْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ مَا وَرِثَ الْأَنْبِيَاءُ قَبْلِى قَالَ وَ مَا وَرِثَ الْأَنْبِيَاءُ قَبْلَكَ قَالَ
كِتَابَ اللَّهِ وَ سُنَّةَ نَبِيِّه.[16]
چون به اعتقاد شيعه تمام انبياء الهى نيز در عوالم قبل شاگردان معصومين
مخصوصا پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله بودهاند و آن چه در روايات آمده اين است كه خداى تعالى
در عالم قبل از همه انبياء تعهد و ميثاق گرفته كه محبت و ولايت پيامبر اكرم صلی الله علیه و آلهو
همچنين على بن ابى طالب علیهم السلام را به پيروانشان بياموزند.
سؤال سى و ششم:
آيا اين امكان وجود دارد بعضى از اولياء خدا كه در اين زمان با امام
عصر «ارواحنا فداه» در ارتباط هستند مقامشان از بعضى از انبياء بالاتر
باشد؟
پاسخ ما:
خير، اين امكان وجود ندارد انبياء مقام عظيمى دارند امّا اوحدى از اولياء خدا كه
بسيار مقرب باشند امكان دارد مقامشان با مقام انبياء الهى يكى بشود پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله
مىفرمايند: عُلَمَاءُ أُمَّتِى كَأَنْبِيَاءِ بَنِى إِسْرَائِيلَ.[17]
سؤال سى و هفتم:
اين كه در بحث اعتقادات سكوت ائمه اطهار علیهم السلام را حجت مىدانيم
به چه معناست؟ خواهشمندم اگر ممكن است در اين رابطه مثالى لطف
بفرماييد؟
پاسخ ما:
همه چيز ائمه اطهار علیهم السلام حجت است، سكوتشان حجت است قيامشان هم
حجت است پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمودند: الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ إِمَامَانِ قَامَا أَوْ قَعَدَا.[18]
حجت است يعنى همان كار در نزد خداى تعالى مورد قبول است و لا غير، مثال:
وقتى منافقين و فاسقين از خدا بىخبر داشتند حضرت فاطمه زهراء عليهاالسلام را كتك
مىزدند اصحاب خدمت امام على ابن ابى طالب علیه السلام بودند امّا چون ديدند ايشان
سكوت كرده و براى حفظ دين و بنا به درخواست پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله هيچ اقدامى نمىكنند
آنها نيز سكوت كردند و هيچ اقدامىنكردند، امّا اصحاب حضرت سيد الشهداء علیهم السلام
چون ديدند امامشان قيام كرد آنها نيز به تبع ايشان قيام كردند.
سؤال سى و هشتم:
در دعاى اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك… جمله حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ
تُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلا كه نسبت به هر ولىخدايى مىگوييم و از خدا
مىخواهيم به چه معناست؟
پاسخ ما:
يعنى از خداى تعالى مىخواهيم و درخواست مىكنيم كه فلان وليت هر ولى
خدائىكه منظور كرده و نامش را برده باشيم چون مرحوم شيخ عباس قمى رحمهالله نيز اين
دعا را به صورت اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّك الفلان بن فلان آورده و به جاى فلان بن فلان نام هر
ولى خدائى كه خودمان بخواهيم مىتوانيم بگوييم امّا چون ايشان خواسته در كتابش
نام ولى خدائى را بنويسد كه در وجودش شكى نباشد و در تمام اعصار قابل استفاده
باشد نام مبارك الحجة ابن الحسن را گذاشته است وگرنه غير از نام امام عصر «ارواحنا فداه»
شما مىتوانيد به جاى الفلان بن فلان نام هر ولى خداى ديگر بخوانيد لذا در اين دعا ما
از خداى تعالى مىخواهيم و درخواست مىكنيم كه هر ولى خدائى كه نام برديم را در
روى زمين به مدت طولانى امام، يعنى پيشوا و راهنماى مردم و مورد مهر و محبت
ديگران قرارش بده.
سؤال سى و نهم:
با توجه به اين كه اولياء و انبياء الهى، فرستادگان خدا به سوى مردم و
وسيله هدايت ما هستند آيا به كار بردن لفظ رسول اللّه در خطاب به آنان
صحيح مىباشد؟
پاسخ ما:
چون رسول به شخصى مىگويند كه مستقيم و بدون واسطه از ناحيه شخصى
پيامىبراى ديگران مىآورد لذا به غير از انبياء الهى ديگر اولياء خدا چون مستقيم از
ناحيه خدا براى ما پيام نمىآورند بلكه همان پيامى را كه انبياء از ناحيه خداى تعالى
براى ما آوردهاند را تكرار و توضيح و تفسيرش را به ما مىرسانند لذا اطلاق رسول اللّه
به غير از انبيائى كه رسول بودند صحيح نيست.
سؤال چهلم:
در حديث سى و نهم از كتاب شريف در محضر قرآن كه در آن بيان
شده لطايف قرآن براى اولياء خدا و حقايق قرآن براى انبياء است تفاوت
فهم لطايف قرآن با فهم حقايق قرآن در چيست؟ آيا درك حقايق قرآن
چيزى بالاتر از درك لطايف قرآن است؟ اگر اين طور است آيا اولياء خدا
نمىتوانند به مقام درك حقايق قرآن برسند؟ يا انبياء نمىتوانند به مقام
درك لطايف قرآن برسند؟
پاسخ ما:
آن چه من مىفهمم و تدبر مىكنم منظور از لطائف قرآن مطالب خوشحال كننده و
فرحناك در قرآن است كه اين مطالب براى اولياء خداست زيرا هيچ گاه وعدههاى
خوشحال كننده قرآن شامل دشمنان دين نمىشود امّا حقيقت قرآن تقريبا مشخص
است كه منظور چيست يعنى اصل و حقيقت قرآن.
البته فهم حقيقت قرآن از هر مسأله ديگر مهمتر است و كسى غير از پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله
و بعد از ايشان ائمه معصومين علیهم السلام مستقيما و به تمام معنا به فهم حقيقت قرآن
نمىرسد.
كسى كه به حقيقت قرآن رسيده باشد يعنى به همه چيز قرآن رسيده چون اصل
روايت اين است قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا كِتَابُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى
أَرْبَعَةِ أَشْيَاءَ عَلَى الْعِبَارَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَ اللَّطَائِفِ وَ الْحَقَائِقِ فَالْعِبَارَةُ لِلْعَوَامِّ وَ الْإِشَارَةُ
لِلْخَوَاصِّ وَ اللَّطَائِفُ لِلْأَوْلِيَاءِ وَ الْحَقَائِقُ لِلْأَنْبِيَاءِ.[19]
يعنى: امام حسين علیه السلام فرمودند: كتاب خداى بزرگ شامل چهار چيز است:
1- عبارت 2- اشاره 3- لطائف 4- حقايق، پس عبارت قرآن براى عموم مردم
است و اشارات قرآن براى خواص و لطائف آن براى اولياء خدا و حقايق آن براى انبياء.
لذا كسى كه لطائف قرآن براى اوست اشاره و عبارت قرآن هم مىفهمد و كسى كه
اشارات قرآن مىفهمد عبارات آن هم مىفهمد امّا مثلاً كسى كه اشارات قرآن مىفهمد
يعنى خواص، لطائف قرآن كه مخصوص اولياء خداست را درك نمىكند.
اولياء خدا بدون واسطه بودن پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلامنمىتوانند به فهم
حقائق قرآن برسند.
سؤال چهل و يكم:
آيا حضرت يعقوب عملى انجام داده بودند كه به فراق از حضرت
يوسف مبتلا شدند يا دليل ديگرى داشته است؟
پاسخ ما:
حضرت يعقوب مقصر نبودند بلكه فرزندانش يعنى برادران حضرت يوسف به
خاطر داشتن هواى نفس باعث اين امر شدند.
سؤال چهل و دوم:
اگر انسان به محضر اولياء خدا مشرف گردد و به ايشان بگويد
التماس دعا و در حقيقت دوست داشته و متوقع باشد كه آن ولى خدا
برايش دعا كند آيا اين روحيه بدى است؟
پاسخ ما:
خير اين كار توقع مذموم محسوب نمىشود و كار خوبى است كه انسان اولياء خدا
را در بين خود و خداى تعالى واسطه قرار دهد يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ
الْوَسيلَةَ [20] رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: نَحْنُ الْوَسِيلَةُ إِلَى اللَّه[21] من گاهى اوقات وقتى در
خدمت يك ولى خدائى نشستهام فرصت را غنيمت شمرده و در دل خطاب به خداى
تعالى عرض مىكنم خدايا به بركت اين مجالست و به بركت وجود شريف اين وليت
فلان حاجت من را به من عطا بفرما و باور كنيد هر وقت اين گونه يك ولى خدا را
واسطه كردهام سريعا خداى تعالى من را اجابت فرموده است و جالب اين كه بعضى
اوقات حوائجى را كه مدتها دعا مىكردهام و به من عنايت نشده است را وقتى در كنار
يك ولى خدا اين گونه دعا مىكنم خيلى سريع در اولين فرصت به من عطا شده است
حال اگر آن ولى خدا خودش دعا بفرمايد كه نور على نور مىشود.
سؤال چهل و سوم:
فرموديد ما بايد از حجتهاى خدا الگو بگيريم و معيار كارها و
زندگىمان اعمال و رفتار و سكوت و خلاصه هر برخوردى كه
حجتهاى خدا كردند باشد و بايد از آن بزرگواران الگو بگيريم و تبعيت
كنيم در غير اين صورت از صراط مستقيم خارج هستيم.
اين سؤال و شبهه براى حقير پيش آمده است كه در سيره ائمه
اطهار علیهم السلام آمده است كه گاه به خاطر بعضى مصالح با افراد منحرف و
ديگر معاندين و كافران و منافقان برخوردى محبت آميز داشتهاند در
صورتى كه اصحاب آنان نسبت به آن منحرفان تبرى و اظهار برائت
مىكردهاند در اين گونه موارد وظيفه ما چيست؟
به عنوان مثال امام معصوم خليفه جور را أميرالمؤمنين خطاب
مىكنند ولى ديگران اظهار برائت نسبت به آنان داشتهاند و يا اين كه
حضرت على علیه السلام در مواردى كه اولى و دومى و… از ايشان كمك
مىخواستهاند به ايشان كمك مىكردهاند امّا فردى همچون سلمان
فارسى نسبت به آنها برائت مىجسته است.
پاسخ ما:
ما بايد از دأب و رويه حجتهاى الهى تبعيت كنيم و الگو بگيريم نه صرفا از
صحبتها و يا اعمال و رفتارشان در روايات نيز آمده عليكم بالدرايات لا بالروايات
همة السفهاء الرواية و همة العلماء الدراية.[22]
يعنى اى اصحاب و شيعيان و دوستان ما شما بايد اهل درايت و فهم باشيد نه اين
كه صرفا به سخنان و اعمال ظاهرى ما رجوع كنيد و آنها را حجت قرار دهيد، افراد
سفيه و نادان صرفا سخنان ما و يا اعمال ما را حجت قرار مىدهند امّا افراد با كمال و
عالم علاوه بر توجه به سخنان و اعمال ما درايت و فهم خويش را به نيز كار مىاندازند.
شما اگر با درايت به مسأله كمك كردن حضرت على بن ابى طالب علیهم السلامبنگريد
متوجه مىشويد كه اولا اگر شيعيان نسبت به آن خبيثها تبرّى مىجستند از خود
حضرت على بن ابى طالب علیهم السلام ياد گرفتهاند و از ايشان الگو گرفته و تبعيت مىكنند و
كمك كردن حضرت على بن ابى طالب علیهم السلام نيز در واقع كمك به دين اسلام بود و
ربطى به آنها نداشت چون آنها مقام خلافت را كه متعلق به معصومين علیهم السلام بود را
غصب كرده بودند اگر حضرت على بن ابىطالب علیهم السلام در بعضى موارد به كمك آنها
نمىرفت آنها دين اسلام را اساسا از بين مىبردند و همين تعداد كم شيعه كه امروز
وجود دارد وجود نداشت.
در اين جا اگر كسى بگويد من مىخواهم از على بن ابى طالب علیهم السلام الگو بگيرم و
برود خودش را نوكر منافقين و منحرفين قرار بدهد من مطمئنم اكثر شما وقتى چنين
كسى را در ذهنتان تصور مىكنيد خندهاى تمسخر آميز مىكنيد.
در اين جريان الگو گرفتن و تبعيت كردن همان لعن و تبرّى جستن نسبت به آنها
است هر چند على بن ابى طالب علیه السلام در نزد حضرت فاطمه زهراء عليهاالسلامبراى آن دو
واسطه شوند.
يا در مورد حضرت موسى بن جعفر علیهم السلام ايشان امام شيعيان بودند و يك مركزيت
خاصى داشتند لذا چنين شخصى هميشه زير نظر است و كوچكترين اعمال و
سخنانش بارز و مشخص است ايشان در زمان حاكم جورى مثل هارون الرشيد واقع
شده هارون الرشيدى كه بدون هيچ دليلى بارها آن حضرت و ديگر دوستانشان را
اذيت و آزار مىكرد اگر احساس كوچكترين بىمحبتى از امام مىكرد آن حضرت و
تمام دوستان و شيعيانشان را قتل عام مىكرد لذا آن حضرت به خاطر تقيه و به خاطر
حفظ جان خود و دوستانشان آن ملعون را در آغوش مىگيرد و مىفرمايد: السَّلَامُ
عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤمِنِين [23] حالا اگر ديگر شيعيان به هارون الرشيد اميرالمؤمنينگويند به
خاطر اين است كه اولا آنها شرايط امام را ندارند و تحت نظر نيستند و هارون الرشيد
هم آن حساسيتى كه روى حضرت موسى بن جعفر علیهم السلام دارد روى هيچ احد الناسى
ندارد و ثانيا در اين جريان الگو پذيرى و تبعيت به اين است كه به هارون الرشيد
اميرالمؤمنين نگويند چون خود پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله به ما ياد دادهاند كه به غير از حضرت
على بن ابى طالب علیهم السلام به هر كس ديگر حتى ديگر معصومين اميرالمؤمنين گفتن حرام
است لَمْ يُسَمَّ بِهِ أَحَدٌ قَبْلَهُ وَ لَا يَتَسَمَّى بِهِ بَعْدَهُ إِلَّا كَافِر.[24]
سؤال چهل و چهارم:
در قسمتى از حديث شريف كساء كه پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله مىفرمايند: ما
ذكر خبرنا هذا فى محفل من محافل اهل الارض و فيه جمع من شيعتنا و
محبينا… علت اين همه اهميت و فضيلت حديث شريف كساء كه در آن
جا بيان فرمودهاند چيست؟
پاسخ ما:
چون در حديث شريف كساء به گوشهاى كوچك از آن همه عظمت حضرت
فاطمه زهراء عليهاالسلام اشاره شده است كه پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله نيز در بعضى مواقع متوسل به
ايشان مىشدند و حتى خداى تعالى حضرت فاطمه زهراء عليهاالسلام را محور قرار داده و
مىفرمايد: هم فاطمة و ابوها و بعلها و بنوها.
سؤال چهل و پنجم:
چه عاملى باعث مىشود كه فرد بعد از مدتى حركت كردن و جلو
رفتن دوباره به عقب برگردد و آن قرابتى كه بايد حاصل شود صورت
نگيرد؟
پاسخ ما:
غفلت داشتن و نداشتن معرفت كافى نسبت به خداى تعالى و همچنين اوليائش.
سؤال چهل و ششم:
بزرگترين رمز موفقيت اولياء خدا در رسيدن به اين مقام چه بوده
است؟
پاسخ ما:
اولياء خدا با رعايت خيلى از مسائل است كه به اين مقام مىرسند خداى تعالى در
قرآن مجيد درباره بزرگترين رمز موفقيت اولياء بسيار بزرگ خويش مىفرمايد: وَ
يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ أَسيراً * إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُريدُ
مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُورا.[25]
پس معلوم مىشود اولا بايد از روى محبت كار كنيم و نسبت به ديگران كه در
مرحله اول خداى تعالى در مرحله بعد اوليائش و در مرحله آخر مؤنين منظور هستند
بايد محبت داشته باشيم و مهمتر و قدم بالاتر از محبت داشتن در آيه دوم بيان
مىفرمايد: بايد لِوَجْهِ اللَّهِ باشد يعنى محبتهاىمان بايد فقط براى خدا باشد و از طرف
مقابل هيچ توقعى نداشته باشيم چون در ادامه مىفرمايد: لا نُريدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا
شُكُورا يعنى وقتى به كسى محبتى كرديد اولا براى خدا باشد حالا آن شخص
مىخواهد از اولياء خدا باشد يا مىخواهد از مؤنين باشد و ثانيا توقع و انتظار هيچ
گونه جبران از طرف مقابلتان (واقعا و از صميم قلب) نداشته باشيد چون اگر انتظار
جبران داشتيد در واقع براى خدا نبوده براى جبران و تلافى بوده يعنى بده و بِستان
كردهايد و از آن بالاتر و قدم بعدىاش مىفرمايد: وَ لا شُكُورا يعنى انتظار و توقع تشكر
هم نداشته باشيد چون كسى كه براى خدا كارى كرده معنا ندارد از ديگران توقع تشكر و
قدر دانى داشته باشد.
البته انسان خيلى بايد كمالات و پاكى روحش بالا باشد كه اولا براى خدا محبت
كند و ثانيا توقع جبران و تلافى محبت نداشته باشد و ثالثا انتظار تشكر كردن از طرف
مقابل نداشته باشد حتى بعضى كه خيلى روى خودشان كار كردهاند مثلاً فقط در مورد
اول موفق بودهاند و يا بعضى تا مورد دوم موفق بودهاند امّا همه ما بايد بكوشيم كه قلبا و
روحاً و اعتقادا و در ظاهر و باطن داراى هر سه مورد باشيم ان شاء اللّه.
سؤال چهل و هفتم:
در كتاب در محضر قرآن جلد اول صفحه 145 فرمودهايد: در دين
خدا امام را خداى تعالى انتخاب مىكند و مردم در امر امامت حق
انتخاب ندارند.
با توجه به اين مسأله چرا حضرت موسى بن عمران در همان
لحظهاى كه خداى تعالى او را به نبوّت و رسالت مبعوث مىكند،
درخواست جانشين و خليفه براى خود كرده و هارون برادرش را به اين
عنوان تعيين و او را از خداى تعالى درخواست مىنمايد؟
پاسخ ما:
هيچ منافاتى با هم ندارد چون امام را خدا انتخاب مىكند حضرت موسى از خداى
تعالى درخواست جانشين براى خود مىكند و پيشنهاد هم مىدهد اگر ممكن است و او
اين صلاحيت را از نظر شما كه خدا هستى دارد برادرم هارون به اين مقام برسد و چون
انتخاب امام به دست خداى تعالى است خداى تعالى هارون را انتخاب مىكند.
سؤال چهل و هشتم:
در بعضى از روايات به اين نكته اشاره شده اول چيزى كه خداى
تعالى خلق كرد انوار مقدس چهارده معصوم علیهم السلام بودند، و خداى تعالى
آنها را به صورت اشباحى در عرش جا داده بود. عرش الهى كه در
بعضى از روايات به آن اشاره شده آيا بعد ملكى دارد؟
پاسخ ما:
به طور كلى عرش هم بعد ملكى دارد و هم بعد ملكوتى؛ و در روايات بعضى
مواقع بعد ملكىاش منظور است و بعضى اوقات بعد ملكوتىاش.
سؤال چهل و نهم:
آيا حكمت را فقط به اولياء خدا مىدهند، يا اين كه به مؤنين هم داده
مىشود؟ براى به دست آوردن حكمت بايد چه كار كنيم؟
پاسخ ما:
حكمت را فقط به اولياء خدا مىدهند براى به دست آوردن حكمت بايد تزكيه
نفس كامل كرد وقتى كه ديگر هيچ صفت رذيلهاى در قلب انسان نبود آن وقت از طرف
خداى تعالى به انسان حكمت داده مىشود.
سؤال پنجاهم:
معناى اين كه ائمه اطهار علیهم السلام اسماء الحسنى پروردگار هستند
چيست؟ و اسماء الحسنى بودن اين بزرگواران كدام صفت شريفشان را
بيان مىكند؟
پاسخ ما:
يعنى آنها بهترين نشانه خداى تعالى هستند اشاره به تمامى صفات آنها دارد
چون آنها همه صفاتشان بهترين نشانه براى معرفى همان صفت خداى تعالى است
مثلاً مهربانى آنها كه مىبينيم متوجه مىشويم كه خداى تعالى چقدر مهربان است
چون هر چه آنها مهربان باشند خداى تعالى مهربانتر از آنها و ارحم الراحمين است.
[1] – بحارالأنوار جلد: 26 صفحه: 1.
[2] – وسائلالشيعة جلد: 14 صفحه: 415.
[3] – معانىالأخبار صفحه: 64.
[4] – بحارالأنوار جلد: 23 صفحه: 68.
[5] – بحارالأنوار جلد: 43 صفحه: 346.
[6] – بحارالأنوار جلد: 17 صفحه: 170.
[7] – بحارالأنوار جلد: 74 صفحه: 76.
[8] – بحارالأنوار جلد: 6 صفحه: 144.
[9] – الكافى جلد: 1 صفحه: 32.
[10] – وسائلالشيعة جلد: 27 صفحه: 131.
[11] – الكافى جلد: 1 صفحه: 321.
[12] – بحارالأنوار جلد: 25 صفحه: 103.
[13] – سوره: قصص آيه: 41.
[14] – سوره: نحل آيه: 89.
[15] – سوره: ياسين آيه: 12.
[16] – بحارالأنوار جلد: 38 صفحه: 154.
[17] – مستدركالوسائل جلد: 17 صفحه: 320.
[18] – بحارالأنوار جلد: 43 صفحه: 291.
[19] – بحارالأنوار جلد: 89 صفحه: 20.
[20] – سوره: مائده آيه: 35.
[21] – بحارالأنوار جلد: 25 صفحه: 23.
[22] – كنزالفوائد جلد: 2 صفحه: 31.
[23] – … مَنْ أَبُو عِيسَى يَا أَمِيرَ الْمُؤمِنِينَ؟ فَقَالَ لَيْسَ لِعِيسَى أَبٌ فَقُلْتُ إِنَّمَا…
باب مناظره حضرت با هارون الرشيد در مسئلهى فرزند پيامبر بودن ائمه است
الإحتجاج، ج2 ص 392 و عيون أخبار الرضا علیه السلام، ج1، ص 84
[24] – الكافى جلد: 1 صفحه: 412.
[25] – سوره: انسان آيه: 8 الى 9.