در واقع هيپنوتيزم هم چيزى نيست جز مجموعهاى از تلقينهاى
سازماندهى شده به خود يا ديگران، اگر انديشهاى براى مدت طولانى و
پشت سر هم وارد ذهن انسان شود، در ذهن مىماند و فرد آن را به
صورت حقيقتى انكار ناپذير تلقى مىكند و ديگر حاضر نيست هيچ
گونه مطلبى را برخلاف آن قبول كند.
مثال بارز آن، تفكراتى هستند كه از دوران كودكى در ذهن ما نقش
بسته و زندگى ما را مىسازند. دانشمندان علم روانشناسى معتقدند
هرگاه فردى تمام ذهنيت خود را به روى انديشه يا عقيدهاى متمركز كند
و دائما آن را تقويت نمايد اين باور شخص، در جهان بيرون، جنبه
واقعيت پيدا مىكند.
همه انسانها داراى استعداد تلقين پذيرى هستند. هيچ كس در
جهان پيدا نمىشود كه تلقين پذير نباشد، منتهى درجه تلقين پذيرى در
افراد متغير و متفاوت است.
تلقين اين قدرت را دارد كه به افراد زندگى ببخشد يا حتى زندگى را
بگيرد. اگر موفق بشويم نوع تفكر كسى را عوض كنيم، در حقيقت
زندگيش را عوض كرده ايم و كليد تغيير تفكر، كلام (يعنى تلقين) است.
كلام به مرور زمان و با تكرار وارد ضمير ناخودآگاه شده و قسمتى از
باور فرد مىشود، تلقين داراى دو جنبه مثبت و منفى است. گاهى اوقات
ديگران با جملات و بيانات منفى، حالات منفى و ذهنيت بدى را در ما به
وجود مىآورند. بنابراين بايد هنگام مكالمه با ديگران كاملا آگاه و
مواظب باشيم.
بدبينى نيز نوعى تلقين منفى محسوب مىشود و اكثر اوقات به
واقعيت مىپيوندد. يعنى فرد آن قدر درباره مسأله مورد نظرش بدبينى به
خرج مىدهد تا بالاخره اتفاق مىافتد در صورتى كه شايد از اول اين
طور نبوده. از ديگر تلقينهاى منفى مىتوان به ترسهاى بى مورد كه در
وجود بعضى است و باعث كم شدن يا از بين رفتن اعتماد به نفس آنها
مىشود اشاره كرد.
قابل ذكر است تلقين منفى نافذتر از تلقين مثبت عمل مىكند، پس
بايد مراقب كلامى كه بر زبان مىآوريم و با چه كسانى هم صحبت
مىشويم، و چه جاهايى مىرويم و همچنين مطالبى را كه مىخوانيم
باشيم.