به طور كلى روند قانون جذب از سه مرحله تشكيل مىشود.
1 – تجسم: براى تجسم، انسان بايد از ذهن خود استفاده كند. مجسم
كردن خواسته، به طورى كه گويا الان آن خواسته را به دست آورده و از
داشتن آن لذت مىبرد، انگار همين حالا خواستهاش را دريافت كرده
است.
2 – احساس: بعد از تجسم، انسان بايد احساس فوقالعادهاى در مورد
خواستهاش داشته باشد، يك نوع احساس شور و شوق همراه با لذت و
تمام اينها توسط ذهن انسان امكانپذير است. بدين ترتيب انسان
فركانس ارتعاشى ايجاد مىكند كه خواسته خود را مانند آهن ربا جذب
مىنمايد.
3 – دريافت: پس معلوم گرديد قانون جذب از طريق نيرويى طبيعى،
با قدرت و اراده خداى تعالى، به صورت مرئى و نامرئى كار مىكند تا
انسان را از طريق شرايط و رويدادها به خواستهاش برساند.
معتقدان به قانون جذب مىگويند كه از تصويرسازى ذهنى هر چه
بخواهى بدست خواهد آمد. مثلاً با تصور يك خانه بزرگ يا ماشين مدل
بالا مىتوانيد به آن برسيد، آيا چنين چيزى صحت دارد يا خير؟
در پاسخ مىگوييم اگر منظور اين باشد كه شما يك خانه بزرگ را
تصور كنيد و بعد اين خلق بشود، اين باور غلطى است و ربطى به قانون
جذب ندارد يا مثلا اين كه شما تصور كنيد كه يك ماشين مدل بالا داشته
باشيد و بعد بدون كار و تلاش و برنامه ريزى به خواسته تان برسيد،
اينها درست نيست.
ولى اگر اين تصويرسازى ذهنى براى اميدوارى، هدفمندى و اميد به
آينده باشد و همان اثر تلقينى آن باشد، اين قابل قبول است و برخى از
دانشمندان ما در طول تاريخ از اين شيوه استفاده مىكردند.
ناپلئون بناپارت مىگويد: وقتى من كودك بودم علاقه داشتم كه
فرمانده يك لشكر بزرگ باشم و هر روز مىنشستم و تصورمىكردم كه
فرمانده يك لشكر بزرگ هستم و آنها را هدايت مىكردم.
انيشتن مىگويد: شما مىتوانيد با تصوير ذهنى آينده خودتان را به
تصوير بكشيد.
يا اينكه الساندرو دلپيرو، زين الدين زيدان، ليونل مسى، فرناندو
تورس يكى از مهم ترين دلايل فوتباليست شدنشان را مشاهده كارتون
فوتباليستها عنوان كرده و همگى اذعان كردهاند در دوران كودكى و
نوجوانى با ديدن حركات كاپيتان سوباسا در اين برنامه كودك آرزو
مىكردند كه بتوانند مانند او بازى كنند و اين تفكر و آرزو و خواست
آنها باعث شد كه آنها به اين جا برسند.
بنابراين در كنار تصويرسازى ما بايد تلاش نيز بكنيم و اميدوار
باشيم، ما به ضمير ناخودآگاه خودمان القاء مىكنيم و بعد به آن مىرسيم.
در پايان بايد عرض كنم تصويرسازى لازم است ولى كافى نيست.