اول: تواتر معنوی
اعتبار این توقیع را نمیتوان از این راه ثابت کرد؛ زیرا این روایت نظیر و مانندی ندارد و طبق فرموده محدث نوری ر این توقیع خبر واحد است.[1]
دوم: شهرت روایی
با این که ابو محمد مکتّب مینویسد: «فَنَسَخْنَا هَذَا التَّوْقِیعَ وَ خَرَجْنَا مِنْ عِنْدِهِ» یعنی افراد متعددی این توقیع را دیده و رونوشت کردهاند، اما با آن که توقیع مهمی است و مربوط به امور شخصی نیست، غیر از ایشان، هیچ کس دیگر از این توقیع خبر نداده است و حتی از خودش هم تنها شیخ صدوق ر نقل کرده و راوی دیگری این حدیث را از ابومحمد نقل نکرده است. یعنی در قرن چهارم، فقط شیخ صدوق ر و در قرن پنجم نیز تنها شیخ طوسی ر نقل کرده است، ضمن این که شیخ مفید ر هم که آثار بسیاری در غیبت نگاشته، اما به این توقیع هیچ اشارهای نفرموده، در واقع این توقیع از قرن ششم در کتابها نقل شده است. بنابراین، شهرتی نیز ندارد تا ضعف سند را جبران نماید و به توقیع اعتبار بخشد.
سوم: پذیرش اصحاب
هرچند این توقیع شهرت روایی ندارد، اما برخی از دانشمندان شیعه از قرن ششم به بعد به آن توجه داشته اند، لذا با وجود این که نمیتوان سند توقیع را تصحیح یا شهرت آن را ثابت کرد، اما چون برخی از بزرگان شیعه آن را پذیرفتهاند، و بعضا عقیده به لا یروی و لا یرسل الّا عن ثقة شیخ صدوق ر دارند، از سند آن گذشته و به دلالت آن می پردازیم که هیچ ارتباطی با این مدعا ندارد.
[1] النجم الثاقب میرزا حسین نوری طبرسی، جلد: 2، صفحه: 404.