محبت و تاثيرش در تزكيه نفس

سؤال نود و دوم:

شنيده‏ام در حالات بعضى از ائمه اطهار   علیهم السلام آمده است به
دوستان‏شان مى‏فرمودند: اگر در سال از اموال خويش به ما صله نرسانيد
موفق به تزكيه نفس و پاكى روح نمى‏شويد.

اگر يك خانم بخواهد چنين عملى انجام دهد با توجه به اين كه
معمولا خانم‏ها در ماديات نسبت به آقايان در محدوديت هستند حال
اگر بخواهد اين مسأله را عملى كند وظيفه او چيست و چگونه بايد اين
اعتقادش را عملى كند؟

پاسخ ما:

در بعضى از روايات در مورد صِلَة الْإِمَام   علیه السلام مطالبى آمده و اصلا اگر در كتب
حديثى شيعه نگاه كنيد هر كدام از آن‏ها مثلاً اصول كافى، من لا يحضر الفقيه و همچنين
بحار الانوار و ديگر كتب حديثى شيعه هر كدام از آن‏ها باب مستقلى به نام بَابُ صِلَةِ
الْإِمَامِ
   علیه السلام دارند و در آن باب رواياتى كه از اهل‏بيت عصمت و طهارت   علیهم السلام در اين باره
به ما رسيده جمع آورى كرده‏اند اين اصل قضيه.

حال البته آن چه واجب است از صِلَة الْإِمَام همان خمس و زكات هست و در غير
اين موارد وجوبى ندارد كه البته خمس و زكات هم شامل كسانى مى‏شود كه توانائى
پرداختش را دارند.

مطلب بعد در زمان ما چون امام معصوم   علیه السلام در غيبت تشريف دارند لذا هم آقايان
و هم خانم‏ها دست‏شان از امام   علیه السلام كوتاه است و نمى‏توانند صله‏هاى خويش را اعم از
واجب يا مستحب به امام   علیه السلام برسانند و اين معذوريت فقط خاص خانم‏ها نيست.

البته شيعه با راهنمائى‏هاى اهل‏بيت عصمت و طهارت   علیهم السلام معتقد است كه فقهاء
جامع الشرايط جانشينان و نائبان عام ائمه اطهار   علیهم السلاماند و در هر دوره از تاريخ در جاى
جاى كره زمين چنين فقهائى بوده و هستند كه مردم خمس و زكات و ديگر انفاق‏ها و
تبرعات خويش را به آن‏ها مى‏سپارند و آن‏ها در راه پيشبرد راه خدا خرج مى‏كنند.

سؤال نود و سوم:

يكى از علماء در سخنرانى‏شان فرمودند: اگر خواستيد عجله براى
رسيدن به خدمت حضرت بقيه اللّه «ارواحنا فداه» كنيد يك قدرى به آن
محبت‏تان عقل هم قاطى كنيد عقل را بايد با سرعت، فعاليت و ارتباط با
حضرت قاطى كرد. چگونه مى‏توانيم محبتى از روى عقل در خود به
وجود آوريم؟

پاسخ ما:

البته منظور هر كس را فقط بايد از خود ايشان پرسيد مخصوصا اگر گوينده از
علماء و بزرگان باشد و من به خود اجازه دخالت در منظور علماء و بزرگان نمى‏دهم امّا
به طور كلى محبت بايد با عقل همراه باشد وگرنه محبت تنها ممكن است انسان را از
صراط مستقيم خارج كند.

در طول تاريخ نمونه‏هاى زيادى وجود دارد كه محبت بدون عقل چه رسوائى‏ها و

چه درد سرهائى به وجود آورده است.

به عنوان مثال جريان اوليه زليخاه با حضرت يوسف و يا على اللهى‏ها كه در اثر
كثرت محبت‏شان به حضرت امير   علیه السلام ايشان را خدا مى‏دانند و مثال‏هاى ديگر كه بر اثر
محبت بدون عقل و تعقل مى‏باشد.

اگر شخصى فقط با محبت در راه حضرت پيش برود از پاى بيرون مى‏آيد جريان
جوان عاشق اگر شنيده باشيد به همين علت است چون فقط محبت داشت محبت
شديدى هم داشت امّا با عقل همراه نبود لذا درخواست مرگ كرد و چون خيلى جوان
خوب و پاك و مقربى بود دعايش مستجاب شد.

سؤال نود و چهارم:

با توجه به معناى ولى كه اگر به فرمانده اطلاق شود به معناى فرمانده
با محبت و اگر به فرمانبر اطلاق شود به معناى فرمانبر با محبت است چرا
در آيه 31 سوره فصلت از ملائكه به عنوان اولياء ما نام برده شده است؟
آيا ملائكه فرمانبر با محبت و يا فرمانده با محبت ما هستند؟

پاسخ ما:

در آيه 31 سوره فصّلت خداى تعالى از قول ملائكه فرموده است نَحْنُ أَوْلِياؤكُمْ
فِى‏الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِى الْآخِرَةِ
يعنى ما مددكار و خدمت كار شما هستيم و خدمت‏هايى
هم كه مى‏كنيم از روى محبت است نه روى جبر چون ممكن است يك خدمتكار از
روى جبر و مجبورى براى شما خدمت كند مثلاً اصلاً دوست ندارد به شما خدمت كند
امّا نيازمند است و به خاطر پول مجبور است به شما خدمت كند و يك خدمتكار هم
هست كه اصلا احتياج به پول ندارد بلكه هدفش خدمت كردن به مخدومش هست

چنين شخصى اصلا پول برايش مهم نيست حتى از خدا مى‏خواهد كه‏اى كاش ارباب
من، محبوب من، عزيز من براى ناچيز خدمت‏هاى من اجرى قرار ندهد و فقط و فقط
هدفش محبت كردن و خدمت نمودن به ارباب و مخدومش هست.

در اين‏جا ملائكه از روى ميل و با محبتى كه به مؤنين دارند به آن‏ها خدمت
مى‏كنند لذا مى‏فرمايد: نَحْنُ أَوْلِياؤكُمْ، اگر فرموده بود نَحْنُ خُدَّامُكُمْ ممكن بود منظور
خدمت كردن از روى جبر باشد چون خدا به آن‏ها فرموده و آن‏ها على رغم ميل باطنى
مجبور به خدمت هستند امّا وقتى مى‏فرمايند: نَحْنُ أَوْلِياؤكُمْ معلوم است خدمت كردن
از روى ميل و رغبت و محبت است و شايد براى مشخص شدن نوع خدمت‏شان با
كلمه أَوْلِياؤكُمْ بيان شده باشد.

سؤال نود و پنجم:

اگر كسى به يك مومن محبت لسانى و عملى مى‏كند امّا آن طور كه
دوست دارد از اين كارش لذت ببرد، لذت نمى‏برد چه كار بايد بكند تا
لذت ببرد؟

پاسخ ما:

اول بايد از درستى عملش مطمئن شود كه آيا اين كه انسان به يك مؤن محبت
بكند صحيح است يا نه؟ مى‏بينيم رسول گرامى اسلام مى‏فرمايند: وُدُّ الْمُؤمِنِ لِلْمُؤمِنِ
فِى اللَّهِ مِنْ أَعْظَمِ شُعَبِ الْإِيمَانِ
[1] ابراز محبت و دوست داشتن يك مؤن، مؤن ديگر
در نزد خداى تعالى از بزرگ‏ترين شعب ايمان است و يا اين كه فرموده‏اند الْمُؤمِنُ
مَأْلُوفٌ
[2] مؤن بايد اهل محبت و الفت با ديگران مخصوصا با مؤنين باشد.

ضمناً بايد ببيند طرف مقابلش مؤن است يا مثلاً مؤن نيست بعد بايد عالم به
مقام مؤن شود ما بايد بدانيم مؤن كيست؟

مؤن كسى است كه از او بوى بهشت استشمام مى‏شود چون بدن مؤن از گل
بهشت و همان خاكى كه بدن انبياء آفريده شده خلق شده است إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ
الْمُو
ٔمِنَ مِنْ طِينَةِ الْجَنَّةِ[3]

قُلْتُ لِأَبِى عَبْدِ اللَّهِ   علیه السلام جُعِلْتُ فِدَاكَ مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ طِينَةَ الْمُؤمِنِ
فَقَالَ مِنْ طِينَةِ الْأَنْبِيَاءِ.
[4]

خلقت مؤنين از اضافه گلى كه بدن ائمه اطهار   علیهم السلام خلق شده هست إن شيعتنا منا
خلقوا من فاضل طينتنا و عجنوا بماء ولايتنا.
[5]

هيچ كس در نزد خداى تعالى با ارزش‏تر از مؤن نيست و ملائكه بزرگترين
افتخارشان اين است كه خدمت گذار و نوكران مؤنين هستند وَ مَا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ
خَلْقاً أَكْرَمَ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ الْمُو
ٔمِنِ لِأَنَّ الْمَلَائِكَةَ خُدَّامُ الْمُؤمِنِينَ.[6]

مؤن با ارزش‏تر از كبريت احمر است كبريت احمر يعنى جواهر گرانقيمت و
ناياب الْمُؤمِنُ أَعَزُّ مِنَ الْكِبْرِيتِ الْأَحْمَر.[7]

و خلاصه بايد از لسان آيات و روايات فهم‏مان نسبت به اين مسأله بالا ببريم وقتى
فهميديم كه از ديد خداى تعالى و اهل‏بيت عصمت و طهارت   علیهم السلام يك شخص مؤن

هر چند هزاران كيلومتر از ما دور باشد و حتى در يك كشور ديگر زندگى كند چقدر
ارزش دارد ما نيز براى او خيلى ارزش قائل مى‏شويم و در مقابل اگر بدانيم شخص
فاسق و يا مثلاً منافق چقدر منفور خداى تعالى و اهل‏بيت عصمت و طهارت   علیهم السلام
هست ما نيز از چنين شخصى متنفر مى‏شويم هر چند از اقوام و نزديكان‏مان باشد.

سؤال نود و ششم:

اگر فردى كه مشغول تزكيه نفس است و استادش از هر نظر مورد
احترامش است و حاضر است جان و مالش را فداى استاد و راهش
نمايد ولى در مورد وظايفى كه استادش به او محول كرده است مسامحه
مى‏كند مشكل اين فرد از كجاست و چگونه مى‏تواند خود را متعهد كند؟

پاسخ ما:

چنين شخصى دروغ مى‏گويد كه استادش را دوست دارد چون اگر كسى استاد و
مربى‏اش را دوست داشته باشد به طورى كه حاضر باشد به خاطر او از مال و جانش
بگذرد بايد به طريق اولى براى اوامرش ارزش قائل باشد.

شايد هم شخص كم عقلى باشد مثل بچه كوچكى كه هنوز عقلش كامل نشده
گاهى سكه طلا را دوست دارد امّا به خاطر زيبائى‏اش است كه سكه را دوست دارد نه به
خاطر ارزشش و چون عقلش كامل نيست ارزش طلا را نمى‏داند ما هم بعضا چون عقل
مان كامل نيست اولياء خدا را به خاطر ارزششان دوست نداريم بلكه به خاطر مسائل
ديگر است مثلاً مى‏گوييم امام زمان بيايد تا عدالت بر قرار كند اين مثل همان كودكى
است كه طلا را به خاطر زيبائى‏اش دوست دارد نه به خاطر ارزشش.

سعى كند با افراد صالح و عاقل رابطه و دوستى برقرار كند و با آن‏ها مجالست كند تا
عقلش نيز كامل شود مَجَالِسُ الصَّالِحِينَ دَاعِيَةٌ إِلَى الصَّلَاحِ وَ آدَابُ الْعُلَمَاءِ زِيَادَةٌ
فِى‏الْعَقْلِ.
[8]

سؤال نود و هفتم:

چرا محبت كردن به اولياء خدا از مستحبات بسيار موكده است و
رابطه‏اش با تزكيه نفس چيست؟  

پاسخ ما:

سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ   علیه السلام عَنِ الْحُبِّ وَ الْبُغْضِ أَ مِنَ الْإِيمَانِ هُوَ فَقَالَ وَ هَلِ الْإِيمَانُ إِلَّا
الْحُبُّ وَ الْبُغْضُ
[9] از امام صاددق   علیه السلام سؤال كردند آيا محبت داشتن به اولياء خدا و
بغض داشتن نسبت به دشمنان‏شان جزء دين و ايمان است؟ امام صادق   علیه السلامفرمودند:
آيا ايمان داشتن به جزء اين مسأله يعنى محبت داشتن به اولياء اللّه و بغض داشتن
نسبت به دشمنان‏شان چيز ديگرى هست؟ اين يك مسأله مستقل است و تزكيه نفس
يك مسأله مستقل ديگر يعنى انسان در اثر تزكيه نفس و پاكى روح به جائى مى‏رسد كه
نسبت به اولياء خدا محبت پيدا مى‏كند و نسبت به دشمنان‏شان بغض، و البته اين مسأله
به قدرى مهم است كه حتى تا قبل از اين كه انسان از عمق وجود اين گونه بشود بايد
تمرين كند تا ان شاء اللّه هر چه زودتر به اين مقام برسد چون تولّى و تبرّى دو ركن
بسيار مهم در دين مقدس اسلام است.

سؤال نود و هشتم:

با توجه به اين كه بعضى از اولياء الهى غير از معصومين   علیهم السلام آئينه
تمام نماى صفات ائمه اطهار   علیهم السلام هستند آيا مى‏توان گفت درجه و مقام
فردى كه خدمت‏گذار ائمه اطهار   علیهم السلام است با كسى كه خدمت گذار
چنين اولياء خدايى هستند برابر است؟

پاسخ ما:

اولياء خدا غير از معصومين آن عده از فقهاء جامع الشرائط هستند كه ائمه
اطهار   علیهم السلام ما را به طرف آن‏ها سوق داده‏اند در مورد اطاعت كردن آن‏ها و يا مخالفت
كردن با آن‏ها در بعضى اخبار هست كه مانند اطاعت كردن و يا مخالف كردن با خود
ائمه اطهار   علیهم السلام است امام صادق   علیه السلام فرمودند: فَإِنِّى قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً فَإِذَا حَكَمَ
بِحُكْمِنَا فَلَمْ يَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُكْمِ اللَّهِ وَ عَلَيْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَيْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ
هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّهِ.
[10]

امّا در مورد محبت كردن به نظر من برابر نيست به عنوان مثال ما مى‏توانيم بگوييم
هر چه سلمان فارسى بگويد همان چيزى است كه اميرالمؤمنين   علیه السلام فرموده باشد چون
سلمان از خود مطلبى امر و يا نهى نمى‏كند امّا ابراز محبت به شخص على بن
ابى‏طالب   علیهم السلام كجا و به ديگرى هر چند سلمان فارسى باشد كجا؟

البته ابراز محبت به سلمان هم خيلى خوب و مؤر است اميرالمؤمنين   علیه السلام

فرمودند: إِنَّ سَلْمَانَ بَابُ اللَّهِ فِى الْأَرْضِ مَنْ عَرَفَهُ كَانَ مُؤمِناً وَ مَنْ أَنْكَرَهُ كَانَ كَافِراً [11]
امّا به هر حال

دانه فلفل سياه و خال مه رويان سياه

 هر دو جانسوزند امّا اين كجا و آن كجا؟

سؤال نود و نهم:

چرا از ميان همه انبياء و اولياء با اين كه بعضى از پيامبران اولوالعزم
نيز بوده‏اند امّا حضرت خضر   علیه السلام بيشتر در محضر و همراهى حضرت
وليعصر «ارواحنا فداه» بوده و هستند؟

پاسخ ما:

حضرت خضر   علیه السلام نه تنها در محضر و همراه امام عصر «ارواحنا فداه» بلكه در محضر
و همراه تمامى معصومين   علیهم السلام قبلى نيز بوده‏اند.

در سالهاى قبل از استاد عزيزم (جانم به فدايش) همين سؤال را پرسيدم ايشان
فرمودند: چون حضرت خضر   علیه السلام در خدمت گذارى از ديگران گوى سبقت را ربوده
و بهتر از ديگران خدمت مى‏كند.

در آن روز من به اين نتيجه رسيدم كه خدمت كردن به اولياء الهى يكى از راه‏هاى
وصل و تقرب به آن‏هاست تا آنجا كه آن توفيقى كه تمام خوبان و بزرگان عالم آرزوى
يك ثانيه‏اش را دارند (يعنى در خدمت امام عصر «ارواحنا فداه» بودن) حضرت خضر به
همين وسيله تمام عمر به آن رسيده است.

سؤال صدم:

امام رضا   علیه السلام مى‏فرمايند: دوست بدار آل محمد   صلی الله علیه و آله را اگر چه تو
فاسقى، و دوست بدار دوستان آن‏ها را اگر چه آن‏ها فاسق باشند براى
حقير در اين فرمايشى كه حضرت فرموده‏اند سؤالى پيش آمده:

اين مسأله طبق فرمايش امام   علیه السلام چگونه است كه دوستانشان يك
فرد فاسقى باشند و ما آن‏ها را دوست داشته باشيم؟ چرا كه انسان اگر
محبوبى داشته باشد مسلماً متعلقات آن را هم دوست دارد حتى اگر
متعلق به محبوبش يك فرد فاسقى باشد؟

پاسخ ما:

شما هم سؤال پرسيده‏ايد و هم به خودتان جواب داده‏ايد آن قسمت از سؤالتان كه
فرموده‏ايد: چرا كه انسان اگر محبوبى داشته باشد مسلماً متعلقات آن را هم دوست دارد
حتى اگر متعلق به محبوبش يك فرد فاسقى باشد در واقع جواب خودتان است.

سؤال صد و يكم:

آيا محبت داشتن به يك شخص البته صالح؛ همان دلبستگى داشتن
است. و آيا دلبسته بودن اشكال دارد اگر مقدور هست توضيح دهيد؟

پاسخ ما:

مربوط به هم نيست اين دو عمل متفاوت است دلبستگى به خداى تعالى و هر چه
مربوط به خدا مى‏شود مثلاً فرد صالح چون وجهه خدائى دارد و مربوط به خداى تعالى
مى‏شود بلامانع و بلكه خوب است الُْمحِبُّ فِى اللَّهِ مُحِبُّ اللَّه.[12]

امّا وابستگى بد است مثلاً اگر من در محضر يك ولى خدائى باشم بهترين فرد
هستم امّا اگر از نظر مكانى از او فاصله گرفتم ديگر نمى‏توانم فرد خوبى باشم و وابسته
به فلان ولى خدا باشم اين بد است قوم بنى اسرائيل وقتى حضرت موسى به ميقات
رفت و چند روز ديرتر برگشت همه آن‏ها به غير از برادرش هارون گوساله پرست شده
بودند و اين مسأله به خاطر وابسته بودن آن قوم به پيامبرشان بود.

سؤال صد و دوم:

شخصى داراى چند صفت حميده مثلاً سخاوت و زيركى و … است
و از طرف ديگر فساد اعتقادى دارد يا فاسق است محبت چنين شخصى
به خاطر داشتن همان چند صفت نيكو خود به خود در قلب من قرار
گرفته و منجر به دلبستگى و وابستگى به او شده است.

اول:

آيا اين محبت در صراط مستقيم است؟

دوم:

با توجه به اين كه اين محبت احتمالا موجب انس و تأثير دو طرفه
مى‏شود وظيفه انسان مؤن در قبال اين محبت چيست؟

پاسخ ما:

به طور كلى وابستگى به هر شخصى حتى اولياء خدا مذموم است امّا دلبستگى به

چيزهائى كه خدايى هستند بلامانع هست دلبستگى به معناى محبت داشتن به آن چيز و
يا شخص است.

اول:

اگر محبت به خود شخص است ممكن است از صراط مستقيم خارج باشد امّا اگر
به آن يكى دو صفت خوب شخص است بلامانع هست يعنى يك وقت هست ما فلانى
را مستقل از هر صفتش به هر حال دوستش داريم اين صحيح نيست امّا يك وقت
هست ما فلانى را به خاطر روحيه سخاوتش هست كه دوستش داريم يعنى همان فرد
در زمانى‏كه غضب بى‏جا مى‏كند از وى متنفر هستيم در اين  صورت چون محبت به
صفت خوبش هست خوب و بلامانع هست.

دوم:

وظيفه انسان مؤن اين است كه از هر فرصتى مخصوصا دوستى‏ها و رفاقت‏ها و
محبت‏ها با ديگران كمال استفاده بكند و آن‏ها را به طرف خداى تعالى و اولياء خدا
سوق و هدايت كند اگر آن‏ها سوق داده شدند كه الحمد اللّه اگر سوق داده نشدند بداند
دوستى و محبت داشتن به چنين اشخاصى مرضى خداى تعالى نيست و ادامه دادن اين
رفاقت نهايت بايد در حد حفظ ظاهر باشد.

سؤال صد و سوم:

شخصى كه داراى استقامت خوبى است ولى گاهى از فراق اولياء
خدا بسيار محزون مى‏شود تا جايى كه اين حزنش شايد ساعت‏ها و
روزها ادامه پيدا كند. آيا اين مسأله نشان دهنده اين است كه ملائكه بر او
نازل نمى‏شوند؟  

پاسخ ما:

خير؛ نشانه محبتش هست انسان با كمال، با محبت است و نمى‏تواند نسبت به
مسائل با بى‏توجهى برخورد كند لذا از بعضى مسائل محزون و ناراحت و نسبت به
بعضى الطاف و توفيقات خوشحال و مسرور مى‏شود.

سؤال صد و چهارم:

با توجه به مسأله مهم و حياتى تولّى و تبرّى، در جريان كرايه دادن
شتران صفوان جمّال به هارون الرشيد آيا مى‏توان نتيجه گرفت كه هر
گونه خدمت و محبتى به دشمنان ائمه و اولياء خدا گر چه حتى با پيشنهاد
و درخواست خود دشمنان باشد مورد نهى و مذموم است؟

پاسخ ما:

بله، بلكه چه بسا حرام هم باشد خدمت كردن به دشمنان دين و دشمنان بزرگان
دين مذموم است و ربطى به اين كه خودمان ابتدا به ساكن خدمت كنيم و يا آن‏ها از ما
خواهش خدمت كنند و ما اجابت كنيم ندارد.

ضمن اين كه در جريان فوق صفوان نمى‏خواست به هارون الرشيد خدمت كند
بلكه مى‏خواست كرايه از او بگيرد چون شغلش كرايه دادن شتر بود نه اين كه به خاطر
محبت و يا خدمت به هارون الرشيد چنين كارى كرده باشد امّا در عين حال امام   علیه السلام او
را به شدت از اين كار نهى مى‏فرمايند: فَقَالَ لِى يَا صَفْوَانُ- كُلُّ شَيْءٍ مِنْكَ حَسَنٌ جَمِيلٌ
مَا خَلَا شَيْئاً وَاحِداً- قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَيُّ شَيْءٍ قَالَ إِكَرَاءُكَ جِمَالَكَ مِنْ هَذَا الرَّجُلِ
يَعْنِى هَارُونَ- قُلْتُ وَ اللَّهِ مَا أَكْرَيْتُهُ أَشَراً وَ لَا بَطَراً- وَ لَا لِلصَّيْدِ وَ لَا لِلَّهْوِ- وَ لَكِنْ أَكْرَيْتُهُ

لِهَذَا الطَّرِيقِ يَعْنِى طَرِيقَ مَكَّةَ.
[13]

حال شما خودتان حساب كنيد اگر كارى بدون اجر مزد بود چه طور؟ وقتى امام
انجام كار آن هم با گرفتن اجر و مزد براى مثل هارون الرشيد منع مى‏كنند معلوم است
كار بدون گرفتن اجر و مزد و از روى محبت چه حكمى دارد.


[1] – الكافى جلد: 2 صفحه: 125.

[2] – وسائل‏الشيعة جلد: 12 صفحه: 158.

[3] – بصائرالدرجات صفحه: 16.

[4] – الكافى جلد: 2 صفحه: 3.

[5] – بحارالأنوار جلد: 53 صفحه: 303.

[6] – الكافى جلد: 2 صفحه: 33.

[7] – الكافى جلد: 2 صفحه: 242.

[8] – بحارالأنوار جلد: 75 صفحه: 141.

[9] – الكافى جلد: 2 صفحه: 125.

[10] – الكافى جلد: 1 صفحه: 67.

[11] – بحارالأنوار جلد: 22 صفحه: 374.

[12] – مستدرك‏الوسائل جلد: 12 صفحه: 220.

[13] – بحارالأنوار جلد: 72 صفحه: 376.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: