سؤال صد و چهل و ششم:
ببخشيد اين كه هر چه روح و عقل، براى سعادت انسان سعى و
كوشش مىكند صفات رذيله براى بدبخت كردنش تلاش مىكند آيا در
واقع اين نشان دهنده حركت روح انسان است؟
پاسخ ما:
اين كه فرمودهايد به روح و عقل مربوط نمىشود بلكه خدا و نمايندگانش كه ائمه
معصومين علیهم السلام باشند براى هدايت و رستگارى بشريت فعال هستند و در مقابل شيطان
و شيطان سيرتان براى گمراه نمودن بشريت فعال هستند.
وجود صفات رذيله در روح انسان باعث مىشود كه انسان از خداى تعالى و
اهلبيت عصمت و طهارت علیهم السلام دور و به شيطان نزديك شود.
سؤال صد و چهل و هفتم:
مصائبى كه در دنيا بر ائمه اطهار علیهم السلام وارد شده به چه علت است؟
پاسخ ما:
به علت داشتن صفات رذيله مخصوصا حب جاه و رياست طلبى در دشمنان و
مخالفان شان، اميرالمؤمنين علیه السلام مىفرمايند: إِنَ الْبَلَاءَ لِلظَّالِمِ أَدَبٌ وَ لِلْمُؤمِنِ امْتِحَانٌ وَ
لِلْأَنْبِيَاءِ دَرَجَةٌ وَ لِلْأَوْلِيَاءِ كَرَامَةٌ.[1]
سؤال صد و چهل و هفتم:
با انجام چه كارهايى محبت دنيا زودتر از دل انسان خارج مىشود؟
پاسخ ما:
كسى كه محبت دنيا از دلش خارج كند به مقام شامخ ولى خدايى مىرسد.
كسى كه محبت دنيا از دلش خارج كند ديگر هيچ خطا و اشتباهى از او سر نمىزند.
كسى كه محبت دنيا از دلش خارج كند به مقام عصمت مىرسد امام صادق علیه السلام
مىفرمايند: حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ.[2]
بنابراين تزكيه كامل نفس و پذيرفتن ولايت و داشتن اطاعت محض و بىچون چرا
از صاحبان ولايت و داشتن محبت شديد به آنها، چون خداى تعالى در قرآن
مىفرمايد: الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ[3] اگر به صورت جدّى و دقيق انجام شود اميد
است محبت دنيا از دل برود.
سؤال صد و چهل و هشتم:
اگر انسان بخواهد از بدن و عالم مادى و ملك، دور شود و به ملكوت
نزديك گردد نسبت به افكار و اعمال و رفتارش بايد چگونه باشد؟
پاسخ ما:
بايد بسيار تمرين كند تا ظاهر بينى را كنار بگذارد و هميشه به عمق و حقيقت
مسائل بنگرد.
چشم دل باز كن كه جان بينى
آنچه ناديدنى است آن بينى
سؤال صد و چهل و نهم:
كسى كه غضب مىكند و در همان موقع آيه وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ وَ
الْعافينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الُْمحْسِنين را تلاوت مىكند و آرام مىشود
امّا مجدداً بعد از يك ساعت دوباره همان طور مىشود آيا صفت
رذيلهاى باعث مىشود كه اين غضب تشديد بشود و علت پيش آمدن
اين حالت چيست؟
پاسخ ما:
اين عمل علتش داشتن صفت رذيله غضب بىجا است و بايد مجدداً در وقتى كه
چنين اتفاقى مىافتد خودش را كنترل كند و همان آيه را تلاوت كند.
سؤال صد و پنجاهم:
با توجه به اين كه اگر از صفت غضب درست و بجا استفاده كنيم
براى انسان كمال است و استفاده نا بجا از اين صفت انسان را مبتلا به
حجاب و ظلمت مىكند چگونه مىتوان اقتدا به اهلبيت عصمت و
طهارت علیهم السلام نمود و از آن در صراط مستقيم استفاده كنيم؟
پاسخ ما:
بايد ببينيم اهلبيت عصمت و طهارت علیهم السلام در كجا و چگونه و چه مقدار غضب
مىكردهاند ما نيز آن گونه عمل كنيم به اين كار مىگويند اقتدا كردن به آن بزرگواران در
اين زمينه.
سؤال صد و پنجاه يكم:
در كتاب در محضر استاد جلد اول صفحه 200 در بخش اسراف، كه
قضيه آن تاجر تهرانى و رفتنش به جمكران بيان شده است. آن تاجر چند
دقيقهاى وقتش را صرف كرده كه مسافر ديگرى سوار شود. از طرفى در
دنيا وقت تنگ است و بايد در خوبىها سرعت داشت آيا در چنين
مواردى جهت اين كه سريعتر به مقصد برسيم مقدارى پول اضافه بدهيم
يا در موارد ديگر، اسراف كردهايم؟
پاسخ ما:
به طور كلى سرعت داشتن در خوبىها خوب است و جزء اسراف و يا عجله
حساب نمىشود وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ.[4]
البته در هر مسألهاى ممكن است استثنائاتى هم داشته باشد مثلاً همين تاجر شايد
وقتش آزاد بوده و يا يك دليل موجهى بالاخره داشته وگرنه مثلاً يك تاجر باشد كه هر
ساعت اگر سر كارش باشد ميليونها تومان كار مىكند بعد اين بيايد و يكى دو ساعت
بى جهت در تاكسى بنشيند به خاطر اين كه يك تومان بيشتر نخواهد بدهد؟
در اين جا چه بسا همان يك تومان ندادن و خود را اسير كردن اسراف باشد البته
من به اين جريان كارى ندارم اين جريان مخصوصا چون از ناحيه عالمى ربانى نقل
شده حتما مصلحتى در كار تاجر بوده است مىخواهم بگويم ما بايد هميشه به ائمه
اطهار علیهم السلام اقتدا كنيم نه ديگران چون ديگران شايد اشتباه كرده باشند و شايد دليل
منطقى و موجهى براى كارهايشان داشته باشند.
خدا رحمت كند يكى از اولياء خدا، از مراجع تقليد بود مىفرمودند: روزى عده از
شيعيان در خارج از كشور يك قطعه زمين خريدند و حسينهاى ساختند در اين جا
ايشان مىفرمود من آن زمان حساب كردم تا به اندازه راه اندازى هفت شبكه راديوئى
هزينه اين حسينيه شده است، آن مرجع عظيم الشأن تقليد مىفرمودند: اگر يك هفتم
اين پول خرج يك شبكه راديوئى مىكردند ارزشش و اثرش خيلى بيشتر از ساخت
اين حسينه بود.
منظور اين كه انسان چه تاجر و چه غير تاجر هميشه بايد در صراط مستقيم حركت
كند من و شما الگويمان فلان تاجر نيست بلكه الگويمان اهلبيت عصمت و
طهارت علیهم السلام و دليلمان هم عقل است لذا هميشه بايد حساب و كتاب كنيم اهم و مهم
كنيم و تصميم بگيريم كه كجا يك ريال هم اضافه ندهيم و كجا صدها هزار تومان هم
اضافه بدهيم.
تاجرى كه هر ساعت ميليونها تومان كار مىكند اگر با هواپيما مسافرت كند و زود
سر كارش برسد ثوابش بيشتر از اين است كه با ماشين سفر كند چون اگر با هواپيما سفر
كند و زود به محل كارش برگردد دو سه برابر آن چه هزينه بليط هواپيمايش شده بيرون
مىآورد امّا اگر با ماشين برود چون سفرش طول مىكشد و دير به محل كارش مىرسد
كلى ضرر مىكند.
لذا اين مسائل چه در امور مادى و چه در امور معنوى بايد با تعقل و تفكر جلو
رفت.
سؤال صد و پنجاه و دوم:
با اجازه از محضر شريفتان ابهامى در اين قسمت از متن كتاب عالم
عجيب ارواح صفحه 346 برايم به وجود آمده بود كه مىخواستم اگر
امكان دارد در اين باره مقدارى برايم توضيح بفرماييد.
كفار كور دل و به خصوص معاندين و بالاخص كسانى كه راه خدا را
به خاطر هوسهاى نفسانى به روى مردم بستهاند، اينها را خداى تعالى
يا در قبر و يا در بدنهاى مسخ شده تا روز قيامت در عذاب قرار مىدهد
مگر آن كه باقيات الصالحات و فرزندان صالح و عمل نيكى آنها را از
عذاب نجات دهد و خداى تعالى آنها را عفو كند و ببخشد.
منظور از اين قسمت كه فرمودهاند عدهاى در بدنهاى مسخ شده به
عنوان عذاب قرار مىگيرند چيست؟ يعنى در بدن حيوانات در دنيا وارد
مىشوند؟
پاسخ ما:
خدا مىداند گناهى بزرگتر از اين كه شخصى راه يك نفر و يا عدهاى را به سوى
خدا سد كند وجود ندارد الَّذينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبيلِ اللَّهِ زِدْناهُمْ عَذاباً فَوْقَ الْعَذابِ
بِما كانُوا يُفْسِدُونَ.[5]
افراد وقتى متوجه بشوند كه يك ولى خدا در همه عمرشان در دسترسشان بوده
امّا سالها از عمر خويش را به خاطر تبليغات سوء عدهاى حسود و نفهم در جهالت و
تاريكى گذرانده و حتى مثلاً الآن كه ولى خدا را شناخته فرسنگها مسافت از بقيهاى كه
در طول عمرشان از وجود نورانى اولياء خدا استفاده كردهاند عقب افتادهاند خدا
مىداند انسان تا تجربه نكرده باشد نمىفهمد من چه مىگويم انسان يك حالت بدى
پيدا مىكند و از خودش و هم از كسانى كه عامل دور ماندن سالهاى سال ايشان از
اولياء خدا شدهاند يك نفرت شديد و عجيبى پيدا مىكند.
البته افراد متفاوت هستند يك كسى يك عمر با وجود اين كه مىتواند از يك
ولىخدا استفاده كند به خاطر تبليغات سوء چنين حسودانى عمر خويش را در غفلت
به پايان مىرساند و بعد از مرگش تازه متوجه مىشود كه فلانىها كه به عنوان دوست و
خير خواه مىشناخته در واقع دشمن و حسود و بلاى جانش بودهاند و او را سالهاى
زياد چون از استفاده بهترين نعمت خداى تعالى محروم كردهاند بهترين نعمت خداى
تعالى همين عمر و فرصتى است كه در دنيا به ما داده تا آن جا كه اگر در عوالم قبل خود
را بدترين فرد كرده باشيم با استفاده خوب از اين فرصت يعنى عمرمان مىتوانيم خود
را به مقام بزرگترين ولى خدا برسانيم لذا خداى تعالى از قول اين افراد مىفرمايد: يا
وَيْلَتى لَيْتَنى لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَليلاً[6] اين عده در اثر تبليغات سوء چنين معاندين و
حسودان تازه بعد از اين كه بزرگترين و بهترين عطيه الهى كه همان مدت عمرشان
باشد از دست دادند تازه متوجه مىشوند كه آنهائى كه به عنوان دوست مىشناختند
دشمنشان بودهاند و مثلاً ائمه اطهار علیهم السلام كه هيچ توجهى به آنها نمىكرد و حتى
بعضى افراد با آن بزرگواران در مىافتادند امّا در عين حال در عالم بعد متوجه خواهد
شد كه اين بزرگواران اولياء خدا بودهاند و او مىتوانست سالها از محضرشان استفاده
كند و خود را جزء سعداء و افراد بهشتى قرار دهد اميرالمؤمنين علیه السلامدر حالات چنين
افرادى مىفرمايد: النَّاسُ نِيَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا[7] يعنى مردم مردهاند و وقتى مرگ به
سراغشان آمد و دستشان از دنيا كوتاه شد تازه بيدار مىشوند.
توضيح اين كه منظور از مردم همين عده از مردم هستند كه خدمتتان عرض كردم
كه تازه وقتى از دنيا رفتند و پردهها از جلوى چشمشان كنار رفت مىفهمند كه چه
كلاهى بر سرشان رفته است. اين عده به طور واقع بعد از مرگشان مىگويند يك عمر
به جاى كلاه شليف سرمان رفت.
عدهاى ديگر يك عمر به خاطر تبليغات سوء چنين معاندين و حسودانى در
جهالت مىمانند امّا در اواخر عمر متوجه اشتباهشان مىشوند و بر مىگردند و بعضى
چند سال و بعضى يك مدت و خلاصه هر شخصى امكان دارد مدتى اسير نفسانيّت
چنين معاندانى بشود و به ازاى لحظه به لحظهاش فرسنگها راه از خدا و اهلبيت و
معنويات و نورانيت عقب بيافتد.
حد اعلاى اين حالت در منافقان صدر اسلام و همچنين اشياع و اتباع آنها كه
همان مسلمانان منحرف از خط ولايت اهلبيت عصمت و طهارت علیهم السلاماند و همچنين
هر كسى كه به آنها اقتدا كند و پا در جاى پاى اين اراذل و اوباش بگذارد وجود دارد.
چون بعضى افراد بوده و هستند كه پاىشان دقيق در جاى پاى ائمه اطهار علیهم السلام
مىگذارند كه اينها همان اولياء خدا هستند مانند سلمان فارسى در همان جريان
معروفش كه پاى در جاى پاى حضرت مىگذاشت تا در بيابان جاى پايى از خود به
جاى نگذاشته باشد البته اين در حالات مادى است و در حالات معنوى هميشه سلمان
همين گونه بوده مثل مرحوم حاج ملا آقا جان زنجانى رحمهاللهكه جناب آقاى حاج ميرزا
ابوالقاسم معروف به عطّار مىفرمايد: در لحظهاى كه حاج ملاّ آقا جان در زنجان فوت
مىشد و من از همه جا بىاطّلاع بودم در اتاق خصوصيم استراحت كرده و شايد هم
مقدارى تب داشتم، ناگهان ديدم حضرت سيّدالشّهداء و حضرت على بن موسى الرّضا
و حضرت بقية اللّه علیهم السلام و حاج ملاّ آقا جان در اتاق من نشستهاند، آقاى حاج ملاّ آقا
جان با آنها صحبت مىكند، گزارش دوران عمر خود را مىدهد و مىگويد: من يك
عمر در رياضت بودم. آقايان تصديق مىكردند، زندگى ايشان را به عنوان يك زندگى
صحيح و خدا پسندانه قبول كردند.
ناگهان وضعى پيش آمد كه درست نمىشود وصف كرد، مىديدم مثل آن كه اعمال
ائمه اطهار علیهم السلام و اعمال حاج ملاّ آقا جان يكى شد و هيچ فرقى بين اعمال آنها
نبود.[8]
امّا در مقابل عدهاى ديگر نيز پاى جاى پاى دشمنان خدا و اولياء خدا مىگذارند
مانند تمامى كسانى كه با اولياء خدا و مؤنين حقيقى همان برخوردهايى مىكنند كه
منافقان و معاندان با ائمه اطهار علیهم السلام و پيروانشان مىكردند.
اين عده كه در رأس آنها منافقان و معاندان هستند و همچنين تمام افرادى كه به
آنها اقتدا كردهاند هر چند نامشان شيعه و يا مسلمان باشد همين طور مىشوند يعنى
خداى تعالى روح آنها را در بدن حيوانات وارد مىكند و تا روز قيامت در آن ابدان
معذبند ولى لازم نيست وارد دنيا بشوند چون كسانى كه قائل به تناسخ هستند مىگويند
بعضى بعد از مرگشان در بدن حيوانات وارد دنيا مىشوند امّا ما شيعيان اين اعتقاد
نداريم و معتقديم دنيا و برزخ فرقى ندارد مثل اين است كه يك سگ در فلان خانه
است براى شما چه فرقى مىكند كه اين سگ در اين اتاق است يا آن اتاق بالاخره يك
سگ در اين خانه هست براى خداى تعالى و اوليائش اين عالم و يا آن عالم فرقى ندارد
براى دشمنان خدا نيز فرقى ندارد چه فرقى مىكند خدا فلان معاند را در اين دنيا عذاب
كند و يا در عالم بعد.
لذا روح اين افراد در بدن حيوانات وارد مىشود و اين عذاب بسيار بزرگى است
كه با فهم و درك يك انسان در بدن يك حيوان باشند تا روز قيامت حالا چه فرقى
مىكند در دنيا باشند و يا در عالم بعد امّا آن چه مُسَلَّم است اين است كه به دنيا
برنمىگردند و در همان عالم برزخ در بدن حيوانات معذب مىشوند.
[1] – مستدركالوسائل جلد: 2 صفحه: 438.
[2] – وسائلالشيعة جلد: 16 صفحه: 9.
[3] – سوره: بقره آيه: 165.
[4] – سوره: واقعه آيه: 10.
[5] – سوره: نحل آيه: 88.
[6] – سوره: فرقان آيه: 28.
[7] – بحارالأنوار جلد: 4 صفحه: 43.
[8] – پرواز روح صفحه: 160.