قبائل عرب 360 قبيله بود كه در نقاط مختلف عربستان مىزيستند
شريف ترين و محترمترين قبيله عرب قريش بود چون آنها ساكن مكه
بودند و توليت و حمايت كعبه را به عهده داشتند: به گفته يعقوبى: قريش
نام فهر بن مالك جد دهم پيامبر صلی الله علیه و آله فهر لقب او بوده است. پس آنها كه از
اولاد نضر بن كنانه نيستند از قريش به شمار نمىروند
هنگام ظهور اسلام قريش كه حدود دو قرن بود در مكه به سر مىبرد
25 طايفه بودند همچون بنى هاشم، بنى مخزوم، بنى اميه، بنى زهره،
بنىكلاب، بنى عبدالدار، بنى اسد، بنى قوفل، بنى عبدالشمس، بنى
جمح، بنى سهم، بنى عدى و… .[1]
بنابراين مشخص مىشود كه بنى كلاب از قريش يعنى شريفترين
قبيله عرب بوده است.
در مورد موطن و اراضى بنى كلاب در تاريخ چنين آمده:
كانت بلاد بنى كلاب حمى ضرية و الرَّبَذَة فى جهات المدينة و
فدك و العوالى، و حمى ضرية هى حمى كليب وائل نباته النضر تسمن
عليه الخيل و الإبل، و حمى الرَّبَذَة هو الّذى أخرج عليه عثمان أبا ذر
رضى اللّه عنهما. ثم انتقل بنو كلاب إلى الشام فكان لهم فى الجزيرة
الفراتية صيت و ملك و ملكوا حلب و كثيرا من مدن الشام، تولّى ذلك
منهم بنو صالح بن مرداس، ثم ضعفوا فهم الآن تحت خفارة العرب
المشهورين بالشام و هنالك بالإمارة من طيِّئ. قال ابن سعيد و كان لهم
فى الإسلام دولة باليمامة.[2]
يعنى: بلاد بنى كلاب دشتهاى ضريه و ربذه در اطراف مدينه و
فدك و عوالى است. دشت ضريه، چراگاه كليب وائل بود كه از علفهاى
آن اسبان و اشتران خود را مىچرانيدند. و دشت ربذه همان جايى است
كه عثمان، ابوذر را به آنجا تبعيد كرد.
سپس بنى كلاب به شام رفتند و آنان را در جزيره فراتيه، آوازه و
حكومت بود. آنان حلب و بسيارى از شهرهاى شام را گرفتند. صالح بن
مرداس از جانب آنان حكومت مىكرد. سپس رو به ضعف نهادند و
امروز تحت فرمانروايى اعراب شام هستند، مانند قبيله طيى.
ابن سعيد مىگويد: در عهد اسلامى آنان را در يمامه دولتى بود.
در مورد تاريخ مسلمان شدن بنى كلاب گفته شده:
قال أخبرنا محمد بن عمر قال حدثنى موسى بن شيبة بن عمرو بن
عبد اللّه بن كعب مالك عن خارجة بن عبد اللّه بن كعب قال قدم وفد
بنىكلاب فى سنة تسع على رسول اللّه صلى اللّه عليه [وآله]وسلم وهم
ثلاثة عشر رجلا فيهم لبيد بن ربيعة وجبار بن سلمى فأنزلهم دار رملة
بنت الحارث وكان بين جبار وكعب بن مالك خلة فبلغ كعبا قدومهم
فرحب بهم وأهدى لجبار وأكرمه وخرجوا مع كعب فدخلوا على رسول
اللّه صلى اللّه عليه وسلم فسلموا عليه بسلام الاسلام وقالوا إن
الضحاك بن سفيان سار فينا بكتاب اللّه وبسنتك التى أمرته وانه دعانا
إلى اللّه فاستجبنا لله ولرسوله وانه أخذ الصدقة من أغنيائنا فردها على
فقرائنا.[3]
يعنى: خارج بن عبداللّه بن كعب مىگويد:
نمايندگان بنى كلاب در سال نهم هجرت خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله
رسيدند كه 13 مرد بودند و لبيد بن ربيعه و جبار بن سلمى نيز در بين آنها
بودند پس آنها را در خانه رمله دختر حارث وارد كردند و بين جبار و
كعب بن مالك رفاقتى بود وقتى به كعب خبر آمدن آنها رسيد قدوم آنها
را مبارك داشت و براى خوش آمد گويى رفت و جبار را اكرام كرد و
همراه او بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شدند و با شيوه اسلام به پيامبر سلام
گفتند و عرض كردند: ضحاك بن سفيان با كتاب خدا و سنت تو در بين
ما آمد و ما را به خدا پرستى دعوت كرد و ما هم در مورد خدا و هم در
مورد رسولش استجابت كرديم و او از ثروتمندان ما صدقه گرفت و به
فقراء ما عطا كرد.
همه اخبار منقول گواهى مىدهند كه اجداد ايشان بسيار شجاع و
همه آنها خصوصا دايىها و عموها و پدران حضرت ام البنين عليهاالسلام در
زمان قبل از اسلام دليران عرب، و در عين شجاعت، پيشوا و رهبران
مردم بوده اند، و سلاطين زمان در برابرشان سر تعظيم و تسليم فرود
مىآوردند، كتب معتبر تاريخى نيز اجداد حضرت ام البنين عليهاالسلام را به
عنوان شجاعان عرب معرفى كرده است، به گواه تاريخ شيعه و سنى،
آنان به سيادت و بزرگىمعروف بوده اند.[4]
سيد محسن امين در اعيان الشيعه حضرت ام البنين عليهاالسلام را اين گونه
توصيف نموده است:
هى من بيت عريق فى العروبة والشجاعة.[5]
يعنى: حضرت ام البنين عليهاالسلام از خانواده اى است كه در شجاعت و
اصل و نسب در ميان عرب بسيار ريشه دار هستند.
از عقيل بن ابى طالب علیهم السلام نقل است كه در وصف اين خاندان گفته:
ليس فى العرب اشجع من ابائها و لا افرس.[6]
يعنى: در عرب هيچ كس شجاع تر و سواركار تر از پدران و اجداد
حضرت ام البنين عليهاالسلام نيست.
مخصوصاً حزام بن خالد، پدر حضرت ام البنين عليهاالسلام كه به مهمان
نوازى و دلاورى و جوانمردى شهره خاندان بنى كلاب بود.
در مورد پدر حضرت ام البنين عليهاالسلام نوشتهاند كه “له ادراك” و اين
اصطلاحى است كه در مورد افرادى به كار برده مىشود كه زمان حيات
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله را درك نمودهاند كه البته در كنار اين اصطلاح چيز ديگرى
وجود دارد كه از آن به “له صحبة” تعبير مىشود و به وسيله آن مىگويند
كه صاحب آن داراى لياقت سخن گفتن با پيامبر اكرم صلی الله علیه و آلهبوده و يا از
ايشان مستقيما حديثى را شنيده و نقل نموده است كه در مورد حزام بن
خالد تعبير له ادراك ذكر شده: يعنى ايشان زمان پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله را درك
نموده است بدون اين كه متعرض صحابى بودن ايشان شوند.
حزام بن خالد بن ربيعة بن الوحيد بن كلاب بن ربيعة العامريّ ثم
الوحيدي. له إدراك و تزوج عليّ بن أبي طالب بنته أم البنين بنت حزام
فولدت له أربعة أولاد[7]
حزام بن خالد بن ربيعه بن وحيد بن كلاب بن ربيعه عامرى سپس
وحيدى رسول خدا را درك نمود و دخترش ام البنين را به همسرى على
بن ابى طالب علیه السلام در آورد كه براى ايشان چهار پسر به دنيا آورد.
لذا عقيل به أميرالمؤمنين علیه السلام عرض كرد: در ميان عرب از پدران
حضرت ام البنين عليهاالسلام شجاع تر و قهرمان تر يافت نمىشود، او از
خاندانى شريف و جليل القدر است.
ابو براء عامر بن مالك بن جعفر بن كلاب، پدر بزرگ ثمامة، مادر
حضرت ام البنين عليهاالسلام است، او به دليل جنگاورى و شجاعت به ملاعب
الأسنه، يعنى بازيگر با نيزهها شهرت داشت، او شمشير و سرنيزه را به
بازى مىگرفت،[8] اين لقب را حسان بن ثابت، شاعر عرب به او داد،
وقتى كه ديد او در ميدان جنگ چگونه يك تنه مىجنگد و بر دشمن
حمله مىبرد اين شعر را در وصفش سرود:
و لاعب اطراف الاسنه عامر
فراح له حظ الكتائب اجمع؛[9]
يعنى: عامر نيزهها را به بازى مىگيرد و توانايى يك لشكر را دارد.
ديگر اجداد حضرت ام البنين عليهاالسلام عامر بن طفيل بن مالك كه برادر
زاده ملاعب الاسنه است كه در زمان خود گرامى ترين و نام آورترين
مرد شجاع و دلاور عرب بوده، عامر بن طفيل بن مالك بن جعفر بن
كلاب، برادر عمره، اولين جده حضرت ام البنين عليهاالسلام است، او از
سواركاران مشهور عرب بود،[10] و چنان شهرتى داشت كه قيصر روم
مسافران عربى كه به كشورش مسافرت مىكردند و با عامر بن طفيل
نسبتى داشتند محترم مىشمرد.[11]
عروة الرحال بن عتبة بن جعفر، پدر كبشة جد دوم حضرت ام
البنين عليهاالسلام است، او به دليل كثرت مسافرت، به عروة الرحال؛ يعنى عروه
كوچنده شهرت داشت، او به قدرى جليل القدر و محترم بود كه همواره
مقام ويژه اى نزد تمام پادشاهان زمان خود داشت.[12]
طفيل بن مالك بن جعفر بن كلاب، معروف به فارس قرزل، پدر
عمرة مادر بزرگ حضرت ام البنين عليهاالسلام است او در شجاعت زبان زد
همگان بود،[13] وى برادر ابوبراء عامر بن مالك ملاعب الأسنة است.
به هر حال عشيره و قبيله حضرت ام البنين عليهاالسلام همگى اصيل و
شجاع بودهاند.
[1] – تاريخ اسلام از آغاز تا هجرت.
[2] – تاريخ ابن خلدون جلد: 2 صفحه: 372.
[3] – (طبقات الكبرى ج1ص301)
[4] – العباس صفحه: 128.
[5] – اعيان الشيعه جلد: 8 صفحه: 389.
[6] – نفس المهموم صفحه: 284.
[7] – الاصابه جلد: 2 صفحه: 145.
[8] – اعلام الورى باعلام الهدى صفحه: 88.
[9] – الاغانى جلد: 15 صفحه: 241.
[10] – الخرائج و الجرائح جلد: 1صفحه: 33.
[11] – العباس صفحه: 129.
[12] – سرح العيون فى شرح رساله ابن زيدون صفحه: 90.
[13] – تاج العروس من جواهر القاموس جلد: 16 صفحه: 298.