از ديگر بستگان حضرت ام البنين عليهاالسلام لبيد است، بعضى معتقدند
لبيد عموى حضرت ام البنين است (ام البنين بنت حزام بن ربيعه اخى
لبيد بن ربيعه الشاعر،[1] هر چند با توجه به شجره نامه اى كه در بالا ذكر
شد لبيد عموى پدر حضرت ام البنين مىگردد باز هم اشكالى به وجود
نمىآيد چرا كه عموى پدر، عموى خود شخص به حساب مىآيد و اگر
شخص دختر باشد بر او محرم مىباشد) كه شاعرى توانا بوده و 150
سال عمر كرده است، ايشان در عصر جاهليت و بت پرستى يكتا پرست
بود و خداى تعالى را مىپرستيد، زمانى كه لبيد اسلام آورد به كوفه رفت
و در سال 41 هجرى قمرى زمانى كه معاويه براى صلح با امام حسن علیه السلام
وارد كوفه شد وفات يافت.[2]
در عصر جاهليّت هر كدام از شعراء و ادباء عرب كه بهتر و نيكوتر از
همه شعر مىسرود حق داشت به عنوان كسب افتخار و اثبات برترى
ادبى، بهترين شعر خود را در خانه كعبه بياويزد.
در آن عصر هفت تن شاعر بزرگ عرب شناخته شده بودند كه
نيكوترين اشعار آنان به علت آويزان بودن به خانه كعبه، به سبعه معلّقه يا
معلّقات سبع، شهرت داشت و يكى از صاحبان سبعه معلّقه همين لبيد
بن ربيعه عامرى بود.[3]
لبيد، عموى پدر حضرت ام البنين عليهاالسلام يكى از اشراف شعراء بود، او
مردى كريم و با فتوّت و در عين حال شجاع و دلاور بود.[4]
لبيد قبل از مسلمان شدن، يكتا پرست بوده و اشعار زيادى سروده
بود، اما بعد از مسلمان شدن فقط يك شعر سروده و آن شعر اين بيت
است:
ما عاتب المرء اللبيب كنفسه
و المرء يصلحه الجليس الصالح؛[5]
يعنى: براى خردمند، واعظ و ملامت كننده اى چون وجدانش
نيست، هر چند همنشينى با مرد شايسته انسان را به صلاح مىآورد.
البته گفته شده كه لبيد شعر زير را پس از تشرف به اسلام نيز به عنوان
سپاسگزارى از اين توفيق بزرگ الهى، انشاء كرده است.
الحمدلله اذ لم ياتنى اجلى
حتى لبست من الاسلام سربالا
يعنى: خداى را سپاسگزارم كه نمردم تا جامه اسلام به تن
پوشيدم.[6]
روزى خليفه دوم، در زمان خلافت خود به امير كوفه نامه اى نوشت
و از او خواست كه از شعراى آن ناحيه هر كس در زمينه اسلام
شعرىسروده برايش بفرستد، آن زمان مغيرة بن شعبه حاكم كوفه بود،
پيام خليفه را به راجز عجلى و لبيد بن ربيعه ابلاغ كرد.
راجز قصائدى طولانى براى مغيره فرستاد، ولى لبيد سوره بقره را كه
از حفظ داشت نوشت و به مغيره داد و گفت: خداوند عوض شعر، سوره
بقره و آل عمران را به من عطا فرموده است.
مغيره داستان هر دو شاعر را براى خليفه نوشت و خليفه به همين
جهت پانصد دينار از حقوق راجز عجلى كاست و بر حقوق لبيد
افزود.[7]
لبيد شعرى سروده كه پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله بسيار از آن شعر خوششان
مىآمد و زياد آن شعر را به زبان جارى مىفرمودند، قسمتى از اشعار
لبيد:
الا كل شيئ ما خلا اللّه باطل
و كل نعيم ما سوى اللّه زائل
نعيمك فى الدنيا غرور و حسره
و عيشك فى الدنيا محال و باطل
و كل اناس سوف تدخل بينهم
دويهية تصفر منها الانامل؛[8]
يعنى:
بدان همه چيز به جز خدا باطل است
و از اين رو هر نعمتى به ناچار از بين مىرود.
نعمتهاى جهان انسان را فريب مىدهد
و زندگى در دنيا زود گذر است
همه مردم زود به بلايى دچار مىشوند
و سرانجام مرگ دست و انگشت آنان را زرد مىسازد.
پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله درباره ايشان مىفرمايند: اشعر كلمة تكلم به العرب
كلمة لبيد: الا كل شيى ما خلا اللّه باطل.[9]
يعنى: بهترين شعرى كه در عرب گفته شده سخن لبيد است كه
مىگويد: به جز خدا همه چيز باطل است.
[1] – انساب الاشرف جلد: 2 صفحه: 192.
[2] – الاستيعاب جلد: 3 صفحه: 1338.
[3] – الاعلام جلد: 5 صفحه: 240.
[4] – سفينه البحار جلد: 7 صفحه: 563.
[5] – الشعر و الشعراء صفحه: 69.
[6] – الاستيعاب جلد: 3 صفحه: 1335.
[7] – اسدالغابه جلد: 4 صفحه: 216.
[8] – سفينه البحار جلد: 7 صفحه: 564.
[9] – تاريخ الاسلام جلد: 3 صفحه: 353.