سياست و بصيرت عميق حضرت ام البنين عليها السلام

از ويژگى‏هاى بسيار مهم حضرت ام‏البنين   عليهاالسلام سياستمدارى و
بصيرت داشتن ايشان بود كه با توجه به زمان پيش رفته و انجام وظيفه
مى‏نمود.

ايشان در هر فصل از زندگى خويش اين مسأله يعنى بصيرت، خود
را به خوبى به همه نشان مى‏دهند و اهميت بيشتر آن زمانى است كه در
تمام موارد بدون اين كه مستقيما و صراحتا از ايشان مأموريتى را
بخواهند خود ايشان خواست امام زمان خود را درك مى‏نمودند و اجرا
مى‏كردند.

در اولين قدم يعنى بعد از ازدواج و قبل از تولد فرزندانشان در همان
اولين روز ورودشان به خانه اميرالمؤمنين   علیه السلام بر اساس تعاليم قرآن كه
مى‏فرمايد: قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ؛ فِى الْقُرْبى يعنى: بگو: من
بر رسالتم اجرى از شما سوال نمى‏كنم مگر دوستى با نزديكانم، تكليف
خود كه مودت و مهربانى و خدمت به ذريه فاطمه زهرا   عليهاالسلام مى‏باشد را به
خوبى درك مى‏نمايد و عملكرد ايشان در خدمت به اهل بيت رسول
خدا   صلی الله علیه و آله را به خوبى مى‏توان در برخوردهاى فرزندان ايشان على
الخصوص حضرت اباالفضل العباس   علیه السلام نظاره كرد، چرا كه جانبازى
فرزندان حضرت ام البنين   عليهاالسلام براى امامشان ريشه در همان تربيت و نوع
رفتار مادر بزرگوارشان با اهل بيت   علیهم السلام دارد چون اگر ايشان اين خصلت
روحى و اين رفتار پسنديده را دارا نبودند نمى‏توانستند به فرزندان خود
انتقال دهند و به قول معروف فاقد شى نمى‏تواند معطى شى باشد.

جواد شبر نويسنده ادب الطف در مورد ايشان مى‏نويسد:

اقول: و قد بلغ من معرفتها و تبصرها أنها لما دخلت على على عليه
السلام كان الحسنان مريضين فأخذت تسهر معهما و تقابلهما بالبشاشة و
لطيف الكلام كالأم الحنون.

يعنى: بصيرت و معرفت ايشان به جايى رسيده بود كه وقتى وارد
خانه على بن ابى طالب   علیهم السلام شد حسنين بيمار بودند و ايشان بر بالين آنها

تا صبح بيدار ماند و با خوش رويى و ملاطفت با آنها سخن مى‏گفت:
مثل يك مادر مهربان و شيرين زبان.

در مرحله دوم زندگى كه تربيت فرزندانى دلير و جان نصار
اهل‏بيت   علیهم السلام مى‏باشد نيز كارنامه اين بانوى با عظمت كاملا درخشان
است ضمن اين كه ايشان همواره محرك فرزندان خود در حمايت از
اهل بيت   علیهم السلام بوده‏اند و همواره سلامت اهل بيت   علیهم السلام را بر سلامت خود
و فرزندانشان ارجح مى‏دانستند كه در جريان پرسيدن احوال حضرت
سيدالشهداء   علیه السلام از بشير كاملا واضح است.

شيخ مامقانى در اين باره مى‏نويسد:

قال الشيخ المامقانى فى (تنقيح المقال) و يستفاد قوة ايمانها و
تشيعها ان بشيرا كلما نعى اليها بعد وروده إلى المدينة احدا من اولادها
الأربعة قالت (ما معناه) اخبرنى عن ابى عبد اللّه الحسين، فلما نعى اليها
الحسين قالت: قد قطعت نياط قلبى، اولادى و من تحت الخضراء كلهم
فداء لأبى‏عبد اللّه الحسين. فان علقتها بالحسين ليس إلا لامامته عليه
السلام، و تهوينها على نفسها موت مثل هو
ٔاء الأشبال الأربعة إن سلم
الحسين يكشف عن مرتبة فى الديانة رفيعة.

يعنى: مقدار ايمان و تشيع حضرت ام البنين   عليهاالسلام از آنجا دانسته

مى‏شود كه وقتى بشير وارد مدينه مى‏شود و خبر شهادت چهار فرزندش
را به ايشان مى‏دهد ام البنين مى‏فرمايد: (اين چه معنايى دارد) از ابى
عبداللّه به من خبر بده، و وقتى بشير خبر شهادت امام حسين   علیه السلام را به او
مى‏دهد مى فرمايد: بندهاى قلبم پاره شد، فرزندانم و هر چه زير آسمان
است تماما فداى ابى عبداللّه الحسين   علیه السلام پس قطعا علاقه اين بانوى با
عظمت به امام حسين   علیه السلام نمى‏باشد مگر به خاطر امامت ايشان بر او و
اينكه سلامت امام حسين   علیه السلام حتى اگر به قيمت مرگ فرزندانش باشد
برايش آسان تر و گواراتر است كاشف از مرتبه بالاى ديانت اين بانوى
جليل القدر است.

وى پس از واقعه جانسوز عاشورا، به وسيله مرثيه خوانى و نوحه
سرايى نداى مظلوميت امام حسين   علیه السلام را به گوش مردم مى‏رساند. ايشان
هر روز به همراه دو تن از فرزندان حضرت اباالفضل العباس   علیه السلام كه در
كربلاء حضور داشتند و سند زنده اى براى بيان وقايع عاشورا بودند، به
بقيع مى‏آمد و نوحه مى‏خواند و بدين صورت هم حماسه كربلاء را
بازگو و هم در قالب عزادارى به حكومت وقت اعتراض كرده و طعن
مى‏زد و مردمى را كه اطرافش جمع مى‏شدند، از جنايات بنى امّيه آگاه
مى‏نمود، حتى مروان بن حكم كه ازحكّام مدينه و از دشمنان سرسخت
اهل بيت عصمت و طهارت   علیهم السلام بود، هر وقت از آنجا عبور مى‏كرد

بى‏اختيار مى‏نشست و با گريه ام البنين   عليهاالسلام مى‏گريست،[1] و اين مسأله
نشان دهنده عمق بصيرت اين بانوى بزرگوار است كه در هر زمانى دقيقا
مجرى همان چيزى هستند كه امام زمانشان خواستار آن بودند.

زمانيكه امير المؤمنين   علیه السلام از ايشان فرزندانى شجاع و دلير
مى‏خواست چهار شير تحويل داد كه شنيدن نامشان لرزه به اندام
شجاعان و رزم آوران مى‏انداخت جوانمردانى كه از فدا كردن همه
چيزشان در راه امامشان هيچ ابايى نداشتند.

بعد از واقعه كربلاء نيز با توجه به سياستى كه حضرت زين
العابدين   علیه السلامبه خاطر موقعيت زمانى در پيش گرفتند مبنى بر احياء
مصيبت حضرت اباعبداللّه الحسين   علیه السلام ايشان نيز به بهترين شكل اقدام
به اقامه و زنده نگه داشتن مصيبت سيدالشهدا   علیه السلام نمودند.

توجه به اين مسأله كه در ميان اهل بيت   علیهم السلام مظلوم بسيار وجود
داشته ما را دقيقا به اين مطلب مى‏رساند كه در پشت اين عزادارى‏ها
چيزى غير از التيام دردهاى عاشورا وجود داشته است.

حضرت صديقه طاهره   عليهاالسلام در نهايت مظلوميت و با شديدترين
مصائب از دار دنيا رفتند، سيلى خوردند، در مقابل ديد مسلمين شلاق

خوردند و بازوى ايشان از فرط جراحت متورّم شد، سينه مباركشان با
ميخ در مجروح شد، فرزندى كه در رحم داشتند سقط شد و در نهايت
غربت و مظلوميت شبانه دفن گرديد و هيچ كس هم اعتراض و يارى
نكرد.

مولاى متقيان را با شمشير زهرآلود در محراب عبادت از پشت سر
فرق شكافتند و به عنوان اجراى حكم خدا از آن ياد كردند.

امام مجتبى   علیه السلام را در نهايت تنهايى در لشكر خود خيمه‏اش را به
آتش كشيدند، لشكريان خودش اقدام به ترور ايشان كردند، به ران
مبارك ايشان جراحت عميق وارد كردند و ايشان را مجبور به قبول صلح
با معاويه كردند و در نهايت توسط محرم و همدم و همسر خود با
مهلك‏ترين سم، مظلومانه شهيد شد.

و در تمام همه اين مصائب حضرت ام البنين   عليهاالسلام و يا ساير بنى
هاشم اقدام به اين چنين عكس العمل‏هايى كه بعد از واقعه عاشورا رخ
داده نكردند.

با يك نگاه عميقانه به اين مسأله به خوبى مى‏توان فهميد كه حركت
حضرت ام البنين   عليهاالسلام كاملا هدف دار است و نه فقط براى آرام كردن
قلب خود از مصائب عاشورا بود كه در اين صورت مى‏شد فقط در خانه

نشست و گريه كرد كما اين كه اين كار را نيز مى‏كردند، بلكه نوعى الگو
بردارى از رفتار امام زمانشان و يارى نمودن ايشان در رسيدن به
مطلوبشان است.

ايشان هر روز و به واقع هر روز كه در كتب تاريخ ذكر شده در هر
شرايطى سرما و گرما به مدت طولانى همراه فرزندان يتيم حضرت
اباالفضل العباس   علیه السلام كه ديدن ايشان توسط مردم باعث اثرگذارى بيشتر
در آنها مى‏شد به بقيع مى‏آمد و حال اين كه همه مى‏دانند قبور شهيدان
كربلاء در سرزمين نينوا قرار داشت و در آنجا آن چنان اقامه عزا مى‏كند
كه قلوب همه را تحت تأثير قرار مى‏دهد، حتى قسى القلب ترين افراد را
منقلب مى‏كند و اين نوع عزادارى اصلا در تاريخ اسلام سابقه نداشته و
در هيچ جنگى يا قتل عامى حتى واقعه حره كه در خود مدينه صورت
گرفت و جناياتى به مراتب از نظر ظاهر فجيعانه تر در آن صورت گرفت
اما با اين حال هيچ يك از زنان مدينه اين گونه اقامه عزا نكردند كه اين
بانوى با عظمت براى احياء شعائر حسينى انجام دادند.

اين در حالى است كه بانوان مؤنه هاشمى فقط در حد ضرورت از
خانه خارج مى‏شدند و آن هم در نهايت پوشش و حياء، اما درك اين
بانوى‏جليل القدر به حدى است كه تشخيص مى‏دهند در اين زمان بايد
جهت احياء شعائر حسينى همچون فاطمه زهرا   عليهاالسلام كه در ميان مسجد

پيامبر خطبه‏هاى كوبنده مى‏خواندند و حقايق را براى مسلمانان بيان
مى‏كردند و از حق امير مؤنان على   علیه السلام دفاع نمودند. الان بايد غم و
مصيبت حضرت سيدالشهداء   علیه السلام را با اين ناله‏ها در قلوب مسلمين
نهادينه كرد و اين نهضت را زنده نگه داشت كما اين كه بسيارى از بانوان
هاشمى به پيروى از امامشان حضرت سجاد   علیه السلام به اين مهم پرداختند كه
دقت در سرگذشت بانوانى همچون زينب كبرى   عليهاالسلام ام كلثوم   عليهاالسلام رباب
همسر حضرت سيدالشهداء   علیه السلام و سكينه و فاطمه دختران حضرت
سيدالشهداء   علیه السلام نشان دهنده اين مطلب است و بى‏شك اگر تلاش‏هاى
اين عزيزان نبود امروز مجالس عزاى ابى عبداللّه با اين شور و بركت در
تمام جهان برگزار نمى‏شد و درخت تشيع را سيراب نمى‏كرد.

هنگامى كه امام حسين   علیه السلام قصد ترك مدينه و تشرف براى حج و به
دنبال آن هجرت به سوى عراق كرد، حضرت ام‏البنين   عليهاالسلام به همراهان آن
حضرت سفارش كرد: مولايم امام حسين   علیه السلام نور چشم من است،
همگى فرمان بردار و مطيع او باشيد.


[1] – حماسه حسينين، جلد: 1، صفحه: 258.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: