از حجة الاسلام و المسلمين “حاج سيد احمد” چنين نقل شده:
در سال 1416 هجرى قمرى اواخر ذى الحجه الحرام بود كه بنده از
طرف عده اى از لبنانىهاى مقيم غرب آفريقا دعوت شدم. مسير راه
هوايىاز تهران به جده و از جده به غرب آفريقا بود.
در فرودگاه جده، شش ساعت توقف داشتم. يك ربع ساعت به
پرواز هواپيما مانده بود كه ناگهان، مأمور فرودگاه به من اعلام كرد شما
چون ويزاى مراكش نداريد، نمىتوانيد ادامه سفر بدهيد. سخن مامور
غير منتظره بود. چون به ويزاى مراكش احتياجى نبود، زيرا من ويزاى
غرب آفريقا را داشتم و از مراكش فقط مىخواستم عبور بكنم و براى
اين كار تنها نياز به ويزاى ترانزيت يعنى ويزاى عبور بود.
به مأمور عربستان سعودى گفتم: مرا نزد مأمور پرواز مراكش ببر كه با
او صحبت كنم. با هم پيش مأمور پرواز مراكشى رفتيم به او گفتم: چرا به
من اجازه پرواز نمىدهيد؟
گفت: چون شما ويزاى ترانزيت نداريد.
گفتم: ويزا لازم نيست، چون مختصر توقفى در فرودگاه مراكش
بيشتر نداشته و داخل شهر هم كه نخواهم رفت. ولى او مدعى شد كه اين
كار خلاف قانون است.
گفتم: من در ماه رمضان يعنى سه ماه گذشته از همين فرودگاه
“دارالبيضاء” بدون ويزا عبور كردم باز گفت: نه اين خلاف قانون است.
گفتم حالا چه بايد كرد كه 2 روز به ماه محرم الحرام مانده است؟
گفت: اين مشكل خودتان است!
گفتنى است كه شخص مزبور خيلى عناد داشت و فرد متعصبى هم
بود. بنده خيلى مايوس گرديده و سخت ناراحت شده بودم.
اين جا بود كه ملهم شدم يك سوره فاتحه بخوانم و هديه به روح
حضرت ام البنين عليهاالسلام كنم زيرا يكى از طرق الى اللّه اين بانوى عظمى
باشد، و اين عمل نزد متشرعين رسم است، اين در حالى است كه مردم
مىخواهند سوار هواپيما بشوند، مشغول خواندن فاتحه شدم، به
“والضالين” كه رسيدم مأمور مراكشى كه در جهنم نشسته بود يكدفعه به
من نگاه كرده و گفت چمدان شما كجاست؟ چمدان من در هواپيما بود،
گفتم در تهران تحويل هواپيما دادهام من از آنجا به غرب آفريقا عازم
بودم.
وقتى كه گفتم در هواپيما است، از عناد و لجاجت دست برداشت و
گفت: بفرماييد سوار هواپيما شويد. رفتم لباسها را پوشيدم و آمدم. ضمنا
بليط من معمولى بود ولى اين دفعه جاى درجه يك را به من دادند!
آرى اين است نتيجه متوسل شدن مخلصانه به حضرت ام
البنين عليهاالسلام[1]
[1] – برگرفته شده از ستاره درخشان مدينه.