شيخ عبد الستار كاظمى بديرى مى‏گويد: دوستم سيد جعفر صادق
حسنى تعريف مى‏كرد كه مادرش به خاطر داشتن يك سنگ كليه بزرگ
درد بسيار زيادى را تحمل مى‏كرد. او خيلى اوقات براى نذر حضرت ام
البنين   عليهاالسلام غذا درست مى‏كرد و در همين حين كه داشت غذاى حضرت
ام البنين   عليهاالسلام را آماده مى‏كرد خطاب به ايشان گفت: خانم جان من براى
شما غذا درست مى‏كنم پس چرا شما مرا ترك كرديد؟

او مى‏گفت: و مادرم در اين حين بسيار متوجه ايشان بود و حالت
انقطاع خوبى داشت در آن شب حضرت ام البنين   عليهاالسلام در خواب ايشان
آمد و فرمود:

من آمده‏ام براى شفاى تو. و ظرفى را كه درون آن آب بود به من داد و
من نوشيدم و صبح همان شب مادرم آن سنگ را انداخت و از همان جا
به بيمارستان رفت تا بررسى‏هاى كامل صورت پذيرد و او در سلامتى
كامل بود.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: