عبدالحافظ البغداد الخزاعى نقل مىكند: عطوان ثجيل ماجد از
ساكنين بصره در روز جمعه 28/11/2014 ملاقات كردم و براى من
قضيه اى را كه مربوط به كرامتى كه براى دخترش رخ داده بود بيان كرد و
گفت: من در حسينيه ام البنين عليهاالسلام در منطقه حى المهندسين بصره بودم و
تو در روز هفتم محرم در رابطه با زندگى حضرت ام البنين عليهاالسلام موضوعى
بيان كردى و گفتى: خداوند ام البنين را درى از درهاى رحمت وجود و
برآورده شدن حاجات مردم قرار داده است.
من دخترى به نام زينت داشتم كه يك سال پيش دائم از دردى كه در
سرش داشت شكايت مىكرد. به دكتر عصام محمد الشريده در عشار
مراجعه كردم و او ما را به طبيب متخصص اعصاب خالد الخالدى كه او
هم در عشار بوده و متخصص راديولوژى بود حواله داد.
بعد از عكس بردارى و اتمام آن دكترعصام الشريده براى بار دوم
خواست كه براى روشن تر شدن حال بيمار سى تى اسكن صورت گيرد
اما نتيجه آنها باعث عدم اميد پزشكان به بهبودى او شد لذا پزشكان به
من گفتند: التهاباتى در مغز دختر شما ايجاد شده است كه به زودى
موجب از بين رفتن اعصاب او مىشود پس از مشورت با پزشكان
داخلى قرار شد همراه دخترم به خارج از كشور برويم اما قبل از سفر طى
يك اتفاق همه اموالم توسط سارقين دزديده شد.
مدتى در عراق مانديم و سپس به دكتر عصام محمد مراجعه كرديم و
آزمايشها و عكسها را به او نشان داديم.
قبل از محرم سال 1436 در روزى كه قرار بود نتيجه اعلام شود از
همسرم خواستم كه همراه من به عشار بيايد چون دخترمان احتياج دارد
كه شما در كنارش باشى. همسرم گفت: امروز روز وفات حضرت ام
البنين عليهاالسلام است و من نمىتوانم مجلس را رها كنم. لذا نپذيرفت كه همراه
ما بيايد و گفت: اين مجلس مهمى است پس من و دخترم به تنهايى از
منزل خارج شديم. عكسها و آزمايشات را به دكتر عصام الشريده دادم
اما او با معاينه حالت ظاهرى دخترم تعجب كرد و مرا به دكتر خالد
الخالدى و دكتر نبيل العيدانى ارجاع داد و آنها هم بعد از بازرسىهاى
جديد ناگهان متوجه مسأله اى شدند كه علم پزشكى از علت آن عاجز
بود.
دخترم كاملا شفا پيدا كرده بود و با گفتن اين حرف مرا بسيار
خوشحال كردند.
به خانه برگشتم تا اين خبر را به همسرم بدهم او گفت: من با زبان
سرزنش و ملامت با حضرت ام البنين عليهاالسلام سخن گفتم و از او خواستم كه
نزد خداوند واسطه شود تا دخترم شفا پيدا كند.