بالاخره سران قريش و فرزندان ابوطالب علیه السلام در خانه حضرت خديجه عليهاالسلام جمع
شدند و حضرت ابوطالب علیه السلام عقد حضرت خديجه عليهاالسلام را براى پيامبر اكرم صلی الله علیه و آلهبه
مهريه چهارصد دينار طلا خواند.
حضرت ابوطالب علیه السلام قبل از خواندن صيغه عقد خطبهاى خواند و فرمود:
الْحَمْدُ لِرَبِّ هَذَا الْبَيْتِ الَّذِى جَعَلَنَا مِنْ زَرْعِ إِبْرَاهِيمَ وَ ذُرِّيَّةِ إِسْمَاعِيلَ وَ أَنْزَلَنَا حَرَماً
آمِناً وَ جَعَلَنَا الْحُكَّامَ عَلَى النَّاسِ وَ بَارَكَ لَنَا فِى بَلَدِنَا الَّذِى نَحْنُ فِيهِ ثُمَّ إِنَّ ابْنَ أَخِى هَذَا
يَعْنِى رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مِمَّنْ لَا يُوزَنُ بِرَجُلٍ مِنْ قُرَيْشٍ إِلَّا رَجَحَ بِهِ وَ لَا يُقَاسُ بِهِ رَجُلٌ إِلَّا
عَظُمَ عَنْهُ وَ لَا عِدْلَ لَهُ فِى الْخَلْقِ وَ إِنْ كَانَ مُقِلًّا فِى الْمَالِ فَإِنَّ الْمَالَ رِفْدٌ جَارٍ وَ ظِلٌّ زَائِلٌ
وَ لَهُ فِى خَدِيجَةَ رَغْبَةٌ وَ لَهَا فِيهِ رَغْبَةٌ وَ قَدْ جِئْنَاكَ لِنَخْطُبَهَا إِلَيْكَ بِرِضَاهَا وَ أَمْرِهَا وَ
الْمَهْرُ عَلَيَّ فِي مَالِيَ الَّذِي سَأَلْتُمُوهُ عَاجِلُهُ وَ آجِلُهُ وَ لَهُ وَ رَبِّ هَذَا الْبَيْتِ حَظٌّ عَظِيمٌ وَ
دِينٌ شَائِعٌ وَ رَأْىٌ كَامِل.[1]
يعنى: حمد و سپاس براى پروردگار اين خانه، كه ما را از نسل ابراهيم و ذريه
اسماعيل علیهم السلام قرار داد. او كه براى ما حرم امنى به وجود آورد و ما را بر مردم حاكم نمود
و براى ما در سرزمينى كه زندگى مىكنيم بركت قرار داد. همانا پسر برادرم (رسول
خدا صلی الله علیه و آله) با هر مردى از قريش مقايسه شود بر او برترى و فضيلت دارد. اگر چه ثروت
و مالى ندارد، لكن ثروت سايهاى است رفتنى و اصل و نسب چيزى است ماندنى. براى
او رغبت و ميل نسبت به خديجه عليهاالسلام پيدا شده و خواستگار او است و همچنين
خديجه عليهاالسلام رغبت و ميل به ايشان دارد و ما آمدهايم كه او را با رضايت و امر خويش به
عقد محمد صلی الله علیه و آله در آوريم. مهريه او را هم من متقبل مىشوم كه هر زمان طلب كنيد زود
يا دور؛ از مال خودم بپردازم، به پروردگار اين خانه قسم براى محمد صلی الله علیه و آله سعادتى
بزرگ و بهره عظيم و دين شايع و رأى و نظر كامل است.
وقتى كلمات حضرت ابوطالب علیه السلام به اين جا رسيد سكوت فرمودند، در اين جا
عموى حضرت خديجه عليهاالسلام عمرو بن اسد كه يكى از كشيشهاى بزرگ مسيحيان بود
اراده سخن كرده و شروع به سخن نمود، ولى زبانش بند آمد و هر چه كرد نتوانست
صبحت بكند، حضرت خديجه كبرى عليهاالسلام فرمود: اى عمو؛ اگر چه در بين مردم شما از
من اولى هستى، ولى در واقع من به خود اولى هستم.
سپس به پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله رو نمود و عرض كرد: اى محمد صلی الله علیه و آله خود را همسر تو
نمودم و آن مهريهاى كه مشخص شد بر ذمّه من است، و من آن را از مال خود به تو
مىبخشم. عموى تو وليمهاى بدهد و تو در منزل عروس قدم بگذار، حضرت
ابوطالب علیه السلام فرمود: شاهد باشيد كه خديجه عليهاالسلام قبول تزويج نمود و ضامن مهريه
خويش گرديد.
بعضى از افراد حاضر تعجب كرده و گفتند: آيا مهريه را زنان به مردان مىدهند؟!!
حضرت ابوطالب علیه السلام از شنيدن اين سخن بسيار ناراحت و غضبناك شد و از جاى
خويش برخاست و با تندى خطاب به آنها فرمود: اگر داماد شخصيتى مانند برادر زاده
من باشيد، جا دارد گرانترين و زيادترين مهريه را زنان بدهند و اگر شما و مانند شما
باشد، بايد گرانترين و زيادترين مهريهها را بدهيد و تا مال زياد در ميان نياوريد به شما
زن ندهند، سپس حضرت ابوطالب علیه السلام وليمهاى داد و مراسم عروسى برپا نمودند.
بعد از آن شب حضرت خديجه عليهاالسلام تعدادى هديه از قبيل لباس و عباى قيمتى و
چهار صد دينار طلا خدمت پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرستاد و پيغام داد كه چهارصد دينار طلا را
براى عمويم عمرو بن اسد به عنوان مهر من بفرست تا بدهىات را داده باشى.
جريان خطبه خواندن حضرت ابوطالب علیه السلام را عدّهاى از علماء و دانشمندان اهل
سنت در كتب خويش نقل كردهاند من جمله: ابى الحسن على بن محمد شافعى مشهور
به ابن مغازلى، ابن اثير در كتاب الكامل فى التاريخ، ابن جوزى در كتاب تذكرة
الخواص، سهيلى در كتاب شرح سيره ابن هشام، خرگوشى در كتاب شرف النبى،
زمخشرى در كتاب ربيع الابرار و تفسير كشّاف، ابن بطة در كتاب الابانه، جوينى در
كتاب السّير، و حلبى در كتاب سيره حلبى و همچنين احمد بن ابى يعقوب در تاريخ
يعقوبى.
اين زوج پر محبّت آن چنان به يكديگر ابراز علاقه مىكردند كه حضرت
خديجه عليهاالسلام تمام ثروتش را در راه پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله داد. پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله نيز تا حضرت
خديجه عليهاالسلام در قيد حيات بود همسر ديگرى انتخاب نكرد.
[1] ـ الكافى، جلد: 5، صفحه: 374.