حمايت هاى حضرت ابوطالب عليه السلام و فرزندانش در شعب ابى طالب از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله

وقتى كه عمروعاص و عبداللّه بن ابى ربيعه با نااميدى از كشور حبشه برگشته و
شرح ماوقع را براى ديگر مشركين تعريف كردند، مشركين قريش بسيار ناراحت شده
و تصميم به قتل پيامبر معظم اسلام   صلی الله علیه و آله گرفتند.

حضرت ابوطالب   علیه السلام وقتى متوجه اين دسيسه شوم شد با ناراحتى زياد شعرى
انشاد نموده و فرمود:

وَ اللَّهِ لَنْ يَصِلُوا إِلَيْكَ بِجَمْعِهِمْ

 حَتَّى أُوَسَّدَ فِى التُّرَابِ دَفِيناً

فَاصْدَعْ بِأَمْرِكَ مَا عَلَيْكَ غَضَاضَةٌ

 وَ انْشُرْ بِذَاكَ وَ قَرَّ مِنْكَ عُيُوناً

وَ دَعَوْتَنِى وَ زَعَمْتَ أَنَّكَ نَاصِحٌ

 فَلَقَدْ صَدَقْتَ وَ كُنْتَ قَبْلُ أَمِيناً

وَ عَرَضْتَ دِيناً قَدْ عَرَفْتُ بِأَنَّهُ

 مِنْ خَيْرِ أَدْيَانِ الْبَرِيَّةِ دِيناً

لَوْ لَا الْمَخَافَةُ أَنْ يَكُونَ مَعَرَّةٌ

 لَوَجَدْتَنِى سَمِحاً بِذَاكَ مُبِينا

يعنى: به خدا قسم تا من زنده‏ام تمام جمعيت كفار قريش دسترسى و تسلط به تو
پيدا نخواهند كرد، مگر هنگامى كه من در قبر سر بر خاك مى‏گذارم.

پس تو بدون ترس و هراس به وظيفه خود عمل نما، بشارت باد بر تو كه موفق
خواهى شد و چشمانت روشن باد.

از آنجا كه تو خير خواه من هستى من را به پذيرفتن دين مقدس اسلام دعوت
كردى، و به يقين راست گفتى و قبل از اين نيز امين بودى.

تو دين و آئينى را عرضه نمودى كه من يقين دارم بهترين اديان است.

اگر به خاطر ملامت و پرهيز از دشنام نبود، مرا مى‏يافتى كه چگونه به آسانى گرايش
به اسلام را اعلام مى‏كردم.

وقتى مشركين متوجه حمايت‏هاى بى‏دريغ حضرت ابوطالب   علیه السلام نسبت به پيامبر
اكرم   صلی الله علیه و آله شدند، يقين كردند كه با اين وضع موفق به قتل آن حضرت نخواهند شد، لذا
تصميم به تحريم اقتصادى پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله و اصحاب و پيروانش گرفتند.

آن‏ها در دارالندوه جمع شده و با يكديگر پيمان بستند كه با مسلمانان به رفق و
مدارا عمل نكنند و هرگز زن به آن‏ها ندهند و زن از آن‏ها نگيرند و به آن‏ها چيزى
نفروشند و از آن‏ها چيزى نخرند و به طور كلّى آن‏ها را تحريم اقتصادى نمايند و اين
تعهّد را نشكنند و با آن‏ها صلح نكنند مگر اين كه حضرت محمد مصطفى   صلی الله علیه و آله را به
آن‏ها تسليم كنند تا آن‏ها او را بكشند،[1] و اين تحريم اقتصادى توسط هشتاد نفر از
بزرگان قبائل مختلف مشركين امضاء شد.

كاتب اين قطعنامه منصور بن عكرمه بود،[2] كه بعد از آن به خواست خداى تعالى

دستش فلج شد، اين قطع نامه را در ميان صندوقچه‏اى گذاشته و آن را پلمپ كرده و در
خانه كعبه نگهدارى كردند.

مفاد اصلى قطعنامه عبارت بود از:

1- هرگونه خريد و فروش با هوادارن محمد   صلی الله علیه و آله تحريم مى‏شود.

2- ارتباط و معاشرت با آنان اكيداً ممنوع مى‏گردد.

3- هر گونه ارتباط زناشويى و… با مسلمانان ممنوع است.

4- در تمامى پيش آمدها بايد از مخالفان محمد   صلی الله علیه و آله حمايت كرد.

همچنين هر كس وارد شهر مكه مى‏شد حق نداشت با آن‏ها معامله كند و اگر كسى
چنين كارى انجام مى‏داد تمام اموالش را مصادره مى‏كردند.[3]

اين مسأله در شب اول محرم سال هفتم بعثت واقع شد و بنى هاشم و بنى
عبدالمطلب غير از ابولهب و همچنين ديگر اصحاب پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله همه جمع شده و
به حضرت ابوطالب   علیه السلام جهت همراهى و يارى كردن پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله لبيك گفته و همه
به اتفاق حضرت ابوطالب   علیه السلام وارد شعب ابى طالب كه درّه‏اى در نزديكى مسجد
الحرام پشت كوه صفا و مروه و مابين كوه ابوقُبيس و كوه خندمه بود گرديدند،[4] اين
شعب ملك شخصى حضرت عبدالمطلب   علیه السلام بود و در قسمت شرق خانه با عظمت
كعبه، در كنار شعب بنى عامر و پس از مَسعيه قرار داشت و به دليل نزديكى‏اش به كعبه
بهترين نقطه مكه بود.

در شعب ابوطالب مردم مسلمان زندگى بسيار سخت و با فشار زياد داشتند، آن‏ها
به غير از ايام حج و در ماه رجب جهت عمره رجبيه نمى‏توانستند از شعب ابوطالب
بيرون بيايند.

ابوجهل عدّه‏اى را بر نگهبانى اين شعب گمارده بود تا هيچ كس تحت هيچ
شرايطى نتواند آب و غذا به مردم مسلمان برساند، و كودكان از فرط تشنگى و گرسنگى
دائما گريان بودند،[5] و بزرگ ترها گاهى مجبور بودند با علف و برگ درختان شكم
خود را سير نگه دارند.[6]

در طول مدّتى كه پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله و اصحاب و ياران شان در شعب ابى طالب
محاصره اقتصادى بودند حضرت ابوطالب   علیه السلام بسيار مراقب پيامبر عظيم الشأن
اسلام   صلی الله علیه و آله بود و حتى شب‏ها دائما محل خواب وى را با محل خواب فرزندان خود
عوض مى‏كرد تا خداى نكرده اگر دشمن قصد سوئى در مورد ايشان كرده باشد
فرزندان خود را فداى آن حضرت كند و آن پيامبر خدا جان سالم در ببرد، و بيشتر از
همه حضرت على   علیه السلام جاى خود را به پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله مى‏داد و خود در جاى ايشان
مى‏خوابيدند،[7] چون هر لحظه ممكن بود مشركان مكان خواب پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله را
شناسايى كرده و از بالاى كوه سنگ بزرگ به طرف آن مكان رها كنند و يا اين كه از
تاريكى شب استفاده كرده و مسلحانه به مكان خواب آن پيامبر حمله كنند و ايشان را به
شهادت برسانند، لذا معمولا در هر شب چند مرتبه جاى پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله را با فرزندان
خود عوض مى‏نمود، همچنين هر كجا كه آن پيامبر عظيم الشأن   صلی الله علیه و آله را مى‏خوابانيد
خودش در يك طرف و يكى ديگر از فرزندانش در طرف ديگر او مى‏خوابيدند و بدين
شكل از ايشان محافظت مى‏كردند.

يك شب وقتى حضرت ابوطالب   علیه السلام به پسرش على   علیه السلام امر كرد تا در جاى پيامبر
اكرم   صلی الله علیه و آله بخوابد، أميرالمؤمنين   علیه السلام خطاب به پدر فرمودند: پدرجان با اين كار ممكن
است من كشته شوم.

در اين هنگام حضرت ابوطالب   علیه السلام فرزندش را به صبر و يارى رساندن به پيامبر
اكرم   صلی الله علیه و آله دعوت و نصيحت فرمود و اشعار زير را سرود:

اصْبِرَنْ يَا بُنَيُّ فَالصَّبْرُ أَحْجَى

 كُلُّ حَيٍّ مَصِيرُهُ لِشُعُوبٍ

قَدْ بَذَلْنَاكَ وَ الْبَلَاءُ شَدِيدٌ

 لِفِدَاءِ النَّجِيبِ وَ ابْنِ النَّجِيبِ

لِفِدَاءِ الْأَغَرِّ ذِى الْحَسَبِ الثَّاقِبِ

 وَ الْبَاعِ وَ الْفِنَاءِ الرَّحِيبِ

إِنْ يُصِبْكَ الْمَنُونُ فَالنَّبْلُ يُبْرِى

 فَمُصِيبٌ مِنْهَا وَ غَيْرُ مُصِيبٍ

كُلُّ حَيٍّ وَ إِنْ تَمَلَّى بِعَيْشٍ

 آخِذٌ مِنْ سِهَامِهَا بِنَصِيب[8]

يعنى: اى پسرم، صبر پيشه كن كه صبر سزاوارتر است و عاقبت هر زنده‏اى مرگ
خواهد بود.

ما تو را بخشيده‏ايم تا براى محبوبى پسر محبوبى فدا شوى و البته اين يك امتحان
بزرگ و سختى است.

و براى آقايى فدا شوى كه اصل و نسب برتر و نجيب دارد.

اگر وقت مرگ تو برسد پيكان تيرها رها خواهند شد كه برخى به هدف مى‏خورند
و برخى نمى‏خورند.

اما بدان هر زنده‏اى ولو عمرى طولانى بكند اما روزى آن تير را خواهد چشيد.

على بن ابى طالب   علیهم السلام با تبسمى شيرين و معنا دار پدر بزرگوار خويش را مورد
خطاب قرار داده و فرمود:

أَ تَأْمُرُنِى بِالصَّبْرِ فِى نَصْرِ أَحْمَدَ

 وَ وَ اللَّهِ مَا قُلْتُ الَّذِى قُلْتُ جَازِعاً

وَ لَكِنَّنِى أَحْبَبْتُ إِظْهَارَ نُصْرَتِى

 وَ تَعْلَمَ أَنِّى لَمْ أَزَلْ لَكَ طَائِعاً

وَ سَعْيِى لِوَجْهِ اللَّهِ فِى نَصْرِ أَحْمَدَ

 نَبِيِّ الْهُدَى الْمَحْمُودِ طِفْلًا وَ يَافِعا[9]

يعنى: آيا در يارى به احمد مرا به صبر امر مى‏كنيد! به خدا قسم آن چه گفتم از روى
بى‏تابى و اعتراض نبود.

لكن من دوست داشتم يارى و محبتم را به محمد   صلی الله علیه و آله ببينيد و بدانيد كه من هميشه
از شما اطاعت خواهم نمود.

من براى رضاى خدا در يارى رساندن به احمد خواهم كوشيد، آن پيامبر هدايتى كه
در كودكى و جوانى ستوده بوده است.

پيامبر رحمت   صلی الله علیه و آله در موسم حج و عمره از شعب بيرون مى‏آمد و خود را در اختيار
مردم قرار مى‏داد و آن‏ها را به طرف نور و هدايت و رشد دعوت مى‏نمود، ابولهب
شخصا و نيز عدّه‏اى را اجير كرده بود كه در آن ايام در بين مردم حاضر شده و پيامبر
اكرم   صلی الله علیه و آله را فردى كذّاب و دروغگو و ساحر معرفى كنند و مردم را از او ترسانده و
پيامبر رحمت را در اذهان عمومى فردى خطرناك جلوه دهند.


[1] ـ دلائل النبوة، جلد: 2، صفحه: 311 الى 312.

[2] ـ تاريخ يعقوبى، جلد: 2، صفحه: 121.

[3] ـ اعلام الورى، صفحه:71.

[4] ـ سيره ابن هشام، جلد: 1، صفحه:352.

[5] ـ (انساب الاشراف، جلد: 1، صفحه: 234) و (الطبقات الكبرى، جلد: 1، صفحه: 209).

[6] ـ (تاريخ طبرى، جلد: 2، صفحه: 74) و (الكامل فى التاريخ، جلد: 2، صفحه: 59).

[7] ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد: 14، صفحه: 64.

[8] ـ الفصول المختارة، صفحه: 59.

[9] ـ ديوان أمير المؤنين   علیه السلام، صفحه: 275.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: