در سند روايتى كه مسلم آورده، سفيان بن ثورى است.

شمس الدين محمد بن احمد ذهبى مورخ و محدّث و از علماء بزرگ اهل سنت در
ميزان الاعتدال، جلد: 2، صفحه: 169 درباره سفيان بن ثورى مى‏گويد:

ايشان مدلّس بوده است.

“مدلّس” اسم مفعول “تدليس” است كه از “دلس” به معناى تاريكى و ابهام گرفته
شده، در اصطلاح به حديثى گفته مى‏شود كه عيب در سند آن مخفى نگاه داشته شده
باشد.

تدليس انواعى دارد از جمله:

1- تدليس در إسناد: به اين صورت كه راوى از معاصر خود، چيزى را نقل كند كه
در واقع از او نشنيده، اما به گونه‏اى نقل مى‏كند كه تصور مى‏شود از او شنيده است. يا
اين كه از ميان سند، افراد ضعيف يا كم سن و سال را مى‏اندازد تا حديث را معتبر جلوه
دهد.

2- تدليس در مشايخ: به اين معنا كه راوى از شيخ خود حديثى را شنيده، اما براى
اين كه او به هر دليل شناخته نشود، به گونه‏اى از او ياد مى‏كند كه شناخته نشود، مثلا؛ او
را با نام يا كنيه يا لقب غير معروف قيد مى‏كند.

به طور كلى مدلس يا تدليس به كسى مى‏گويند كه در روايت ديگران دست برده و
تغيير داده و كم يا زياد مى‏كند و مطابق ميل و عقيده خود، سخنى از فرمايش پيامبر
اكرم   صلی الله علیه و آله ساخته و تحويل مردم مى‏دهد.

بزرگان اهل سنت تدليس و دست بردن در روايت پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله را از گناهان
بزرگ شمرده‏اند. احمد بن على بن ثابت، مشهور به خطيب بغدادى، از شعبى كه از
علماى بزرگ اهل سنت است نقل مى‏كند:

التدليس فى الحديث اشد من الزنا.

يعنى: تدليس در حديث، گناهش از زنا بالاتر است.

در جاى ديگر مى‏گويد:

لإن أزنى أحب إلى من أن أدلس، خرّب اللّه بيوت المدلسين. ما هم عندى إلا
كذابون.
[1]

يعنى: اگر زنا كنم، براى من گواراتر است از اين كه تدليس نمايم، خداوند خانه
مدلسين را خراب كند، اين‏ها نزد من جز كذاب، چيز ديگرى نيستند.

ابن مبارك درباره سفيان ثورى مى‏گويد: سفيان در حال ساختن حديث بود كه من
بر او وارد شدم، چون من را ديد حيا كرد و گفت: اين حديث را از تو نقل مى‏كنيم.[2]

ابن معين درباره‏اش مى‏گويد: احاديث مرسل سفيان همانند باد هستند.[3]

در تذكرة الحُفاظ از شمس الدين محمد بن احمد ذهبى نقل شده: فريانى گفته
خودم از سفيان شنيدم كه گفت: اگر من مى‏خواستم احاديث را آن چنان كه شنيده‏ام
براى شما نقل كنم يك حديث هم براى شما نقل نمى‏كردم.[4]

بنابراين وقتى در سند روايت، چنين فردى وجود داشته باشد، چنين روايتى از نظر
علماء و بزرگان سنى و شيعه مردود و قطعا از درجه اعتبار مى‏افتد.

راوى دومى كه در اين روايت هست، عبد الملك بن عمير است كه احمد بن حنبل
درباره‏اش مى‏گويد:

ضعيف جدا.[5]

يعنى: ايشان جدا ضعيف است.

ابوحاتم درباره‏اش مى‏گويد:

او حافظ نبود و قوّه حفظش تغيير كرده بود.

راوى ديگر، عبد العزيز بن محمد دراوردى است كه ذهبى از احمد بن حنبل نقل
مى‏كند:

او وقتى حديث مى‏گفت:

جاء ببواطيل.

يعنى: يك سرى مطالب باطل مى‏گفت.

ابو حاتم در مورد او مى‏گويد:

لا يحتج به.[6]

يعنى: روايات او قابل احتجاج نيست.

در سند ديگر صحيح مسلم، وكيع است كه ذهبى درباره‏اش مى‏گويد:

ايشان مدلس بوده و در پانصد روايت خطا كرده است.[7]

ذهبى از احمد بن حنبل نقل مى‏كند:

سؤل كردم كه آيا وكيع آدم خوبى است يا عبد الرحمن؟

گفت: عبد الرحمن بهتر از وكيع است، چون عبد الرحمن به صحابه فحش نمى‏دهد
و از خوردن شراب هم اجتناب مى‏كند.[8]

ثانيا؛ در صحيح بخارى و صحيح مسلم از قول پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله نقل شده:

در حق ابوطالب   علیه السلام من شفاعت كرده و رفتم داخل جهنم و ديدم او گرفتار است و
او را از جهنم بيرون آوردم و در بخشى كه در يك آب كم عمقى است و حرارت دارد،
قرار دادم و از آن حرارت، مغز ابوطالب   علیه السلام به جوش مى‏آيد.

قرآن صراحت دارد بر اين كه:

«وَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ نَارُ جَهَنَّمَ لَا يُقْضَى عَلَيْهِمْ فَيَمُوتُوا وَ لَا يُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ
عَذَابِهَا
»؛[9]

يعنى: اگر كسى وارد آتش جهنم شد، هيچ گونه تخفيفى در عذاب او داده نمى‏شود.

قرآن مى‏فرمايد: خدا در عذاب تخفيف نمى‏دهد، ولى صحيح بخارى و صحيح
مسلم مى‏گويند: پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله به حضرت ابوطالب   علیه السلام تخفيف مى‏دهد.

همچنين در سوره بقره، آيه: 162 مى‏فرمايد:

«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَ مَاتُواْ وَ هُمْ كُفَّارٌ أُوْلَئكَ عَلَيهْمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلَئكَةِ وَ النَّاسِ
أَجْمَعِين
* خَالِدِينَ فِيهَا لَا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَ لَا هُمْ يُنْظَرُونَ».

يعنى: كسانى كه كافر شده‏اند و با همان كفر مرده‏اند، لعنت خدا و ملائكه و همه
مردم بر آنها خواهد بود. و هميشه در آن لعنت باقى مى‏مانند و در عذاب آنها تخفيف
داده نخواهد شد و به آنها مهلت داده نمى‏شود.

اما در صحيح بخارى و صحيح مسلم، حضرت ابوطالب   علیه السلام مورد رأفت پيامبر
اكرم   صلی الله علیه و آله قرار مى‏گيرد؟!!

نكته ديگرى كه در صحيح بخارى و صحيح مسلم، خلاف قرآن بيان شده، اين
است كه پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله مى‏فرمايد: شفاعت من در حق ابوطالب   علیه السلام او را فائده مى‏دهد
و او را در آب كم عمق آتشين و جوشان قرار مى‏دهم.

حال آن كه قرآن در حق كفار مى‏گويد:

«فَمَا تَنْفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِينَ».[10]

يعنى: هيچ شفاعتى در حق آن‏ها فايده‏اى ندارد.

خداى تعالى در سوره غافر، آيه 18 مى‏فرمايد:

«وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْآَزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَنَاجِرِ كَاظِمِينَ مَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَ لَا
شَفِيعٍ يُطَاعُ
».

يعنى: كسانى كه در حق خودشان ظلم كرده و استحقاق آتش جهنم دارند، هيچ
شفاعتى در حق آن‏ها پذيرفته نيست.

همچنين در سوره مريم، آيه 86 تا 87 مى‏فرمايد:

«وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمِينَ إِلَى جَهَنَّمَ وِرْدًا * لَا يَمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمَنِ
عَهْدًا
».

يعنى: شفاعتى در حق اهل جهنم پذيرفته نيست، مگر كسى كه نزد خداوند عهد و
پيمان داشته باشد.

و مفسرين اهل سنت همگى متفقا گفته‏اند: مراد از اين آيه و عهد و پيمان، همان
ايمان به خداوند است.[11]

پس شفاعت پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله در حديث ضحضاح، خلاف قرآن است.

همچنين خارج شدن حضرت ابوطالب   علیه السلام از مكانى به مكان ديگر براى تخفيف
عذاب نيز خلاف قرآن است.

اما از جهت مخالفت با سنت:

علماء و دانشمندان اهل سنت با سندهاى صحيح آورده‏اند:

فَاخَرَت مَسألتِى إلَى يَومِ القِيَامَةِ فَهى لَكُم وَ لِمَن شَهِدَ أن لَا إلَه إلّا اللّه.[12]

يعنى: پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله فرمود: شفاعت من مخصوص كسانى است كه با ايمان از دنيا
رفته و شهادت به وحدانيت خداوند داده باشند.

ابن كثير دمشقى درباره اين حديث مى‏گويد: سندش خوب و قوى است.

ابن ابى شيبه، استاد بخارى و احمد بن حنبل از پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله نقل مى‏كنند:

إنّى أخبَأتُ شَفَاعَتِى ثُمّ جَعَلَتهَا لِمَن مَاتَ مِن أمَتِى لَم يُشرِك بِالله شَيئا.[13]

يعنى: من شفاعتم را ذخيره كرده و براى كسى قرار داده‏ام كه به حال شرك از دنيا
نرفته باشد.

ابن كثير درباره اين حديث نيز مى‏گويد:

و هذا أيضا إسناد صحيح.

احمد بن حنبل از ابوهريره نقل مى‏كند:

پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله فرمود: شَفَاعَتِيْ لِمَنْ شَهِدَ اَنْ لاَّ اِلهَ اِلاَّ اللهُ مُخْلِصًا يَصْدُقُ قَلْبُه
لِسَانَه وَ لِسَانُه قَلْبَه.
[14]

يعنى: شفاعت من براى كسى است كه مخلصانه لا إله إلا اللّه بگويد و به رسالت من
شهادت بدهد، به طورى كه زبان او، قلبش را تأييد كند و قلبش زبان او را.

حاكم نيشابورى مى‏گويد:

هذا حديث صحيح الاسناد.

يعنى: اين صحيح السند است.

وَ بُعِثتُ إلَى كُلِ أحمَرٍ وَ أسوَدٍ وَ أعطَيتُ الشَفَاعَة و هِى نَائلَةٌ مِن أمّتِى مَن لَا يشرِكُ
بِاللهِ شَيئا.
[15]

يعنى: پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله فرمود: من مبعوث شده‏ام هم براى سياه پوستان و هم براى
سفيد پوستان و هم سرخ پوستان و خداوند براى من حق شفاعت لحاظ كرده است،
شفاعت من به كسى از امت من خواهد رسيد كه به خداوند شرك نورزيده باشد.

اين روايات، رواياتى است كه از نظر خود اهل سنت معتبر و صحيحه مى‏باشد.


[1] ـ الكفاية فى علم الرواية، صفحه: 393 و 394.

[2] ـ دلائل الصدق، جلد: 1، صفحه: 398.

[3] ـ اعيان الشيعه، جلد: 35، صفحه: 138.

[4] ـ اعيان الشيعه، جلد: 35، صفحه: 138.

[5] ـ ميزان الاعتدال، جلد: 2، صفحه: 660.

[6] ـ (ميزان الاعتدال ذهبى، جلد: 2، صفحه: 634) و (سير اعلام النبلاء، جلد: 8، صفحه: 367).

[7] ـ سير اعلام النبلاء، جلد: 9، صفحه: 154.

[8] ـ سير اعلام النبلاء، جلد: 9، صفحه: 153.

[9] ـ سوره: فاطر، آيه: 36.

[10] ـ سوره: مدثر، آيه: 48.

[11] ـ (تفسير قرطبى، جلد: 1، صفحه: 379) و (تفسير ابن كثير، جلد: 3، صفحه: 145) و (الدر المنثور، صفحه:
405).

[12] ـ (مسند احمد بن حنبل، جلد: 2، صفحه: 222) و (سنن كبرى بيهقى، جلد: 1، صفحه: 223) و (تفسير ابن
كثير، جلد: 2، صفحه: 266) و (إرواء الغليل ألبانى، جلد: 1، صفحه: 317).

[13] ـ (مسند احمد بن حنبل، جلد: 4، صفحه: 416) و (المصنف ابن أبى شيبة، جلد: 7، صفحه: 410) و (مجمع
الزوائد هيثمى، جلد: 8، صفحه: 258) و (تفسير ابن كثير، جلد: 2، صفحه: 266).

[14] ـ (مسند احمد بن حنبل، جلد: 2، صفحه: 307) و (صحيح ابن حبان، جلد: 14، صفحه: 384) و (مستدرك
الصحيحين، جلد: 1، صفحه: 70) و (مجمع الزوائد هيثمى، جلد: 10، صفحه: 404).

[15] ـ (مجمع الزوائد هيثمى، جلد: 8، صفحه: 259) و (المصنف ابن أبى شيبة، جلد: 7، صفحه: 432) و (إمتاع
الأسماع مقريزى، جلد: 3، صفحه: 313).

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: