او در كتاب تذكرة الخواص مىنويسد: بودن ابوطالب علیه السلام جزء بهشتيان، سخنى
است كه هرگز جاى تأمل و بررسى ندارد و شواهد و ودلايل آن بيشتر از آن است كه
بيان شود، مثلا: اهميت دادن ايشان به سرپرستى پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله و يارى دادن
ايشان، اهميت دادن به زدودن و دور كردن آزار و اذيت بدكاران و كافران از پيامبر
اسلام صلی الله علیه و آله، بىتابى و ناراحتى پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله هنگام مرگ ابوطالب علیه السلام و نامگذارى
آن سال به سال حزن و اندوه به خاطر مرگ ابوطالب علیه السلام و خديجه عليهاالسلامو طلب آمرزش
پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله براى ابوطالب علیه السلام به ويژه در مدت زمانى طولانى، و شكى نيست كه
دعاى پيامبر صلی الله علیه و آله مخصوصا اگر با اصرار باشد، مستجاب است.[1]
وى در ادامه مىنويسد: در تاريخ نيامده كه دشمنانش، به فرزندش بگويند:
پدرت كافر بوده، تا با اين جمله دل فرزندش را بسوزانند. معاويه كه دشمنترين
دشمنان و ستيزه جوترين ستيزه جويان على بن ابى طالب علیهم السلام بود و يا عمروعاص
و يا عبداللّه بن زبير و يا مروان و ديگران، با همه عيب جويى آنان در مورد على علیه السلامو
نسبت دادن چيزهايى كه در آن حضرت وجود نداشت به أميرالمؤمنين علیه السلام هرگز على
بن ابى طالب علیهم السلام را به كافر بودن پدرش عيب جويى و ملامت نكردند، در حالى كه
على بن ابى طالب علیهم السلام كفر پدر و مادر آنها و پستى نسبشان را دائما بر مىشمرد، ولى
مىبينيم كه آنها مقابله به مثل نكردهاند. اين قوىترين گواه بر اسلام ابوطالب علیه السلام و
قوىترين شاهد بر باطل بودن شدت تعصب گروهى عامّه است كه ابوطالب علیه السلام را
كافر مىدانند، پس اى انصاف دهنده بنگر به زشتى درون خفاش صفتان در دشمنى آنان
با خورشيد و نور اسلام.
[1] ـ تذكرة الخواص، صفحه: 10.