دليل عقلى بر عصمت اوصياء الهى

از جمله مسائل عقلى كه دال بر عصمت انبياء و اوصياء الهى   علیهم السلام است مسأله
نقض غرض است، به اين صورت كه غرض از ارسال رسل، تبليغ احكام الهى به
شكل صحيح و كامل به بشر است، حال اگر رسولان الهى خود اهل خطا و اشتباه و
نسيان در تبليغ فرامين الهى باشند و يا با انجام گناه، عملا آن دستورات را زير پا
گذارند، غرض الهى از ارسال رسل حاصل نمى‏گردد، تنها راه جلوگيرى از نقض
غرض الهى، عصمت انبياء و اوصياء   علیهم السلام است.

مؤف كتاب نور الافهام فى علم الكلام، در مورد عصمت اوصياء چنين
مى‏نويسد:

و أيضا يشترط فيه أن يكون مأمونا من السهو و النسيان، بحيث يحفظ كلّ ما أنزله
اللّه عزّوجلّ على النبيّ
   صلی الله علیه و آله و لا ينسى شيئا ممّا أوحى إليه.[1]

يعنى: و همچنين وصى بايد معصوم از سهو و فراموشى باشد، به گونه‏اى كه
بتواند همه چيزهايى كه خداوند بر پيامبر نازل كرده را حفظ نموده و چيزى از آن چه
كه بر او وحى شده را فراموش نكند.

مؤف كتاب ارشاد الطالبين الى نهج المسترشدين، دليل عقلى ديگرى بر
عصمت انبياء و اوصياء و ائمه   علیهم السلام آورده:

أنه لو لم يكن معصوما للزم وجود ما لا يتناهى من الائمة   علیهم السلام و اللازم باطل
فالملزوم مثله. أما بيان اللازم فظاهر، و أما بيان الملازمة: فلان العلة المحوجة لاحتياج
المكلفين الى الامام هو كونهم جائزى الخطأ، اذ على تقدير فرض عصمتهم لا حاجة لهم
الى امام، فلو فرض الامام جائز الخطأ مع كونه مكلفا لكان مفتقرا الى امام آخر، و ننقل
الكلام على الثانى، و نقول كما قلنا أولا، و يلزم التسلسل.
[2]

يعنى: اگر امام و وصى پيامبر معصوم نباشد لازم مى‏آيد كه بى‏نهايت از اوصياء و
ائمه   علیهم السلام وجود داشته باشد و چون لازم (وجود بى‏نهايت امام و وصى) باطل
است، به تبع ملزوم (عدم عصمت امام و وصى) نيز باطل است.

اما بيان ملازمه به اين صورت است كه چون مكلفين جائز الخطا هستند احتياج
به امام و پيشوا و راهنما دارند، چرا كه اگر معصوم بودند هيچ نيازى به امام نداشتند
و حال اگر فرض كنيم كه امام در عين اين كه مكلف است جائز الخطا نيز هست، پس
نيازمند امام ديگرى مى‏باشد تا او را به خطاها و اشتباهاتش آگاه سازد و به اين
صورت كلام به امام بعدى منتقل مى‏شود و همان چه كه در مورد امام اول گفتيم در
اين جا مى‏آوريم كه لازمه آن تسلسل،[3] است.

از ادله ديگر در تأييد اين مطلب دليل زير است كه سيد عميد الدين عبيدلى در
كتاب اشراق اللاهوت فى نقد شرح الياقوت آورده است:

لأنّ الأمّة مختلفة فى الأحكام فلا بدّ من حجّة تقطع اختلافهم و يظهر لنا منه
العلم.
[4]

يعنى: چون مردم در نظراتشان اختلاف دارند پس ناچاريم دليلى داشته باشيم
كه با آن اختلافات را تمام كنيم و از او برايمان علم (قطع و يقين) حاصل شود.

توضيح اين كه: اختلافاتى كه در ميان دانشمندان رخ مى‏دهد به خاطر عدم علم
و قطع به يك مطلب است، يعنى: چون هيچ كس قطع و يقين به صحت و سقم
سخن ديگرى ندارد و با ادله آن‏ها هم قانع نمى‏شود لذا خود به دنبال استنباط رفته و
براى خود نظرى جديد مى‏دهد، اما اگر شخصى معصوم وجود داشته باشد كه
حقايق را در مورد هر مسأله‏اى بيان كند، پس همه به صحت و سقم آن اعتماد نموده
و لذا اختلافات از بين مى‏رود.

مرحوم سيد مرتضى   رحمه‏الله نيز در امالى خود در مورد عصمت انبياء و اوصياء   علیهم السلام
مى‏فرمايد:

اِعلَم أَنّ العِصمةَ هى اللُّطفُ اَلّذى يَفعلُه اللّهُ تعالى.[5]

يعنى: بدان كه عصمت لطفى است كه خداوند متعال در حق بندگان نموده
است.

توضيح اين كه: عصمت انبياء و اوصياء   علیهم السلام كه زمامدار امور معنوى و مادى
انسان‏ها هستند به وسيله قاعده لطف اثبات مى‏گردد، چرا كه در اين مورد تمام
شرايط لطف وجود دارد و هيچ مانعى هم در كار نمى‏باشد. اهميت مسأله نيز فوق
العاده زياد است و عدم لطف و اعطاى عصمت موجبات مفاسد بسيار مى‏گردد، لذا
خداوند متعال لطفش را بر بندگان عطا مى‏نمايد و اين منظور سيد مرتضى   رحمه‏الله است
كه مى‏گويد: العِصمةَ هى اللُّطفُ اَلّذى يَفعلُه اللّهُ تعالى.

دليل عقلى بعد كه بر اين مطلب اقامه مى‏شود: بنا بر احاديث وارده از ناحيه
رسول خدا   صلی الله علیه و آله در كتب شيعه و سنى، دين اسلام تا قيامت باقى و احكامش پا بر جا
است،[6] و اگر اين دين تا قيامت مورد تحريف قرار گيرد و نادرست به دست
آيندگان برسد تكليف بما لايطاق در مورد ايشان رخ خواهد داد و براى جلو گيرى از
اين مسأله لازم است كه يا تمام امت معصوم باشند تا انحرافى در دين ايجاد نكرده و
چيزى از آن را فراموش نكنند، يا در هر زمان حداقل يك شخص معصوم، مسئول
حفظ شريعت اسلامى ناب باشد.

فرض اول واضح البطلان است؛ چرا كه ما به عينه منحرفين و مشركين و كفار
بسيارى را مى‏بينيم، پس بايد قائل به مطلب دوم، يعنى؛ عصمت شخص خاصى
شويم، چرا كه اگر معصوم نباشد امكان خطا و نسيان و سهو در او وجود دارد كه
منجر به تحريف و يا نقصان شريعت محمدى   صلی الله علیه و آله در آينده مى‏گردد.

تمام ادله عقلى كه عصمت انبياء   علیهم السلام را ثابت مى‏كند دقيقا عصمت
اوصياء   علیهم السلام را نيز ثابت مى‏كند، چرا كه مقام و موقعيت ايشان دقيقا همان موقعيت
انبياء   علیهم السلام با همان حساسيت فوق العاده است.

لازم به ذكر است كه انبياء و اوصياء الهى   علیهم السلام هميشه و در همه حال داراى
اختيار بوده و هستند و عصمت ايشان منافاتى با اختيار ايشان ندارد، در واقع ايشان
با داشتن اختيار مرتكب معاصى نمى‏شوند و از طرف ديگر نيز هيچ اجبارى بر آن‏ها
براى بندگى و عبادت خداوند وجود ندارد، بلكه افعال ايشان ثمره فهم و درك آنها
است كه ادلّه و سخنان بزرگان در اين باب بسيار است و ما در اين جا به همين مقدار
اكتفا مى‏كنيم.


[1] ـ نور الأفهام فى علم الكلام، جلد: 1، صفحه: 380.

[2] ـ إرشاد الطالبين إلى نهج المسترشدين، صفحه: 333.

[3] ـ تسلسل؛ به سلسله بى‏نهايت علت‏ها گفته مى‏شود كه هيچ انتهايى ندارد و عقلا محال است واقع شود.

[4] ـ إشراق اللاهوت فى نقد شرح الياقوت، صفحه: 477.

[5] ـ أمالى المرتضى، جلد: 2، صفحه: 347.

[6] ـ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ الْإِمَامِ الْبَاقِرِ   علیه السلام قَالَ: قَالَ جَدِّى رَسُولُ اللَّهِ   صلی الله علیه و آله أَيُّهَا النَّاسُ حَلَالِى حَلَالٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ حَرَامِى حَرَامٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة. كنز الفوائد، جلد: 1، صفحه: 352.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: