مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ جَمَاعَةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنْ
أُمَيَّةَ بْنِ عَلِيٍّ الْقَيْسِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي دُرُسْتُ بْنُ أَبِي مَنْصُورٍ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا الْحَسَنِ الْأَوَّلَ علیه السلام أَ
كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَحْجُوجاً بِأَبِي طَالِبٍ علیه السلام فَقَالَ لَا وَ لَكِنَّهُ كَانَ مُسْتَوْدَعاً لِلْوَصَايَا
فَدَفَعَهَا إِلَيْهِ صلی الله علیه و آله قَالَ قُلْتُ فَدَفَعَ إِلَيْهِ الْوَصَايَا عَلَى أَنَّهُ مَحْجُوجٌ بِهِ فَقَالَ لَوْ كَانَ مَحْجُوجاً بِهِ
مَا دَفَعَ إِلَيْهِ الْوَصِيَّةَ قَالَ فَقُلْتُ فَمَا كَانَ حَالُ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام قَالَ أَقَرَّ بِالنَّبِيِّ وَ بِمَا جَاءَ بِهِ وَ
دَفَعَ إِلَيْهِ الْوَصَايَا وَ مَاتَ مِنْ يَوْمِه.[1]
يعنى: ابن ابى منصور از امام كاظم علیه السلام پرسيد: آيا ابوطالب علیه السلام بر رسول خدا صلی الله علیه و آله
حجت بود؟ امام فرمود: نه، اما وصاياى انبياء علیهم السلام نزد او به وديعه گذاشته شده بود و او
آنها را به رسول خدا صلی الله علیه و آله داد.
پرسيد: يعنى وصايا را به رسول خدا صلی الله علیه و آله سپرد در حالى كه بر او حجت بود؟
امام فرمود: اگر ابوطالب علیه السلام بر رسول خدا صلی الله علیه و آله حجت بود وصايا را به ايشان
نمىداد.
پرسيد: پس وضعيت ابوطالب علیه السلام چگونه است؟ امام فرمود: او به رسول خدا صلی الله علیه و آله
و هر چه از ناحيه الهى آورده بود اقراركرد و وصاياى انبياء علیهم السلام را به رسول خدا صلی الله علیه و آله
سپرد و از آن روز از دنيا رفت.
علامه مجلسى رحمهالله اين حديث را در بحارالانوار،[2] و مرآة العقول،[3] علامه امينى رحمهالله
در الغدير،[4] همچنين فيض كاشانى رحمهالله در الوافى،[5] بيان نموده و شيخ حر عاملى رحمهاللهنيز
اين روايت را به همين صورت در اثبات الهداة،[6] نقل نموده است.
اين روايت به وضوح دلالت بر وصايت حضرت ابوطالب علیه السلام دارد، چرا كه
امانات انبياء و وصاياى ايشان سينه به سينه و دست به دست فقط به جانشينان و
اوصياء ايشان مىرسيده و از آنجا كه در اين حديث به صراحت بيان شده كه
وصاياى انبياء علیهم السلام نزد جناب ابوطالب علیه السلام به وديعه گذاشته شده نتيجه مىگيريم
كه ايشان وصى الهى و از سلسله اوصياء حضرت ابراهيم علیه السلام بوده است.
مرحوم كلينى رحمهالله در كتاب كافى حديثى طولانى را ذكر مىكند كه قسمتهايى از
آن دلالت كاملى بر اين مطلب دارد كه فقط اوصياء الهى حامل وصاياى انبياء علیهم السلام
هستند.
فَلَمَّا انْقَضَتْ نُبُوَّةُ آدَمَ علیه السلام وَ اسْتَكْمَلَ أَيَّامَهُ أَوْحَى اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَيْهِ أَنْ يَا آدَمُ علیه السلامقَدِ
انْقَضَتْ نبوّتُكَ وَ اسْتَكْمَلْتَ أَيَّامَكَ فَاجْعَلِ الْعِلْمَ الَّذِى عِنْدَكَ وَ الْإِيمَانَ وَ الِاسْمَ الْأَكْبَرَ وَ
مِيرَاثَ الْعِلْمِ وَ آثَارَ عِلْمِ النُّبُوَّةِ فِى الْعَقِبِ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ عِنْدَ هِبَةِ اللَّه.[7]
يعنى: امام باقر علیه السلام مىفرمايند:… هنگامى كه عمر حضرت آدم علیه السلام و نبوّتش به
پايان رسيد خداوند بر او وحى كرد كه اى آدم علیه السلام تو به پايان عمر خود و نبوّتت رسيده
اى، پس علمى كه نزدت است به همراه ايمان و اسم اعظم و ميراث علم و آثار نبوّت را
براى فرزندانت نزد هبه اللّه (شيث علیه السلام) به وديعه بگذار.
در اين قسمت كاملا مشخص مىگردد كه ميراث انبياء علیهم السلام و وصاياى ايشان
چيست و به جانشين ايشان يعنى: حضرت شيث علیه السلام مىرسد.[8]
در ادامه مىفرمايد: شيث علیه السلام آن وصايا را به جانشين خود سپرد تا آنجا كه
نوبت به حضرت نوح علیه السلام رسيد.
ثُمَّ إِنَّ نُوحاً علیه السلام لَمَّا انْقَضَتْ نبوّتهُ وَ اسْتُكْمِلَتْ أَيَّامُهُ أَوْحَى اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَيْهِ أَنْ يَا
نُوحُ علیه السلام قَدْ قَضَيْتَ نبوّتكَ وَ اسْتَكْمَلْتَ أَيَّامَكَ فَاجْعَلِ الْعِلْمَ الَّذِى عِنْدَكَ وَ الْإِيمَانَ وَ
الِاسْمَ الْأَكْبَرَ وَ مِيرَاثَ الْعِلْمِ وَ آثَارَ عِلْمِ النُّبُوَّةِ فِى الْعَقِبِ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ فَإِنِّى لَنْ أَقْطَعَهَا كَمَا
لَمْ أَقْطَعْهَا مِنْ بُيُوتَاتِ الْأَنْبِيَاءِ علیهم السلام الَّتِى بَيْنَكَ وَ بَيْنَ آدَمَ علیه السلام.[9]
يعنى: سپس نوح علیه السلام زمانى كه مدّت نبوّتش به پايان رسيد و عمرش به آخر آمد
خداوند به او وحى نمود كه زمان حيات و نبوّت تو به پايان رسيده، پس علمى كه
نزدت است به همراه ايمان و اسم اعظم و ميراث علم و نشانههاى علم نبوّت را در
فرزندانت قرار بده كه من هيچ گاه آنها را از خانههاى انبياء علیهم السلام قطع نخواهم كرد،
همچنان كه قبل از اين از خانههاى پيامبرانى كه بين تو و آدم علیه السلام بودهاند قطع نشده
است.
اين فراز اشاره كامل دارد كه اين وصايا دائما از زمان حضرت آدم علیه السلام تا حضرت
نوح علیه السلام بين انبياء علیهم السلام دست به دست مىشده و حال خداوند امر فرموده كه نوح علیه السلام
نيز آنها را به فرزندش كه جانشين او است،[10] عطا كند.
در ادامه امام علیه السلام مىفرمايد:
جَرَى لِكُلِّ نَبِيٍّ مَا جَرَى لِنُوحٍ علیه السلام وَ كَمَا جَرَى لآِدَمَ وَ هُودٍ وَ صَالِحٍ وَ شُعَيْبٍ وَ
إِبْرَاهِيمَ علیهم السلام.[11]
يعنى: همان اتفاقى كه براى نوح و آدم و هود و صالح و شعيب و ابراهيم علیهم السلام
افتاد براى همه انبياء علیهم السلام جارى مىشود.
در اين قسمت امام باقر علیه السلام در مقام كلى گويى مىفرمايند: همان سنت و
سيرهاى كه براى نوح علیه السلام اجرا شد (يعنى: انتقال وصاياى انبياء علیهم السلام به
جانشينانشان) براى تمام انبياء علیهم السلام خواهد بود و اين مشخص كننده همين مطلب
است كه وصاياى انبياء علیهم السلامفقط به اوصياءشان مىرسد.
بسيارى از بزرگان با استناد به روايت امام كاظم علیه السلام كه در بالا ذكر شد، قائل به
وصايت حضرت ابوطالب علیه السلام شدهاند.
علامه امينى رحمهالله در الغدير مىنويسد:
هذِه مَرتبةُ فوقَ مَرتبةِ الإيِمان، فإنّها مشفُوعَة بما سبق عن مولانَا أمِيرَالمُؤِنين علیه السلام
تثبَّت لأبِى طالِب علیه السلام مرتبة الوِصَاية و الحُجّيةَ فِى وقتِه.[12]
يعنى: اين مقام بالاتر از مقام ايمان است و اين مقام به خاطر آن چه كه قبلا بيان
نموديم به لطف أميرالمؤمنين علیه السلام براى ايشان قرار داده شده و اين حديث براى
حضرت ابوطالب علیه السلام مقام وصايت و حجيت در زمان خود را ثابت مىكند.
علامه مجلسى رحمهالله مىفرمايد:
أما أبُو طالب علیه السلام فَإنه كانَ من أوصِياءِ إبراهِيم و إسمَاعِيل علیهم السلام و كانَ حَافِظا لكُتبهم
و وصَاياهُم من تلكَ الجَهة لا مِن جهةِ بنى إسرَائِيل.[13]
يعنى: اما ابوطالب علیه السلام از جمله اوصياء حضرت ابراهيم و اسماعيل علیهم السلام بود و
حافظ كتابها و وصاياى انبياء علیهم السلام از آن جهت است، نه از جهت سلسله انبياء بنى
اسرائيل علیهم السلام.
توضيح اين كه: نبوّت بعد از حضرت ابراهيم علیه السلام در دو فرزندش اسحاق و
اسماعيل علیهم السلام به دو سلسله تقسيم شد و ادامه يافت؛ يكى فرزندان اسحاق علیه السلام كه
انبياء بنى اسرائيل علیهم السلام از ايشان بود و ديگرى فرزندان اسماعيل علیه السلام كه پيامبر
اسلام صلی الله علیه و آله از ايشان است.
علامه مجلسى رحمهالله در موارد ديگرى نيز اشاره به وصايت حضرت ابوطالب علیه السلام
نموده، من جمله:
و قَد أَجمَعت الشِيعةُ عَلى إسلَامِه و أنه قَد آمَن بِالنَبِى صلی الله علیه و آله فِى أَولِ الأمر و لَم يَعبُد
صَنَما قَط بَل كَانَ مِن أوصياءِ إبراهِيم علیه السلام و اِشتَهرَ إسَلامُه مِن مَذهَب الشِيعَة حَتى أن
المُخالفِين كُلهم نَسَبوا ذَلك إلَيهم و تَواتَرت الأخبَار مِن طُرقِ الخَاصة و العَامة فِى
ذَلك.[14]
يعنى: شيعيان، بر ايمان ابوطالب علیه السلام و اين كه او در ابتداى امر رسالت رسول
خدا صلی الله علیه و آله، به او ايمان آورده و هرگز بتى نپرستيد، اجماع دارند؛ بلكه او از اوصياى
حضرت ابراهيم علیه السلام بود و اسلام ايشان به اندازهاى نزد شيعه مشهور است كه حتى
دشمنان شيعه نيز اين اعتقاد را به شيعه نسبت مىدهند، و روايات متواتر از طرق
خاصه و عامه، در اين مورد وارد شده.
همچنين علامه مجلسى رحمهالله در كتاب حيات القلوب آورده:
بدان كه اجماع علماى اماميه منعقد گرديده است بر آن كه پدر و مادر حضرت
رسول صلی الله علیه و آله و جميع اجداد و جدّات آن حضرت تا آدم علیه السلام همه مسلمان بودهاند و
نور آن حضرت در صلب و رحم مشركى قرار نگرفته و شبههاى در نسب آن حضرت
و آباء و امّهات او نبوده، و احاديث متواتره از طرق خاصه و عامه بر اين مضامين
دلالت كرده است، بلكه از احاديث متواتره ظاهر مىشود كه اجداد آن حضرت همه
انبياء و اوصياء و حاملان دين خدا بودهاند؛ فرزندان اسماعيل علیه السلام كه اجداد آن
حضرت هستند اوصياى حضرت ابراهيم علیه السلام بودهاند و هميشه پادشاهى مكه و
حجابت خانه كعبه و تعميرات آن با ايشان بوده و مرجع عامه خلق بودهاند و ملت
ابراهيم علیه السلام در ميان ايشان بوده است و به شريعت حضرت موسى و حضرت
عيسى علیهم السلام شريعت ابراهيم علیه السلام در ميان فرزندان اسماعيل علیه السلام منسوخ نشد و
ايشان حافظان آن شريعت بودند و به يكديگر وصيت مىكردند و آثار انبياء را به
يكديگر مىسپردند تا به عبدالمطّلب علیه السلامرسيد و عبدالمطّلب، ابوطالب علیهم السلام را
وصىّ خود گردانيد، و ابوطالب علیه السلام كتب و آثار انبياء و ودايع ايشان را بعد از بعثت،
تسليم حضرت رسول صلی الله علیه و آله نمود.[15]
علامه طبسى نجفى رحمهالله در كتاب منيه الراغب با استناد به همين حديث قائل به
وصايت حضرت ابوطالب علیه السلام شده.
(و رُوِى اَنّه كَانَ وصِيا من اوصِياءِ اِبراهِيم علیه السلام كمَا رواه الكُلِينِى فِى الكَافِى)
يعنى: روايت شده كه حضرت ابوطالب علیه السلام وصىاى از اوصياء حضرت
ابراهيم علیه السلام بوده همچنان كه كلينى در كافى آن را ذكر كرده است.
شيخ حر عاملى رحمهالله نيز در كتاب اثبات الهداة به مسأله وصايت حضرت
ابوطالب علیه السلام اشاره كرده و پس از نقل اين حديث مىنويسد:
أقُولُ: دفعُ الوَصَايَا بأمرِ الأنبِيَاء و الأوصِياء علیهم السلام و أبُوطالِب رَاو للوَصِية و النَص و
الأمرُ بدَفعِ وصَايَا الأنبيَاء السَابِقيِن علیهم السلام [16].
يعنى: رساندن وصايا از امورى است كه مربوط به انبياء و اوصياء علیهم السلام مىباشد
و حضرت ابوطالب علیه السلام حامل وصايا و نصوص، و مأمور رساندن وصاياى انبياء
گذشته علیهم السلام به رسول خدا صلی الله علیه و آله بودهاند.
[1] ـ الكافى، جلد:1، صفحه: 445.
[2] ـ بحارالانوار، جلد: 35، صفحه: 73.
[3] ـ مرآة العقول، جلد: 5، صفحه: 223.
[4] ـ الغدير، جلد: 7، صفحه: 394.
[5] ـ الوافى، جلد: 3، صفحه: 701.
[6] ـ اثبات الهداة، جلد: 1، صفحه: 183.
[7] ـ الكافى، جلد:8، صفحه: 114.
[8] ـ در بسيارى از روايات كه در ادامه خواهد آمد و يا سابقا ذكر شده به صراحت بيان گشته كه حضرت
شيث، وصى آدم علیه السلام است.
[9] ـ الكافى، جلد: 8، صفحه: 115.
[10] ـ در بسيارى از روايات كه در ادامه خواهد آمد و يا سابقا ذكر شده به صراحت بيان گشته كه سام فرزند
حضرت نوح علیه السلام وصى ايشان است.
[11] ـ الكافى، جلد: 8، صفحه: 116.
[12] ـ الغدير فى الكتاب و السنة و الادب، جلد: 7، صفحه:531.
[13] ـ بحار الأنوار، جلد: 17، صفحه: 142.
[14] ـ بحار الأنوار، جلد: 35، صفحه: 138.
[15] ـ حياة القلوب المجلسى، جلد: 3، صفحه: 51.
[16] ـ اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، جلد:1، صفحه: 183.