اثبات نبوّت اوصياء از حديث منزلت

از ديگر ادله‏اى كه نبوّت تمام اوصياء الهى را ثابت مى‏كند حديثى است متواتر،
معروف به حديث منزلت.

عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيَّبِ عَنْ سَعْدِ بْنِ مَالِكٍ أَنَّ النَّبِيَّ   صلی الله علیه و آله قَالَ: يَا عَلِيُّ   علیه السلام أَنْتَ مِنِّي
بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى
   علیه السلام إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي.[1]

يعنى: رسول خدا   صلی الله علیه و آله مى‏فرمايد: اى على   علیه السلام تو براى من به منزله هارون   علیه السلام
هستى براى موسى   علیه السلام مگر اين كه بعد از من پيامبرى نيست.

اين حديث شريف هم از طريق محدّثين شيعه و هم از طريق اهل سنت نقل
شده و تواتر آن در حدى است كه هيچ كس نتوانسته در آن خدشه‏اى وارد سازد.

صاحب كتاب مكاتيب الرسول در اين باره مى‏نويسد:

تواتر من طرق الفريقين أنه   صلی الله علیه و آله استخلف أميرالمؤنين عليا   علیه السلام و قال: يا عَلِيُّ   علیه السلام
أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ   علیه السلام مِنْ مُوسَى   علیه السلام.[2]

يعنى: از طرق سنى و شيعه در حد تواتر نقل شده كه رسول خدا   صلی الله علیه و آله
أميرالمؤمنين على   علیه السلام را جانشين خود قرار داد و فرمود: تو براى من به منزله
هارون   علیه السلام هستى براى موسى   علیه السلام.

اين حديث در صحيح مسلم، جلد: 7، صفحه: 120، از طريق سعد ابى وقاص و
در صحيح ابن حبان، جلد: 15، صفحه: 369 ذكر شده.

اما اين جا در مقام بحث از تواتر و مسائل مربوط به علم حديث اين روايت
نيستيم، بلكه مى‏خواهيم با استفاده از اين حديث شريف ثابت كنيم كه تمام اوصياء
الهى   علیهم السلام نبى هستند.

دقت در اين كلام رسول خدا   صلی الله علیه و آله ما را به اين مسأله مى‏رساند كه نبوّت جزئى از
وصايت بوده.

اين معنا از آنجا فهميده مى‏شود كه رسول خدا   صلی الله علیه و آله خطاب به أميرالمؤمنين   علیه السلام
مى‏فرمايد: همان طور كه هارون   علیه السلام وصى موسى   علیه السلام بود تو هم وصى من هستى،
يعنى: همان طور كه مقام و منزلت موسى   علیه السلام با تمام ويژگى‏هايى كه داشت به
هارون   علیه السلام مى‏رسد، دقيقا همان مقام و منزلت با تمام خصوصياتش از من به تو
مى‏رسد، فقط با اين تفاوت كه هيچ نبى‏اى بعد از من نيست.

عموم اين مطلب از دو جهت دانسته مى‏شود؛ اول: به وسيله استثنائى كه در
كلام است، چرا كه اگر عمومى در كلام نبود استثنائى نمى‏توانست صورت پذيرد،
ثانيا: عموم از اضافه شدن اسم جنس فهميده مى‏شود، به بيان بهتر، يكى از
چيزهايى كه افاده عموم مى‏كند اسم جنس مضاف است كه در اين حديث كلمه
منزلت اسم جنس است كه اضافه به هارون شده و به اين شكل افاده عموم مى‏كند
كه درباره آن علماء در كتب نحوى و بلاغى مفصلا بيان كرده‏اند.

اين نوع استثناء كردن، بيان كننده اين مطلب است كه نبوّت جزئى از وصايت
بوده چرا كه اگر نبوّت همراه وصايت نبود، دليلى نداشت كه رسول خدا   صلی الله علیه و آله آن را از
وصى خود استثناء فرمايند و يا حتى آن را به زبان آورند.

به بيان ديگر اين استثناء كردن نبوّت از وصايت در مورد شخص أميرالمؤمنين   علیه السلام
توسط رسول خدا   صلی الله علیه و آله به اين معنا است كه نبوّت جزئى از وصايت بوده و در غير اين
صورت استثناء كردن نبوّت كلام لغو و بيهوده‏اى است و رسول خدا   صلی الله علیه و آله مبرّا از آن
است كه سخن عبث و لغو بگويد، چرا كه به صريح قرآن ايشان جز وحى الهى كلامى
نمى‏فرمايد.[3]

ضمن اين كه در حديث شريف بحث از شخص هارون   علیه السلام نيست، بلكه بحث
بر سر مقام و منزلت هارون   علیه السلام است، زيرا رسول خدا   صلی الله علیه و آله مى‏فرمايد: «أَنْتَ مِنِّى
بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ
» و نمى‏فرمايد: «أنْتَ مِنِّى كَهَارُون»، يعنى: تو براى من مثل هارون   علیه السلام
هستى و يا امثال اين كلمات كه مسأله را مربوط به شخص هارون   علیه السلام كند و بر هيچ
كس پوشيده نيست كه مقام و منزلتى كه هارون   علیه السلام براى حضرت موسى   علیه السلام داشته
چيزى جز وصايت نبوده.

ثانيا: اين حديث از طرق مختلف و به اشكال گوناگون نقل شده كه در برخى از
آن‏ها به اين صورت آمده:

عَن حَكِيمِ بنِ عَبد الرّحمَن قَال:َ حَدّثَنى مَقَاتِل بنِ سُلِيمَان، عَن الصَادِقِ جَعفَرِ بنِ مُحَمّد
عَن أبِيه عَن آبَائه
   علیهم السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللّه   صلی الله علیه و آله لِعَلِى   علیه السلام أَنتَ منّى بمَنزِلَةِ هبَةُ اَللّه مِن
آدَم
   علیهم السلام و بِمَنزِلَة سام من نُوح   علیهم السلام و بمَنزِلَةِ إسحَاق من إبرَاهِيم   علیهم السلام و بمَنزلَةِ هارُون
من موسَى
   علیهم السلام و بمَنزلَةِ شمعُون من عيسَى   علیهم السلام إلّا أنّه لا نَبِىّ بعدِى.[4]

يعنى: امام صادق   علیه السلام به نقل از پدرانش مى‏فرمايد رسول خدا   صلی الله علیه و آله به على   علیه السلام
فرمود: تو براى من به منزله هبة اللّه هستى براى آدم   علیهم السلام و به منزله سام هستى براى
حضرت نوح   علیهم السلام و به منزله اسحاق هستى براى ابراهيم   علیهم السلام و به منزله هارون
هستى براى حضرت موسى   علیهم السلام و به منزله شمعون هستى براى عيسى   علیهم السلام مگر
اين كه هيچ پيامبرى بعد از من نيست.

اين حديث به خوبى روشن مى‏كند كه اصلا بحث بر سر شخص هارون   علیه السلام يا
هر يك ديگر از اوصياء الهى نيست، بلكه صحبت بر سر مقام و منزلتى است كه
آن‏ها براى انبياء   علیهم السلام پيش از خود داشته‏اند و آن مقام و منزلت چيزى جز وصايت
نيست، و با اين بيان مشخص مى‏گردد كه تمام اوصياء داراى مقام نبوّت نيز بوده‏اند.

با بيانات بالا روشن شد نبوّت جزئى از وصايت است و اين مطلب واضحى
است كه از كلام گهربار رسول اكرم اسلام حضرت محمد مصطفى   صلی الله علیه و آله به خوبى
فهميده مى‏شود، اما شايد اين سؤل مطرح شود: حال كه نبوّت جزئى از وصايت
است، چرا رسول خدا   صلی الله علیه و آله وقتى نوبت به وصايت امير مؤنان على   علیه السلام مى‏رسد نبوّت
را از ايشان سلب مى‏كند!؟

در پاسخ مى‏گوييم: اين مشيت الهى بوده كه رسول مكرم اسلام   صلی الله علیه و آله خاتم
پيامبران باشد و بعد از ايشان هيچ پيامبرى پا بر عرصه گيتى نگذارد، «ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا
أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليما
[5]».

يعنى: محمد   صلی الله علیه و آله پدر احدى از مردان شما نبوده است ولى رسول خدا و ختم
كننده پيامبران است و خدا به هر چيزى دانا است.

علت اين كه خداى تعالى خواسته شرافت و عظمت آن حضرت براى همگان
مشخص شود و از آنجا كه هر پيامبرى لازم است وصى و جانشينى داشته باشد كه
ادامه دهنده راه او باشد، لذا نبوّت از جانشينان پيامبر اسلام   صلی الله علیه و آله سلب شده و اين
در حالى است كه ايشان تمام خصوصيات انبياء الهى   علیهم السلام را دارا بوده و هستند،
بلكه تك تك انبياء الهى   علیهم السلام آرزوى يك لحظه خدمت به ايشان را داشته و شاگرد
ابجد خوان كلاس درس ايشان بوده‏اند كه با دلايل قطعى مى‏توان آن را ثابت كرد كه
اين جا در آن مقام نيستيم.


[1] ـ كفاية الأثر فى النص على الأئمة الإثنى عشر   علیهم السلام، صفحه: 134.

[2] ـ مكاتيب الرسول   صلی الله علیه و آله، جلد:1، صفحه: 43.

[3] ـ سوره: نجم، آيه: 3و4.

[4] ـ غاية المرام و حجة الخصام فى تعيين الإمام من طريق الخاص و العام، جلد:1، صفحه: 168.

[5] ـ سوره: احزاب، آيه: 40.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: