دليل دوم نبوّت حضرت ابوطالب عليه السلام

استناد ما در اين دليل بر حديث شريفى است كه از ناحيه امام رضا   علیه السلام به ما
رسيده است:

مَا أَخْبَرَنِى بِهِ شَيْخِى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِىٍّ الْمَعْرُوفُ بِابْنِ
الْوَاسِطِىِّ قَالَ أَخْبَرَنِى أَبُو مُحَمَّدٍ هَارُونُ بْنُ مُوسَى التَّلَّعُكْبَرِىُّ قَالَ أَخْبَرَنِى أَبُو عَلِىِّ بْنُ
هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِىُّ بْنُ مُحَمَّدٍ الْقُمِّىُّ الْأَشْعَرِىُّ قَالَ حَدَّثَنِى مُنْجِحٌ الْخَادِمُ
مَوْلَى بَعْضِ الطَّاهِرِيَّةِ بِطُوسَ قَالَ حَدَّثَنِى أَبَانُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى الْإِمَامِ الرِّضَا عَلِىِّ
بْنِ مُوسَى
   علیهم السلام جُعِلْتُ فِدَاكَ قَدْ شَكَكْتُ فِى إِيمَانِ أَبِى طَالِبٍ   علیه السلام قَالَ فَكَتَبَ بِسْمِ اللَّهِ
الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ أَمَّا بَعْدُ فَمَنْ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُو
ٔمِنِينَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى إِنَّكَ إِنْ لَمْ تُقِرَّ بِإِيمَانِ
أَبِى طَالِبِ
   علیه السلام كَانَ مَصِيرُكَ إِلَى النَّارِ.[1]

يعنى: ابان بن محمد مى‏گويد: براى امام رضا   علیه السلام نامه نوشتم كه قربانتان شوم،
من در ايمان ابوطالب   علیه السلام شك دارم، پس امام   علیه السلام در پاسخ نوشتند: به نام خداوند
بخشنده مهربان اما بعد، «فَمَنْ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤمِنِينَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى» كسى كه غير از
راه مؤنين را تبعيت كند ما او را به همان راه مى‏بريم، قطعا اگر تو به ايمان
ابوطالب   علیه السلاماقرار نكنى سرانجام كارت آتش دوزخ خواهد بود.

اين حديث به شكل ديگر نيز نقل شده.

رَوَى الشَّيْخُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ بَابَوَيْهِ بِإِسْنَادِهِ لَهُ أَنَّ عَبْدَ الْعَظِيمِ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ
الْعَلَوِيَّ الْحَسَنِيَّ الْمَدْفُونَ بِالرَّيِ كَانَ مَرِيضاً يَكْتُبُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا
   علیه السلامعَرِّفْنِي يَا
ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ عَنِ الْخَبَرِ الْمَرْوِيِّ أَنَّ أَبَا طَالِبٍ
   علیه السلام فِي ضَحْضَاحٍ مِنْ نَارٍ يَغْلِي مِنْهُ دِمَاغُهُ
فَكَتَبَ إِلَيْهِ الرِّضَا
   علیه السلام بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّكَ إِنْ شَكَكْتَ فِي إِيمَانِ أَبِي
طَالِبِ
   علیه السلام كَانَ مَصِيرُكَ إِلَى النَّارِ وَ السَلَام.[2]

يعنى: شيخ صدوق   رحمه‏الله روايت مى‏كند كه عبدالعظيم بن عبداللّه حسنى   رحمه‏الله كه
در شهر رى مدفون است در حال بيمارى بود، پس نامه‏اى به حضرت رضا   علیه السلام
نوشت كه اى پسر رسول خدا   صلی الله علیه و آله مرا در مورد روايتى كه نقل شده كه ابوطالب   علیه السلام
در آتش است و از آن مغز سرش مى‏جوشد آگاه فرما.

امام رضا   علیه السلام در پاسخ نوشت: به نام خداوند بخشنده مهربان اما بعد، اگر در
ايمان ابوطالب   علیه السلام شك كنى وارد آتش جهنم مى‏شوى، والسلام.

اين حديث شريف بيان كننده اين مطلب است كه حضرت ابوطالب   علیه السلام يك
فرد عادى نبوده، چرا كه اعتقاد نداشتن و يا عدم اقرار به ايمان و يا شك در هيچ
انسان عادى و يا حتى هر مؤن معمولى باعث جهنمى شدن شخصى نمى‏شود، از
طرف ديگر فحواى كلام امام در بر دارنده اين مطلب است كه عدم اقرار به ايمان
حضرت ابوطالب   علیه السلام و يا تشكيك در آن، برابر با كفر است، چرا كه اگر اين عدم
اقرار، يك معصيت كوچك بود لازمه‏اش جهنمى شدن بى‏قيد و شرط نبود، و همين
مسأله مبناى دليل دوم بر نبوّت حضرت ابوطالب   علیه السلام است.

با يك بررسى ساده در اعتقادات اسلامى به خوبى مى‏توان پى برد كه اعتقاد به
چه كسانى بر همه مسلمين لازم است و هر گونه هتك حرمت به ساحت چه كسانى
موجبات كفر انسان را رقم مى‏زند.

مسأله نبوّت و اعتقاد به انبياء الهى   علیهم السلام از جمله مسائلى است كه شيعه و سنى
تا حدودى در آن به هم نزديك هستند، هر چند در همين موضوع نيز اختلاف از
زمين تا آسمان است.

همه فرق اسلامى متفقا قائل هستند كه يك مسلمان بعد از مسأله توحيد بايد به
نبوّت نيز شهادت دهد و مطلبى كه در اين جا بيان آن جنبه حياتى دارد اين است كه
ايمان به تمام انبياء الهى   علیهم السلام لازمه مسلمانى است و اگر كسى شهادت به نبوّت يكى
از انبياء الهى   علیهم السلام دهد و ديگرى را انكار كند به اين معنا است كه تمام انبياء
الهى   علیهم السلام را انكار كرده، زيرا تمام آن‏ها از ناحيه خداى تعالى براى هدايت بشر
فرستاده شده‏اند و همه با هم متحد هستند و در واقع منكر يك پيامبر از اين جهت
كافر است كه با اين كار، خداى آن پيامبر را انكار كرده و قرآن كريم در چند آيه به اين
مطلب تصريح نموده كه تعدادى از آن‏ها در اين جا ذكر مى‏شود.

«لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُون».[3]

يعنى: ما بين حتى يكى از پيامبران فرقى نمى‏گذاريم و ما در برابر فرمان خدا
تسليم هستيم.

«لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِه».[4]

يعنى: ما ميان هيچ يك از پيامبران خدا فرقى نمى‏گذاريم.

«فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيمٌ»».[5]

يعنى: پس ايمان بياوريد به خدا و رسولانش و اگر ايمان بياوريد و تقوى پيشه
كنيد پس براى شما اجر عظيمى خواهد بود.

كه در اين آيه و چند آيه بعد به رسولان اشاره شده.

«مَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا بَعِيداً».[6]

يعنى: كسى كه به خدا و ملائكه‏اش و كتاب هايش و پيامبرانش و روز آخرت
كافر بشود پس حتما گمراه شده است، گمراهى بسيار دورى.

«وَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لَمْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ أُولئِكَ سَوْفَ يُؤتِيهِمْ أُجُورَهُمْ
وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً
».[7]

يعنى: و كسانى كه ايمان به خدا و رسولانش آورده‏اند و بين يكى از آن‏ها را
جدايى نمى‏اندازند خدا به زودى اجرشان را مى‏دهد و خدا غفور رحيمى است.

«إِنَّ الَّذينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُريدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤمِنُ
بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُريدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبيلاً أُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ حَقًّا وَ
أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ عَذاباً مُهيناً
».[8]

يعنى: قطعا كسانى كه به خدا و پيامبران او كافر مى‏شوند و مى‏خواهند ميان خدا
و پيامبرانش جدايى بيندازند و مى‏گويند: به بعضى از پيامبران ايمان مى‏آوريم و
بعضى را منكريم و مى‏خواهند در ميان آن دو راهى براى خود انتخاب كنند، آن‏ها
كافران واقعى و حقيقى هستند و ما براى كفار عذاب خوار كننده‏اى آماده كرده‏ايم.

آيات فوق بيان كننده اين مطلب هستند كه اعتقاد به تمام انبياء الهى   علیهم السلام بر
مسلمين لازم و انكار يكى از ايشان مساوى با انكار تمام آن‏ها و باعث كافر شدن
شخص مى‏گردد.

علماء و دانشمندان بزرگ اسلامى اعم از شيعه و سنى نيز به اين مطلب اذعان
داشته و در متون خود به اين اصل مهم اشاره نموده‏اند.

مرحوم مجلسى   رحمه‏الله در مراة العقول مى‏نويسد:

لو أقر رجل بجميع الأنبياء   علیهم السلام و أنكر واحدا منهم لم ينفعه إيمانه كما قال تعالى: «لا
نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ
».[9]

يعنى: اگر مردى به تمام انبياء   علیهم السلام اقرار كند و يكى از آن‏ها را انكار نمايد،
ايمانش به آن‏ها براى او نفعى نخواهد داشت، همچنان كه خداى متعال مى‏فرمايد:
«لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ» يعنى: ما بين حتى يكى از انبياء   علیهم السلام هم فرقى
نمى‏گذاريم.

صاحب كتاب بداية المعارف در اين رابطه مى‏نويسد:

نؤن على الإجمال بأن جميع الأنبياء و المرسلين   علیهم السلام على حق، كما نؤن بعصمتهم
و طهارتهم و أما إنكار نبوّتهم أو سبهم أو الاستهزاء بهم فهو من الكفر و الزندقة.
[10]

يعنى: ما اجمالا به اين كه تمام انبيا و رسولان الهى   علیهم السلام بر حق هستند ايمان
داريم، همچنان كه به طهارت و عصمت ايشان ايمان داريم، اما انكار نبوّتشان يا
فحاشى به ايشان يا تمسخر آن‏ها باعث كفر مى‏گردد.

شيخ طوسى   رحمه‏الله در تفسير خود در اين رابطه مى‏فرمايد:

فقال: أُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ حَقًّا، أى هؤاء الذين أخبر عنهم بأنهم يؤنون ببعض و
يكفرون ببعض، و تفريقهم بين اللَّه و رسله هم الكافرون حقاً فاستيقنوا ذلك.
[11]

يعنى: پس خدا فرمود: «أُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ حَقًّا» يعنى: كسانى كه اين گونه
معتقدند كه به بعضى از پيامبران ايمان بياورند و به بعضى كفر ورزند و بين خدا و
پيامبرانش جدايى بيندازند، آن‏ها حقيقتا از كافران هستند پس به اين مطلب يقين
داشته باشيد.

صاحب كتاب الفوائد البهية مى‏نويسد:

قد اتفقت الأمة الإسلامية على وجوب الاعتقاد بكل أنبياء اللّه تعالى   علیهم السلام و بجميع
ما جاءوا به من شرائع و رسالات، فلا يجوز التفريق بينهم أبدا… و وجوب الاعتقاد بهم
يجب أن يكون على سبيل الاستغراق المجموعى، فلا يكفى الإيمان ببعض دون بعض،
بل إنّ إنكار واحد منهم مساوق لتكذيبهم جميعا، و إنكار حكم من أحكامهم النازلة
عليهم يعدّ بمثابة إنكار حكم اللّه تعالى؛ كما لا يجوز توهينهم و البخس بحقهم، و
الازدراء بهم، و الاستخفاف بمقاماتهم و سبّهم، كل ذلك موجب للخروج من الدين.
[12]

يعنى: امت اسلامى متفقا قائل هستند كه واجب است معتقد به تمام انبياء الهى   علیهم السلام
و شرايعشان و تمام آن چه آورده‏اند باشند و جايز نيست كه بين ايشان فرق بگذارند…
و اين وجوب اعتقاد بايد به صورت استغراق كلى، يعنى اعتقاد به تمام انبياء   علیهم السلام باشد
و اعتقاد به بعضى بدون بعض ديگر كفايت نمى‏كند، بلكه انكار يكى از آن‏ها مساوى با
همه آن‏ها است، تكذيب حكمى از احكام آن‏ها مساوى با تكذيب حكم خدا است و
همچنين توهين و نقصان در حق آن‏ها و خوار شمردن و كوچك كردن و فحاشى به
ايشان همه باعث خروج از دين مى‏شود.

علماء و مفسران سنى مذهب نيز در متون خود به اين مسأله اشاره نموده‏اند.

فخر رازى از مفسران بزرگ شافعى مذهب مى‏گويد:

و إنما أوجب اللّه تعالى الإقرار بنبوّة كل الأنبياء   علیهم السلام.[13]

يعنى: يقينا خداوند تبارك و تعالى اقرار به نبوّت تمام انبياء   علیهم السلام را واجب نموده
است.

قاضى عياض در اين باره در كتاب خود فصلى را قرار داده و مى‏نويسد:

فصل (و حكم من سبّ سائر أنبياء اللّه تعالى و ملائكته)

أى جميعهم (و استخفّ بهم أو كذّبهم فيما أتوا به) من وحيهم و فعلهم (أو أنكرهم) أى
وجودهم (و جحدهم) أى نزولهم كقول مالك بن الصيف ما انزل اللّه على بشر من شى‏ء
حين قال له النبى   علیه السلام أ ليس فى التوراة أن اللّه يبغض الحبر السمين قال نعم قال فأنت
الحبر السمين فمن صدر منه شى‏ء من ذلك فحكمه (حكم نبيّنا
   صلی الله علیه و آله على مساق ما
قدّمناه) أى نهجه و سبيله فى وجوب قتله كفرا إن لم يتب و حدا إن تاب كما هو مذهب
مالك فى هذا الباب.
[14]

يعنى: فصلى در حكم كسى كه به ساير انبياء الهى   علیهم السلام غير از پيامبر اسلام   صلی الله علیه و آله و
ملائكه الهى فحاشى كند.

به هر يك از آن‏ها فحاشى كند و يا كوچكشان دارد و يا در آن چه از ناحيه
پروردگار از وحى يا افعالى كه خدا خواسته آورده‏اند تكذيبشان كند و يا خودشان و
آن چه بر آن‏ها نازل شده را انكار كند… پس كسى كه هر يك از اين‏ها از او سر زند
حكمش مثل اين است كه اين كار را با پيامبر اسلام   صلی الله علیه و آله كرده و همان طور كه قبلا
گفتيم اگر توبه نكند قتلش واجب است و اگر توبه كند بايد بر او حد جارى شود،
همچنان كه مذهب مالك هم در اين باب همين است.

در كتاب شرح العقيدة الطحاوية آمده:

قوله: لا نفرق بين أحد من رسله، الى آخر كلامه أى: لا نفرق بينهم بأن نؤن ببعض و
نكفر ببعض، بل نو
ٔن بهم و نصدقهم كلهم، فإن من آمن ببعض و كفر ببعض، كافر
بالكل.
[15]

يعنى: كلام خداى متعال كه مى‏فرمايد: (لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِه) يعنى: بين
هيچ يك از انبياء   علیهم السلام فرق نگذاريد، يعنى: بين آن‏ها فرق نگذاريد كه به بعضى
ايمان بياوريد و به بعضى كافر شويد، بلكه بايد به همه ايمان آوريد و همه را تصديق
كنيد، پس كسى كه به بعضى ايمان آورد و به بعضى كافر شود كافر به همه شده
است.

صاحب كتاب الشفاء بتعريف حقوق المصطفى مى‏نويسد:

قال مالك فى كتاب ابن حبيب و محمد و قال ابن القاسم و ابن الماجشون، و ابن عبد
الحكم، و أصبغ و سحنون فيمن شتم الأنبياء
   علیهم السلام أو أحدا منهم أو تنقّصه قتل و لم
يستتب، و من سبهم من أهل الذمة قتل إلا أن يسلم.
[16]

يعنى: مالك در كتاب ابن حبيب و محمد مى‏گويد و ابن قاسم و ابن ماجشون و
ابن عبدالحكم و اصبغ و سنحون مى‏گويند: كسى كه يكى از انبياء   علیهم السلام را شماتت
كند يا نقصى بر او وارد سازد، كشته مى‏شود بدون آن كه توبه داده شود و كسى از
اهل ذمه كه به آن‏ها فحاشى كند نيز كشته مى‏شود مگر اين كه مسلمان شود.

بنابراين معلوم گرديد به اعتقاد شيعه و سنى عدم ايمان به هر يك از انبياء الهى   علیهم السلام
موجب كفر و عذاب است و چنين شخصى ولو هر روز نماز بخواند و روزه بگيرد
بدون در نظر گرفتن اعمالش وارد عذاب الهى خواهد شد.

لذا از طرفى امام معصوم   علیه السلام مى‏فرمايد: عدم اقرار به ايمان حضرت ابوطالب   علیه السلام
يا حتى تشكيك در آن موجب جهنمى شدن انسان مى‏گردد كه با استفاده از فحواى
كلام مى‏توان پى برد اين عدم اقرار موجب كفر مى‏گردد، چرا كه خطاب امام به فردى
همچون عبدالعظيم حسنى مى‏باشد كه از علماء بزرگ شيعه بوده و در فضيلت او شكى
نيست و پاسخ امام در واقع به اين معنا است كه اين عقيده، انسان را از دايره مسلمانى
خارج و مرتد مى‏كند و باعث مى‏شود بدون در نظر گرفته شدن تمام اعمال نيكش، وارد
عذاب الهى شود و از طرف ديگر معلوم شد كه عدم اعتقاد حتى به يكى از انبياء
الهى   علیهم السلام موجب كفر و ارتداد مى‏گردد، چرا كه در واقع انكار او انكار خدا و ساير انبياء
الهى   علیهم السلام است.

با در كنار هم قرار دادن اين دو مقدمه يعنى: عدم اقرار به ايمان ابو طالب   علیه السلام و
همچنين انكار هر يك از انبياء   علیهم السلام و عدم اقرار به نبوّت ايشان كه موجب كفر است،
به سادگى نتيجه مى‏گيريم كه حضرت ابوطالب   علیه السلام يكى از انبياء الهى   علیهم السلام بوده و
عدم اقرار به ايمان ايشان موجب كفر مى‏گردد.

ضمنا تذكر اين نكته لازم است كه بنا بر نظر اماميه احكام واقعى تمام امور، در
لوح محفوظ عنداللّه موجود است و علم و جهل مكلف به حكم يا به موضوع، و
تطابق يا عدم تطابق فتواى مجتهد با حكم اللّه واقعى هيچ تغييرى در آن ايجاد
نمى‏كند و اين مبحث محل اختلافات شديد ميان اشاعره و معتزله و اماميه است.

لذا به نظر اماميه حكم اللّه تغيير ناپذير است، اما علم و جهل مكلف به
موضوعات و در برخى موارد به احكام باعث عدم تنجيز آن حكم در مورد او
مى‏گردد.

در نتيجه علم و جهل مكلف در حكم اللّه تأثيرى ندارد، اما در منجزيت حكم
اثرگذار است.

حضرت ابوطالب   علیه السلام واقعا و عنداللّه نبى الهى است همچون هزاران نبى ديگرى
كه هيچ كس جز خدا و اهل بيت   علیهم السلام آن‏ها را نمى‏شناسند، ديگران هم مادامى كه علم به
اين مطلب برايشان ايجاد نشده در اين مورد تكليفى ندارند، اما هيچ كس حق
بى‏حرمتى به حضرت ابوطالب   علیه السلام را ندارد، كما اين كه حق بى‏حرمتى به هيچ
مسلمانى را ندارد، زيرا پيامبر اكرم   صلی الله علیه و آله در زمان خود كارهايى انجام دادند كه به وضوح
دلالت بر ايمان و علو مرتبه ايشان مى‏كرد كه در فصل زندگى نامه ايشان آورديم، لذا
اهل بيت عصمت و طهارت   علیهم السلام با كلمات و سخنان گهربار خود پرده از واقعيت
برداشته و براى ما معلوم گرداندند كه حضرت ابوطالب   علیه السلام يك مسلمان عادى و
معمولى نبوده، بلكه نبى‏اى از انبياء الهى   علیهم السلامبوده كه پيامبر اسلام را در راه رسيدن به
هدف، بسيار يارى نموده است و زمانى كه براى هر كس علم به اين موضوع پيدا شد
حكم در حق او منجز مى‏گردد و از آن به بعد عمل بر خلاف آن موجب كفر او مى‏گردد.

به بيان ديگر حضرت ابوطالب   علیه السلام عنداللّه جزو انبياء الهى   علیهم السلام و در ميان مردم
مخفى بودند كما اين كه از روايات مخفى بودن برخى از انبياء   علیهم السلام به دست مى‏آيد و
كلمات و سخنان اهل بيت   علیهم السلام كاشف اين موضوع (نبوّت حضرت ابوطالب   علیه السلام)
است و وقتى اين مطلب معلوم گرديد نزد كسانى كه معلوم گشته منجز مى‏شود.

امام صادق   علیه السلام در حديثى كه به جريانات بعد از وفات حضرت موسى   علیه السلام
مى‏پردازد و در مورد غيبت و اختفاء برخى از انبياء بنى اسرائيل   علیهم السلام است،
مى‏فرمايد:

… فَاسْتَتَرَ الْأَئِمَّةُ   علیهم السلام بَعْدَ يُوشَعَ بْنِ نُونٍ إِلَى زَمَانِ دَاوُودَ   علیه السلام أَرْبَعَمِائَةِ سَنَةٍ وَ كَانُوا
أَحَدَ عَشَرَ وَ كَانَ قَوْمُ كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ يَخْتَلِفُونَ إِلَيْهِ فِى وَقْتِهِ وَ يَأْخُذُونَ عَنْهُ مَعَالِمَ دِينِهِمْ
حَتَّى انْتَهَى الْأَمْرُ إِلَى آخِرِهِمْ فَغَابَ عَنْهُمْ ثُمَّ ظَهَرَ لَهُمْ فَبَشَّرَهُمْ بِدَاوُودَ
   علیه السلام وَ أَخْبَرَهُمْ أَنَّ
دَاوُودَ
   علیه السلام هُوَ الَّذِى يُطَهِّرُ الْأَرْضَ مِنْ جَالُوتَ وَ جُنُودِهِ وَ يَكُونُ فَرَجُهُمْ فِى ظُهُورِهِ فَكَانُوا
يَنْتَظِرُونَهُ.
[17]

يعنى: ائمه   علیهم السلام و پيشوايان بعد از يوشع بن نون تا زمان داود   علیه السلام 400 سال
پنهان بودند كه 11 نفر بودند و قوم هر يك از آن‏ها نزد آن‏ها رفت و آمد مى‏نمودند و
علوم دينشان را از ايشان مى‏گرفتند تا اين كه آخرين آن‏ها غائب شد و بعد از مدّتى
ظهور كرد و به آن‏ها بشارت داوود   علیه السلام را داد كه او زمين را از وجود جالوت و
لشكرش پاك مى‏سازد و گشايش كار شما در ظهور او است پس به انتظارش باشيد.

در حديث ديگرى در اين باره ذكر شده.

عَنِ الثمَالِى عَن أبِى جَعفَر   علیه السلام قَالَ:… كَانَ مَا بَينَ آدَم وَ بَينَ نُوح مِنَ الأنبِيَاءِ   علیهم السلام
مُستَخِفّينَ وَ مُستَعلِنِين وَ لِذَلِكَ خُفِيَ ذِكرُهُم فِي القُرآنِ، فَلَم يُسَمّوُا كَمَا سُمّيَ مَن اِستَعلَنَ
مِنَ الأنبِيَاءِ
   علیهم السلام، وَ هُوَ قُولُ اللهِ وَ رُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ يَعنِي اِسمُ المُستَخِفّين… .[18]

يعنى: امام باقر   علیه السلام فرمود: بين حضرت آدم و نوح   علیهم السلام انبيائى بودند كه برخى
پنهان و برخى آشكار بودند و به همين خاطر در قرآن ذكرى از آن‏ها نشده است و نام
آن‏ها همچون انبيائى كه آشكار بوده‏اند بيان نگرديده و سخن خدا است كه
مى‏فرمايد: «وَ رُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ» رسولانى كه قصه آن‏ها را برايت نقل
ننموديم، يعنى اسم پيامبرانى كه پنهان بودند… .


[1] ـ كنز الفوائد، جلد: 1، صفحه: 182.

[2] ـ الدر النظيم فى مناقب الأئمة اللهاميم، صفحه: 220.

[3] ـ سوره: بقره، آيه: 136.

[4] ـ سوره: بقره، آيه: 285.

[5] ـ سوره: آل عمران، آيه: 179.

[6] ـ سوره: نساء، آيه: 136.

[7] ـ سوره: نساء، آيه: 152.

[8] ـ سوره: نساء، آيه: 150 و 151.

[9] ـ مرآة العقول فى شرح أخبار آل الرسول   صلی الله علیه و آله، جلد: 2، صفحه: 311.

[10] ـ بداية المعارف الإلهية فى شرح عقائد الإمامية، جلد: 1، صفحه: 266.

[11] ـ التبيان فى تفسير القرآن، جلد: 3، صفحه: 374.

[12] ـ الفوائد البهية فى شرح عقائد الإمامية، جلد: 1، صفحه: 490.

[13] ـ تفسير مفاتيح الغيب، جلد: 8، صفحه: 281.

[14] ـ شرح الشفاء، جلد: 2، صفحه: 541.

[15] ـ شرح العقيدة الطحاوية، صفحه: 369.

[16] ـ الشفاء بتعريف حقوق المصطفى   صلی الله علیه و آله، جلد: 2، صفحه: 642.

[17] ـ بحارالانوار، جلد: 133، صفحه: 445.

[18] ـ كمال الدين و تمام النعمه، جلد: 1، صفحه: 216.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: