در زيارت حضرت سيدالشهداء علیه السلام معروف به وارث جملهاى مىباشد كه
مؤدى بر اثبات نبوّت حضرت ابوطالب علیه السلام است:
اشْهَدُ انَّكَ كُنْتَ نُوراً فِى الأَصْلابِ الشَّامِخَةِ وَ الأَرْحام الْمُطَهَّرَة،[1]
يعنى: شهادت مىدهم كه تو نورى در اصلاب شامخ و رحمهاى پاكيزه بوده اى.
اين فراز از زيارت امام حسين علیه السلام مقام شامخ كليه اجداد ايشان من جمله
حضرت ابوطالب علیه السلام را مشخص مىكند.
براى تبيين مطلب لازم است در مورد مقام شامخ توضيحاتى عرض شود.
در كتاب لسان العرب لفظ شامخ به مقام عالى اطلاق مىگردد.
الشامخ: العالى.[2]
مجمع البحرين مىنويسد:
الشَّامِخَاتُ: العاليات، و منه“ الأصلاب الشَّامِخَةُ“ أى العالية.[3]
يعنى: شامخات به معناى عالى رتبه است و از همين جمله “اصلاب الشامخه”
يعنى: عالى مقام است.
واژه شامخ فقط يك مورد در قرآن استفاده شده كه در مورد كوههاى بلند و
عظيم است.
در مفردات الفاظ قرآن در مورد اين آيه نوشته شده:
قال اللّه عزّوجلّ: رَواسِيَ شامِخاتٍ ]المرسلات/ 27] أي: عاليات.[4]
يعنى: خداى تعالى مىفرمايد: كوههاى شامخ، يعنى: عالى، بلند.
ابن اثير جزرى در النهايه فى غريب الحديث و الاثر در معناى شامخ مىنويسد:
الشَّامِخُ: العالى.[5]
يعنى: شامخ به معناى عالى است.
با توجه به كلمات اهل لغت در مورد ماده “شمخ” معلوم مىشود كه شامخ به
معنى عالى است.
خليل بن احمد از علماء علم لغت در مورد معناى ماده “علو” مىنويسد:
العُلُوّ لله سبحانه و تَعَالَى عن كل شىء فهو أَعْلَى و أعظم مما يثنى عليه، لا إله إلا
اللّه وحده لا شريك له. و العُلُوّ: أصل البناء. و منه العَلَاءُ و العُلُوّ، فالعَلَاءُ الرفعة، و العُلُوّ
العظمة.[6]
يعنى: علو (مرتبه بالا) از همه چيز براى خداى تعالى است و او اعلى و بلند
مرتبه و بزرگتر از هر چيزى است كه توصيف شود، هيچ خدايى جز او نيست و
شريكى ندارد، و علو اصل اين ماده است و از آن علاء و علوّ گرفته مىشود و علاء
به معنى رفيع (بالا) و علوّ يعنى بزرگ.
بنا بر آن چه گفته شد شامخ يعنى: عالى، و عالى يعنى: بلند مرتبه، و خداوند
اعلى و بلند مرتبه از هر چيزى است كه تصور شود.
از آنجا كه كلمه شامخ اسم فاعل است، لذا على وجه الحدوث بر ذاتى كه
حالت يا فعلى را اقامه مىكند دلالت دارد، پس با اين بيان شامخ به كسى گويند كه
متصف به مقامى عالى و بلند مرتبه است كه نداشته و به او اعطاء گرديده.
در زيارت شريف وارث به همين مطلب اشاره شده؛ يعنى كليه اجداد
سيدالشهداء علیه السلام داراى مقام عالى و رفيع و شامخ از ناحيه خداى تعالى هستند.
در تعاليم اسلامى والاترين مقام در جهان هستى متعلق به خداوند مىباشد، كما
اين كه عَلِى اَلاَعلَى از اسامى الهى است و اين علوّ قائم به ذات است، اما بعد از
خداوند مقام عالى و والا متعلق به چه كسانى است؟
بررسىها در منابع اسلامى نشان مىدهد كه نزد خداى تعالى بالاترين مقامات
متعلق به چهارده معصوم علیهم السلام مىباشد كه به استناد بسيارى از روايات خلقت ما
سوى اللّه به محبت ايشان بوده كه در مباحث قبل به روايات اين باب اشاراتى شد و
مقامات ايشان به حدى است كه مىفرمايند: لَايقَاسُ بِنَا اَحَد،[7] يعنى: هيچ كس با ما قابل
مقايسه نمىباشد، اما بعد از اين چهارده نور با عظمت علیهم السلام والاترين مقام متعلق به انبياء
الهى علیهم السلام است كه هر كدام با توجه به ميزان معرفتى كه دارند مقاماتشان متفاوت است.
امام رضا علیه السلام به نقل از أميرالمؤمنين علیه السلام به نقل از رسول اللّه صلی الله علیه و آله در اين باره
مىفرمايند:
الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْهَاشِمِيُّ عَنْ فُرَاتِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْكُوفِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ
أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ الْهَمْدَانِيِّ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْبُخَارِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ
عَنْ أَبِي الصَّلْتِ الْهَرَوِيِّ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِالْمُؤمِنِينَ علیهم السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ
اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ خَلْقاً أَفْضَلَ مِنِّي وَ لَا أَكْرَمَ عَلَيْهِ مِنِّي قَالَ عَلِيٌّ علیه السلامفَقُلْتُ يَا
رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَأَنْتَ أَفْضَلُ أَوْ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ صلی الله علیه و آله يَا عَلِيُّ علیه السلام إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَضَّلَ
أَنْبِيَاءَهُ الْمُرْسَلِينَ عَلَى مَلَائِكَتِهِ الْمُقَرَّبِينَ وَ فَضَّلَنِي عَلَى جَمِيعِ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ وَ
الْفَضْلُ بَعْدِي لَكَ يَا عَلِيُّ وَ لِلْأَئِمَّةِ علیهم السلام مِنْ بَعْدِكَ وَ إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَخُدَّامُنَا وَ خُدَّامُ
مُحِبِّينَا.[8]
يعنى: خداوند خلقى را افضل از من خلق نفرمود و هيچ كس را بيشتر از من اكرام
ننمود، أميرالمؤمنين علیه السلام پرسيد: اى رسول خدا صلی الله علیه و آله شما برتريد يا جبرئيل؟ پس پيامبر
فرمود: اى على علیه السلام خداوند تبارك و تعالى انبيائى كه رسول هستند را بر ملائكه مقرب
خود برترى داده است و مرا بر تمام انبياء و مرسلين علیهم السلام فضيلت بخشيده و فضيلت
بعد از من، براى تو و ائمه بعد از تو علیهم السلام است و قطعا ملائكه خدام ما و خدام محبان ما
هستند.
با توجه به اين مسأله و فرازى كه در زيارت حضرت سيدالشهداء علیه السلام آمده كه
اجداد امام حسين علیه السلام داراى والاترين مقام هستند چنين برداشت مىشود كه منظور
از والاترين مقام، نبوّت مىباشد و لذا ثابت مىگردد تمام اجداد سيدالشهداء علیه السلام
من جمله حضرت ابوطالب علیه السلام نبى الهى بودهاند.
در اين جا رواياتى را ذكر مىكنيم كه اشاره به مقامات والاى اجداد حضرت
سيدالشهداء علیه السلام مىكند؛
امام كاظم علیه السلام مىفرمايند:
رَوَى الشَّيْخُ أَبُو جَعْفَرٍ الطُّوسِيُّ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ رِجَالِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ
جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَ نُورَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله مِنِ اخْتِرَاعِهِ مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ وَ
جَلَالِهِ وَ هُوَ نُورُ لَاهُوتِيَّتِهِ الَّذِي تَبَدَّى وَ تَجَلَّى لِمُوسَى علیه السلام فِي طُورِ سَيْنَاءَ فَمَا اسْتَقَرَّ لَهُ وَ لَا
أَطَاقَ مُوسَى لِرُؤيَتِهِ وَ لَا ثَبَتَ لَهُ حَتَّى خَرَّ صَعِقاً مَغْشِيّاً عَلَيْهِ وَ كَانَ ذَلِكَ النُّورُ نُورَ
مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله فَلَمَّا أَرَادَ أَنْ يَخْلُقَ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله مِنْهُ قَسَمَ ذَلِكَ النُّورَ شَطْرَيْنِ فَخَلَقَ مِنَ الشَّطْرِ
الْأَوَّلِ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله وَ مِنَ الشَّطْرِ الْآخَرِ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ علیهم السلام... ثُمَّ اقْتَبَسَ مِنْ نُورِ
مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله فَاطِمَةَ عليهاالسلام ابْنَتَهُ كَمَا اقْتَبَسَ نُورَهُ مِنَ الْمَصَابِيحِ هُمْ خُلِقُوا مِنَ الْأَنْوَارِ وَ انْتَقَلُوا
مِنْ ظَهْرٍ إِلَى ظَهْرٍ وَ صُلْبٍ إِلَى صُلْبٍ وَ مِنْ رَحِمٍ إِلَى رَحِمٍ فِي الطَّبَقَةِ الْعُلْيَا مِنْ غَيْرِ
نَجَاسَة… .[9]
يعنى: خداى تعالى نور حضرت محمد صلی الله علیه و آله را از نورى آفريد كه از نور عظمت و
جلالش اختراع نموده بود و آن نورِ لاهوتيت او است كه شروع خلقت از آن بوده و با
آن نور بر موسى علیه السلام در طور سينا تجلى نمود كه موسى بن عمران علیهم السلام در برابر آن
تجلى، استقرار و طاقت ديدار نداشت و نتوانست تحمل كند تا بيهوش بر زمين افتاد
و آن نور، حضرت محمد صلی الله علیه و آله بود و چون خدا اراده نمود كه حضرت محمد صلی الله علیه و آله را
از آن خلق نمايد آن نور را دو قسمت نمود و از قسمت اول، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و از
قسمت دوم، على بن ابىطالب علیهم السلام را آفريد و غير از ايشان كسى را از آن نور نيافريد،
سپس از نور حضرت محمد صلی الله علیه و آله حضرت فاطمه عليهاالسلام را كه از نور خود اقتباس نموده
بود آفريد، پس آنها از نور آفريده شدند و از پشتى به پشتى و از صلبى به صلب ديگر و
از رحمى به رحم ديگر در عالىترين طبقات و مقامات منتقل شدند بدون اين كه ذرّهاى
پليدى به ايشان سرايت كند.
آنجا كه مىفرمايد: “فى الطبقة العليا” دلالت كامل بر عالى مقام بودن اجداد امام علیه السلام
دارد.
شيخ مفيد در كتاب الارشاد قسمتى از خطبه أميرالمؤمنين علیه السلام را ذكر مىنمايد:
مَا رَوَاهُ الْعُلَمَاءُ بِالْأَخْبَارِ فِى خُطْبَةٍ تَرَكْنَا ذِكْرَ صَدْرِهَا إِلَى قَوْلِهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى هَدَانَا
مِنَ الضَّلَالَةِ وَ بَصَّرَنَا مِنَ الْعَمَى وَ مَنَّ عَلَيْنَا بِالْإِسْلَامِ وَ جَعَلَ فِينَا النُّبُوَّةَ وَ جَعَلَنَا النُّجَبَاءَ وَ
جَعَلَ أَفْرَاطَنَا أَفْرَاطَ الْأَنْبِيَاء علیهم السلام.[10]
يعنى: آن چه علماء به وسيله اخبار، در ضمن خطبهاى كه ما آغاز آن را رها
ساختيم روايت كردهاند: سپاس خداوندى را سزا است كه ما را از گمراهى راهنمائى
فرمود، و از كورى بينايمان كرد، و به وسيله اسلام بر ما منّت نهاد، و پيغمبرى را در
ما قرار داد، و ما را از برگزيدگان گردانيد، و افراط ما را از افراط پيغمبران علیهم السلام قرار
داد.
علامه مجلسى رحمهالله نيز در بحار حديثى با همين مضمون نقل نموده:
عَنِ ابْنِ أَبِى نَجْرَانَ قَالَ: كَتَبَ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام رِسَالَةً وَ أَقْرَأَنِيهَا قَالَ: قَالَ عَلِيُّ
بْنُ الْحُسَيْنِ علیهم السلام إِنَّ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله كَانَ أَمِينَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ فَلَمَّا قُبِضَ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله كُنَّا أَهْلَ
الْبَيْتِ علیهم السلام وَرَثَتَهُ فَنَحْنُ أُمَنَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ عِنْدَنَا عِلْمُ الْبَلَايَا وَ الْمَنَايَا وَ أَنْسَابُ الْعَرَبِ وَ
مَوْلِدُ الْإِسْلَامِ وَ إِنَّا لَنَعْرِفُ الرَّجُلَ إِذَا رَأَيْنَاهُ بِحَقِيقَةِ الْإِيمَانِ وَ حَقِيقَةِ النِّفَاقِ وَ إِنَّ شِيعَتَنَا
لَمَكْتُوبُونَ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ أَخَذَ اللَّهُ عَلَيْنَا وَ عَلَيْهِمُ الْمِيثَاقَ يَرِدُونَ مَوْرِدَنَا وَ
يَدْخُلُونَ مَدْخَلَنَا نَحْنُ النُّجَاةُ وَ أَفْرَاطُنَا أَفْرَاطُ الْأَنْبِيَاءِ علیهم السلام وَ نَحْنُ أَبْنَاءُ الْأَوْصِيَاءِ وَ نَحْنُ
الْمَخْصُوصُونَ فِي كِتَابِ اللَّهِ وَ نَحْنُ أَوْلَى النَّاسِ بِاللَّهِ وَ… .[11]
يعنى: ابن ابى نجران گفت: حضرت رضا علیه السلام نامهاى نوشته بود و برايم خواند،
فرمود: حضرت زين العابدين علیه السلام فرموده: حضرت محمّد صلی الله علیه و آله امين خدا در زمين
بود، پس از در گذشت او ما اهل بيت علیهم السلام ورثه او هستيم، پس ما امينهاى خدا در
زمين هستيم، نزد ما علم بلايا و منايا و نژاد عرب و ميلاد اسلام است، ما شخص را
به محض ديدن مىشناسيم واقعا مؤن است يا منافق، نام شيعيان ما و نام پدران
آنها نزد ما نوشته شده است، خداوند از ما و آنها پيمان گرفته به هر جا وارد شويم
آنها وارد مىشوند و هر جا داخل شويم آنها نيز داخل مىشوند، ما رستگاران
هستيم و افراط ما افراط پيامبران علیهم السلام و ما اولاد اوصياء هستيم و ما برجستگان كتاب
خدا و شايستهترين افراد نسبت به پروردگار هستيم… .
در اين دو حديث شريف امام علیه السلام مىفرمايند: افراط ما افراط انبياء علیهم السلام هستند،
علامه مجلسى رحمهالله در توضيح كلمه افراط مىنويسد:
فقوله علیه السلام و جعل أفراطنا أفراط الأنبياء علیهم السلام أى جعل أولادنا أولاد الأنبياء علیهم السلام أى
نحن و أولادنا من سلالة النبيين علیهم السلام.[12]
يعنى: قول امام علیه السلام كه مىفرمايد: افراط ما افراط انبياء علیهم السلام هستند يعنى: خداى
تعالى فرزندان ما را فرزندان انبياء علیهم السلام قرار داده است، يعنى: ما و فرزندانمان از
سلاله انبياء علیهم السلام هستيم.
پر واضح است كه پدر مستقيم حضرت أميرالمؤمنين علیه السلام كه شيخ مفيد خطبه
ايشان را نقل نموده و يكى از پدران حضرت سجاد علیه السلام حضرت ابوطالب علیه السلام است كه
با اين بيان نبوّت و علوّ مقام ايشان على الخصوص آنجا كه امام على علیه السلام اين كلام را
مىفرمايند، ثابت مىگردد.
در تأييد مقام و منزلت عالى حضرت ابوطالب علیه السلام فرازى از زيارت حضرت
أميرالمؤمنين علیه السلام را ذكر مىكنيم كه مىفرمايد:
أَشْهَدُ أَنَّكَ طُهْرٌ طَاهِرٌ مُطَهَّرٌ مِنْ طُهْرٍ طَاهِرٍ مُطَهَّر.[13]
يعنى: شهادت مىدهم كه تو پاك و پاك كننده و پاك شده از پدرى پاك و پاك
كننده و پاك شده هستى.
اين عبارت طُهْرٍ طَاهِرٍ مُطَهَّر كه طهارت حضرت ابوطالب علیه السلام را با
أميرالمؤمنين علیه السلام يكى قرار داده نشان از علوّ مقام ايشان است، ضمن اين كه دلالت
كامل بر عصمت ايشان نيز دارد كه با توجه به اين كه عصمت خصوصيتى است كه
خدا به انبياء علیهم السلام عطا مىكند، لذا دليلى بر نبوّت ايشان است.
البته عصمت از گناه مقامى است كه همگان مىتوانند كسب كنند، اما عصمت
انبياء الهى علیهم السلام از ناحيه خداى تعالى عطا شده است.
امام باقر علیه السلام در پاسخ تهمتهايى كه به حضرت ابوطالب علیه السلام نسبت مىدادند
بياناتى فرموده كه علوّ مقام ايشان را بيان مىنمايد.
عَنْ أَبِى بَصِيرٍ لَيْثٍ الْمُرَادِيِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ علیه السلام سَيِّدِي إِنَّ النَّاسَ يَقُولُونَ إِنَّ
أَبَاطَالِبٍ علیه السلام فِي ضَحْضَاحٍ مِنْ نَارٍ يَغْلِي مِنْهُ دِمَاغُهُ فَقَالَ علیه السلام كَذَبُوا وَ اللَّهِ إِنَّ إِيمَانَ أَبِي
طَالِبٍ علیه السلام لَوْ وُضِعَ فِي كِفَّةِ مِيزَانٍ وَ إِيمَانَ هَذَا الْخَلْقِ فِي كِفَّةِ مِيزَانٍ لَرَجَحَ إِيمَانُ أَبِي
طَالِبٍ علیه السلام عَلَى إِيمَانِهِمْ.[14]
يعنى: ليث مرادى خدمت امام باقر علیه السلام عرض كرد كه بعضى از مردم مىگويند:
ابوطالب علیه السلام در وسط آتش است، به صورتى كه مغز سرش از شدت حرارت
مىجوشد، امام علیه السلام فرمود: هر گاه ايمان ابوطالب علیه السلام در يك كفه ترازو قرار داده
شود و ايمان مردم در كفه ديگر، ايمان ابوطالب علیه السلام بر ايمان آنها سنگينى مىكند.
ارجحيت ايمان حضرت ابوطالب علیه السلام بر مجموع ايمان تمام خلايق (قدر مسلم
اهل بيت علیهم السلام را شامل نمىشود) كه در حديث به آن صراحتا اشاره شده، مقامى
بس عظيم و والا است.
در تأييد اين مطلب كه حاملان نور و سرشت اهل بيت علیهم السلام داراى عالىترين
مقامات هستند روايتى در امالى صدوق آمده كه مبين علوّ مقام انبياء حامل علیهم السلام بر ساير
انبياء علیهم السلام است:
حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ الْفَضْلِ الْهَاشِمِيُّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقَ علیه السلام عَنْ مُوسَى
بْنِ عِمْرَانَ علیهم السلام لَمَّا رَأَى حِبَالَهُمْ وَ عِصِيَّهُمْ كَيْفَ أَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً وَ لَمْ يُوجِسْهَا
إِبْرَاهِيمُ علیه السلام حِينَ وُضِعَ فِي الْمَنْجَنِيقِ وَ قُذِفَ بِهِ فِي النَّارِ فَقَالَ علیه السلام : إِنَّ إِبْرَاهِيمَ علیه السلام حِينَ
وُضِعَ فِي الْمَنْجَنِيقِ كَانَ مُسْتَنِداً إِلَى مَا فِي صُلْبِهِ مِنْ أَنْوَارِ حُجَجِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ لَمْ يَكُنْ
مُوسَى كَذَلِكَ فَلِهَذَا أَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً وَ لَمْ يُوجِسْهَا إِبْرَاهِيمُ علیه السلام.[15]
يعنى: اسماعيل بن فضل هاشمى گويد: از امام صادق علیه السلام پرسيدم كه چطور
وقتى موسى بن عمران علیهم السلام ريسمانها و عصاهاى جادوگران را ديد در خود
احساس ترس كرد و ابراهيم علیه السلام را كه در منجنيق نهادند و به آتش انداختند در خود
احساس ترس نكرد؟ فرمود: چون وقتى ابراهيم علیه السلام به آتش افكنده شد اعتماد به
حجج الهى كه در پشت او بودند داشت و موسى علیه السلام چنين نبود، براى همين
موسى علیه السلام احساس ترس كرد و ابراهيم علیه السلام احساس ترس نكرد.
با اين بيان مشخص مىگردد كه حاملان سرشت و نور اهل بيت علیهم السلام عالىترين
مقامات را داشته و با مطالبى كه عرض شد معلوم گرديد كه منظور از مقام عالى در
اين جا نبوّت مىباشد.
[1] ـ الإقبال بالأعمال الحسنة، جلد: 3، صفحه: 103.
[2] ـ لسان العرب، جلد: 3، صفحه: 30.
[3] ـ مجمع البحرين، جلد: 2، صفحه: 435.
[4] ـ مفردات الفاظ القرآن، صفحه: 464.
[5] ـ النهايه فى غريب الحديث و الاثر، جلد: 2، صفحه: 500.
[6] ـ كتاب العين، جلد: 2، صفحه: 245.
[7] ـ علل الشرائع، جلد: 1، صفحه: 177.
[8] ـ بحار الأنوار، جلد: 18، صفحه: 345.
[9] ـ تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، جلد: 9، صفحه: 517.
[10] ـ الإرشاد فى معرفة حجج اللّه على العباد، جلد: 1، صفحه: 229.
[11] ـ بحار الأنوار، جلد: 26، صفحه: 142.
[12] ـ بحار الأنوار، جلد: 2، صفحه: 31.
[13] ـ (من لا يحضره الفقيه، جلد: 2، صفحه: 590) و (كتاب المزار، مناسك المزار للمفيد، صفحه: 81).
[14] ـ إيمان أبى طالب علیه السلام (الحجة على الذاهب إلى كفر أبى طالب علیه السلام)، صفحه: 84.
[15] ـ الأمالى للصدوق، صفحه: 655.