زيارت وارث گواهى بر نبوّت حضرت ابوطالب عليه السلام

در زيارت حضرت سيدالشهداء   علیه السلام معروف به وارث جمله‏اى مى‏باشد كه
مؤدى بر اثبات نبوّت حضرت ابوطالب   علیه السلام است:

اشْهَدُ انَّكَ كُنْتَ نُوراً فِى الأَصْلابِ الشَّامِخَةِ وَ الأَرْحام الْمُطَهَّرَة،[1]

يعنى: شهادت مى‏دهم كه تو نورى در اصلاب شامخ و رحم‏هاى پاكيزه بوده اى.

اين فراز از زيارت امام حسين   علیه السلام مقام شامخ كليه اجداد ايشان من جمله
حضرت ابوطالب   علیه السلام را مشخص مى‏كند.

براى تبيين مطلب لازم است در مورد مقام شامخ توضيحاتى عرض شود.

در كتاب لسان العرب لفظ شامخ به مقام عالى اطلاق مى‏گردد.

الشامخ: العالى.[2]

مجمع البحرين مى‏نويسد:

الشَّامِخَاتُ: العاليات، و منه“ الأصلاب الشَّامِخَةُ“ أى العالية.[3]

يعنى: شامخات به معناى عالى رتبه است و از همين جمله “اصلاب الشامخه”
يعنى: عالى مقام است.

واژه شامخ فقط يك مورد در قرآن استفاده شده كه در مورد كوه‏هاى بلند و
عظيم است.

در مفردات الفاظ قرآن در مورد اين آيه نوشته شده:

قال اللّه عزّوجلّ: رَواسِيَ شامِخاتٍ ]المرسلات/ 27] أي: عاليات.[4]

يعنى: خداى تعالى مى‏فرمايد: كوه‏هاى شامخ، يعنى: عالى، بلند.

ابن اثير جزرى در النهايه فى غريب الحديث و الاثر در معناى شامخ مى‏نويسد:

الشَّامِخُ: العالى.[5]

يعنى: شامخ به معناى عالى است.

با توجه به كلمات اهل لغت در مورد ماده “شمخ” معلوم مى‏شود كه شامخ به
معنى عالى است.

خليل بن احمد از علماء علم لغت در مورد معناى ماده “علو” مى‏نويسد:

العُلُوّ لله سبحانه و تَعَالَى عن كل شى‏ء فهو أَعْلَى و أعظم مما يثنى عليه، لا إله إلا
اللّه وحده لا شريك له. و العُلُوّ: أصل البناء. و منه العَلَاءُ و العُلُوّ، فالعَلَاءُ الرفعة، و العُلُوّ
العظمة.
[6]

يعنى: علو (مرتبه بالا) از همه چيز براى خداى تعالى است و او اعلى و بلند
مرتبه و بزرگ‏تر از هر چيزى است كه توصيف شود، هيچ خدايى جز او نيست و
شريكى ندارد، و علو اصل اين ماده است و از آن علاء و علوّ گرفته مى‏شود و علاء
به معنى رفيع (بالا) و علوّ يعنى بزرگ.

بنا بر آن چه گفته شد شامخ يعنى: عالى، و عالى يعنى: بلند مرتبه، و خداوند
اعلى و بلند مرتبه از هر چيزى است كه تصور شود.

از آنجا كه كلمه شامخ اسم فاعل است، لذا على وجه الحدوث بر ذاتى كه
حالت يا فعلى را اقامه مى‏كند دلالت دارد، پس با اين بيان شامخ به كسى گويند كه
متصف به مقامى عالى و بلند مرتبه است كه نداشته و به او اعطاء گرديده.

در زيارت شريف وارث به همين مطلب اشاره شده؛ يعنى كليه اجداد
سيدالشهداء   علیه السلام داراى مقام عالى و رفيع و شامخ از ناحيه خداى تعالى هستند.

در تعاليم اسلامى والاترين مقام در جهان هستى متعلق به خداوند مى‏باشد، كما
اين كه عَلِى اَلاَعلَى از اسامى الهى است و اين علوّ قائم به ذات است، اما بعد از
خداوند مقام عالى و والا متعلق به چه كسانى است؟

بررسى‏ها در منابع اسلامى نشان مى‏دهد كه نزد خداى تعالى بالاترين مقامات
متعلق به چهارده معصوم   علیهم السلام مى‏باشد كه به استناد بسيارى از روايات خلقت ما
سوى اللّه به محبت ايشان بوده كه در مباحث قبل به روايات اين باب اشاراتى شد و
مقامات ايشان به حدى است كه مى‏فرمايند: لَايقَاسُ بِنَا اَحَد،[7] يعنى: هيچ كس با ما قابل
مقايسه نمى‏باشد، اما بعد از اين چهارده نور با عظمت   علیهم السلام والاترين مقام متعلق به انبياء
الهى   علیهم السلام است كه هر كدام با توجه به ميزان معرفتى كه دارند مقاماتشان متفاوت است.

امام رضا   علیه السلام به نقل از أميرالمؤمنين   علیه السلام به نقل از رسول اللّه   صلی الله علیه و آله در اين باره
مى‏فرمايند:

الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْهَاشِمِيُّ عَنْ فُرَاتِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْكُوفِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ
أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ الْهَمْدَانِيِّ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْبُخَارِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ
عَنْ أَبِي الصَّلْتِ الْهَرَوِيِّ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِالْمُو
ٔمِنِينَ   علیهم السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ
اللَّهِ
   صلی الله علیه و آله مَا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ خَلْقاً أَفْضَلَ مِنِّي وَ لَا أَكْرَمَ عَلَيْهِ مِنِّي قَالَ عَلِيٌّ   علیه السلامفَقُلْتُ يَا
رَسُولَ اللَّهِ
   صلی الله علیه و آله فَأَنْتَ أَفْضَلُ أَوْ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ   صلی الله علیه و آله يَا عَلِيُّ   علیه السلام إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَضَّلَ
أَنْبِيَاءَهُ الْمُرْسَلِينَ عَلَى مَلَائِكَتِهِ الْمُقَرَّبِينَ وَ فَضَّلَنِي عَلَى جَمِيعِ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ وَ
الْفَضْلُ بَعْدِي لَكَ يَا عَلِيُّ وَ لِلْأَئِمَّةِ
   علیهم السلام مِنْ بَعْدِكَ وَ إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَخُدَّامُنَا وَ خُدَّامُ
مُحِبِّينَا.
[8]

يعنى: خداوند خلقى را افضل از من خلق نفرمود و هيچ كس را بيشتر از من اكرام
ننمود، أميرالمؤمنين   علیه السلام پرسيد: اى رسول خدا   صلی الله علیه و آله شما برتريد يا جبرئيل؟ پس پيامبر
فرمود: اى على   علیه السلام خداوند تبارك و تعالى انبيائى كه رسول هستند را بر ملائكه مقرب
خود برترى داده است و مرا بر تمام انبياء و مرسلين   علیهم السلام فضيلت بخشيده و فضيلت
بعد از من، براى تو و ائمه بعد از تو   علیهم السلام است و قطعا ملائكه خدام ما و خدام محبان ما
هستند.

با توجه به اين مسأله و فرازى كه در زيارت حضرت سيدالشهداء   علیه السلام آمده كه
اجداد امام حسين   علیه السلام داراى والاترين مقام هستند چنين برداشت مى‏شود كه منظور
از والاترين مقام، نبوّت مى‏باشد و لذا ثابت مى‏گردد تمام اجداد سيدالشهداء   علیه السلام
من جمله حضرت ابوطالب   علیه السلام نبى الهى بوده‏اند.

در اين جا رواياتى را ذكر مى‏كنيم كه اشاره به مقامات والاى اجداد حضرت
سيدالشهداء   علیه السلام مى‏كند؛

امام كاظم   علیه السلام مى‏فرمايند:

رَوَى الشَّيْخُ أَبُو جَعْفَرٍ الطُّوسِيُّ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ رِجَالِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ
جَعْفَرٍ
   علیه السلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَ نُورَ مُحَمَّدٍ   صلی الله علیه و آله مِنِ اخْتِرَاعِهِ مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ وَ
جَلَالِهِ وَ هُوَ نُورُ لَاهُوتِيَّتِهِ الَّذِي تَبَدَّى وَ تَجَلَّى لِمُوسَى
   علیه السلام فِي طُورِ سَيْنَاءَ فَمَا اسْتَقَرَّ لَهُ وَ لَا
أَطَاقَ مُوسَى لِرُو
ٔيَتِهِ وَ لَا ثَبَتَ لَهُ حَتَّى خَرَّ صَعِقاً مَغْشِيّاً عَلَيْهِ وَ كَانَ ذَلِكَ النُّورُ نُورَ
مُحَمَّدٍ
   صلی الله علیه و آله فَلَمَّا أَرَادَ أَنْ يَخْلُقَ مُحَمَّداً   صلی الله علیه و آله مِنْهُ قَسَمَ ذَلِكَ النُّورَ شَطْرَيْنِ فَخَلَقَ مِنَ الشَّطْرِ
الْأَوَّلِ مُحَمَّداً
   صلی الله علیه و آله وَ مِنَ الشَّطْرِ الْآخَرِ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ   علیهم السلام... ثُمَّ اقْتَبَسَ مِنْ نُورِ
مُحَمَّدٍ
   صلی الله علیه و آله فَاطِمَةَ   عليهاالسلام ابْنَتَهُ كَمَا اقْتَبَسَ نُورَهُ مِنَ الْمَصَابِيحِ هُمْ خُلِقُوا مِنَ الْأَنْوَارِ وَ انْتَقَلُوا
مِنْ ظَهْرٍ إِلَى ظَهْرٍ وَ صُلْبٍ إِلَى صُلْبٍ وَ مِنْ رَحِمٍ إِلَى رَحِمٍ فِي الطَّبَقَةِ الْعُلْيَا مِنْ غَيْرِ
نَجَاسَة… .
[9]

يعنى: خداى تعالى نور حضرت محمد   صلی الله علیه و آله را از نورى آفريد كه از نور عظمت و
جلالش اختراع نموده بود و آن نورِ لاهوتيت او است كه شروع خلقت از آن بوده و با
آن نور بر موسى   علیه السلام در طور سينا تجلى نمود كه موسى بن عمران   علیهم السلام در برابر آن
تجلى، استقرار و طاقت ديدار نداشت و نتوانست تحمل كند تا بيهوش بر زمين افتاد
و آن نور، حضرت محمد   صلی الله علیه و آله بود و چون خدا اراده نمود كه حضرت محمد   صلی الله علیه و آله را
از آن خلق نمايد آن نور را دو قسمت نمود و از قسمت اول، حضرت محمد   صلی الله علیه و آله و از
قسمت دوم، على بن ابى‏طالب   علیهم السلام را آفريد و غير از ايشان كسى را از آن نور نيافريد،
سپس از نور حضرت محمد   صلی الله علیه و آله حضرت فاطمه   عليهاالسلام را كه از نور خود اقتباس نموده
بود آفريد، پس آن‏ها از نور آفريده شدند و از پشتى به پشتى و از صلبى به صلب ديگر و
از رحمى به رحم ديگر در عالى‏ترين طبقات و مقامات منتقل شدند بدون اين كه ذرّه‏اى
پليدى به ايشان سرايت كند.

آنجا كه مى‏فرمايد: “فى الطبقة العليا” دلالت كامل بر عالى مقام بودن اجداد امام   علیه السلام
دارد.

شيخ مفيد در كتاب الارشاد قسمتى از خطبه أميرالمؤمنين   علیه السلام را ذكر مى‏نمايد:

مَا رَوَاهُ الْعُلَمَاءُ بِالْأَخْبَارِ فِى خُطْبَةٍ تَرَكْنَا ذِكْرَ صَدْرِهَا إِلَى قَوْلِهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى هَدَانَا
مِنَ الضَّلَالَةِ وَ بَصَّرَنَا مِنَ الْعَمَى وَ مَنَّ عَلَيْنَا بِالْإِسْلَامِ وَ جَعَلَ فِينَا النُّبُوَّةَ وَ جَعَلَنَا النُّجَبَاءَ وَ
جَعَلَ أَفْرَاطَنَا أَفْرَاطَ الْأَنْبِيَاء
   علیهم السلام.[10]

يعنى: آن چه علماء به وسيله اخبار، در ضمن خطبه‏اى كه ما آغاز آن را رها
ساختيم روايت كرده‏اند: سپاس خداوندى را سزا است كه ما را از گمراهى راهنمائى
فرمود، و از كورى بينايمان كرد، و به وسيله اسلام بر ما منّت نهاد، و پيغمبرى را در
ما قرار داد، و ما را از برگزيدگان گردانيد، و افراط ما را از افراط پيغمبران   علیهم السلام قرار
داد.

علامه مجلسى   رحمه‏الله نيز در بحار حديثى با همين مضمون نقل نموده:

عَنِ ابْنِ أَبِى نَجْرَانَ قَالَ: كَتَبَ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا   علیه السلام رِسَالَةً وَ أَقْرَأَنِيهَا قَالَ: قَالَ عَلِيُّ
بْنُ الْحُسَيْنِ
   علیهم السلام إِنَّ مُحَمَّداً   صلی الله علیه و آله كَانَ أَمِينَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ فَلَمَّا قُبِضَ مُحَمَّدٌ   صلی الله علیه و آله كُنَّا أَهْلَ
الْبَيْتِ
   علیهم السلام وَرَثَتَهُ فَنَحْنُ أُمَنَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ عِنْدَنَا عِلْمُ الْبَلَايَا وَ الْمَنَايَا وَ أَنْسَابُ الْعَرَبِ وَ
مَوْلِدُ الْإِسْلَامِ وَ إِنَّا لَنَعْرِفُ الرَّجُلَ إِذَا رَأَيْنَاهُ بِحَقِيقَةِ الْإِيمَانِ وَ حَقِيقَةِ النِّفَاقِ وَ إِنَّ شِيعَتَنَا
لَمَكْتُوبُونَ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ أَخَذَ اللَّهُ عَلَيْنَا وَ عَلَيْهِمُ الْمِيثَاقَ يَرِدُونَ مَوْرِدَنَا وَ
يَدْخُلُونَ مَدْخَلَنَا نَحْنُ النُّجَاةُ وَ أَفْرَاطُنَا أَفْرَاطُ الْأَنْبِيَاءِ
   علیهم السلام وَ نَحْنُ أَبْنَاءُ الْأَوْصِيَاءِ وَ نَحْنُ
الْمَخْصُوصُونَ فِي كِتَابِ اللَّهِ وَ نَحْنُ أَوْلَى النَّاسِ بِاللَّهِ وَ… .
[11]

يعنى: ابن ابى نجران گفت: حضرت رضا   علیه السلام نامه‏اى نوشته بود و برايم خواند،
فرمود: حضرت زين العابدين   علیه السلام فرموده: حضرت محمّد   صلی الله علیه و آله امين خدا در زمين
بود، پس از در گذشت او ما اهل بيت   علیهم السلام ورثه او هستيم، پس ما امين‏هاى خدا در
زمين هستيم، نزد ما علم بلايا و منايا و نژاد عرب و ميلاد اسلام است، ما شخص را
به محض ديدن مى‏شناسيم واقعا مؤن است يا منافق، نام شيعيان ما و نام پدران
آن‏ها نزد ما نوشته شده است، خداوند از ما و آن‏ها پيمان گرفته به هر جا وارد شويم
آن‏ها وارد مى‏شوند و هر جا داخل شويم آن‏ها نيز داخل مى‏شوند، ما رستگاران
هستيم و افراط ما افراط پيامبران   علیهم السلام و ما اولاد اوصياء هستيم و ما برجستگان كتاب
خدا و شايسته‏ترين افراد نسبت به پروردگار هستيم… .

در اين دو حديث شريف امام   علیه السلام مى‏فرمايند: افراط ما افراط انبياء   علیهم السلام هستند،
علامه مجلسى   رحمه‏الله در توضيح كلمه افراط مى‏نويسد:

فقوله   علیه السلام و جعل أفراطنا أفراط الأنبياء   علیهم السلام أى جعل أولادنا أولاد الأنبياء   علیهم السلام أى
نحن و أولادنا من سلالة النبيين
   علیهم السلام.[12]

يعنى: قول امام   علیه السلام كه مى‏فرمايد: افراط ما افراط انبياء   علیهم السلام هستند يعنى: خداى
تعالى فرزندان ما را فرزندان انبياء   علیهم السلام قرار داده است، يعنى: ما و فرزندانمان از
سلاله انبياء   علیهم السلام هستيم.

پر واضح است كه پدر مستقيم حضرت أميرالمؤمنين   علیه السلام كه شيخ مفيد خطبه
ايشان را نقل نموده و يكى از پدران حضرت سجاد   علیه السلام حضرت ابوطالب   علیه السلام است كه
با اين بيان نبوّت و علوّ مقام ايشان على الخصوص آنجا كه امام على   علیه السلام اين كلام را
مى‏فرمايند، ثابت مى‏گردد.

در تأييد مقام و منزلت عالى حضرت ابوطالب   علیه السلام فرازى از زيارت حضرت
أميرالمؤمنين   علیه السلام را ذكر مى‏كنيم كه مى‏فرمايد:

أَشْهَدُ أَنَّكَ طُهْرٌ طَاهِرٌ مُطَهَّرٌ مِنْ طُهْرٍ طَاهِرٍ مُطَهَّر.[13]

يعنى: شهادت مى‏دهم كه تو پاك و پاك كننده و پاك شده از پدرى پاك و پاك
كننده و پاك شده هستى.

اين عبارت طُهْرٍ طَاهِرٍ مُطَهَّر كه طهارت حضرت ابوطالب   علیه السلام را با
أميرالمؤمنين   علیه السلام يكى قرار داده نشان از علوّ مقام ايشان است، ضمن اين كه دلالت
كامل بر عصمت ايشان نيز دارد كه با توجه به اين كه عصمت خصوصيتى است كه
خدا به انبياء   علیهم السلام عطا مى‏كند، لذا دليلى بر نبوّت ايشان است.

البته عصمت از گناه مقامى است كه همگان مى‏توانند كسب كنند، اما عصمت
انبياء الهى   علیهم السلام از ناحيه خداى تعالى عطا شده است.

امام باقر   علیه السلام در پاسخ تهمت‏هايى كه به حضرت ابوطالب   علیه السلام نسبت مى‏دادند
بياناتى فرموده كه علوّ مقام ايشان را بيان مى‏نمايد.

عَنْ أَبِى بَصِيرٍ لَيْثٍ الْمُرَادِيِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ   علیه السلام سَيِّدِي إِنَّ النَّاسَ يَقُولُونَ إِنَّ
أَبَاطَالِبٍ
   علیه السلام فِي ضَحْضَاحٍ مِنْ نَارٍ يَغْلِي مِنْهُ دِمَاغُهُ فَقَالَ   علیه السلام كَذَبُوا وَ اللَّهِ إِنَّ إِيمَانَ أَبِي
طَالِبٍ
   علیه السلام لَوْ وُضِعَ فِي كِفَّةِ مِيزَانٍ وَ إِيمَانَ هَذَا الْخَلْقِ فِي كِفَّةِ مِيزَانٍ لَرَجَحَ إِيمَانُ أَبِي
طَالِبٍ
   علیه السلام عَلَى إِيمَانِهِمْ.[14]
يعنى: ليث مرادى خدمت امام باقر   علیه السلام عرض كرد كه بعضى از مردم مى‏گويند:
ابوطالب   علیه السلام در وسط آتش است، به صورتى كه مغز سرش از شدت حرارت
مى‏جوشد، امام   علیه السلام فرمود: هر گاه ايمان ابوطالب   علیه السلام در يك كفه ترازو قرار داده
شود و ايمان مردم در كفه ديگر، ايمان ابوطالب   علیه السلام بر ايمان آن‏ها سنگينى مى‏كند.

ارجحيت ايمان حضرت ابوطالب   علیه السلام بر مجموع ايمان تمام خلايق (قدر مسلم
اهل بيت   علیهم السلام را شامل نمى‏شود) كه در حديث به آن صراحتا اشاره شده، مقامى
بس عظيم و والا است.

در تأييد اين مطلب كه حاملان نور و سرشت اهل بيت   علیهم السلام داراى عالى‏ترين
مقامات هستند روايتى در امالى صدوق آمده كه مبين علوّ مقام انبياء حامل   علیهم السلام بر ساير
انبياء   علیهم السلام است:

حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ الْفَضْلِ الْهَاشِمِيُّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقَ   علیه السلام عَنْ مُوسَى
بْنِ عِمْرَانَ
   علیهم السلام لَمَّا رَأَى حِبَالَهُمْ وَ عِصِيَّهُمْ كَيْفَ أَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً وَ لَمْ يُوجِسْهَا
إِبْرَاهِيمُ
   علیه السلام حِينَ وُضِعَ فِي الْمَنْجَنِيقِ وَ قُذِفَ بِهِ فِي النَّارِ فَقَالَ   علیه السلام : إِنَّ إِبْرَاهِيمَ   علیه السلام حِينَ
وُضِعَ فِي الْمَنْجَنِيقِ كَانَ مُسْتَنِداً إِلَى مَا فِي صُلْبِهِ مِنْ أَنْوَارِ حُجَجِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ لَمْ يَكُنْ
مُوسَى كَذَلِكَ فَلِهَذَا أَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً وَ لَمْ يُوجِسْهَا إِبْرَاهِيمُ
   علیه السلام.[15]

يعنى: اسماعيل بن فضل هاشمى گويد: از امام صادق   علیه السلام پرسيدم كه چطور
وقتى موسى بن عمران   علیهم السلام ريسمان‏ها و عصاهاى جادوگران را ديد در خود
احساس ترس كرد و ابراهيم   علیه السلام را كه در منجنيق نهادند و به آتش انداختند در خود
احساس ترس نكرد؟ فرمود: چون وقتى ابراهيم   علیه السلام به آتش افكنده شد اعتماد به
حجج الهى كه در پشت او بودند داشت و موسى   علیه السلام چنين نبود، براى همين
موسى   علیه السلام احساس ترس كرد و ابراهيم   علیه السلام احساس ترس نكرد.

با اين بيان مشخص مى‏گردد كه حاملان سرشت و نور اهل بيت   علیهم السلام عالى‏ترين
مقامات را داشته و با مطالبى كه عرض شد معلوم گرديد كه منظور از مقام عالى در
اين جا نبوّت مى‏باشد.


[1] ـ الإقبال بالأعمال الحسنة، جلد: 3، صفحه: 103.

[2] ـ لسان العرب، جلد: 3، صفحه: 30.

[3] ـ مجمع البحرين، جلد: 2، صفحه: 435.

[4] ـ مفردات الفاظ القرآن، صفحه: 464.

[5] ـ النهايه فى غريب الحديث و الاثر، جلد: 2، صفحه: 500.

[6] ـ كتاب العين، جلد: 2، صفحه: 245.

[7] ـ علل الشرائع، جلد: 1، صفحه: 177.

[8] ـ بحار الأنوار، جلد: 18، صفحه: 345.

[9] ـ تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، جلد: 9، صفحه: 517.

[10] ـ الإرشاد فى معرفة حجج اللّه على العباد، جلد: 1، صفحه: 229.

[11] ـ بحار الأنوار، جلد: 26، صفحه: 142.

[12] ـ بحار الأنوار، جلد: 2، صفحه: 31.

[13] ـ (من لا يحضره الفقيه، جلد: 2، صفحه: 590) و (كتاب المزار، مناسك المزار للمفيد، صفحه: 81).

[14] ـ إيمان أبى طالب   علیه السلام (الحجة على الذاهب إلى كفر أبى طالب   علیه السلام)، صفحه: 84.

[15] ـ الأمالى للصدوق، صفحه: 655.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: