توضيح اين مطلب لازم است كه منظور از ظالمين در آيه «لا يَنالُ عَهْدِى
الظَّالِمِينَ»چه كسانى مىباشد، چرا كه آيه به وضوح دلالت بر امامت و پيشوايى ذريه
ابراهيم علیه السلام در غير از ظالمين آنها مىكند.
امام رضا علیه السلام در توضيح اين آيه مىفرمايد:
اِنَّ الْإِمَامَةَ خَصَّ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهَا إِبْرَاهِيمَ الْخَلِيلَ علیه السلام بَعْدَ النُّبُوَّةِ وَ الْخُلَّةِ مَرْتَبَةً ثَالِثَةً، وَ
فَضِيلَةً شَرَّفَهُ بِهَا، وَ أَشَادَ بِهَا ذِكْرَهُ، فَقَالَ: إِنِّى جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً فَقَالَ الْخَلِيلُ علیه السلام
سُرُوراً بِهَا وَ مِنْ ذُرِّيَّتِى قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالى: لا يَنالُ عَهْدِى الظَّالِمِينَ فَأَبْطَلَتْ هذِهِ
الْآيَةُ إِمَامَةَ كُلِّ ظَالِمٍ إِلى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، وَ صَارَتْ فِى الصَّفْوَةِ ثُمَّ أَكْرَمَهُ اللَّهُ تَعَالى بِأَنْ
جَعَلَهَا فِى ذُرِّيَّتِهِ أَهْلِ الصَّفْوَةِ وَ الطَّهَارَة.[1]
يعنى: همانا امامت مقامى است كه خداوند متعال به ابراهيم خليل علیه السلام بعد از
نبوّت و خليل بودن در مرتبه سوم عطا نمود و اين درجه و فضيلتى بود كه خدا او را
به آن مشرف كرد و نامش را به وسيله آن بلند نمود و فرمود: “به درستى كه من تو را
براى مردم امام نمودم” خليل از شادمانى به آن عرض كرد: “و از ذريه و نژاد من هم”؟
خداى تبارك و تعالى فرمود: “عهد و فرمان من به دست ظالمان نخواهد رسيد”، اين
آيه امامت هر ظالمى را تا روز قيامت باطل كرد و آن را مخصوص برگزيدگان پاك
ساخت.
پس معلوم گرديد خداوند امامت را در انتخاب شدگان و طاهرين و فرزندانشان
قرار داده است.
شيخ طوسى رحمهالله در امالى از پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله حديث مىكند:
عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَنَا دَعْوَةُ أَبِى إِبْرَاهِيمَ علیه السلام. فَقُلْنَا: يَا
رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ كَيْفَ صِرْتَ دَعْوَةَ أَبِيكَ إِبْرَاهِيمَ علیه السلام قَالَ: أَوْحَى اللَّهُ إِلَى إِبْرَاهِيمَ علیه السلام
إِنِّى جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً، فَاسْتَخَفَّ إِبْرَاهِيمُ علیه السلام الْفَرَحَ، فَقَالَ: يَا رَبِّ، وَ مِنْ ذُرِّيَّتِى أَئِمَّةً
مِثْلِى؟ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ: أَنْ يَا إِبْرَاهِيمُ علیه السلام إِنِّى لَا أُعْطِيكَ عَهْداً لَا أَفِى لَكَ بِهِ. قَالَ: يَا
رَبِّ، مَا الْعَهْدُ الَّذِى لَا تَفِى لِى بِهِ قَالَ: لَا أُعْطِيكَ لِظَالِمٍ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ. قَالَ: يَا رَبِّ، وَ مَنِ
الظَّالِمُ مِنْ وُلْدِى الَّذِى لَا يَنَالُ عَهْدَكَ قَالَ: مَنْ سَجَدَ لِصَنَمٍ مِنْ دُونِى لَا أَجْعَلُهُ إِمَاماً أَبَداً،
وَ لَا يَصِحُّ أَنْ يَكُونَ إِمَاماً. قَالَ إِبْرَاهِيمُ علیه السلام وَ اجْنُبْنِى وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ، رَبِّ إِنَّهُنَّ
أَضْلَلْنَ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ. قَالَ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله فَانْتَهَتِ الدَّعْوَةُ إِلَيَّ وَ إِلَى أَخِي عَلِيٍّ علیه السلام لَمْ
يَسْجُدُ أَحَدٌ مِنَّا لِصَنَمٍ قَطُّ، فَاتَّخَذِنيَ اللَّهُ نَبِيّاً، وَ عَلِيّاً علیه السلام وَصِيّاً.[2]
يعنى: عبد اللَّه بن مسعود، صحابى معروف و قارى مشهور قرآن گفت از رسول
اللَّه صلی الله علیه و آله شنيدم، فرمود: أَنَا دَعْوَةُ أَبِى إِبْرَاهِيمَ علیه السلام يعنى: ما به دعا و دعوت پدرمان
ابراهيم علیه السلام هستيم، گفتم: يا رسول اللَّه صلی الله علیه و آله شما چگونه به دعوت و دعاى ابراهيم علیه السلام
هستيد؟ فرمود: آن هنگام كه خداى سبحان به ابراهيم علیه السلام وحى فرستاد، «إِنِّى جاعِلُكَ
لِلنَّاسِ إِماماً» ابراهيم علیه السلام بسيار شاد و خوشحال شد و از خداوند سؤل كرد: آيا در ذرّيه
من هم امامت را قرار مىدهى همان گونه كه براى من مقرّر فرمودى؟ خداى عزّوجلّ
فرمود: اى ابراهيم! عهدى كه قابل اجرا نباشد به تو وعده نخواهم داد، ابراهيم علیه السلام گفت:
خدايا! آن چيست و چرا قابل اجرا نيست؟ خداى تعالى فرمود: عهد من به ظالمان از
ذريّه تو عطا نمىشود. ابراهيم علیه السلام عرض كرد: خدايا! چه طايفهاى از فرزندان من ظالم
هستند كه قابليّت عهد و ميثاق تو را ندارند؟ خداى تعالى فرمود: آن كسانى كه بت و
صنم را تعظيم و سجده كرده باشند اهليت امامت و قابليت عهد و پيمان مرا ندارند،
ابراهيم علیه السلام تقاضا كرد: وَ اجْنُبْنِى وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيراً مِنَ
النَّاسِ، در نتيجه دعاى ابراهيم علیه السلام به كرسى اجابت نشست، من و برادرم على علیه السلام ثمره
و نتيجه دعاى ابراهيم علیه السلام هستيم كه لحظهاى بت را سجده نكرديم. آن گاه خداى
سبحان مرا نبىّ و على علیه السلام را وصىّ من قرار داد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در اين حديث شريف به نقل از پروردگار مىفرمايد: ظالم كسى
است كه غير خدا را بپرستد و مشرك شود، لذا ظالم به هيچ وجه صلاحيت امامت
را ندارد.
امام على علیه السلام مىفرمايد:
عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيّاً علیه السلام يَقُولُ: وَ اللَّهِ مَا عَبَدَ أَبِى
وَ لَا جَدِّى عَبْدُالْمُطَّلِبِ وَ لَا هَاشِمٌ وَ لَا عَبْدُمَنَافٍ صَنَماً قَطُّ قِيلَ وَ مَا كَانُوا يَعْبُدُونَ قَالَ كَانُوا
يُصَلُّونَ إِلَى الْبَيْتِ عَلَى دِينِ إِبْرَاهِيمَ علیه السلام مُتَمَسِّكِينَ بِه.[3]
يعنى: اصبغ بن نباته مىگويد از على علیه السلام شنيدم كه فرمود: به خدا سوگند! نه
پدرم و نه جدّم عبدالمطلب و نه هاشم و نه عبدمناف علیهم السلام هيچ بتى را نپرستيدند،
پرسيدند: پس چه مىپرستيدند؟ فرمود: به سوى كعبه نماز مىگزاردند و بر دين
ابراهيم علیه السلام بوده و به آن چنگ زده بودند.
أَتَى رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَسَأَلَهُ عَنْ شَيْءٍ فَلَمْ يُجِبْهُ فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ فَإِنْ كُنْتَ ابْنَ
أَبِيكَ فَإِنَّكَ مِنْ أَبْنَاءِ عَبَدَةِ الْأَصْنَامِ فَقَالَ لَهُ كَذَبْتَ إِنَّ اللَّهَ أَمَرَ إِبْرَاهِيمَ علیه السلام أَنْ يُنْزِلَ
إِسْمَاعِيلَ علیه السلام بِمَكَّةَ فَفَعَلَ فَقالَ إِبْراهِيمُ علیه السلام رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ
نَعْبُدَ الْأَصْنامَ فَلَمْ يَعْبُدْ أَحَدٌ مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِيلَ علیه السلام صَنَماً قَطُّ وَ لَكِنَّ الْعَرَبَ عَبَدَةُ الْأَصْنَامِ وَ
قَالَتْ بَنُو إِسْمَاعِيلَ علیه السلام هؤلاءِ شُفَعاؤنا عِنْدَ اللَّهِ فَكَفَرَتْ وَ لَمْ تَعْبُدِ الْأَصْنَامَ.[4]
يعنى: مردى حضور امام صادق علیه السلام آمد و چيزى پرسيد، پس امام علیه السلام پاسخى
نداد، مرد گفت: اگر پسر پدرت باشى پس تو از فرزندان كسانى هستى كه بتها را
مىپرستيدند، امام علیه السلام به او گفت: دروغ گفتى، خداوند به ابراهيم علیه السلام امر كرد كه
پسرش اسماعيل علیه السلام را در مكه ساكن كند، پس ابراهيم علیه السلام اطاعت نمود، آن گاه
گفت: خدايا اين شهر را اَمن قرار ده و من و اولادم را از بت پرستى، دور بدار، پس هرگز
كسى از اولاد اسماعيل علیه السلام بتى را عبادت نكرد، و لكن اعراب بت را مىپرستيدند، و
اولاد اسماعيل علیه السلام (قريش) مىگفتند: اين بتها شفيعان ما نزد خدا هستند و با اين
سخن كافر مىشدند، ولى بتها را پرستش نمىكردند.
عَنْ أَبِى يَحْيَى الْوَاسِطِىِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ وَ دُرُسْتَ بْنِ أَبِى مَنْصُورٍ الْوَاسِطِىِّ عَنْهُمَا
قَالَ: … قَدْ كَانَ إِبْرَاهِيمُ علیه السلام نَبِيّاً وَ لَيْسَ بِإِمَامٍ حَتَّى قَالَ اللَّهُ إِنِّى جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ
وَ مِنْ ذُرِّيَّتِى بِأَنَّهُ يَكُونُ فِى وُلْدِهِ كُلِّهِمْ قالَ: لا يَنالُ عَهْدِى الظَّالِمِينَ، أَيْ مَنْ عَبَدَ صَنَماً
أَوْ وَثَناً.[5]
يعنى: امام صادق علیه السلام فرمودند: حضرت ابراهيم علیه السلام پيامبر بود ولى امام نبود، تا
جايى كه خدا به او فرمود: من تو را براى مردم به عنوان امام قرار مىدهم، (قالَ: وَ مِنْ
ذُرِّيَّتِى؟) حضرت ابراهيم علیه السلام گفت: و از ذرّيهى من هم قرار بده؟ و منظورش تمام
فرزندانش بود، خدا فرمود: امامت و عهد من بر ظالمين نمىرسد، سپس حضرت
فرمود: كسى كه بتى را پرستيده باشد امام نخواهد شد.
قدر متيقن، رواياتى كه ذكر شد دلالت كامل بر اين كه اجداد اهل بيت علیهم السلام هيچ
يك حتى لحظهاى بت نپرستيدهاند، دارد و ايضا اين كه مقام والاى امامت و نبوّت
به غير مشركان آنها خواهد رسيد.
امام حسن علیه السلام در خطبهاى در مورد خاندان و اجداد خود مىفرمايند:
عَلِيّ بنِ الحُسِين، عَن الحَسَنِ علیهم السلام فِي خُطبَةٍ طَوِيلَةٍ خَطَبَهَا بِمَحضَرِ مُعَاوِيةِ وَ قَالَ
فِيهَا: إنّا أَهلُ بَيتٍ أكرَمنَا اَللهُ بِالإسلَامِ، وَ اختَارَنَا وَ اصطَفَانَا وَ اجتَبَانَا، فَأذهَبَ عَنّا الرجسَ
وَ طَهّرَنَا تَطهِيرا (وَ الرِجسُ: هُو الشَك) فَلَا نَشُكُّ فِي اللهِ الحَق و دِينَه أبَدَا، وَ طَهّرَنَا
مِن كُل أفنٍ وَ عَيَبَةٍ، مُخلِصِينَ إلَى آدَم علیه السلام نِعمَة مِنه… .[6]
يعنى: امام سجاد از امام حسن علیهم السلام نقل مىكند، در خطبهاى طولانى كه آن
حضرت در حضور معاويه خواند، فرمود: ما اهل بيتى هستيم كه خداوند به اسلام
اكراممان نمود و ما را برگزيد و انتخاب كرد و از هر رجسى پاك و طاهر مان نمود
رجس يعنى: شك پس ما در خدا و دين او هيچ شكى نداريم و خداوند ما را از هر
عيب و نقصى پاك و نعمتش را بر ما عطا كرد و تا آدم علیه السلام همه اجداد ما را از
مخلصين قرار داد… .
حضرت رضا علیه السلام در مجلس مأمون كه جمعى از علماء عراق و خراسان در آن
حضور داشتند در مورد فضائل عترت پيامبر صلی الله علیه و آله مىفرمايند:
لَمَّا حَضَرَ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى علیه السلام مَجْلِسَ الْمَأْمُونِ وَ قَدِ اجْتَمَعَ فِيهِ جَمَاعَةُ عُلَمَاءِ أَهْلِ
الْعِرَاقِ وَ خُرَاسَانَ قال علیه السلام فى الفرق بين العترة و الامة حديث طويل يقول فيه: … أَ مَا
عَلِمْتُمْ أَنَّمَا وَقَعَتِ الوراثة و الطهارة عَلَى الْمُصْطَفَيْنَ الْمُهْتَدِينَ دُونَ سَائِرِهِمْ قَالُوا مِنْ أَيْنَ
قُلْتَ يَا أَبَا الْحَسَنِ قَالَ علیه السلام مِنْ قَوْلِ اللَّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً وَ إِبْراهِيمَ وَ جَعَلْنا فِى ذُرِّيَّتِهِمَا
النُّبُوَّةَ وَ الْكِتابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ فَصَارَتْ وِرَاثَةُ النُّبُوَّةِ وَ الْكِتَابِ فِى
الْمُهْتَدِينَ دُونَ الْفَاسِقِين.[7]
يعنى: آيا نمىدانيد كه طهارت و جانشينى پيامبر صلی الله علیه و آله فقط در انتخاب شدگان و
هدايت شدگان قرار داده شده، نه ساير مردم، آنها گفتند: اى ابالحسن! چه دليلى بر
اين مطلب داريد؟ فرمود: آيه قرآن كه مىفرمايد: لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً وَ إِبْراهِيمَ وَ جَعَلْنا فِى
ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَ الْكِتابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ، (يعنى: و قطعا ما نوح و
ابراهيم علیه السلام را فرستاديم و در ذريه آنها نبوّت و كتاب قرار داديم پس بعضى از آنها
هدايت شدند و بسيارى از آنها فاسق گرديدند.) پس نبوّت و كتاب در ميان هدايت
شدگان به ارث گذاشته شد نه فاسقان.
از مجموع آن چه عرض شد مطالب زير استفاده مىشود:
اول: خداى تعالى آل ابراهيم علیه السلام را انتخاب نمود و ايشان را بر جهانيان سرورى
داد.
دوم: خداوند برخى از دعاهاى ابراهيم علیه السلام را در حق فرزندانش بىقيد و شرط
و برخى را با شرط و شروط استجابت نمود، مكه را حرم امن الهى قرار داد و همواره
در ذريه او مسلمانان زيادى وجود داشت، در هر زمانى پيامبرى از آنها را بر مردم
مىگمارد و امامت و نبوّت را در ذريه غير ظالم و طاهر او گذاشت.
سوم: آن چه كه از مجموع روايات اين باب به دست مىآيد اين كه هر كدام از
فرزندان ابراهيم علیه السلام كه مشرك نشد و بندگى بتها را به جا نياورد و داراى روحى
پاك و طاهر بود به مقام نبوّت و امامت بر مردم خواهد رسيد.
در نتيجه از آنجا كه حضرت ابوطالب علیه السلام از ذريه حضرت ابراهيم علیه السلام بوده و به
صريح روايات بسيار، لحظهاى در عمر شريف خود بت نپرستيده و روايات، ايشان
را از هر گونه عيبى مبرا دانسته و طاهر و مطهَّر ناميدهاند، استفاده مىشود كه ايشان
منتخب خدا براى مقام نبوّت و از انبياء الهى بودهاند.
[1] ـ الكافى، جلد: 1، صفحه: 490.
[2] ـ الأمالى للطوسى، صفحه: 379.
[3] ـ الخرائج و الجرائح، جلد: 3، صفحه: 1074.
[4] ـ تفسير صافى، جلد: 3، صفحه: 89.
[5] ـ بصائر الدرجات فى فضائل آل محمد صلی الله علیه و آله، جلد: 1، صفحه: 373.
[6] ـ البرهان فى تفسير القرآن، جلد: 3، صفحه: 92.
[7] ـ تحف العقول، صفحه: 425.