از جناب آقاى دكتر حاج سيد على طبرى پور چنين نقل شده:
شخصى رفت كنار نهرى وضو بگيرد؛ كفى از آب برداشت و نزديك لبهايش آورد
كه بخورد، به ياد سقاى دشت كربلاء، حضرت قمر بنى هاشم اباالفضل العبّاس علیه السلام
افتاد و آب نخورد، آب را روى آب ريخت و همزمان اشك زيادى هم در عزاى آن
حضرت از چشم جارى ساخت. همان شب زن مريضش در خواب مىبيند كه
حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام آمد و وى را شفا داد، به اين طريق كه پايشان را پشت
كمر خانم گذاشتند.
خانم مىپرسد: مگر شما دست نداريد؟
فرمود: من دست ندارم.
گفت: تو كيستى؟
فرمود: شوهرت به چه كسى متوسل شده است؟
حالا شناختى كه شوهرت به چه كسى متوسل شده است؟!