استاد عزيزم (مدظله‏العالى) مى‏فرمودند:

مرحوم آقاى شيخ مجتبى قزوينى از جمعى نقل كردند:

من وارد حرم حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام شدم، ديدم بچه‏اى را كنار ضريح
خوابانده‏اند كه آن قدر لاغر و در حال جان كندن بود كه گفتم: چرا او را به حرم
آورده‏اند؟!

الآن مى‏ميرد و بايد جنازه‏اش را از حرم بيرون ببرند.

زيارتم را خوانده و به بالاى سر حضرت رفتم، ديدم صداى هلهله زن‏ها بلند شد،
اول خيال كردم بچه مرد، اما بعد ديدم صداى شادى است، جلو رفته و ديدم آن بچه در
يك لحظه خوب شده و چاق و سرحال روى دست مادرش مى‏خندد. اصلاً باورم
نمى‏شد.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: