از جناب آقاى على ربانى خلخالى چنين نقل شده: شخصى به نام محمد حسين
غلامى اهل هندوستان كه ساكن كشور دبى بود مىگفت: ما در سفر كربلاء به زيارت
حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام رفتيم، در صحن و حرم مطهر حضرت همه جا سر و
صدا بود، اهالى هندوستان صدا مىزدند: يا اباالفضل! آنجا خيلى شلوغ شد، به طورى
كه شرطههاى حرم مأمور شدند كه از رفت و آمد مردم جلوگيرى كنند؛ ولى نتوانستند
كارى انجام بدهند.
آنها گفتند: صدام به حرم آقا اباالفضل العبّاس علیه السلام مىآيد، وقتى صدام از راه رسيد
و وارد صحن آقا شد، مردم شعار مىدادند و اباالفضل، اباالفضل، گويان در شعار دادن
خويش شدت عمل به خرج مىدادند، يك دفعه مردم گفتند: به گلدسته نگاه كنيد،
صدام نيز به طرف گلدسته نگاه كرد، يك وقت ديدم سيد بزرگوارى با عمامه سبز، بالاى
گلدسته است و شمشيرى به دست دارد و به صدام خطاب مىكند: اگر از شعار دادن
مردم جلوگيرى كنى، همين حالا سر از بدنت جدا مىكنم.
در اين هنگام در دل صدام وحشتنى ايجاد شد و سرش را پايين انداخت و به
شرطهها نگاه كرد و گفت: به جمعيت كارى نداشته باشيد و سريع از صحن حرم بيرون
رفت و مردم هم چنان شعار مىدادند، بعدا معلوم شد كه علت شعار دادن مردم ديدن
كرامت و معجزهاى از آقا اباالفضل العبّاس علیه السلام بوده كه به بيمارى شفا عنايت كرده
بودند.