اصناف بازار شهر رى در مدرسه عتيق كه در حال حاضر به مدرسه برهانيه مشهور
است، مجلس عزا و سوگوارى برپا كردند و از مرحوم حاج آقا ميرزا رضاى همدانى
پدر مرحوم حاج ميرزا محمد، صاحب كتاب “صلوة” نيز جهت وعظ و سخنرانى
دعوت كردند كه در مجلس شركت كند.
فصل بهار و هوا در اين ايام سرد بود، هنگامى كه ايشان بر منبر مشغول سخنرانى
بودند ناگهان هوا طوفانى مىشود و باد شديدى مىوزد كه بر اثر آن تيركهاى چادر به
حركت در مىآيد و طناب تيركها به راست و چپ حركت نموده و لحظه به لحظه باد
شدت پيدا مىكند.
اين عالم بزرگوار با مشاهده آن صحنه، دستهاى مبارك را از آستين عبا در
مىآورد و دو زانو روى منبر مىنشيند و با انگشت سبابه به باد اشاره مىكند و
مىفرمايد: اى باد! حياء ندارى و خجالت نمىكشى؟ مگر نمىبينى كه من مشغول
خواندن مصيبت و روضه حضرت اباالفضل قمر بنى هاشم علیه السلام هستم؟
نقل مىكنند: باد شديدى كه مىخواست چادر را از جا بكند، كم كم آرام و ساكت
شد تا ايشان با كمال آرامش روضه خود را ادامه دادند و به پايان رساندند.
پس از پايين آمدن آن عالم از منبر، دوباره طوفان شديدى شروع شد و هنوز نيمى
از جمعيت از آن جا خارج نشده بودند كه چادر در اثر شدت باد، پاره پاره شد و پارچه
هاى سياهى را كه بر در و ديوار نصب كرده بودند از جا كنده شدند، جز كتيبههايى كه در
آن ذكرى از اهل بيت علیهم السلام و امام حسين علیه السلام نوشته شده بود.