كرامت پنجاه و دوم

در كتاب معجزات و كرامات ائمه اطهار   علیهم السلام چنين نقل شده:

مؤن متدين آميرزا حسن يزدى، از مرحوم پدر خود كه او را بسيار در روزهاى
جمعه در تعزيه حضرت سيدالشهداء   علیه السلام در منزل و جاهاى ديگر ملاقات مى‏كرديم،
نقل نمود:

در سالى كه از يزد با شتر و اموال بسيار به كربلاء مشرف مى‏شديم، نيمه شب
نزديك كوهى با دزدان و قطاع الطريق روبرو شديم، من سكه‏هاى زيادى از طلا با خود
داشتم، فورا آنها را در قنداقه ى كودك كه همين ميرزا حسن باشد گذاشته و او را به
مادرش دادم.

در اين اثنا دزدها ريختند و مشغول غارتگرى شدند، فرياد زوار گوش فلك را كر
و چشم مور و مار را گريان مى‏نمود، صداها بلند شد: يا اباالفضل العبّاس، اى قمر
بنى‏هاشم، به فرياد ما برس.

ناگاه در آن شب تاريك جمال آن ماه بنى هاشم با روى برقع كشيده بيرون آمد و
سوار بر اسب از دامنه كوه سرازير گرديد، نور صورت انورش از زير برقع، درخشان و
جلگه و دشت را همچون وادى طور ايمن منور ساخته بود، شمشير آتش بارى چون
ذوالفقار حيدر كرار در دست، صيحه‏اى مانند رعد غران بر دزدان زد و فرمود:

دست برداريد و دور شويد و گرنه همه شما را هلاك خواهم كرد، تمام اهل قافله و
همه دزدها وقتى تابش نور رخسار آن ماه بنى هاشم را مشاهده و صداى دلرباى آن
سرور را شنيدند، فورا پا به فرار گذاشته و دست از زوّار كشيدند، و آن حضرت در
همان محل كه ايستاده بودند غيب شدند.

زوّار براى تجليل اين معجزه فاخر، آن شب را تا صبح در همان محل ماندند و
گريه و زارى نموده و به قمر بنى هاشم توسل جستند و دعا و زيارت و تعزيه خواندند،
تمام اثاثيه خود را ديدند و مقدارى از آنها را كه دزدها به كنارى برده بودند، به همان
حال گذاشته و فرار كرده بودند.

از جمله بركات ظهور حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام در آن شب اين بود كه در
ميان قافله سيدى وجود داشت كه سال‏ها گنگ بود، چون در آن گير و دار جلوه نور
پروردگار و قد و قامت فرزند حيدر كرار را ديد، قفل از زبانش برداشته، با زبان گويا و
فصيح مشغول به سلام و صلوات گرديد و بهتر از همه خرسندى مى‏نمود.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: