در كتاب تاريخ تكايا و عزادارى قم چنين نقل شده:
در ايام متحد الشكل نمودن لباس و ممنوعيت عزادارى، روزى در چهار سوق
بازار هادى خان، نايب راه را بر آقا سيد حبيب چاووشى كه براى روضه خوانى
مىرفت، گرفته و از او مىخواهد كه عمامه خود را تحويل داده و متحد الشكل شود،
سيد حبيب كه مردى جليل القدر بود و در بين مردم محبوبيتى داشت، از نايب
مىخواهد كه از او درگذرد و اين كار را نكند، ولى نايب با اصرار و قلدرى در حضور
مردم عمامه را از سر سيد بر مىدارد، سيد دلش شكسته شده و در حالى كه اشك از
ديدگانش سرازير بود خطاب به نايب مىگويد: برو نايب، ان شاء اللّه از جدم اباالفضل
العبّاس علیه السلام عوضش را بگيرى.
همان شب كه نايب كشيك بازار بوده، به قصد پاييدن بازار از دريچه بام چهار
سوق، ناگهان از بالا به زير افتاده و مغزش با زمين اصابت نموده و در دم تركيد و به
درك رفت.