اقسام خبر ضعیف

مجهول: حدیثی است که یک یا چند راوی آن ناشناخته باشند یا در منابع رجالی (که راویان را معرفی می‌کنند) اظهار نظری که وثاقت یا ضعف او را ثابت کند بیان نشده باشد،[1] دو قسم مجهول داریم مجهول اصطلاحی و مجهول لغوی.

منظور از مجهول اصطلاحی آن است که ائمه رجال در مورد بعضی از رجال آن، حکم به جهالت کرده باشند، مانند اسماعیل بن قتیبة از اصحاب امام رضا ع و فتح بن یزید جرجانی که به جهالت آن‌ها در کتب رجال تصریح شده است. ابن غضائری درباره او می نویسد: «و الرجل مجهول و الاسناد الیه مدخول.»[2]

مجهول لغوی راویانی هستند که نام شان درکتاب‌های رجالی برده نشده باشد، اگر در کتب رجال، درباره راوی تصریح به مجهولیت شده باشد و یا اصلا ذکر راوی نشده باشد، بسیاری از فقهاء هر دو را باعث ضعف می‌دانند،[3] بعضی دیگر از بزرگان مانند میرداماد معتقدند که تصریح علماء رجال به مجهولیت، باعث ضعف سند است، ولی ذکر نشدن راوی در کتب رجالی دلیل بر ضعف او نمی‌شود.[4]

مرحوم آیت الله بروجردی ر تصریح فرموده، عدم ذکر راوی در کتب رجال، دلیل ضعف راوی نیست.[5]

مُهمَل: یک نوع از خبر مجهول است؛ یعنی خبری که حداقل یک راوی مجهول و ناشناخته دارد که نامی از او در کتاب های رجالی نیامده یا آمده اما بیانی از روش، عقیده و مرام او نشده باشد.[6]

موضوع: حدیث موضوع یا حدیث مجعول حدیثی است که راوی به دروغ مطلبی را به معصوم ع نسبت داده باشد.[7] شهید ر در این باره می فرماید: حدیثی که آن را وضع و دروغ پرداز، ساخته باشد: «الحدیث الموضوع المختلق المصنوع»[8] (حدیث موضوع روایتی را گویند که دروغ و ساخته شده است.)

البته این گونه نیست، که حدیث شخص کاملا دروغ گو، موضوع باشد، زیرا ممکن است، گاهی راست بگوید.

بدترین انواع حدیث ضعیف، روایت موضوع است. مرحوم صدر ر در نهایه چنین نظری نیز آورده است.[9] نسبت راوی به وضع حدیث، از مهمترین ادله ضعف روایت است.

مشترک: خبری است که راوی یا راویان آن بین ثقه و ضعیف، مشترک باشد و ما دلیلی در دست نداشته باشیم که منظور از آن، فرد ضعیف است یا موثق.[10] این گونه، اخبار در مقام استنباط از اعتبار برخوردار نیست.

شاذ: الشاذ و هو ما رواه الثقة مخالفا لما رواه الجمهور،[11] یعنی: حدیثی است که مخالف مشهور باشد هرچند راوى آن ثقه باشد.

مُختلِط: حدیثی که راوی آن متهم به دیوانگی یا ضعف عقل و کم حافظه بودن در پیری یا اوقات خاصی باشد.[12]

مُنکَر: حدیثی مخالف مشهور که فردی غیر ثقه آن را نقل نموده باشد.[13]

متروک: حدیثی که یکی از راویان آن متهم به دروغگویی یا بدعت باشد، چه این روایت را به دروغ نقل کرده باشد یا خیر.[14]

مطروح: خبری است که مورد توجه علماء قرار نگرفته و طرد شده است و این طرد، یا به جهت ضعف سند و یا اجمال در متن و یا اضطراب، اضمار، وقف، ارسال و مخالفت آن با اصول و قواعد مسلم اسلامی است. گاهی مطروح به معنای محدود تری، یعنی به روایت مخالف دلیل قطعی که قابل تاویل نباشد نیز اطلاق می‌گردد.[15]

مُعَلَّل: خبری است که در سند یا متن آن خدشه‌ای است که صحت خبر را زیر سؤال می‌برد.[16]

مُضطرِب: خبری است که به دو گونه روایت شده باشد. مثلا در یک روایت، راوی با واسطه و در روایت دیگر بدون واسطه از کسی نقل حدیث کرده باشد که این اضطراب، اضطراب در سند نامیده می‌شود. گاهی اضطراب در متن حدیث است، به این گونه که راوی، حدیث را به دو شکل و با دو معنای متفاوت نقل کرده باشد که از این گونه حدیث به مختلف النسخه نیز تعبیر شده است.[17]

در مورد اضطراب در سند شهید ر چنین آورده: راوی یک بار از جدش و دیگر بار از پدرش و او از جدش، و مرتبه سوم از غیر آن‌ها حدیث کند.

مرحوم صدر ر چنین آورده: مضطرِب به صیغه اسم فاعل درست است و کسانی که آن را به صیغه اسم مفعول به کار برده‌اند، اشتباه کرده‌اند.[18] تعریف‌های والد شیخ بهایی ر و محقق داماد ر درباره مضطرب، متقارب است و تمام آن‌ها اضطراب را به معنای اختلاف گرفته‌اند.[19]

شیخ الطائفه معتقد است اگر یک راوی، حدیثی را بدون واسطه و در سند دیگر آن را با واسطه از امام ع نقل کند، این گونه اختلاف در نقل، باعث اضطراب و روایت از درجه اعتبار ساقط می‌شود.[20]

اضطراب گاهی در متن واقع می‌شود، از جمله روایات مضطرب المتن، روایت عامی است، که شیخ انصاری ر در اول مکاسب در مورد آن بحث نموده است.

شهید ثانی ر می‌فرماید: از شرایط روایت مضطربه، تساوی دو روایت از جهت رتبه است، پس اگر دو روایت داشته باشیم، که یکی به سبب اضبط بودن یا… بر دیگری ترجیح داشته باشد، در این صورت، به روایت مرجوح، مضطرب اطلاق نمی‌شود، بلکه وصف اضطراب زمانی صادق است، که هر دو روایت در صحت و سایر شرایط، مساوی باشند.[21]

مَقلوب: دو گونه است، قلب گاهی در سند و گاهی در متن واقع می‌شود. قلب در سند روایت به آن است که روایت به طریق خاصی نقل شده باشد، ولی راوی و محدث آن را به شکل دیگری نقل کند یا لااقل بعضی از راویان آن را تغییر دهد تا سند روایت بهتر شده و رغبت بیشتری به آن ایجاد کند،[22] قلب، با جا به جایی نیز محقق می‌شود، بدین معنا که محدث هنگام نوشتن حدیث، راوی مقدم را مؤخر، و مؤخر را مقدم می‌آورد. این نوع قلب در اسناد خبر رخ می‌دهد مانند این که محمد بن الحسین، حسین بن محمد ذکر شده باشد، و معلوم نباشد کدام یک صحیح است. قلب در متن، یعنی کلمات در دو متن جا به جا نقل شده باشند.[23]

مُصَحَّف: خبری است که در عبارت متن یا سند آن نقطه‌هایی جا به جا شده باشد، ولی این جا به جایی ضرری به حدیث وارد نیاورد، که معمولا این گونه جا به جایی از تصحیف و نسخه برداری و تألیف پدید می‌آید. مانند «ابن مراجم» که در برخی نوشته‌ها «ابن مزاحم» ضبط شده است.[24] این گونه روایات اگر مطابق موازین علم رجال و درایه دارای شرایط قبولی باشد مورد استفاده قرار می‌گیرند و گرنه نمی‌توان آنها را در مقام استنباط مورد استناد قرار داد.

مؤتلف و مختلف: حدیثی که در سلسله سند آن اسم کسی نقل شود که به دو گونه ممکن است خوانده شود ولی در کتابت یکسان نوشته می‌شود. این قسم از انواع مُصحف است.[25]

مُدَلَّس: خبری است که تلاش شده عیب سند در آن مخفی شود به گونه‌ای که حدیث مقبول جلوه داده شود، یعنی خبری ضعیف است و شرایط عمل به آن وجود ندارد، ولی مؤلف کتاب حدیثی، راوی ضعیف را از سلسله سند آن حذف می‌کند تا حدیث را معتبر نشان دهد،[26] علامه صدر ر می‌فرماید: المدلس ما خفی عیبه؛ یعنی: مدلس، روایتی است که عیب آن پنهان باشد.[27]

تدلیس گاهی در اسناد و گاهی در متن واقع می‌شود. تدلیس در اسناد یعنی راوی به گونه‌ای وانمود کند، که مروی عنه را ملاقات کرده است و از او حدیث نقل می‌کند و حدیث مرسل را به شکل متصل نشان دهد.

علامه کرکی ر و نووی ر قائل هستند که تدلیس در اسناد به این معناست، که از کسی که او را ملاقات کرده روایت کند، ولی از او حدیث نشنیده و توهم ایجاد کند، که از او حدیث شنیده است یا از معاصر خود روایت کند و توهم ایجاد کند، که او را ملاقات کرده و از او حدیث شنیده، حال آن که او را ملاقات نکرده است.[28]

مُدَرَّج: خبری است که راوی در میان روایت، کلامی را از خود افزوده باشد به طوری که معلوم نباشد کدام کلام امام ع است و کدام کلام راوی.[29]

مُعضَل یا مشکل: به دو معنا به کار می‌رود: حدیثی که فهم معنای آن دشوار است، و یا حدیثی که در سلسله سند آن دو راوی یا بیشتر حذف شده باشد.[30]

در وجه تسمیه حدیث معضل گفته شده، که از «امر معضل» یعنی مستغلق و شدید گرفته شده است. میرداماد در الرواشح السماویه خدشه کرده، که اعضال به معنای استغلاق و اشتداد، فعل لازم است و اسم مفعول آن استعمال نشده است، ولی اعضال متعدی، به معنای «اعیا» است، بنابر این معضل به معنای متغلق “یعنی چیزی که در سختی و شدت و گره باشد” نیست.[31]

ابن فارس گفته است: «الامر المعضل هو الشدید الذی یعی اصلاحه و تدارکه» یعنی: امر معضل، امر سختی است که اصلاح و جبران آن مشکل باشد.[32] در این گونه حدیث، راوی با حذف واسطه، مستمع را به سختی و مشقت انداخته است. علامه مامقانی ر تأکید دارد، که در حدیث معضل، حتما از سند آن باید حداقل دو راوی حذف شده باشد و اگر یک راوی حذف شود، معلق، و اگر از آخر آن یک راوی حذف شود، مرسل خواهد بود.


[1] وصول الاخیار الی اصول الاخبار، صفحه: 102.

[2] (خلاصة الرجال، صفحه: ۲۴۷) و (نقد الرجال، جلد: 4، صفحه: 12).

[3] (مدارک الاحکام، جلد: ۶، صفحه: ۷۹) و (الروضة، جلد: ۷، صفحه: ۳۴۰).

[4] (قاموس الرجال، جلد: ۱، صفحه: ۳۱) و (کلیات فی علم الرجال، صفحه: ۱۲۲).

[5] نهایة التقریر، جلد: ۱، صفحه: ۲۷۱.

[6] درایه مروج، صفحه: ۱۰۳.

[7] درایه شهید، صفحه: ۶۹.

[8] الرعایة، صفحه: ۱۵۲.

[9] نهایة الدرایة، صفحه: ۳۰۹.

[10] دراسات فی علم الدرایه، صفحه: 51.

[11] شهادة الثالثه، صفحه: 239.

[12] الرعایة فی علم الدرایة، صفحه: 209.

[13] قوانین الاصول، صفحه: 486.

[14] معجم مصطلحات الرجال و الدرایه، صفحه: 142.

[15]  مقباس الهدایة، جلد: ۱، صفحه: ۳۱۴.

[16] رسائل فی درایة الحدیث، جلد: 1، صفحه: 192.

[17] الرواشح السماویة، صفحه: 275.

[18] نهایة الدرایة، صفحه: ۲۲۴.

[19] (وصول الاخیار، صفحه: ۱۱۲) و (الرواشح السماویة، صفحه: ۱۹۰).

[20]  العدة فی اصول الفقه، جلد: ۱، صفحه: ۱۵۴.

[21] الرواشح السماویة، صفحه: 275.

[22] الرعایة فی علم الدرایة، صفحه: 146.

[23] المصطلحات، صفحه: 957.

[24] دراسات فی علم الدرایة، صفحه: 42.

[25] نهایةالدرایة، صفحه: 324.

[26] مقدمة ابن الصلاح، صفحه: ۵۸.

[27] نهایة الدرایة، صفحه: ۲۹۵.

[28] (جامع المقاصد، جلد: ۱، صفحه: ۲۸۳) و (مقدمة المنهاج شرح صحیح مسلم، جلد: ۱، صفحه: ۳۳).

[29] (جامع المقال، صفحه: ۴) و (درایة الحدیث، صفحه: ۶۳).

[30] (نهایة الدرایة، صفحه: ۲۰۰) و (مقدمة ابن الصلاح، صفحه: ۵۱).

[31] (الرواشح السماویة، صفحه: ۱۷۲) و (درایة الحدیث، صفحه: ۸۳).

[32] معجم مقاییس اللغة، جلد: 4، صفحه: 345.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: