آخرين ديدار حضرت سيدالشهداء با حضرت اباالفضل العبّاس عليهما السلام

وقتى امام حسين   علیه السلام صداى جانسوز برادرش حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام را
شنيد، خيلى سريع به سوى نهر علقمه شتافته و به سوى ايشان حركت كردند، و زمانى
كه در كنار شريعه بدن شان را يافتند بسيار گريسته و با گريه و ناله و ناراحتى فرمودند:

تعديتم يا شر قوم ببغيكم

 و خالفتم دين النبى محمد

أ ما كان خير الرسل اوصاكم بنا

 أ ما نحن من نجل النبى المسدد

أ ما كانت الزهراء امى دونكم

 أ ما كان من خير البرية احمد

لعنتم و اخزيتم بما قد جنيتم

 فسوف تلاقوا حر نار توقد؛[1]

يعنى: اى زشت‏ترين انسان ها، شما با طغيان خود، از حريم حق تجاوز كرديد، و با
دين پيامبر خدا محمد   صلی الله علیه و آله مخالفت نموديد، آيا پيامبرى كه برترين رسولان خدا است
در مورد احترام به ما به شما سفارش نكرد؟ آيا ما از نسل پيامبر استوار خدا   صلی الله علیه و آله

نيستيم؟

آيا حضرت فاطمه زهراء   عليهاالسلام مادر من نيست؟ آيا محمد   صلی الله علیه و آله برترين انسان‏ها نمى
باشد؟

شما با جناياتى كه مرتكب شديد، مورد لعنت گشتيد و كارتان به رسوايى كشيده
شد، و به زودى در آتش سوزان و برافروخته دوزخ، عذاب خواهيد شد.

و به لشكر دشمن حمله كرد، آنها مى‏گريختند، امام حسين   علیه السلام به آنها مى‏فرمود:
الى اين تفرون، و قد قتلتم اخى و كسرتم ظهرى.

يعنى: به كجا فرار مى‏كنيد، شما كه برادرم را كشتيد، و كمرم را شكستيد؟

امام حسين   علیه السلام در اين حمله، هشتصد نفر از دشمنان را كشت و به خاك مذلّت
انداخت و دائم فرياد مى‏زد: اى برادرم كجايى؟ و به دنبال پيكر مطهر حضرت اباالفضل
العبّاس   علیه السلام مى‏گشت.

ناگهان ذوالجناح ايستاد و قدم از قدم برنداشت، امام حسين   علیه السلام به زمين نگاه
كردند، دست‏هاى بريده برادر را ديدند، پياده شدند و دست‏هاى بريده را به صورت
شان كشيده و بوسيدند و گريه كرده و فرمودند: اى داد كه برادرم كشته شد.

سپس امام حسين   علیه السلام به راه خود ادامه داد، بعد از مدتى مجدداً ذوالجناح توقف
كرد، آن حضرت به زمين نگاه نمود، مشك پاره برادر را ديد، آه جانكاهى بركشيد و
گريه كرد و مجددا به راه خود ادامه داد، تا كنار فرات آمد، ناگاه نگاهش به پيكر پاره پاره
برادرش حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام افتاد، بى‏اختيار ناله جانسوزى از دل بركشيد،
آن گاه به بالين برادر نشست و سر برادر را به سينه‏اش چسبانيد، و به قدرى بلند بلند
گريه كرد كه حتى دشمنان قصى القلب از گريه ايشان به گريه افتادند.

در آن هنگام كه حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام لحظات آخر عمرش را مى‏پيمود،
امام حسين   علیه السلام روى خاك زمين نشستند، و سر به خون آغشته برادرش را بر دامن
گرفته و با محبت خاصّى خون از چشم‏هاى ايشان پاك كردند، در اين هنگام حضرت
اباالفضل العبّاس   علیه السلام گريه كردند، امام حسين   علیه السلام فرمودند: ما يبكيك يا اباالفضل.

يعنى: اى اباالفضل علت گريه ات چيست؟

حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام عرض كرد: اى برادرم، واى نور چشمانم، چگونه
گريه نكنم كه الآن شخصى همچون شما به بالينم آمده و سرم را از خاك برداشته، ولى
ساعتى بعد چه كسى سر تو را از روى خاك بلند مى‏كند؟

امام حسين   علیه السلام گريه كرده و فرمودند: برادرم! آيا وصيتى دارى؟

حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام عرض كرد: لا تحملنى الى الخيام ما دمت حيا،
لانى استحيى من سكينة، و قد وعدتها بالماء و لم آتها به.

يعنى: مرا تا زنده‏ام به سوى خيمه مبر، من از سكينه   عليهاالسلام شرم دارم، زيرا به او وعده
آب داده بودم، و نتوانستم آب را به او برسانم.[2]

امام حسين   علیه السلام همچنان در بالين حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام نشسته بود، ناگاه
حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام آه بلند و جانسوزى كشيد، و روح مطهر و پاكش به سوى
بهشت پرواز كرد، امام حسين   علیه السلام با صداى بلند شيون و ناله كرده و فرمودند: وا اخاه!
وا عباساه!؛

يعنى: اى واى برادرم! اى واى عباسم.[3]

آن گاه خطاب به حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام فرمودند: جزاك اللّه خيرا يا اخى،
لقد جاهدت فى اللّه حق جهاده.

يعنى: اى برادر! خداوند پاداش نيك به تو دهد، كه به راستى در راه خدا جهاد كامل
نمودى.[4]

همچنين فرمودند: جزيت عن أخيك خيرا، فلقد نصرته حيا و ميتا.[5]

يعنى: از اين كه برادرات را هم در حالى كه زنده بودى و هم در حالى كه از دنيا
رفتى يارى كردى، خدا جزاى خير به تو دهد.

بعد با بغض گلو و اشك چشم با گريه و ناله خطاب به ايشان فرمودند:

اليوم نامت أعين بك لم تنم

 و تسهدت اخرى فعز منامها؛[6]

يعنى: اى برادر وفادارم، چشم‏هايى كه ديشب از بيم تو به خواب نمى‏رفتند امشب
راحت به خواب مى‏روند و چشم‏هايى كه به اتكاى وجود تو راحت مى‏خوابيدند
امشب مضطرب و بى‏خواب خواهند شد.

وقتى حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام به شهادت رسيدند، امام حسين   علیه السلام بر بالين
شان بسيار گريستند، آثار خميدگى و شكست در ايشان هويدا شد و فرمودند: الآن
انكسر ظهرى و قلت حيلتى و شمت بى‏عدوى.
[7]

يعنى: اكنون كمرم شكست و بيچاره شدم و الآن دشمن مرا شماتت كرده و

سرزنش مى‏كند.

حضرت سيدالشهداء   علیه السلام تنها در يك جا اظهار شكستگى كرد و آن جائى بود كه
كنار بدن حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام آمد و فرمود: الان انكسر ظهرى و از اين جمله
هم منظور اين نيست كه من ديگر نمى‏توانم كارى بكنم بلكه مى‏خواهند ارزش و مقام
حضرت اباالفضل العبّاس   علیه السلام را بالا ببرند، وگرنه امام حسين   علیه السلام قلب عالم امكان
است و همان جا اگر اراده مى‏كردند همه مردم روى زمين نابود مى‏شدند.[8]


[1] – الدمعة الساكبة جلد: 4 صفحه: 322.

[2] – معالى السبطين جلد: 1 صفحه: 449.

[3] – معالى السبطين جلد: 1 صفحه: 450.

[4] – تذكرة الشهداء صفحه: 270.

[5] – خصائص العباسيه صفحه: 329 الى 330.

[6] – (منتخب التواريخ صفحه: 335) و (نفس المهموم صفحه: 345).

[7] – العبّاس صفحه: 163.

[8] – انوار صاحب الزمان صفحه: 127.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: