در شب عاشورا حضرت اباالفضل العبّاس و على اكبر علیهم السلام برادران و برادر زادگان
حضرت، اصحاب و ياران وفادار، در خيمه حضرت سيدالشهداء علیه السلام جمع شدند، امام
حسين علیه السلام در حالى كه همه آنها را به آرامش دعوت مىفرمود با بياناتى شيوا و دلنشين
آنها را مخاطب قرار داده و حمد و ستايش پروردگار نموده و فرمود: خداى تبارك و
تعالى را به بهترين وجه مىستايم و در خوشى و ناخوشى او را حمد مىكنم، بار خدايا
تو را حمد مىكنم كه ما را با دادن نبوت اكرام نمودى و به ما قرآن ياد دادى و شناخت
دين را به ما عنايت نمودى و براى ما گوش شنوا و ديده بصيرت و قلبى آماده پذيرش
حق قرار دادى، پس ما را از شكر كنندگان قرار ده.
اما بعد؛ همانا من يارانى بهتر و نيكوتر از ياران خود سراغ ندارم و تصور نمىكنم
هيچ كس اقوام و يارانى وفادارتر و با استقامتتر از من داشته باشد و اهل بيتى نيكوتر و
باوفاتر از اهل خود سراغ ندارم، خدا از طرف من همه شما را پاداش نيكو عطا فرمايد،
شما وفادارى خود را به نحو احسن و اكمل به ظهور رسانديد و منتهاى كمك و
همدردى را رعايت كرديد، همه شما از مذاكراتى كه با عمر سعد انجام شده اطلاع
داريد و مىدانيد منظور آنها فقط من هستم و تنها با من كار دارند.
آگاه باشيد فردا ما با اين دشمنان روبرو خواهيم شد، همانا من به شما اذن دادم و
بيعت خود را از شما بر مىدارم تا به هر كجا مىخواهيد برويد و از اين گرفتارى پر درد
سر، خود را خلاص كنيد، پس همه شما از بيعت من آزاد هستيد، از جانب من بر شما
باكى نيست و پيمانى بر عهده شما نمىباشد، هم اكنون شب است و تاريك، براى آن كه
شرم حضور پيدا نكنيد من روى از شما بر مىگيرم تا با استفاده از تاريكى جان خود را
به سلامت به در بريد از تاريكى شب استفاده نماييد و برويد.[1]
هر يك از شما دست يكى از خاندان مرا بگيرد و در اين سياهى شب متفرق شود
و به جايگاه و شهرهاى خود برود تا خداوند براى شما گشايش فرمايد، اين جمعيت
تنها مرا مىطلبند و وقتى به من دست يافتند با ديگرى كارى ندارند.[2]
حضرت سكينه عليهاالسلام دختر امام حسين علیه السلام مىفرمايد: در شب عاشورا ميان خيمه
خود نشسته بودم، هنگامى كه صداى پدرم را شنيدم نزديك شدم، پس از تمام شدن
سخنان پدر بزرگوارم مىديدم كه جمعيت ده نفر و بيست نفر مىرفتند و از همه آنها
جمعيت قليلى باقى ماند، پدرم سر مباركش را پائين انداخته بود، من سر به آسمان
برداشتم و گفتم: خدايا شاهد باش اينها ما را تنها گذاشتند و رفتند، خدايا آنان را
مخذول نما و فقر و بدبختى نصيب شان فرما.[3]
[1] – مجالس عاشورا صفحه: 249 الى 250.
[2] – نفس المهموم صفحه: 205.
[3] – معالى السبطين صفحه: 209.