حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام در روز عاشورا به برادران مادرى خود فرمود:
امروز روزى است كه بايد بهشت را بگيريم و جان خود را فداى سيد و امام خود
نماييم، اى برادران من، امروز در جان نثارى تقصير نكنيد و كوتاهى ننماييد و چنين
خيال نكنيد كه حسين علیه السلام برادر ماست و ما پسران يك پدر هستيم؛ خير، اين چنين
نيست؛ بلكه آن بزرگوار امام و سيد و بزرگ و پيشواى ما بوده و حجت خداوند عالميان
در روى زمين و فرزند حضرت فاطمه زهراء عليهاالسلام و نور ديده رسول خدا صلی الله علیه و آله است،[1]
و خطاب به آنها فرمود: آيا فرمايشات مادرمان امالبنين عليهاالسلام را به خاطر داريد كه به ما
متذكر شد در راه برادرمان حسين چه بايد بكنيم؟
هر سه برادر در جواب عرض كردند: خوب بياد داريم كه مادرمان فرمود: بايد تا
آخرين قطره خونتان در راه امام حسين علیه السلام جانبازى نمائيد، ولى اى برادر، ما تا الآن
چندين مرتبه نزد سيد و سرور خويش امام حسين علیه السلام رفته و از ايشان اذن ميدان
خواستهايم ولى ايشان تا الآن به ما رخصت ندادهاند و گرنه براى رفتن به ميدان جنگ
روحمان در پرواز است.
حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام شخصاً يكى يكى آنها را نزد امام حسين علیه السلام برده و
براى آنها اذن ميدان مىگرفتند، آنها نيز با كسب اجازه از برادر و امام زمان خود حضرت
اباعبداللّه الحسين علیه السلام، دست ايشان را بوسيده و روانه ميدان مىشدند، امام
حسين علیه السلاموقتى جان نثارى آن بزرگواران را مشاهده مىنمود، گريه بر ايشان مستولى
گشته و خطاب به حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام مىفرمود: اى برادر، خداوند عالميان
به تو جزاى خير دهد.[2]
بعد از آن كه حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام برادران مادرى خويش را به ميدان
فرستاد، فرزند خويش محمد را طلبيد، كفن به گردن و شمشير به كمرش بست و او را
خدمت حضرت سيدالشهداء علیه السلام آورده و براى او نيز اذن جهاد گرفت و به او فرمود:
اى نور ديدگانم! در اين محنت آباد جهان روى به خرم آباد بهشت ببر كه ساعت ديگر
به تو خواهم رسيد.
محمد نيز دست و پاى عمويش امام حسين علیه السلام را بوسيد و با عمهها و ديگر
بانوان حرم خداحافظى كرد و روى به ميدان شهادت نهاد.[3]
محمد، جوان شجاع و باتقوايى بود، آن جوان آن قدر عبادت كرده و خداى تعالى
را سجده مىنمود كه در پيشانى مباركش علامت سجده ظاهر بود، و كان بين عينيه اثر
السجود؛ يعنى: در ميان دو چشمش آثار سجده بود.
شب زنده دارى و تهجد او هيچ گاه ترك نمىشد، حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام
علاقه زيادى به وى داشت به طورى كه هيچ وقت او را از خود جدا نمىكرد.[4]
قاتل وى مردى از بنى دارم بود كه داغ اين جوان را به دل حضرت اباالفضل
العبّاس علیه السلام گذاشت.
حضرت اباالفضل العبّاس علیه السلام بعد از شهادت محمد يكى ديگر از فرزندانش به
نام عبداللّه را طلبيده و به ميدان جنگ فرستادند، آن حضرت ايشان را امر رفتن به ميدان
جنگ فرمودند، شمشير به كمرش بسته و خودشان شخصاً برايش از حضرت
سيدالشهداء علیه السلام اذن ميدان گرفتند.[5]
متأسفانه در كتب تاريخى در مورد چگونگى جنگيدن و نبرد ايشان مطلبى ضبط
نشده، اما ابن شهر آشوب و تعداد ديگرى از بزرگان و مورخان نام ايشان را در شمار
شهداى كربلاء ذكر كردهاند.
عبداللّه در زمان شهادت چهارده يا نهايت پانزده سال داشته و قاتل وى نيز
شخصى از طايفه بنى دارم بوده است.
[1] – محن الابرار صفحه: 279.
[2] – محن الأبرار صفحه: 279.
[3] – رياض القدس جلد: 2 صفحه: 63.
[4] – رياض القدس جلد: 2 صفحه: 64.
[5] – اعيان الشيعه جلد: 1 صفحه: 610.