دفاع عقيل از ياران اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليهما السلام

همان گونه كه عرض شد عقيل گاهى با يك جمله كوتاه و گاهى با بيان يك حادثه
توانسته است حق مطلب را درباره أميرالمؤمنين   علیه السلام بيان، و برخلاف خواسته معاويه از
روش آن حضرت با مدح و نيكى ياد كند و در عين حال از راه و روش معاويه انتقاد
نمايد.

البته دفاع عقيل منحصر به شخص أميرالمؤمنين على بن ابى طالب   علیهم السلام نبوده بلكه
وقتى بحث و گفتگو به اصحاب و ياران آن بزرگوار منتهى مى‏شد، عقيل با صراحتِ
كامل از آنها نيز دفاع مى‏نمود و على رغم كراهت معاويه از شنيدن فضائل و صفات
نيك آنان، به ذكر آنها پرداخته است.

يكى از اين موارد را مسعودى، طى گفتار مشروحى كه بين عقيل و معاويه واقع
شده نقل نموده است.

خلاصه آن جريان:

روزى عقيل وارد مجلس معاويه شد و معاويه از اين كه برادر على بن ابى
طالب   علیهم السلام به نزدش آمده شادمان گرديد و در ضمن اكرام و احترام از وى پرسيد: عقيل!
على را چگونه ديدى؟

عقيل پاسخ داد: عَلى ما يحبّ اللّه و رسوله و ألفيتك على ما يكره اللّه و رسوله.

يعنى: او را آن چنان ديدم كه خدا و رسولش از وى راضى بودند و تو را آن چنان
يافتم كه خدا و پيامبرش از تو ناراضى هستند.

معاويه گفت: اى عقيل! اگر ميهمان ما نبودى، پاسخ تو آن چنان بود كه تو را

مى‏آزرد. سپس براى اين كه گفتار عقيل را قطع كند تا سخن تلخ ديگرى از وى نشنود،
مجلس را ترك نمود.

معاويه روز بعد مجددا عقيل را احضار و همان پرسش قبل را تكرار كرد و گفت:
كيف تركت عليا أخاك؟

يعنى: وقتى كه از محضر برادرت على خارج مى‏شدى او را چگونه مى‏ديدى؟

عقيل پاسخ داد: تركته خيرا لنفسه منك و أنت خيرٌ لى منه.

يعنى: او را به گونه‏اى ديدم كه براى خودش بهتر از تو براى خودت بود و تو براى
دنياى من از او بهترى.

معاويه گفت: اى عقيل! پيرى و گذشت زمان، تو را تغيير نداده و هنوز هم با وجود
افرادى از بنى هاشم، به خود مى‏بالى.

عقيل گفت: و لكن أنت يا معاوية اذا افتخرت بنو اميّة فيمن تفتخر؟

يعنى: اى معاويه! اگر بنى اميه بخواهد به وجود افرادى از اين قبيله افتخار كند، تو
به كدام يك از سرشناسان آنها افتخار مى‏كنى؟

معاويه گفت: اى ابايزيد، به خدايت سوگند، ساكت باش؛ زيرا من منظورى نداشتم
اما مى‏خواهم از وضع ياران على كه به آنها آگاهى كامل دارى بپرسم.

معاويه از آل صوحان كه چند برادر بودند و در ارادت و محبت نسبت به على بن
ابى طالب   علیهم السلام شهرت داشتند شروع كرد، عقيل از ميان آنان اول درباره صعصعه سخن
گفت: عظيم الشأن، عضب اللسان، قائد فرسان، قاتل أقران، قليل النظير.

يعنى: او مردى است داراى مقامى بس بلند، در گفتار، زبانى تيز و برنده، در جنگ،
فرماندهى شجاع، قاتل شجاعان و بالأخره مردى است كم نظير.

سپس گفت: و اما برادرانش زيد و عبداللّه به سيلى مى‏مانند كه صفوف دشمن در
مقابلش تاب مقاومت ندارد، و به كوه بلندى شبيه مى‏باشند كه ديگران در سختى‏ها به
آنها پناه مى‏برند، مردانى هستند كه تمام وجودشان اراده و استقامت است، به طورى كه
هيچ سستى به آنها راه ندارد.

وقتى گفتگوى عقيل با معاويه و حمايت و دفاع او از فرزندان صوحان، به گوش
صعصعه رسيد، صعصعه نامه‏اى به عقيل نوشت و از او تشكّر و قدردانى كرد.[1]

عقيل در مدتى كه به شام رفته بود دائماً به قصد آشكار كردن حقايق در نزد معاويه
حاضر مى‏شد و درباره اصحاب و اطرافيان معاويه و ويژگى‏هاى آنها و پدران شان
صحبت مى‏كرد، روزى در مجلسى اطرافيان معاويه سخنانى به عقيل گفته و او را
مسخره كردند.

عقيل از معاويه پرسيد: آن كه در سمت راست تو نشسته كيست؟

معاويه گفت: او عمرو بن عاص است.

عقيل گفت: او همان است كه شش نفر مدعى پدرى او بودند، يعنى شش نفر نزاع
داشتند كه او فرزند كدام يك از آنهاست تا آن كه قصاب قريش بر ديگران پيروز شد و
او را فرزند خود خواند.

عقيل دوباره از معاويه پرسيد: ديگرى كيست؟

معاويه گفت: او ضحاك بن قيس است.

عقيل گفت: آن كه پدرش در راندن گوسفندان نر بر روى گوسفندان ماده استاد بود.

عقيل دوباره پرسيد: ديگرى كيست؟

معاويه گفت: او ابوموسى اشعرى است.

عقيل گفت: او پسر همان زنى است كه زياد دزدى مى‏كرد.

معاويه كه ديد اطرافيانش بسيار خشمناك شده‏اند و مى‏دانست اگر درباره خودش
از عقيل چيزى بپرسد او مطالبى بازگو خواهد كرد كه ديگران خشنود شده و خشم شان
بر طرف خواهد شد لذا به او گفت: اى ابايزيد درباره من چه مى‏گويى؟

عقيل گفت: من را معذور بدار.

معاويه گفت: نمى‏شود حتما بايد بگويى.

عقيل پرسيد: آيا حمامه را مى‏شناسى؟

معاويه گفت: حمامه كيست؟ من او را نمى‏شناسم.

عقيل گفت: همين اندازه بس است، تحقيق كن تا او را بشناسى.

معاويه به سراغ نسابه شامى فرستاد و او را احضار كرد.

معاويه از او پرسيد: حمامه كيست؟

نسابه گفت: اگر بگويم در امانم؟

معاويه گفت: آرى، به تو امان دادم.

نسابه گفت: حمامه مادر ابوسفيان است كه در دوران جاهليت يكى از زنان
فاحشه‏اى بود كه پرچم داشت.

معاويه به اطرافيان خود گفت: ناراحت نباشيد كه من هم مانند شما بلكه بيشتر از
شما رسوا شدم.[2]

روزى عقيل در دمشق پيش معاويه نشسته بود و همه اعيان شام و حجاز و عراق
حاضر بودند.

معاويه كه به اصطلاح خودش مى‏خواست زرنگى كند گفت: اى اهل شام و حجاز
و عراق، آيا آيه تَبَّتْ يَدا أَبِى لَهَبٍ وَ تَبَّ را شنيده‏ايد؟

همه گفتند: بله.

معاويه گفت: ابى لهب عموى عقيل است.

عقيل در جواب گفت: اى اهل شام و حجاز و عراق، آيا آيه وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ
الْحَطَبِ، فِى جِيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ
را شنيده‏ايد.

همه گفتند: بله.

عقيل گفت: اين حَمَّالَةَ الْحَطَبِ عمه معاويه است سپس به معاويه گفت: اى معاويه
وقتى به جهنم وارد شدى به سمت چپ توجه كن، در آنجا ابولهب را خواهى ديد كه
عمه‏ات را در بر گرفته سپس ببين بهتر است فاعل باشد يا مفعول و در آتش بسوزد،
معاويه از كرده خود بسيار پشيمان شد و از جواب عقيل مفتضح و خجل گشت. [3]

بنابراين طبق دلائل و شواهد متقنى كه وجود دارد و از حاصل تتبع در تاريخ به
دست مى‏آيد سفر عقيل به شام در حال حيات دنيوى على بن ابى طالب   علیهم السلام نبوده
است، ضمن اين كه اين سفر در شرايط صلح و آتش بس و در زمانى كه به صورت
ظاهر معاويه حاكم و فرمانرواى مطلق كشورهاى اسلامى بود به وقوع پيوسته و طبعا
تهمت‏ها و سخنان ناروايى مانند جدائى او از على بن ابى طالب   علیهم السلام و پيوستنش به
معاويه بى‏اساس و ساختگى است و علت اين تهمت‏ها و حملات به شخصيت عقيل و
ديگر منسوبين على بن ابى طالب   علیهم السلام را قبلا عرض كردم.

ضمناً آن چه در مورد اين سفر و از ملاقات عقيل با معاويه در تاريخ ثبت شده
است بيان فضائل أميرالمؤمنين على بن ابى طالب   علیهم السلام و يارانش، همچنين نكوهش از
معاويه و ياران او بوده است، به صورتى كه وقتى جريانات اين سفر را مورد مطالعه قرار
مى دهيم متوجه زيركى عقيل و كثرت محبتش به على بن ابى طالب   علیهم السلام و فرزندان و
اصحاب و يارانش همچنين نفرت داشتن از معاويه و آباء و اجدادش مى‏شويم، اما
بعضى از بى‏خردان اين جريان را به گونه‏اى تحريف كرده و غير واقعى نقل كرده‏اند كه
متأسفانه دوستان نا آگاه نيز بعضا باورشان آمده است.

دشمنان على بن ابى طالب   علیهم السلام با مخدوش معرفى كردن اطرافيان آن امام مظلوم
قصد داشته و دارند كه لطمه‏اى به شخصيت آن حضرت وارد سازند غافل از اين كه اگر
نستجير باللّه بر فرض محال پدر و برادران آن حضرت نيز همان گونه كه آنها مى‏گويند
باشند، اما كسانى كه اولوالالباب هستند و عقل درست و حسابى دارند مى‏فهمند كه اگر
برادر كسى انحراف داشت ربطى به خودش ندارد هر كسى مسئول خود و اعمال و
رفتارش هست و هيچ كس تقاص اعمال و رفتار ديگران را پس نخواهد داد.

بنابراين عقيل فرد فاضلى بود فقط به خاطر اين كه به علم انساب احاطه داشت و
افعال زشت قريش و اجداد افراد را بيان مى‏كرد عده‏اى نتوانستند تحمل كنند لذا به
دشمنى با او برخاسته و سخنان باطل درباره‏اش گفتند.[4]

ايشان محب على بن ابى طالب   علیهم السلام و فرزندان او بود و فرزندان خويش را همگى
محب اهل بيت   علیهم السلام تربيت نمود به طورى كه در راه يارى امام حسين   علیه السلام به فوز عظيم
شهادت رسيدند.


[1] – منهاج البراعه فى شرح نهج البلاغه جلد: 18 صفحه: 297.

[2] – شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد جلد: 2 صفحه: 125.

[3] – (شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد جلد: 4 صفحه: 93) و (قاموس الرجال شوشترى جلد: 6 صفحه:
320).

[4] – نكت الهميان صفدى صفحه: 200.

سوال خود را ارسال نمایید

موضوعات خود را در این قالب ها ارسال نمایید: